Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان


Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
پادشـــاهــان آریــایی (قسمت هشتم) PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - تاریخــــــی
نوشته شده توسط دکترنت بصیر کــــامجو   
يكشنبه ، 26 ارديبهشت 1389 ، 19:56

پادشـــاهــان آریــایی (قسمت هشتم)ازاندیشه های هویت شناسی مبنی برتغییر نام افغانستان به خــراســان 

شـــاهنشـــاهی غـــوریــان
( 493 هـ.ق. تا 612 هـ. ق.)
دوران ( 119 سال )
 

درقسمت هفتم بحث گذشتۀ مان مشرح گردید: هنگامیکه عبدالملکدکترنت بصیر کــــامجو دوم ــ آخرین پادشاه سلسلۀ شاهنشاهی سامانیان آریایی، بدست ایلک خان (حاکم ماوراء النهر) از سلسلۀ ترکان دست گیر وزندانی گردید ودر محبس به سال 389 هـ. ق. / 999 میلادی چشم از جهان پوشید وحکمروایی یکصدوبیست و پنج سالۀ شاهنشاهی سامانیان زوال پیدا نمود.

 

و بعد از سلسلۀ شاهنشاهی سامانیان ــ برای اولین بار در تاریخ ســــرزمین بزرگ آریائیان، سلسلۀ غزنویان ترک نژاد ظهور نمود. وازِسال 389 هـ. ق. / 999 میلادی تا 545 هـ. ق. / 1155 میلادی ــ زمام امور خراسان و بخشی از آریانایی بزرگ را بدست گرفتند.

 

غوریان تاجک تباراز سلسلۀ پادشاهان آریایی نژاد اند (1) که شاهنشاهی 156 ساله غزنویان ترک نژاد را سرنگون نمودند، وبعد از سلسلۀ سامانیان آریایی، دودمان دیگری از این نژاد رهبری روند خود گردانی ملی وتقویۀ فرهنگ باستانی سرزمین آریانای بزرگ را بنفع صلح و مشارکت همگانی بنمایش گذاشتند.

 

پادشاهان سلسله غوری از دوره خلافت حضرت علی ( 36 هـ. ق. تا 493 هـ. ق. ) در حدود نزدیک به چهار صدو پنجاه و هفت ( 457 ) سال برایالت غوردر جمع تشکیلات سیاسی واداری: امویان، عباسیان، طاهریان وصفاریان وسامانیان و غزنویان سلطنت نمودند.

 

وازسالهای ( 493 هـ.ق. / 1100 میلادی) بر بخشی از ایلات مرکزی خراسان ــ وازســــال ( 545 هـ.ق./ 1150 میلادی تا 612 هـ. ق. /1215 میلادی ) از مشرق هندوستان واز سرحد چین و ماچین تا در عراق واز آب جیحــــــــون وخـــــراسان تا کنار دریای هــــــرمز مجموعاً بمدت یکصد و نُزده ( 119) سال حکروایی می کردند.

 

همچنان غوریان بقول تاریخ « طبقات ناصری »: " از زمان شهادت سلطان شهاب الدین غـــــــوری ( 602 تا 962 هـ. ق. برابر با 1206 ــ 1554مـــــیلادی ) بمــــدت سه صد و شصت ( 360 ) سال تحت نام سلاطین معزیه دهلی در هندستان حکومت کردند. که شاهدخت « سلطان رضیه غوری 634 هـ.ق. / 1237 میلادی » نیز از جمع شاهان این سلسله می باشد. "

با تناسب ارقام فوق میتوان اذعان کرد که: روند فرمانروایی غوریان آریایی بصورت کل در سه مرحله مختلف:

 

[ 1 ــ دورۀ سلطنت محلی در ایالت غور نزدیک به چهار صدو پنجاه و هفت ( 457 ) سال

 

2 ـ دورۀ شاهنشاهی غوریان درخراسان بزرگ و بربخشی ازآریــانای بزرگ وبر بخشی

 ازهندوستان نزدیک به یکصد و نُزده ( 119 ) سال

 

3 ـ دورۀ سلاطین غوری در هندوستان نزدیک به سه صدو شصت ( 360 ) سال ]، حدود نهُ صـــد و سی و شش ( 936) سال را در بر میگیرد.

 

 امپراتوری غوریان آریایی

 

 

از آن جمله: روند فرمانروایی سلسله شاهنشاهی غوریان در بخشی از سرزمین آریانای بزرگ به دو شعبه اصلی منقسم میشد:

 

ــ یکی از آندو در غور سلطنت میکردند وپایتخت آنان فیروز کوه بود.

 

ــ ودیگری در تخارستان واقع در شمال غور که پایتخت ایشان بامیان بود وآنان را غوریۀ بامیان نیزمیگفتند.

 

علت اشتهار ( شهرت ) این دو سلسله به آل شنسب: انتساب آنان به شخصی است بنام « شنسب» ( 36 هـ. / 656 میلادی ) جد اعلای آنان بود، که گویند وی در صدر اسلام میزیست ومعاصر علی خلیفه چهارم فرزند ابی طالب بود... وسلطـــان علاوادین غـــــوری ازفــــرزندان برومند این خاندان است. (2)

 

یکی از اعقاب ( بازماندگان ) شنسب بنام فولاد غوری (130 هـ. / 748 میلادی ) و معاصر ابومسلم خراسانی با او در بیرون راندن اعراب ( عمال بنی امیه ) از ممالک خراسان یاری کرد وبدین سبب او و اخلافش: جهان پهلوان امیر کرور فرزند فولاد (139 ــ 154 هـ. / 756 ــ 770 میلادی ) و امیر ناصر فرزند امیرکرور حدود (160 هـ. ق. / 776 میلادی ) همچنان در امارت خود باقی ماندند.

 

 " بنجی بهاران (170 هـ. / 786 میلادی ) مرد دیگری از این سلسله شاهان غوری است که در اواخر قرن هشتم میلادی به مقر خــــــلافت عباسی سفـــــــر کرد و منشوری از هــــــارون رشید حاصـل نمود، بعد از وی افراد دیگری از این خاندان یکی پی دیگری زمام امور رهبری سیاسی غور را بدست داشتند.

امیرمحمد سوری (405 هـ. ق./ 1014 میلادی ) آدم سومی است که از او در تاریخ نام برده میشود، او معاصر یعقوب لیث پادشاه صفاری آریانا زمین در قرن نهم بود که از غلبه آن پادشاه به حدود سند کشید، در طول این زمان بود که دیانت اسلامی در سر زمین غور راه یافت و قسمتی از مردم مسلمان شدند، در اوایل قرن یازدهم دولت غزنوی های خراسان توانست در غور نفوظ کند و سلطان محمود غزنوی، حکمدار محلی غور امیر محمد سوری را که تابعیت سبکتگین داشت اسیر گرفت و مقهور او شد. اما حکومت محلی را در خاندان او باقی ماند و بو علی حدود (420 هـ. ق. / 1029 میلادی ) فرزند محمد سوری را بجای پدر گماشت که سالانه مالیات جنسی و آنهم اسلحه بــــاب چون: جوشن، وزره و خود جنگی را به پایتخت میپرداخت. " (3)

 

لیکن بو علی مغلوب پسر کاکایش امیرعباس فرزند شیث( 450 هـ ق / 1058 میلادی ) که مرد فاضل و منجمی ماهر بود واز امارت خلع گردید. امیرعباس خود بدست سلطان ابراهیم فرزند مسعود غزنوی خلع گردید و پسرش امیرمحمد دوم غوری حدود (470 هـ. ق. / 1077 میلادی ) جانشین او شد. (4)

 

بعد ها قطب الدین حسن (510 هـ. ق. / 1116 میلادی ) جانشین محمد دوم گردید ولی در یک اغتشاش داخلی مردم غور کشته شد.

عزالدین حسین (530 هـ.ق. / 1135 میلادی ) فرزند قطب الدین حسن جانشین پدر شد و تمام علاقه های غور را بین پسران هفتگانه:

(1 ـ ملک شهاب الدین محمد، 2 ـ ملک فخرالدین مسعـــود، 3 ـ سلطان علاءالدین حسین، 4 ـ سلطان سیف الدین سوری، 5 ـ سلطان بهاءالدین سام، 6 ـ ملک الجبال قطب الدین محمد،7 ـ ملک شجاع الدین بوعلی ) خود مشهور به هفت اختر تقسیم کرد و با سلطان سنجرسلجوقی در شمال خراسان ارتباط دوستانه بر قرار نمود. زیرا قدرت دولت غزنوی رو به نزول نهاده بود، پس او توانست بین دولت غزنوی و سلجوقی روند خود مختاری را بنمایش گذارد، قطب الدین محمد فرزند و جانشینش، با استفاده از اوضاع سیاسی، استقـلالیت بیشتری را کسب نمود و عـــــنوان ( ملک الجبال ) اختــــیار کرد، و شهــــــــر ( فیروزکوه ) را در عــــوض مرکز قــــدیم ( ورساد ) (5) بساخت، بعد او دچار خانه جنگی ها گردید و هر یک از خاندان او که قسمتی از غور را در دست داشتند دم از خود مختاری زدند. واو ناچار بدربار بهرامشاه پادشاه غزنین پناهده شد.

 

مگر سلطان بهرامشاه غزنوی (6) قطب الدين محمد غوری را شربت مهلک نوشانيد، ــ سيف الدين سوری برادر سلطان قطب الدين وسلطان علاءالدين غوری که جانشين برادر خود ملک فخرالدين شد. و خبر مرگ وی به سيف الدين سوری رسيد، لشکری عظيم فراهم آورده به کين خواستن برادر به غزنين رفت. بهرامشاه سلطان عزنه از پيش او بهندوستان گريخت و او در غزنين بتخت سلطنت نشست و لشکر غور را اجازه انصراف داد.

 

سلطان سیف الدین سوری بعد از انصراف عزنین در آنجا عدالت و دادخواهی را جاری ساخت وبه مردم سختگیری و ستمگری روا نداشت وبا همه یکسان ازراه مروت ومدارا رفتار کرد چون زمستان رسيد و بواسطه شدت سرما و برف راههای غور مسدود شد و رسيدن مدد متعذرگشت، اهل غزنين در خفيه به بهرامشاه پادشاه مخلوع غزنوی نوشتند و او رابغزنين طلبيدند. بهرامشاه بی خبر به غزنين ورود کرده سيف الدين سوری را باوزیرش مجددالدین اسیر گرفت واز حلق بیاویخت و اتباع اسیراو را با فضيحت تمام بکشت. (7)

 

اسامي شاهان سلسلۀ اول غوری از این قرار است:

 

1 ـ عزالدین حسین فرزند حسن فرزند محمد ( جلوس 493 هـ. ق. 1100 م. )

 

2 ـ قطب الدین محمد در فیروز کوه ( جلوس حدود؟ 540 هـ. ق. ــ فوت 541 هـ. ق./ 1145 ــ 1146 میلادی )

 

3 ـ سیف الدین سوری در غزنین ( جلوس 543 ـ فوت 544 هـ.ق. / 1148 ــ 1149 م.)

 

4 ـ بهاء الدین سام در فیروز کوه ( جلوس 543 تا 544 هـ.ق. / 1148 ــ 1149 م.)

 

5 ـ علاءالدین حسین جهانسوز در غور، غزنین و فیروز کوه ( جلوس 545 هـ.ق. فوت 556 هـ.ق. / 1150 ــ 1161 میلادی )

 

6 ـ سیف الدین محمد فرزند حسن در فیروز کوه ( جلوس 556 هـ.ق. ـ فوت 558 هـ.ق. 1161 ــ 1163 میلادی )

 

7 ـ غیاث الدین محمد فرزند سام در غور ( جلوس 558 هـ.ق. ـ فوت 599 هـ.ق. / 1163 ــ 1202 میلادی )

 

8 ـ شهاب الدین محمد غوری فرزند سام در غزنین ( جلوس 582 هـ.ق. 1186 میلادی)

 

9 ـ شهاب الدین محمد غوری فرزند سام با لقب ( معزالدین ) در غور ( جلوس 599 هـ.ق. ـ فوت 602 هـ. ق. / 1202 ــ 1205 میلادی )

 

10 ـ غیاث الدین محمود فرزند غیاث الدین محمد فرزندسام ( جلوس 602 هـ.ق. مقتول غور 609 هـ.ق. / 1205 ــ 1212 میلادی )

 

11 ــ بهاءالدین سام فرزند محمود ( جلوس 609 هـ.ق. / 1212 میلادی )

 

12 ـ علاءالدین آتسز فرزند علاءالدین حسین جهانسوز درفیروز کوه ( جلوس 610 ـ 611 هـ.ق. /1213 ــ 1214 میلادی )

 

13 ـ ضیاءالدین محمد فرزند شجاع الدین علی پادشاه اسماً ( جلوس 610 ـ 612 هـ.ق. /1213 ـ 1215 میلادی )

 

 

 

اسامی افراد سلسلۀ دوم شاهان غوری که در تخارستان و بامیان حکومت کرده اند از این قرار است:

 

1 ـ فخرالدین مسعود فرزند حسین عم غیاث محمدفرزند سام (جلوس 540 هـ.ق./ 1145 م. )

 

2 ـ شمس الدین محمد فرزند مسعود ( جلوس 558 هـ.ق./1163 میلادی )

 

3 ـ بهاءالدین سام فرزند محمد ( جلوس 558 هـ.ق. / 1163 میلادی)

 

4 ـ جلال الدین علی فرزند سام ( جلوس 602 هـ.ق. ـ فوت 612 هـ.ق. / 1205 ــ 1215 میلادی ) (8)

 

 

اول ــ پادشاهی علاءالدین حسین مؤسس

شاهنشاهی غوریان آریایی

 

شهزاده علاءالدین حسین فرزند حسن ( جلوس 545 هـ.ق. فوت 556 هـ.ق. / 1150 ــ 1161 میلادی ) مؤسس امپراتوری غوریان، یک شخص تحصیل کرده، مدبر وآگاه به تاریخ و ادب زبان فارسی وعربی وشاعر ورزیده بود.

علاءالدین زمانیکه در غور بر تخت شاهی نشست و پایه های دفاعی و قدرت سیاسی سلطنت خویش را تحکیم بخشید و براثر صلاحیت وقدرتی که حاصل کرده بود برممالک اطراف دست انداخت وهرات و بلخ را متصرف شد.

چنانیکه در فوق بیان گردید؛ بهرام شاه غزنوی ( تحت الحمایه سلجوقیان ) دو برادر علاءالدین حسین غوری ( قطب الدين محمد غوری و سیف الدین سوری )، را در کشمکش های سختی که میان غزنویان و غوریان در سالهای ( 543 ــ 544 هـ.ق. 1148 ــ 1149 میلادی ) رخداد داده بود بقتل رسانید.

علاءالدین حسین غوری با بغض و عداوتیکه در دل نسبت به قاتل برادرانش داشت با اغتنام فرصت در سال 546 هـ.ق. 1152 میلادی به زمان سلطنت بهرامشاه غزنوی به خون خواهی برادرانش بغزنین هجوم برد و آنجا را منهدم ساخت.

علاءالدین همچنان باجیرا که تا کنون امرای محلی غور بدولت سلجوقی ها میپرداختند باز گرفت.

سلطان سنجر سلجوقی ( فرزند سلطان ملکشاه فرزند آلپ ارسلان ) (9) به حمایت از حاکمیت غزنین به عزم رزم سپاه به فیروزکوه کشید، علاءالدین در میانه راه فیروزکوه و هرات بدفاع پرداخت مگر شش هزار سواره سپاه: غز (10) و خلج (11) و ترکی، از او رو بر تافت و به دشمن پیوست، لهذا سپاه او منهزم و خودش اسیر به دست سلطان سنجر افتاد. سنجر از او پرسید: " اگر من بدست تو اسیر میشدم چه میکردی؟ سلطان علاءالدین زنجیری سمین از جیب بیرون آورد وگفت ترا با این زنجیر مقید میکردم و به فیروز کوه میبردم. سلطان اورا بخشید و بغور باز فرستاد. " (12)

به طوری که از قرائن معلوم است، علت رهایی سلطان علاءالدین غوری از جانب سلطان سنجر سلجوقی کدام انگیزه اخلاقی وانسانی نمیتواند داشته باشد. زیرا اوضاع سیاسی قسمی بود که سلطنت سنجر از طرف چادر نشینان غز و دولت خوارزم در معرض خطر قرار داشت. نمیخواست بوسیله آزار و عقوبت سلطان علاءالدین دشمنی غوریان را بر انگیزد، لهذا سلطان سنجر او را برادر خواند و مواشی و اموال خودش را امانت به او سپرد تا به پادشاهی غور مراجعت کند، و بعد از تصفیه حساب سنجر با دشمنان غز، آن امانات را مسترد نماید.

 

مگر چنین نشد و سنجردر سال 546 هـ.ق. / 1152 میلادی در برابر سپاه مهاجم فراختائیان شکسته شد و در سال547 هـ. ق. / 1153 میلادی بدست دشمنان چادر نشین خود غزها اسیر گردید و دولت سلجوقی بسر آمد.

در عوض علاءالدین فرصت بدست آورد که غور را تأمین نماید. از آن بعد علاءالدین ایالات بامیان، تخارستان، گرم سیر، زمین داور و بست را با حوزه مرغاب و غرجستان و تولک تحت تسلط قرار داد. او بامیان و تخارستان و بدخشان، را به برادر بزرگ خود ملک فخرالدین مسعود داد، از همین وقت است که سلسله حکمداران محلی بامیان به میان آمد و تا نفوذ خوارزم شاهیان دوام نمود.

 

 

 

دوم ــ شاهنشاهی غیاث الدین غوری

 

غیاث الدین محمد فرزند سام فرزند حسین متولد 536 هـ.ق. / 1141 میلادی، جلوس غور 558 / 1163، هرات 571 / 1175 ــ فوت 599 هـ.ق. / 1202 میلادی ). وی پس از سیف الدین محمد بتخت هرات نشست وبرادر خود شهاب الدین ابوالمظفر را که خیلی شجاع و وفادار بود در هرات نیابت داد وخود غزنین را دارالملک ساخت. (13)

 

در آغاز عهد غیاث الدین، غزان ترک تبار استیلا یافته و غزنه را در دست گرفته وحکومت غــــوریان آریایی را از رونق انداخته بودند تا عاقبت غیاث الدین برادر خـــــود شهاب الدین ( سپهسالاری اردوی ایالات غزنین و قندهار ) را به نبرد علیه غزان فرستاد واو بعد از جنگ سخت غزنه را در سال 569 هـ.ق./1173 میلادی از چنگ آن قوم بیرون آورد و سپس به بسط فتوحات خود از حدود کرمان تا ایالت سند پرداخت ودر سال 579 هـ.ق. / 1183 میلادی تا لاهور پیش رفت وآنرا محاصره و تصرف کرد و سلطنت غزنویان ترک را منقرض ساخت وبعد از آن بر هرات تاخت وآنرا از چنگ ترکان سنجری تاج الدین و علاءالدین بیرون آورد و غزنه را از غز ها ونیشابور و مرو را از خوارزمشاهیان مسترد نمود و همچنین ولایات گرگان وکابلستان، گردیز، غرجستان و تخارستان، سیستان و برخی دیگر از بلاد خراسان را نیز بر متصرفات غوریان افزود وبازبه هند روی نهاد ودر آنجا به فتوحات پیاپی موفق به فتح ملتان و پشاور و لاهور و پنجاب گردید و در این فتوحات ملک شاه پسر خسروملک آخرین پادشاه سلسلۀ غزنوی درهندوستان بگروگان گرفته شد.

 

براثر فتوحات شهاب الدین دامنۀ فرمانروایی امپراتوری غوریان وسعت یافـــت چنانکه فوق هم متذکر شدیم ــ بقول « منهاج سراج » " از مشرق هندوستان واز سرحد چین و ماچین تا در عراق واز آب جیحون وخراسان تا کنار دریایی هرمز خطبه به اســــــــم مبارک شهنشاه « غیاث الدین محمد غوری » تزئین یافت ". (14)

غیاث الدین در سال 599 هـ.ق. /1202 میلادی در راه غزنین در گذشت وبرادرش شهاب الدین جانشین او شد.

 

 

سوم ــ شاهنشاهی شهاب الدین غوری

 

بعد از مرگ غیاث الدین در سال 599 هـ.ق / 1202 میلادی برادرش شهاب الدین محمد به لقب معزالدین بر جای او در غور و غزنه نشست. (15)

شهاب الدین غوری چنانیکه در فوق بیان شد در زمان سلطنت برادرش بهند لشکر کشید وبه موفقیت چشمگیری نایل آمد و ملتان و دهلی را در قبضه اختیار خویش در آورد واز شمال هند تا مرکز این شبه جزیره، مسخر غوریان آریایی گشت وبقایای سلسلۀ غزنویان در هند برافـــــتاد. پس از این فتح بزرگ ممالـــک مفـــــتوح را به غـــــلام خـــــویش « قطب الدین ایبک ترک تبار » سپرد.

 

از وقایع عمدۀ دورۀ شاهنشاهی شهاب الدین، جنگی میان غوریان و خوارزمشاهیان است که به شکست غوریان تمام شد وسلطان غور در فکر جبران این شکست بود که در سال 602 هـ. ق. / 1205 میلادی بدست یکی از فدائیان ملاحده بزخم کارد از پای در آمد. (16)

کمال وسعت و قدرت امپراتوری غوردر عهد شاهنشاهی غیاث الدین وشهاب الدین بود و بعد از قتل شهاب الدین ملقب به ( معزالدین ) از دورۀ شهنشاه غیاث الدین محمود فرزند غیاث الدین محمد تجزیه امپراتوری غوریان آغاز شد.

 

از یکطرف قطب الدین ایبک ترک تباردر« دهلی » و « ناصرالدین قباجه » در سند کوس استقلال زدند واز سوی دیگر خوارزمشاهان سلاطین غور را مجال آسودگی نمیدادند وسرانجام قدرت امپراتوری غوریان روز تا روز محدود تر وضعیف تر می شد.

چنانیکه غیاث الدین محمود را در سال 607 هـ.ق. /1210 میلادی در بستر خواب کشتند وبرادر وپسر چهارده ساله اش سام را اسیر کردند و به خوارزم بردند علاءالدین آتسز فرزند علاءالدین حسین از جانب خوارزمشاه تا 611 هـ.ق. / 1214 میلادی درفیروز کوه حکومت راند. و در این سال میان او و تاج الدین یلدوز (17) حاکم غزنین جنگی درگرفت که به قتل علاءالدین آتسز پایان یافت.

 

شعبه سلاطین بامیان را هم که بوسیله ٔ ملک فخرالدین مسعود عم غیاث الدین محمد فرزند سام شروع شده بود، در عهد جلال الدین علی فرزند سام دور به نهایت رسید، و محمد خوارزمشاه در سال 609 هـ.ق. / 1212 میلادی هنگامی که در ماوراءالنهر بود ناگهان بر سر وی تاخت و او را از میان برد.

شاهان غور مانند سایر شاهان آریایی نژاد در فتوحات خود بیم و اضطرابی را که پادشاهان ترک نژاد این عهد معمولاً در دلها می افکندند ایجاد نمیکردند، و غالباً مردمی عادل و نیکوسیرت بودند و دربار آنان بیشتر به شاعران بزرگ مزین بود. نظامی عروضی که خود از پروردگان این دستگاه بود افراد ذیل:

ابوالـــقاســـم رفیعی، ابوبکــــــر جــــــوهری و عــلی صـــونی ـــ را از شـــاعـــــران بزرگ آل شنسب میشمارد. (18)

بر رویهم اشتغال سلاطین غور در مدت توسعه ٔ ممالک، و ضعف و تباهی حال آنان در اواخر ایام مجال پرداختن به امور علمی و ادبی را چنانکه باید ــ نمیداد، خاصه که در عهد قدرت آنان نیز مساعد با احوال علم نبود. از میان سلاطین غوری برخی شعر میسروده اند و از آنجمله ابیات متعددی از علاءالدین حسین در طبقات ناصری نقل شده است.

سلطان علاءالدین حسین هنگامیکه ازغزنین به مستقرسلطنت باز گشت این ابیات را بساخت و بقوالان داد با آهنگ مزامیر بخواندند:

 

آنـــم کـــــه هست فخــــر زعدلم زمانه را

 آنــم که هست جــــور زبــذلم خــــزانه را

انگــشت دست خــــویش بدندان کند عدو

 چـــــون برزه کمــان نهم انگشت وانه را

چـون جست خانه خانه کمیتم مـیان صف

 دشمـــن زکــــوی باز ندانست خـــــانه را

بهـــرامشه بکیــــنۀ من چون کمان کشید

 کــــــــندم بنــیزه از کمـــــر او کـنانــه را

ای مطـــرب بــدیع چو فارغ شدی زچنگ

 بر گـــــوی قـــــول را وبـزن این ترانه را

دولت چــــو بر کشــــید نشاید فرو گذاشت

 قــــــول مغنی و می و صـــاف مغـــانه را(19)

 ******

 

 

ساختار حاکمیت، رشد فرهنگ وآموزش

در شاهنشاهی غوریان

 

از داشته های تاریخ باستانی سرزمین ما میتوان این واقعیت را باز گو نمود که حاکمیت شاهنشاهی غوریان ممثل مشارکت همگانی مردم در نظام سیاسی وقدرت دولتی وقت بوده است. زیرادررهبری تشکیلات اداری ونظامی دولت غوریان ــ تنوع قومی و نژادی کاملاً مراعات میشد و حاکمیت دولتی تحت فرمان « فیروز کوه » که دارای سه مــــرکز جــــداگانه ( فیروز کوه، بامیان،غزنی ) بود، بصورت فدرالی اداره میگردید.

 

ساختار تشکیلاتی ارگان های قدرت و ادارۀ دولتی درعصرغوریان بر دو اصل استوار بود:

1 ـ موجودیت تشکیلات اداری و نظامی حکومت مرکزی در سطح شاهنشاهی

1 ـ موجودیت تشکیلات اداری و نظامی جداگانه ایالات با استقلالیت داخلی

رهبری ارگان های قدرت مطابق تشکیلات اداری فوق چنین صورت می پذیرفت:

 

ــ در رأس تمام تشکیلات اداری و سیاسی و نظامی قدرت ــ پادشاه قرار داشت.

پاد شاه رئیس عالی حکومت، رئیس عالی دیوان قضا و فرمانده اعلی لشکر بشمار میرفت.

ــ صدراعظم ( رئیس دیوان صدارت ) منحیث نایب شاه درمقام دوم قرار داشت که می بایست شخص مسلکی، متخصص امور لشکری و کشور می بود.

سوای دیوان صدارت، دیوان رسالت، دیوان اشرف، دیوان استیفا، دیوان قضات ـــ مقام های دیگری نظیر: مقام حاجت، مقام سرجامدار، مقام امیر شکار، مقام چتر دار ــ نیز در تشیلات اداری و نظامی حاکمیت غوریان فعالیت می کرد.

 

پاد شاهان غوری مانند سایر پادشاهان آریایی مردمان معارف پرور، انسان نگر و تکامل پسند بودند. ایشان از آگهی دهی و روشن سازی مردم لذت می بردند ودر اقدامات سیاسی و فرهنگی خویش جانبدار رشد اشکال شعور اجتماعی جامعه بودند. اولین پاد شاه غوری که توجه به سیاست فرهنگی و رشد آموزش و پرورش مردم نمود ــ امیر ابوعلی فرزند محمد سوری بود. (20)

دورۀ غوریان نسبت به سایر سلاله پیشین درخشانترین دوره پیشرفت علم و معرفت وتحقیق در عرصه های مختلفه اجتماعی و ادبی بوده است. ازاینروآغوش گرم حاکمیت معارف پرور غوریان باعث رشد معرفت علمی و ظهورعلماء وشعرای معروف گردید. که بگونه مثال اسمای مبارک چندی از این علمبرداران فرهنگ پر بهایی این دوره را متذکر میشویم:

 

نظامی عروضی سمرقندی، امام فخر رازی، منهاج قاضی سراج جوزجانی، امام صدرالدین کرامی نیشابوری، احمد میدانی نیشابوری، علی باخرزی، مولانا سراج الدین جوزجانی، محمد عوفی، قاضی وحیدالدین مرورودی، ابونصر فراهی، ملکیار غرشین، معزالدین هروی، شیخ الاسلام جلال الدین ورشاد، محمد فرزند منور میهنی، قطب الدین بختیار، ملک الکلام فخرالدین مبارکشاه، ابوالقاسم رفیعی، ابوبکر جوهری،...، می باشند.

 

تحقق راهبردی سیاست آموزشی و پرورشی این دوره که از حمایت و پشتوانۀ مادی دولت برخوردار بود، توانست که زبان فارسی رونق بیشتر یابد و مقام والای خود را در رشد روند تدریس در مراکز آموزشی و پرورشی وسایر نهاد های فرهنگی و اجتماعی احراز نماید.

مدارسی که در دورۀ امپراتوری غوریان ایجاد گردیده عبارت اند از:

ــ مدرسه افشین غرجستان

ــ مدرسه شاه مشهد در هرات (21 )

ــ مدرسه غیاثیه در هرات؛ در این مدرسه که از قرن هشتم هجری ــ چهاردهم میلادی بنام مدرسه غیاثیه به شهرت آفاقی رسید از سراسر خراسان و جهان اسلام ــ دانشجویان و دانش پژوهان علوم منقول و معقول اســــــلامی به غــــرض تحصیل بدان روی می آوردند که بنا نخستین این مدرسه در دوره سلطان غیاث الدین غوری بوده است.

ــ در بامیان نیز دو مدرسه غوریان وجود داشت.

ــ مدرسه سر حوض در سیستان

ــ مدرسه فیروزی اچه ملتان در هندوستان

ــ مدرسه معزی در دهلی... وغیره (22)

 

افزون بر مدارسی که جایگاه آموزش دینی و جز حوزه های درس خصوصی فلاسفه و علما بود. مراکزدیگری نیز تحت نام خانقا ها وجود داشت که در آن عارفان و صوفیان ایکه در مراحل سیر و سلوک قرار داشتند به فعالیت مشغول بودند.

 

حمدالله مستوفی از وجود خانقاه ها در هرات در دورۀ پادشاهان غوری چنین مینگارد:

"... در حین حکومت پادشاهان غور ــ در هرات ــ دوازده هزار دکانی آبادانی بود و شش هزار حمام و کاروان سرا و طاحونه (آسیاب ) و سیصدوپنجاه و نه ــ مدرسه و خانقاه وآتش خانه داشته و چهارصدوچهل هزار خانه نشین بوده است ". (23)

 

با تأسف تاریخ آریانایی بزرگ ثبت نموده نهضتی را که طاهریان، صفاریان، سامانیان و غزنویان ترکتبار وغوریان آریایی با ساختن مدارس ونهاد های علمی و معرفتی فوق درهند و خراسان بوجود آوردند به زودی و با سرعتی شگفت آور بواسطه حملات مغول ویران و به خاک یکسان گشت.

 

 

زوال شاهنشاهی غوریان

 

سلاطین غور خاصه معزالدین محمد فرزند سام به رسم همه ٔ سلاطین روزگار در دستگاه خود عده ای غلام ترک ( 24 ) داشتند که در زمره ٔ سپاهیان خدمت میکردند و از میان آنان بعضی به امارت و قدرت میرسیدند.

معزالدین محمد فرزند سام از غلامان فراوان خود گروهی را بمراتب عالی رسانیده، فرماندهی دسته هایی از سپاهیان خود را بدانان داده بود چنانیکه مقدمه ٔ ضعف و زوال سریع حکومت غوریان بعد از وفات او گردید.

 

( پوشیده نیست که: همین شیوه عدم توجه وشناسایی نصب سیاست کدری در حاکمیت، یک بار در تاریخ آریائیان باعث سقود امپراتوری سامانیان آریایی بوسیله ترکان نیز گردیده بود )

 

چنانکه هنوز چندی از قتل معزالدین محمد نگذشته بود که هنگام حمل جنازه ٔ او به غزنین ملوک و "... امراء ترک که موالی سلطان غازی بودند و مرقد سلطان را با خزانه ٔ فاخر از دست امرا و ملوک غور به قهر بستدند و در قبض آوردند، و چندی پس از جلوس علاءالدین محمودفرزند محمد فرزند سام امرای ترک که در حضرت غزنین بودند بخدمت ملک تاج الدین یلدوز مکتوبات در قلم آوردند بجانب کرمان،و استدعا نمودند، و او از طرف کرمان عزیمت مصمم کردو چون به حوالی شهر رسید، سلطان علاءالدین محمود استعداد مصاف کرد، چون مصاف راست شد امراء ترک از طرفین با هم موافقت نمودند و علاءالدین منهزم گشت و او و جمله ٔ ملوک شنسبانی غوری که در موافقت او بودند گرفتار آمدند. " (25)

 

این غلامان ترک بسرعت شاهزادگان غوری را از غزنین بیرون راندند و خود بر قسمتهای جنوبی ممالک غوری فرمانروایی یافتند. از عجایب آن است که این غلامان امارت یافته برای آنکه تصرفات بی وجه خود را مشروع نشان دهند، برای خود عنوان فرزندی معزالدین محمد فرزند سام را ترتیب دادند و گویا روایتی هم از او جعل کردند که عین آن را از طبقات ناصری نقل میکنیم:

" یکی از مقربان حضرت سلطنت او (یعنی معزالدین محمد فرزند سام ) جرأتی نمود و عرضه داشت چون تو پادشاهی را که در بسیط ممالک در علوشأن هیچ پادشاهی همتا نیست، پسران بایستی دولت ترا، تا هر یک از ایشان وارث مملکتی بودندی از ممالک گیتی، و بعد از انقراض عهد این سلطنت ملک در این خاندان باقی ماندی، بر لفظ مبارک آن پادشاه طاب ثراه ( پاک و پاکیزه باد خاک او ) رفت که دیگر سلاطین را یک فرزند و یا دو فرزند باشد مرا چندین هزار فرزند است، یعنی بندگان ترک، که مملکت من میراث ایشان خواهد بود. بعد از من خطبه ٔ ممالک به اسم من نگاه خواهند داشت، و همچنان که بود بر لفظ آن پادشاه غازی رفت، بعد از او کل ممالک هندوستان را تا بغایت که تحریر این سطور است، سنه ٔ ثمان و خمسین و ستمائه ٔ محافظت نمودندی ". (26)

 

از جمله ٔ این « فرزندان » تاج الدین یلدوز ترک تبار مرتبه ٔ دامادی سلطان معزالدین محمد غوری را داشت و قطب الدین ایبک ترک تبار داماد تاج الدین یلدوزر بود و شمس الدین التتمش ترک تبار و ناصرالدین قباجه ترک تبار دو دختر قطب الدین ایبک را در حباله ٔ نکاح داشتند.

 

تاج الدین یلدوز بعد از معزالدین محمد چندی برای تشکیل سلطنت خاص خود کوشید، لیکن پس از جنگهای متعدد که با مدعیان امارت کرد عاقبت از جلو حمله ٔسلطان محمد خوارزمشاه بجانب هند گریخت و در جنگی که میان او و شمس الدین التتمش روی داد اسیر و مقتول شد.

 

قطب الدین ایبک نیز چندگاهی حکومت غزنین را به دست گرفت، لیکن از تاج الدین یلدوز شکست یافت و به هند گریخت. ایبک از غلامانی بود که سلطان معزالدین از تجار خراسانی در غزنین خریده، و بر اثر لیاقتی که در او مشاهده کرده بود به مقامات عالی رسانید و چند فتح از فتوحات معزالدین بر دست همین غلام برآمد، و او بعد از فوت معزالدین محمد در عهد سلطنت غیاث الدین محمود چتر و لقب سلطانی از پادشاه غوری یافت و در سال 602 هـ. ق./1205 میلادی در لاهور بر تخت سلطنت جلوس کرد وخویشتن را پاد شاه هندوستان اعلام نمود واولین سلسلۀ مسلمان را که منحصراً در هندوستان فرماندهی داشته اند تشکیل داد و در سال 607 هـ. ق./ 1210 میلادی درگذشت، و مدت سلطنت او با چتر و سکه و خطبه چهار سال و کسری بود.

 

بعد از فوت قطب الدین ایبک ممالک هند میان چهار تن از ممالیک غوری تقسیم شد و بدین ترتیب سند را ناصرالدین قباجه در تصرف آورد، و دهلی به شمس الدین التتمش رسید، و ممالک لکهنوتی به ملوک خلج رسید، و لاهور گاه در تصرف ناصرالدین قباجه و گاه در تملک تاج الدین یلدوز و زمانی در تملک شمس الدین التتمش بود.

 

ناصرالدین قباجه از بندگان معزالدین محمد بود که بعد از کسب شهرت و امارت به دامادی ملک قطب الدین ایبک رسید و بعد از آن مولتان و ولایت سند را تا لب دریا در تصرف آورد، و پس از آن چندی در توسعه ٔ متصرفات خود کوشید، و هنگام حمله ٔمغول به مولتان و محاصره ٔ آن در سال 621 هـَ. ق. / 1224 میلادی مقاومت مردانه کرد، و عاقبت پس از بیست ودو سال امارت در سال 624 هَـ. ق. / 1227میلادی بعد از شکستهایی که از شمس الدین التتمش یافت خود را غرق کرد، و مدت حکومت او به پایان رسید.

 

شمس الدین التتمش که با عنوان سلطان حکومتی قوی در هندوستان ایجاد کرد، هم از بندگان ترک بود که نخست او را از ترکستان به بخارا بردند و به خاندان صدر جهان فروختند و بعد از آن که چند بار به معرض خریدو فروش درآمد در دهلی به قطب الدین ایبک فروخته شد وداستان فروختن او به قطب الدین ایبک خود شرح مفصل دارد که منهاج سراج در طبقات ناصری بتمامی آورده است.

التتمش بعد از وصول به مقامات مهم لشکری و اظهار جلادت و شجاعت معتوق (آزاد) شد و در زمره ٔ احرار ( آزادگان ) درآمد، و بعد از فوت قطب الدین ایبک در سال 607 هـ.. ق. / 1210 میلادی بر تخت امارت دهلی نشست، و سپس با تاخت ( حمله ) هایی که بر امرا و ممالیک اطراف برد، متصرفات خود را توسعه داد و بسیاری از ملوک و امرا را از میان برد و یا مطیع و منقاد خود ساخت، و از خلیفه فرمان سلطنت گرفت و تا سال 633 هَـ. ق. /1235 میلادی به کامرانی سلطنت کرد و سلسله ای را به نام سلسله ٔشمسیه بوجود آورد که تا سال 686 هَـ. ق. / 1287 میلادی حکمروایی داشتند.

 

تشکیل حکومتهای ممالیک هند و سلسله ٔ امرای خلجی (27 ) که در همین اوان اتفاق افتاد، مصادف بود با آشوبهای خراسان از دست خوارزمیان و حملات مغول و ویرانی ماوراءالنهر و خراسان، و به همین سبب بسیاری از اهل علم و ادب که روی قرار در وطن خود نداشتند به هندوستان گریختند، و در خدمت ممالیک پذیرفته شدند و در نتیجه از آغاز قرن هفتم هجری به بعد هند یکی از مراکز مهم زبان و ادب فارسی (28) شد.

 

نتیجه:

 

خوانندگان گرامی وعزیز!

ما از نوامبر سال 2009 تا مئ سال 2010 میلادی بحث تاریخی وسیاسیی را با ایجاز کامل زیرعنوان « پادشادشاهان آریایی » در « هشت قسمت » در رسانه های برون مرزی ودرون مرزی بدست نشر سپردیم.

آرزوازنشر این مسایل باری روشن ساختن اذهان نسل نو ودگر اندیش فارسی زبانان در سراسر جهان می باشد. این نوشته بر مبنای ترتیب وقوع زمانی رخداد ها ــ در فرآیند نزدیک به سه هزار سالۀ اخیر تحریر گردیده است.

با این نیت نیک ما خواستیم موافق به اساسات علم کرونولوژی گونه هایی از روند پیدایی و وزوال امپراتوری های شاهان آریایی را بنحو احساس خود شناسی و هویت شناسی، مورد باز شناختی قراردهیم.

 

جهت پیوند بحث مان ازقسمت اول تا قسمت هشتم تذکر دوباره مدت زمان حکمروایی شاهان آریایی براساس علم کرونولوژی را ضرور دانسته بقرار ذیل عبارت اند از:

 

اول ــ شاهنشاهی ماد ( 708 ـ 550 پیش از میلاد ) دوران ( 158 سال )

دوم ــ شاهنشاهی هخامنشی (550 ـ 330 پیش از میلاد) دوران ( 220 سال )

سوم ــ شاهنشاهی اشکانيان ( 250 پ. م. تا 226 میلادی ) دوران (476 سال )

چهارم ــ شاهنشاهی ساسانیان ( 224 ـ 631 میلادی ) دوران ( 407 سال )

پنجم ــ سلسله پادشاهی طاهریان ( 820 ــ 872 میلادی) دوران (52 سال )

ششم ــ سلسله پادشاهی صفاریان ( 868 ــ 903 میلادی) دوران (36 سال )

هفتم ــ شاهنشاهی سامانیان ( 874 ــ 999 میلادی ) دوران ( 125 سال )

هشتم ــ شاهنشاهی غوریان (493 تا 612 هـ. ق. ) دوران ( 119 سال )

 

بتأسی از جدول فوق میتوان دریافت که مدت زمان حکمروایی پادشاهان آریایی نژاد ازآغاز دوران شاهنشاهی مادها ( 708 پیش از میلاد ) تا ختم دوران شاهنشاهی غوریان ( 1215 میلادی ) حدود یک هزارو نهُ صد و بیست و سه ( 1923 ) سال واندی را دربر میگیرد.

 

ــ که از آن جمله بمدت یک هزار و پنجصد و نود و سه ( 1593 ) سال آنرا، پادشاهان آریایی برسرزمین آریانایی بزرگ و خراسان حکومت کردند. وباقی سه صدوسی (330 ) سال این مدت زمان را بترتیب ذیل:

یونانیها، عربها، وغزنویهای ترک تبار در قرون متمادی براین وطن چیره شدند.

 

هدف مان در این بحث باز شناسی هویت باستانی مردمان سرزمین آریانایی بزرگ است. وآرزو داریم تا جوانان امروزما در هر کجای دنیا که هستند بایست پیوند های انسانی و ریشه نژادی و هویت مشترک فرهنگی وتاریخی هم تباران خونی خویش را بشناسند.

 

صرفنظراز اینکه آنها شهروند کدام یکی از این سه کشور فارسی زبان: تاجکستان و افغانستان و ایران ویا دیگر کشورها هستند؛ بایست براصل این سنگپایه هویت مشترک، همبستگی فرهنگی و اقتصادی وسیاسی خویش را در همه سطوح حیات اجتماعی در منطقه و جهان بنمایش گذارند. وبدورازحصار های اندیشۀ ــ راستگرایی و چپگرایی، ازدست آورد های پر ارزش این میراث معرفتی اسلاف خویش بهره انسانی و اخلاقی، بنفع صلح و ثبات وامنیت گیرند.

 

همه میدانند که دست آورد های معرفت انسانی و اخلاقی ودینی آریائیان قدیم در حوزۀ تمدنی آسیا، بسا وسیع همه جانبه وبزرگ است. ودر مورد معرفی این جهان بینی بزرگ نیز صد ها عالم ودانشمند و نویسنده و تاریخ دان خارجی و داخلی اثرات خیلی با ارزشی را به زبان های مختلف خارجی به آگاهی جهان بشریت رسانیده اند. که تحقیق و تدقیق آن مباحث عظیم، ازدایرۀ کار حاضرما بیرون است.

 

اما بحثی را که ما در این ورطه تاریخی آغاز کرده ایم حاصل انگیزه عینی است از اوضاع و شرایطی که ناشی ازبرخورد متفاوت دوستانه و دشمنانۀ رهبران سیاسی کشور های فارسی زبان ( ایران، افغانستان، تاجکستان ) نسبت به این میراث سترگ تاریخی و فرهنگی سرزمین ــ آریانایی باستان و خراسان می باشد.

این یک واقعیت است که افتخارات تاریخی وفرهنگی نابی که در جغرافیایی سیاسی حکمروایی آریائیان و خراسانیان به پایه کمال رسیده است صرف متعلق به شهروندان آریایی نژاد نبوده بلکه ارزشهای مشترکی است که شامل هویت همه شهروندان فعلی ساکن این سرزمین باستانی میشود.

از اینرو امید واری ما در این است که رهبران سیاسی و نهاد های فرهنگی و اجتماعی کشورهای فارسی زبان بویژه: ایران و افغانستان و تاجکستان، درخت گشن فرهنگ وادب وعلم و حکمت باستانی این سرزمین سبز حوزۀ تمدنی آسیا را با یک دست ویک صدا صادقانه آبیاری و مراقبت نمایند.

ونگذارند تا دست های ناپاک وغرض آلود رهبران سیاسی بیگانه به این فرهنگ، در کشور های فارسی زبان، مانع معرفی ورشد و تکامل طبیعی این میراث پر ارزش بجهان بشریت گردند.

 

 

با عرض حرمت

دکترنت بصیرکامجو

این ایمیل آدرس توسط Spambot ها محافظت شده، برای مشاهده آن باید جاوا اسکریپت را فعال کنید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع ومآخذ قسمت هشتم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ تاریخ ادبیات در ایران، مؤلف: دکتر ذبیح الله صفا، چاپ: چهاردهم 1375، ج دوم، ص 53.

ــ « دی پتان »، مؤلف: اولاف کارو، لندن، 1957، ص 441.

ــ « پښتانه دتاریخ په رڼاکښې مؤلف: ظفر کاکا خیل، سید بهادرشاه، پشاور، بک ایجنسی، 1965، ص 368.

ـــ « تاجکان »، مؤلف: غفور اوف، باباجان، مسکو، 1972، ص 394، (متن روسی)

ــ « افغانستان در دایرت المعارف تاجـــــک »، مؤلف: تایتلر، صص 50، 49، 159، 160.

ــ تاریخ ایران و جهان، سال دوم آموزش متوسطه، رشتهٔ علوم انسانی، دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتاب‌های درسی ایران،1381، صص 275 تا 284.

ــ تاریخ ایران، سرپرستی: سایکس در دو مجلد، ترجمه سید محمدتقی فخرداعی گیلانی صص 39 ــ 41.

ــ تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، تهران، 1354.

ــ تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا. آ. گرانتوسکی - م. آ. داندامایو، مترجم، کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید 1385.

ــ تاریخ ایران از عهد باستان تا قرن 18، پیگولووسکایا، ترجمه کریم کشاورز، تهران، 1353.

 

2 ـ تاریخ ادبیات در ایران، مؤلف: دکتر ذبیح الله صفا، چاپ: چهاردهم 1375، ج دوم، ص 50.

 

3 ـ افغانستان در مسیر تاریج، مؤلف: غلام محمد غبار، چاپ: چهارم 1368، ص 129.

 

4 ـ فرهنگ فارسی، مؤلف: دکتر محمد معین ج 6، ص 1272.

 

5 ـ ورساد: نام ولایتی است از غور که محل حکمرانی ملک الجبال قطب الدین محمد فرزند عزالدین بود آنگاه که سیف الدین سوری ولایت غور را میان برادران قسمت کرد ورساد در سهم ملک الجبال درآمد.

(چهارمقاله عروضی ):

من بــه ورســــاد پـیش تخــت شهــــم وآن دو در مــــــرو پـیـش سلـطانـــند

 

6 ـ بهرام شاه غزنوی بیاری سلطان سنجر برادر خود ارسلان‌شاه غزنوی را نزدیک غزنین مغلوب کرد (510 هـ. ق.) و بر تخت شاهی نشست. در 512 هـ. ق. دو بار به هند لشکر کشید و محمد حليم را بگرفت و در بند کرد. بهرام شاه غزنوی ازخاندان سلجوقی است. سلجوقیان در اصل غزهای ترکمان بودند که در دوران سامانی در اطراف دریاچه خوارزم (آرال)، سیردریا و آمودریا می‌زیستند.

رجوع شود به:

ــ تاریخ ده هزار ساله ایران. رضائی، عبدالعظیم. جلد سوم،

ــ تاریخ ایران کمبریج، جی. آ. بویل، تهران،، انتشارات امیر کبیر، جلد پنجم.

 

7 ـ از فرهنگ فـــارسی، دکتر محمد معين و تعليقات چهارمقاله عروضی چاپ معين ص 150.

چهار مقاله نام کتابی‌است از نظامی عروضی سمرقندی. نام اصلی کتاب « مجمع‌النوادر» است. از آنجا که در این کتاب از چهار فن دانش: دبیری، شاعری، طب، و نجوم در چهار گفتار جداگانه سخن رفته ‌است، از قدیم به نام چهار مقاله معروف شده است. کتاب در بین سالهای 551 و 552 به یکی از شاهزادگان آل شنسب پادشاهان غور آریایی تقدیم شده‌است.

ــ و همچنان رجوع به تاريخ ايران و طبقات ناصری چاپ کلکته صص 112 - 314 شود.

ــ تاریخ ادبیات ایران، مؤلف: دکتر ذبیح الله صفا، ج2، ص 551.

ــ افغانستان در مسیر تاریخ، مؤلف: غلام محمد غبار، چاپ: چهارم 1368 ص 129.

 

8 ـ فرهنگ فارسی، مؤلف: دکتر محمد معین ج 6،1273.

 

9 ـ آلپ ارسلان پسر چغری بیگ داؤد دومین شاه از سلسله سلجوقی در آریانا است. سلجوقیان نسب به سلجوق نامی می‌برند که یکی از خوانین ترکان در ماوراءالنهر و بخارا بوده است.

او بعد از اسلام آوردن نام خود را به محمد تغییر داد و به‌خاطر شجاعت‌هایی که نشان داد لقب «آلپ ارسلان» گرفت که در ترکی به معنای «شیر شجاع» است. او پس از پدرش داود حاکم خراسان شد و پس از عمویش طغرل به سلطنت رسید. در زمان تسلط او بر آریانا ترکان وسعت قلمرو خود را نزدیک به حد دوره ساسانی رساندند و بغداد را نیز که مرکز خلافت عباسی بود در اختیار گرفتند.

 

10ـ اغوز یا غز: اغوزها ازمردمان ترک ‌تباربودند که درآسیای میانه زندگی می‌کردند،

که ایل های ذیل:

قایی، بیات، آلقراولی، قره‌اولی، یازیر، دوگر، دوردورغا، یاپرلی، افشار، قیزیق، بیگدلی، قارقین، بایندر، بچنه، چاوولدور، چبنی، سالور،ایمور،آلایونتلی، اوره‌گیر، ییگدیر، بوگدوز، بیرا، قینیق. شامل این دود مان است. که از جمله:

1 ـ قبیله قایی: یکی از قبايل بيست و دو گانه ترك‌های اغوز هستند كه دولت عثمانی را بنا نهادند.

2 ـ قبیله بیات: از ایل های بیست و دوگانه اغز یاغز پراکنده در ایران، افغانستان، ترکمنستان، ازبکستان، جمهوری آذربايجان، ارمنستان، ترکیه، سوریه و عراق می باشند.

3 ـ اَفشار یا اوشار یکی از ایل‌های ترکمان است که در زمان شاه اسماعیل صفوی همراه با شش ایل بزرگ از آناتولی عثمانی به ایران آمدند و پایه‌های دودمان صفوی را بنیاد گذاردند. این ایل به دو شعبه بزرگ تقسیم می‏شد:

ــ یکی قاسملو و

ــ دیگری ارخلو یا قرخلو؛

نادر شاه افشار از طایفۀ قرخلو بود. طایفه قرخلو را شاه اسماعیل از آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحی ابیورد و دره گز و باخرز تا حدود مرو مسکن داد؛ تا در برابر ازبکان و ترکمانان مهاجم سدی باشند. تعداد بسیاری از این ایلها در زمان شاه عباس اول در ایل شاهسون ادغام گشتند.

رجو ع شود به:

ــ ایران، تاریخ، فرهنگ، هنر، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1385.

ــ دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی بخش « افشار ».

ــ مقالات کسروی، ج 1، ص 80 ببعد.

ــ فرهنگ فارسی، دکتر محمد معین.

 

11ـ خلج یا خلخ: به گروهی از مردم و دسته‌ای از ترکها اطلاق می‌شود. نشانه‌های تاریخی نشان می‌دهد که خلج‌ها به احتمال زیاد در اصل مردمی آریایی‌نژاد و گروهی از سکاها بوده‌اند که در آسیای میانه ترک ‌زبان شده‌اند.

رجوع شود به: برهان قاطع تألیف محمدحسین‌ فرزند خلف ‌تبریزی متخلص به برهان، کتابخانه زوار, تهران، تصحیح دکتر محمدمعین.

ــ شرح الیمینی المسمی بالفتح ‌الوهبی علی تاریخ ابی‌نصرعتبی للشیخ منینی نشر جمعه ‌المعارف.

حافظ میگوید:

گوی خوبی‌ بردی‌از خوبان‌ خلّخ شادباش                     جام‌ کیخسرو طلب کافراسیاب انداختی

فروغی بسطامی می نویسد:

تا فـــــــروغی رخ آن ترک ختایی دیدم                       فارغ از خلّخ و آسوده ز کشمیر شدم

 

12 ــ تاریخ ادبیات در ایران، مؤلف: دکتر ذبیح الله صفا، چاپ: چهاردهم 1375، ج دوم، ص 51.

ــ فرهنگ فارسی، دکتر محمد معین، ج 5، ص 1189.

 

13 ـ فرهنگ فارسی، دکتر محمد معین، ج 6، ص 1276.

 

14 ـ طبقات ناصری (تاریخ عمومی از ابتدا تا حدود سال 658 شامل شرح تاریخ سلاطین هند و ایران و وقایع اسماعیلیه)، تالیف ابوعمر عثمان منهاج الدین، جلد 1، ص 425.

ــ کتاب اطلاعات عمومی. عنایت الله شکیباپور. چاپ هفتم، کتابفروشی اشراقی، 1348 ص 72.

 

15 ـ فرهنگ فارسی، دکتر محمد معین، ج 5، ص 935.

 

16 ـ ملاحده: پيروان حسن صباح. (ناظم الاطباء). باطنيه. اسماعيليه. هفت اماميان. سبعيه. حشاشين. تعليميان. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا)

ملاحده: فرقه ای از کفار که دهریه نامیده می شوند. که در آثار:

ــ (از اقرب الموارد) و

ــ (از کشاف اصطلاحات الفنون )

ــ تاريخ گزيده، چ لندن، ج 2، ص 81، 14.

ــ تاريخ سيستان، ص 391.

ــ لباب الالباب، چ نفيسی، ص 488.

ــ نزهة القلوب، چ ليدن، ج 3، ص 146 ــ چنین تعریف شده است.

 

17 ـ تاج الدین یلدوز المُعزّی، غلام سلطان شهاب الدین (معزالدین ) محمدِ سام، به دلیل انتسابش به سلطان معزالدین، المعزّی نامیده می شد. سلطان معزالدین او را در کودکی به غلامی خرید، و او در دربار معزالدین رشد کرد. سلطان امارت کَرَمان (شهری میان غزنه و لهاوور) و سَنْقَران را به اقطاع به او داد و قصد داشت که او را ولیعهد غزنین کند.

 

اما وقتی شایعة قتل سلطان شهاب الدین ( معزالدین ) و شکست غوریان در 601 پیچید، تاج الدین یلدوز به قصد تصرف قلعة غزنین هجوم آورد، ولی موفق نشد. این وقایع موجب هرج ومرج در شهرها و راهها شد. سلطان شهاب الدین ( معزالدین ) وقتی به غزنین رسید، خواست تاج الدین یلدوز را بکشد، اما با شفاعت امرای ترک از او درگذشت.

 

پس از کشته شدن معزالدین در 602، امرا و اعیان قصد داشتند برادرزادۀ او، غیاث الدین محمود، را برتخت بنشانند، اما غیاث الدین به منطقۀ غور و فیروزکوه بسنده کرد و غزنین را به تاج الدین یلدوز واگذاشت. تاج الدین زاولستان و غزنین را تصرف کرد و خزانه را از مؤیدالملک، وزیر معزالدین، تحویل گرفت.

 

در این میان دوتن از شاهزادگان غوری، علاءالدین محمد (محمود) و جلال الدین علی از بامیان به غزنین رفتند و آنجا را گرفتند، اما پس از مدت کوتاهی تاج الدین یلدوز، با مساعدت ترکان و در پی محاصرۀ شهر، دوبرادر را از غزنین راند و در رمضان 602 برآنجا چیره شد.

 

18 ـ تاریخ ادبیات در ایران، مؤلف: دکتر ذبیح الله صفا، چاپ: چهاردهم 1375، ج دوم، ص 53.

 

19 ـ تاریخ ادبیات در ایران، مؤلف: دکتر ذبیح الله صفا، چاپ: چهاردهم 1375، ج دوم، صص 54 و 55.

 

20 ـ طبقات ناصری، جوزجانی ــ منهاج سراج، ج اول. ص 330.

ــ آداب حرب والشجاعه، مؤلف: مبارکشاه محمد فرزند منصور، بتصحیح و اهتمام: احمد سهیلی خوانساری، تهران: 1337.

ــ سیاست نامه، مؤلف: خواجه نظام الملک، به اهتمام: هیوبرگ دارک، تهران: بنگاه ترجمه و نشر، 1341، ص 79.

 

21 ـ مدرسه شاه مشهد در بادغیس، برنت کلاتزر، مترجم: ظفر ــ ملیحه فضل، مجله آریانا، شماره چهارم، ص 21 کابل 1352.

 

22 ـ تاریخ فرشته، ثابت ــ محمد ابراهیم، شهاب الدین غوری، ص159، کابل 1344، جوزجانی، ایضاً، ص461.

 

23 ــ تاریخ گزیده، مستوفی ــ حمدالله قزوینی، به کوشش داکتر عبدالحسین نوائی، ص 407، تهران 1339.

ــ حمدالله فرزند تاج الدین ابی بکر فرزند حمد فرزند نصر مستوفی قزوینی وفات وی پس از سال 740 ه‍.ق اتفاق افتاده است.

 

از حمدالله مستوفی، سه اثر باقیست:

1 ـ تاریخ گزیده: این کتاب در خلاصه تاریخ عالم -تاریخ عمومی، تاریخ اسلام و تاریخ ایران تا زمان نویسنده- به نام «غیاث الدین محمد» نگاشته شده ‌است. در پایان کتاب دو فصل دیگر نیز، یکی در تاریخ علما و شعرای عرب و عجم و دیگری در تاریخ قزوین و بیان احوال اهل علم و ادب آن شهر وجود دارد. این کتاب در یک مقدمه و 6 باب در سال 730 ه‍.ق به پایان رسیده‌است.

 

2 ـ نزهت القلوب: این کتاب در جغرافیا است و در سال 740 ه‍.ق. نگارش آن به پایان رسیده‌است.

 

3 ـ ظفرنامه: منظومه ظفرنامه در هفتاد و پنج هزار بیت به وزن شاهنامه در سال 735 ه‍.ق به پایان رسید. ظفرنامه به سه کتاب یا سه قسم تقسیم می‌شود:

ـ کتاب نخست در تاریخ عرب (قسم اسلامی)،

ـ کتاب دوم در تاریخ عجم (قسم احکام) و

ـ کتاب سوم در تاریخ مغول (قسم سلطانی)

 

24 ـ اینجانب بصیر کامجو: " به کرامت و نجابت ذاتی انسان اعتقاد خلل ناپذیر دارم. ومخالف هرگونه سیاست بندگی و غلامی می باشم و از مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر عقلاً و قلباً دفاع می نمایم:

با تائید مفاد این اعلامیه که تمامی انسان هــــا از بدو تولد آزادند و حقــــــوقی برابر دارند؛ تمـــــامی انسان ها حق زندگی با آزادی و امنیت را دارند؛ هیچ کس حـــــــق ندارد این حقــــوق و آزادی هـــــــا را از دیگـــــــران سلــــب کند ــ به حقـــوق و آزادی هـــــای انسان می نگرم. "

 

25 ــ رجوع به: طبقات ناصری (تاریخ عمومی از ابتدا تا حدود سال 658 شامل شرح تاریخ سلاطین هند و ایران و وقایع اسماعیلیه)، تالیف: قاضی منهاج سراج، جــــلد 1. صص 382 و 383. شود.

 

26 ــ رجوع به: طبقات ناصری (تاریخ عمومی از ابتدا تا حدود سال 658 شامل شرح تاریخ سلاطین هند و ایران و وقایع اسماعیلیه)، تالیف: قاضی منهاج سراج، جــــلد 1. صص 382 و 383.

ــ و ابن اثیر، حوادث سال 547.

ــ و روضة الصفا... شود.

 

27 ـ در 595، اختیارالدین محمد فرزند بختیار خلجی، از سپهسالاران ترکِ قطب الدین ایبک، پس از توسعة حکومت اسلامی در ایالت بهارجنوبی به بنگاله رفت و در 597 ندیا، پایتخت سین راجا، تسلیم مسلمانان شد.

حکومت لکهنوتی که او تشکیل داد در شمال از پورنیا تا دیوکوت و رنگ پور، در مشرق تا تیستا و کروتیا، در جنوب تا رود گنگ، و در غرب از کوسی تا کوههای راج محل امتداد داشت.

بعدها این پادشاهی کوچک به صورت سلطنت بزرگ و مستقل گور درآمد. خلجی در 601 درگذشت. پس از وفات قطب الدین ایبک در 607، علی فرزند مردان پادشاهی خود را در بنگال اعلام کرد. در 608 امرای خلجی او را به قتل رساندند، و حسام الدین خلجی، ملقب به سلطان غیاث الدین، پادشاه شد. در زمان حکومت وی، بنگال پیشرفت زیادی کرد و قلمرو سلطنت گسترش بسیار یافت. وی به دست ناصرالدین، پسر سلطان التتمش، کشته شد و، بدین سان، نخستین پادشاهی مستقل بنگال پایان به سال (624) یافت. بنگال از 624 تا 686 بخشی از قلمرو سلطنت دهلی بود. در این مدت صوبه داران متعددی، یکی پس از دیگری، به حکومت آنجا منصوب شدند که معمولاً خودمختار بودند.

رجوع به: تاریخ فرشته، لکهنو 1864ـ 1865، مؤلف: محمدقاسم فرزند غلامعلی فرشته ــ تحفة النّظار فی غرائب الامصار و عجائب الاسفار، ابن بطوطه.

ــ المسالک والممالک، چاپ دخویه، لیدن 1889، ابن خرداذبه.

ــ مسالک الابصارفی ممالک الامصار ابن فضل الله عمری.

ــ ریاض السلاطین، غلام حسین سلیم زیدی پوری، کلکته 1898.

 ــ خزینة الاصفیاء، غلام سرور لاهوری، لکهنو،... شود.

 

28 ـ تاریخ ادبیات در ایران، تألیف: دکتر ذبیح الله صفا، چاپ: چهاردهم 1375، ج دوم صص 50 - 58 به اختصار.

ــ راجع به ممالیک غوریه خصوصاً رجوع شود به: طبقات ناصری (تاریخ عمومی از ابتدا تا حدود سال 658 شامل شرح تاریخ سلاطین هند و ایران و وقایع اسماعیلیه) تألیف:

قاضی « منهاج سراج » جلد اول.

 

جهت معلومات بیشتر رجوع شود:

 

ــ مناظرات امام فخررازی ترجمه وتحقیق دکتریوسف فضایی چاپ تهران 1361.

ــ زبان قدیم غوریها، حیدری، محمد عابد، مجله علوم اجتماعی، دانشگاه کابل، 1349.

ــ سلطان شهاب الدین غوری، ثابت، محمد ابراهیم، کابل، مطبعه دولتی، 1344.

ــ تاریخ افغانستان از لشکر کشیهای اعراب تا ترکتازی سلجوقیان، سرهنګ، پاینده محمد ۰مطبعه دانشگاه کابل،1365.

ــ ترکستان نامه، بارتولد، مترجم: کریم کشاورز، جلد دوم، تهران1352.

ــ بررسی اوضاع سیاسی ــ نظامی غوریها، حیدری، محمد عابد، دانشگاه کابل، 1378.

ــ مسالک و ممالک، اصطخری، ابواسحاق ابراهیم، بکوشش ایرج افشار، تهران، بنیاد فرهنګ،1347.

ــ تقویم البلدان۰عمادالدین،ابوالفدا، ترجمه: عبدالمحمد آیتی، تهران، بنیاد فرهنګ، 1349.

ــ حدود العالم۰ حواشی وتعلیقات مینورسکی، ترجمه: مسر حسین شاه، کابل، دانشکدۀ ادبیات،1342.

ــ جغرافیای تاریخی غور، کابل، 1360 نوشته: استاد پنجشیری

 جغرافیای تاریخی غور، نوشته: استاد عزیز احمد پنجشیری، انتشارات دانشگاه کابل سال 1360 هجری شمسی.

ــ مجلۀ هرات، سال 1336 جدی، شماره 10 و ص 18.

 

و من الله توفیق

دکترنت بصیر کــــامجو

آلمــان ــ مـــئ 2010

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

Advertise your business here. Click to contact us.
  • میر احمد لومانی!
    جناب کامجو درود بر شما !
    تا ان جای که این حقیر میدانم غوری ها ، همان هزاره های امروزی میباشد . البته نی ان محدوده تنگ که امروز هزاره به ان محصور گردیده اند . شما اگر لطف کنید و از طریق جستجوی گوگل ادرس جناب فاضل کیانی را پیدا نموده و مقالات ار زشمند شان را مطالعه نمایید ، خالی از صواب نه خواهدبود .
    ما امروز هم در قلب هزاره جات منطقه یی بنام جا غوری داریم و...
    موفق و ص حتمند باشید
  • د.وفأمعصومي


    بعداز سلام وآرزوهاي پيروزيهاي بيشتر براي آقاي دكترنت بصير كامجوكه اينجانب يكي دوستداران اين دانشمند متجسس وراستين ميباشم بايد به عرض آقاي لوماني برسانم كه تا جائيكه من دامنه وسيع اين بحث را گرفتم وبه شواهد تاريخي بنابر علاقه مفرطيكه داشتم به اين نتيجه رسيدم كه در نوشته آقاي كامجواز يكسو بنابر مراجع ويادداشتهاي موثقيكه ارائه نموده اندواز سوئي ديگر بنابر معلوماتيكه اين جانب ازقوم شريف و برادر هزاره وتاريخش گرد آورده ام در تباني با تاريخ تاجيكان وهزاره ها چيزي ميدانم وميشناسم نكات زيرين را به پيشگا ه شما عالي جنابان تقديم ميدارم :

    1 ـ در نوشته هاي آقاي كامجو بنابر منابع مراجعوي كه در پانويس مقا له اشاره نموده اند وهم بنابر احساس كنجكاوي ايكه مرا واداشت سهو واشتباهي ديده نميشود وبايد گفته شود كه زحمتكشي در خورتحسين وحقانيت موضوعاتيكه به نوشته آورده اند درخور تأئيد وتصديق ميباشد.
    2 ـ نكته د يگري كه مرابه شگفتي اندر نمود ايجاد خط درشت فاصلوفريبكارانه اي بود كه محترم آقاي لوماني ميان هزاره و تاجيك كشيده اند افتراقيكه درين ايام تاريك وناداني خشم وسر درگمي اجانب ميان اين دونام هزاره وتاجيك به حساب دوقوم كشيده اندتااگر دشمنان اين دو قوم برادر با سؤاستفاده از ناداني ايكه دربعضي از مردمان ما دوقوم وجود دارد(دور از وجود نازنين ومشترك مان) ايجاد تفرقه كنند ويامانند مرحوم حبيبي كه هزاره هارا ا ز نزاد مغل ميدانند موضوعيست ديگر وهدفيست روشن كه سابقه طولاني دارد وخط روشن بطلان برحقيقت آن كشيده ش ده است).اما آقاي لوماني عزيز ودانشمندم بايد بدانند كه تك تفاوت منفرد به فرددر چهره هزاره وتاجيك آنه م به اثر امتزاج باديگر اقوام وآنهم در بعضي از قسمتهائي يكه هزاره جات صورت گرفته است(ولي نه درمناطق م ركزي هزاره جات ، باميان وديگر نواحي چه در مناطق مركزي وباميان ميان هزاره وتاجيك از هيچ وازنگاه در شك ل ظاهري آنهاتفاوتي ديده نميشود ودر مركز هزاره جات وباميان چنانچه گفته شددر روي وشكل وموي وزبان ذره ا ي فرق از تاجيكان ديده نميشود اگر فرقي در بعضي نواحي ديده ميشودحاصل از امتزاج نزادي بوده ودر اصل وريش ه باعث شك وترديد نبوده ونميشود.لوماني عزيز به كهن ترين طرز گويش فارسي وفرهنگي درهزاره جات توجه كنيد اين داشته حاصل يك شب باراني وتحول سمارق گونه نميباشد، درطرز لباس وعادات وفرهنگ اين دوقوم نظر كنيد كه تفاوتي ندارنمد.اينها نكاتي هستند كه نزادشناسان اهميت زيادي به آن قائل اند وره به نزاد مشترك و تاريخ مشترك اي دوقوم مشترك ميرساند اين دوقوم سر وته يك كرباس اند نه چيز ديگر.شنويده وديده ام كه بعضي ازنف اق افگنان من وشمارا از هم جدا جلوه داده اند كه به دروغ وبنابر وظيفه ايكه كثيفيكه دارند د به ما دوقوم واحد خيانت ميورزند وهستند كساني كه اين دوقومي از يك نزاد وفرهنگ را جدا جلوه ميدهند وهستند خائنينيكه برادران هزاره ام را تركان فارسي زبان ميگويندتا با رسالت ووظيفه كثيف خوش خدمتي به دشمنان مشتركمان صا حب آب ونان ومقامي شوند.ما وشمابايد بخود بيائيم وفريب دشمنان اين دوقوم برادر را درهر لباسيكه باشد نخو ريم. حال اگر شما از غور ونواحي ديگر به حساب تاجيك وهزاره حرف ميزنيد از هم فرقي ندارد درحقيقت ازدو بر ادر تحت نام تاجيك وهزاره ومربوط به يك تاريخ سخن گفته ايد. باعرض احترام. برادرت وفأمعصومي.
  • میر احمد لومانی !
    جناب محترم اقای وفا معصومی سلام خدمت شمابرادر !
    مطمئنم که سو تفاهمی پیش آمده است جناب دکتر ! م ن کی در کامنت مذکور گفته ام که هزاره ها از نژاد ترک اند و یا هم مغل ! هزاره همان وارثان اصیل سرز مین ایران و یاهم پارس اند . و لهجه فارسی هزاره گی ، نزدیک ترین زبان ، در اوستا مقدس میباشد .
    برادر ، برای شما نیز خالی از صواب نه خواهد بود تا به تحقیقات ارزش مند جناب کیانی در وبسایت زابل ستان مراجعه فرمایید
    این حقیر نیز در یکی دوتا مقاله که اتفاقا در همین سایت خوران زینت نشر یافته اند ، حتی المقدور روی این موضوع نویشته ام .
    و حال نیز عرض میکنم که بنا بر شواهد ، غو ری ها ، زابلی ها ، آل شنسب ، بلخ بامی و پیشدادیان و کیانیان و غوری ها ، نیاکان هزاره ها میب اشند / حال شما جناب دکتر مخیر هستید که از این حرف چگونه برداشت مینمایید . ما تر ک هستیم و یا مغ ل و یا هم فرزندان پارس و ایران .
  • سمنگانی











    هویت های قومی (Ethnicity ) و رابطه ی آن با نژاد ( Race)
    نوشته شده توسط : ن . شهسوار سمنگانی

    قب ل بر اینکه در رابطه با موضوع بالا ( رابطۀ هویت قومی با نژاد ـ تبار) به بحث بپردازیم لازم است بطور  مختصر درمورد اصل پدیدۀ « نژاد ـ ریس » و همچنان مقولۀهویت «اتنیکی ــ قومی» که در ادبیات ما اکنون  آنرا تقریباً معادل به « قوم» بکار میبرند ، مکث نمایم. تاباشداز یکطرف مواردی را که در بحث بدانها اشا ره خو اهیم کرد، مستدلتر سازیم واز جانبی هم پیش درآمدی داشته باشیم برای اظهارنظر در رابطه با:


     1ــ بی پایه بودن نظریۀ مبتنی بر« یک قوم وتبار» بودن ویا به حساب آوردن، وتحت یک هویت واحد قرار داد ن گروهی از اقوام وکتله های ازمردم، صرفاً به اتکا بر « پیشینه های دور و رگه ها» ی از ارتباطات ژنیتیکی  و نژادی این اقوام به یک نژاد معین؛
    2ــ بیهودگی ومضر بودن عدم رعایت ونادیده گرفتن  اشترکات فرهنگی، زبانی وسرزمینی ؛ ودستاورد های تمدنی ای اقوامی که یکجا با هم در طول تاریخ بوجود آورد ه اند واکنون نه تنها جزأ لا یتجزای این «فرهنگ، زبان وتمدن» مشترک هستند بلکه خود رابه حق صاحب ومالک  یک زبان، فرهنگ وتمدن نیز میدانند ؛  
    باید علاوه بدارم که بخش های ازین نوشته قبلاً به یک مناسبت مشابه ، تحت عنوان مشابه ای دیگری ته یه گردیده و قسمتهای ازآن از طریق بعضی از سایتها اقبال نشریافته بود.... اکنون با مطالعۀ بعضی نوشته  ها از منابع وهمچنان مشاهدۀ بعضی نقشه ها ی تهیه شده از سرزمین مقدس مان به وسیلۀ بعضی منابع ؛ بر آن ش دم تا بانشرمجدد آن پس از تکمیل واصلاحات لازم ، باردیگر این عالیجنابان را متوجه اشتباهات فاحشی که پیه م مرتکب می گردند بنمایم.

    با این پیش در آمد مختصر می پردازی م به موضوع مورد بحث :

    کلمات و اصطلاحاتی چون « گروپ های قومی ، تبار وقومیت و مناقشات قومی ــ تبار ی» از جمله کلمات و اصطلاحاتی متداولی اند که همه روزه در صفحات روزنامه ها ، جراید و سایتهای انترنیتی؛  برنامه های خبری وبحث های سیاسی تلویزیونی و صحبت های عادی به کثرت به آنها برخورده ، خود در بارۀ آنها  صحبت میکنیم ویا از دیگران میشنویم . به همین منوال اند اصطلاحاتی چون ملت « نیشن» و ملتگرایی « نیشنلز م» که اغلباً بر داشت از معنی واقعی و تطبیقی آن نزد بسیاری از ما خالی از اشتباه و ابهام نیست و باید ب ه آن معترف بود.
    ( من خود به آن معترفم). زیرا ترجمۀ فارسی این کلمات از زبانهای اروپایی چون لاتین ویا  انگلیسی مستقیماً وارد ادبیات ما گردیده وما در بهترین حالت از ترجمۀ اشکال تعمیم یافتۀ آنها بحیث معا دل در زبانهای خود استفاده می نماییم .

    وقتی حرف ازین قرار است نا گزیریم هنگام استفاده ازین مقولات  ومفاهیم وتطبیق آن بر واقعیتهای وجودی اقوام وگروپهای اتنیکی در یک کشور معین، از یک جانب حقیقت تغیر  وتحول تاریخی در حیات اجتماعی ، فرهنگی ، و خونی آنها را که درطول سده ها وهزاره ها بوقوع پیوسته اند ،  در نظر بگیریم واز جانب دیگر در کاربرد اصطلاحات ومقولات مورد نظر تا حد امکان تعاریف قبول شدۀ آنها را   که در نتیجۀ پیشرفت در رشته های علوم سیاسی و انسان شناسی ( انتروپولوژی، جینولوژی وغیره) از جانب دانش مندان صاحب صلاحیت در پهنۀ گیتی مورد قبول و استفاده قرار دارند ، نادیده نگیریم.
    مثلاً اگریک برادرما  هنگام بحث درین موارد، یک گروپ قومی معین را به نام«ملت بزرگ ...افغانستان» قلمداد کند ویا آن دیگری ا ز وجود یک ملیتی بزرگی که به ادعای اغلب محققین اکنون به سطح «ملت» ارقا یافته است، چشم پوشی نماید ؛ به  آنها چه باید گفت ؟؟
    به هرحال چون بحث مابیشتر بر « هویت های قومی وتعلقات نژادی ـــ تبا ری » افراد  ارتباط دارد، میخواهم مو ضوع را از همین منظر به بحث بگیرم.


    تعریف کلی ای از « اتنیسیتی» ، قومی ت:


    «قومیت درکلیت خود یک پدیدۀ چند بعدی بوده ودرگیرندۀ جنبه های مانند نژاد، منشأ یا پیشینه، زبان  ،مذهب وهویت میباشد. همچنان ابعاد باالنسبه ظریف تردیگری مانند فــرهنگ ، هنر، عادات ورسوم ، باورها ،  طرز پوشش لباس وانواع ونحوه های تهیۀ غذا نیز از شاخصه های قومیت « اتنیسیتی» است. از خصوصیت های اصلی  مفهوم قومیت، د ینامیزم وقابل تغیر بودن بلا وقفۀ آن میباشد که دایماً در اثرا مواجی از مهاجرتها ، اختل اط ها و امتزاج ها و ازدواجهای میان قومی، هویتهای جدیدی عرض وجود مینمایند »
    Gregory Bateson (1979: 7 8)
    جهت معلومات مزید به منابع ذیل مراجعه شود:
    www.dmoz.org/Society/Ethnicity////// http: // anthro.palomar.edu/ethnicity/default.htm
    چطوریکه مشاهده می گردد هویت قومی بالذات یک پدیدۀ مغلق وپیچ یده است. این هویت بمرور زمان وبطور پویا نظر به شرایط تغیرمیپذیرد. این میتواند بوسیلۀ خودمان وبرای م عرفی خودمان به دیگران خلق گردد ویا اینکه دیگران برای ما هویتی را عنوان کنند ،خواه ما بخواهیم ویا نخو اهیم.

    (مثالهای زیادی ازین نوع هویت بخشی ها را درجوامع مختلف داریم مانند اطلاق کلماتی چون « نیگ رو، بلک، و افریکن ـ امیریکن » ؛ برای سیاه پوستان امریکایی ؛ « یوروپین ـ امیریکن» یا « وایت ـ امیریکن ، امریکاییان سفید پوست» برای امریکاییان اروپایی تبار در مجموع، که دارای منشا اروپایی اعم ازانگلیسی ت بار گرفته تا آیرلندی، فرانسوی، جرمنی وغیره اند. ویا اطلاق تمام مردمان نیم قاره به اضافۀ چینایی تبارا ن، کوریاییان وغیره تحت نام « امریکاییان آسیایی».ویاهسپانوی وهسپانوی زبانان امریکای لاتین به علاوۀ بر ازیلی ها بنام« هسپانوها ».... وغیره در ایلات متحدۀ امریکا نام برد.)


    درافغانستان خود ما:


    1ـ ـــ کلمۀ « افغان» ویا « اوغان» ابتدا از طرف اقوام غیر پشتون برای قبیله ویا قبایلی از قوم پشتون اتلاق  میگردیده است ولی بعداً برای تمام پشتونها و اکنون در«رسمیات» برای تمام اتباع کشور تحمیل و اطلاق میگر دد. این امر درقانون اساسی افغانستان نیز به نحوی که دربر گیرندۀ تمام اقوام ساکن کشور (نه ازیک قوم) اس ت تسجیل گردیده است. ولی برتری جویی عده ای از اتنو فاشیستان که هویت «افغانی» وکشور بنام « افغانستان»  را صرف معرف یک قوم « قوم پشتون» تبلیغ میکنند، باعث گردیده است تا نمایندگان سایر اقوام به عنوان یک عک س العمل اعتراضی وعادلانه برعدم تعلقیت خود بر هویت «افغانی» اصرار ورزیده ونام کشوریرا که صرف معرف یک  قوم قلمدادشود مورد سؤال قراردهند.
    2ـــ همچنان هویت «فارسیوان یا فارسیبان ـ فارسی زبان» از طرف سای ر اقوام بخصوص پشتونها، به تمام فارسی زبانان کشور بدون درنظرداشت منشأ نژادی ـ تباری شان تا همین اواخر&...
  • د.وفأمعصومي

    سلام به آقاي لوماني عزيز!
    من در حاليكه به روايات تاريخ وتكيه برشواهدايتنولو‍‍گي به ازيك ريشه بودن د وقوم برادر تاجيك وهزاره دلايل مختصري آورده ام وتفاوت ظاهري اي رااگرهم دربعضي ازگوشه هاي خراسان از بق اياي تاريخ ميان اين دو برادر ازجمله در هزاره جات وياكدام جاي ديگر ديده ميشود ناشي از اختلاط نزادي با بعضي از اقوام در طولاي تاريخ خراسان مي دانم كه دليل برنفي اصل مشترك وبرادران وخواهران مشترك نميباشد .حال براي اصرار شمادر اينكه مردم غور تنهاهزاره اند ويا نام جاغوري ريشه در زادگاه برادران خوب هزاره ا م دارند غيرازگريختن از يك اصل ويك حقيقت وچسپيدن به يك فرع وايجاد اختلاف ديگرچه مفهومي خواهد داشت ؟وچ ه چيزيكه به اصرار درآن بيارزد تعلق خواهد گرفت وگره اي رااز واقعيت فعلي هزاران درد مشترك مان خواهد كش ودودر آخرين تحليل چه چيز مثبت ومشكل كشا بار خواهد اورد؟ واگرباري هم داشته باشدكه درحقيقت بار وحاصل گ فته نميشودغير ازيك زهر گياه حنظل ِايجاد دوگانگي ديگر چه چيزي خواهد بود وچه مفهومي خواهد داشت ؟واينكه شما درين رابطه چرا بيراهه مي رويد واصرار ميورزيد وتيشه بر ريشه مبرهن يگانگي دوبرادر ميزنيدشايد هيچك سي دليل آنرا به روي حقيقت عيني فرهنگي تاريخي نزادي نداند.به هر صورت ما تاجيكان باداشتن همگوني تاريخي نزادي فرهنگي وآنهم به روايات قصه هاي سينه به سينه از اجداد مان وهم روي نود ونه درصدمشتركات علمي تار يخي فرهنگي ديگربه وجود برادران عزيز هزاره به عنوان برادران خودافتخار داريم كه اختلاف مذهب وطريقه درب عضي از گوشه هادرين حصار بزرگ به هيچ وجه خللي وارد نخواهد كرد.براي برادرم آقاي لوماني عزيز ودانشمند آ رزوي همبستگيهاي فراوان وكنش هاي همدست وهم نظر در برآوردن داعيه هاي مشترك قومي خودمان آرزو دارم. پيرو ز وسرافراز باشيد. برادرت د.احدوفأمعصومي
  • میر احمد لومانی !
    جناب دکتر سلام مجدد !
    این جا همان داستان عنب ، ایزوم و انگور مولانا بلخ در زهنم تداعی نمود ! م ن هرگز هزراه و تاجیک را از هم جدا نه میدانم و اصلا در گذشته های دور کلمه بنام تاجیک هزاره وجو د نداشته است . فارس ، پارت ، ایرا ن و خراسان بوده است و بس .
    در پناه حق باشید جناب دکتر !
  • ناشناس

    بعد از سلام واحترام،
    شکر بر خدا که تاریخ غنی داریم ، ولی متاسفانه کی هیچ چیزی نیاموخته ایم و روز بروز بطرف جهالت میرویم
    ولی کویند:
    هر که بر سر ا جداد افتخار کند
    همچو سک دل خود به استخوان ش اد کند
    ما یک کشور کثیرالمتلی داریم، اینکه کدام قوم(ملیت)باشنده اولی و کی اخیرین باشنده شده برای فاش یستها مهم است وبس٠
    اکرهزاره یا پشتون، اوزبیک یا تاجیک ویا هم ٠٠٠ همه ما امروز در مقابل جهانیان و حت ی همسایکان بیک چشم دیده میشویم و هم همه ما درد مشتریک داریم(جنک، بیسوادی،فقر،عقده مندی وغیره)٠
    بی اییدکه مایان با سودان دراین بدترین روزهای تاریخ کشور دست بدست هم داده و هریک مان همه مردم بدبخت این کشوررا کمک نموده واز بدبختیها نجات دهیم و بدین ترتیب روی اجنبیان داخلی و خارجی را سیاه سازیم٠
    با ع رض حرمت٠
    شیرین اقا پ٠ن٠ج٠ شیری
  • میراحمد لومانی !
    برادر عزیز شیرین آقا پنجشیری ویا هم بادام گل جنوبی سلام ! برادر این که افغانستان امروز ، تبدیل به باتلاق استبداد و جهالت گردیده است ، جای هیچگونه بحثی نیست . اما جان برادر مشکلات و درد ها باید ری شه یابی شوند . که ما چرا و به چه علت چنین هستیم . ریشه یابی و اصالت یابی نیز یکی از این عمل های ب از شناسی پربلم ها میباشد ... تنها استبداد قبایل فاشیست از هویت یابی تا به سر حد مرگ هراس دارند . شما برادر اگر مربوط به بقایای فاشیست نیستی از این بحث ها ناراحت مباش . موفق باشید .
  • ناشناس
    برادر عزیز ما کامجو در خارج مکان میجوید در حالکه
    در وطن محبوب ما علت تفرقه و منافقت بین اقوام هم می شود .
    لطفا در افغانستان بیاید و جامعه شرین خود را ایار کنید.
  • عظیم
    من یک دانشجو هستم واز تاریخ و هویت فرهنگی و تباری ام معلومات کم دارم وگاه گاهی که وقت داشتم سری به ت ارنما ها میزنم ودر مورد هویت نوشته های فارسی رامیخوانم . براستی که از نوشته های هویت شناسی همزبانانم بسیار چیز ها را آموختم و خاصتاً نوشته دکترنت کامجو بنام پادشاهان آریایی زیاد مورد قبولم واقع شده ا ست .
    بااحترام
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در دوشنبه ، 27 ارديبهشت 1389 ، 20:47
 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 24.05

FARAAKHABAR 23.05

KANKAASH 21.05

GOFTMAAN 24.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 106 مهمان آنلاین

قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.