نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| هفت و هشت ثــور؛ پیامــد دو رویــداد از زاویــه دیـــگر! |
|
|
|
| مقـــــــالات - تاریخــــــی |
| نوشته شده توسط جاوید روستاپور |
| شنبه ، 10 ارديبهشت 1390 ، 12:41 |
|
آنچه در خصوص این رویدادها هنوز هم زخم های شهروندان کشور را ناسور می سازد این است که عاملان این همه جنایت چی از گروه های چپ و راست هنوز هم با بی شرمی تمام میایند وازطریق رسانه ها و یا در نشست های سیاسی پیش داروی های می کنند و برای دیگران راه و چاه را نشان می دهند و عملکرد های ضد بشری شان را به نوعی توجیه می کنند. از نظر حقوقی مسئله به دادگاه کشانیدن عاملان جنایات صورت گرفته طی سه دهه را نسبت نبود زمینه مناسب و شرایط مطمین ماست مالی نموده وبالای همه سیاه کاری ها خاک انداختند، زیرا جو فعلی برای بررسی پرونده های جنایات ضد بشری که در سه دهه پسین صورت گرفته هنوز هم مساعد نیست، بنأ از این نکته نمی شود روی چون وچرا های آن بحث کرد، ولی موضوع قابل بحث این است که از نظر اخلاقی آنانی که زندگی را برای شهروندان کشور تلخ ساخته اند و در ویرانی و نابود سازی زیربنا های افغانستان سهیم سهم داشتند، دست های شان به خون هزاران انسان آغشته است، هیچ گاه اشتباه خود را نپذیرفته و قهرمان سازی های مردم افغانستان را نیز به خویشتن ربط و برچسب می زنند. آنچه در رسانه ها ی داخلی و نشست های سیاسی از پیامد ها و باز تاب هفت و هشت ثور ابراز می شود، اکثرأ توسط عاملان اصلی و دست های دخیل در قضایای سه دهه آخر و دست اندركاران سياست و سياه کار، ان را به نوعی توجيه گری های مثبت می کنند که به هیچ عنوان نمی شود آن را دال بر ملاک واقعیت ها دانست، زيرا فراز و فرود هاي تلخ كه ریشه در بیشه اين رويداد ها دارد، طعم تلخ و زهر آن را رهبران و سردسته هاي گروه ها كمتر چشيده اند، اما بيشتر ضرر و سياه روزي و سوختن در شعله هاي آتش که توسط تکه داران سیاست و قدرت،ا فروخته شده است، شهروندان ملکی افغانستان بوده و هستند. دررابطه به رويداد هاي سياسي افغانستان كه طي سي سال صورت گرفته و بيشتر شان ريشه در بيشه هاي فراه تر از مرز بوم كشور دارد داروي كردن كاري اساني نيست و نخواهد بود، زيرا آنچه در صفحات تاريخ از این رویداد ها نگاشته شده بیشتر وارونه و دروغ و ابتذال است كه كمتر مي توان از آن درس عبرت گرفت،بنأ نخست باید تاریخ را با آنچه واقعیت بوده از سرنوشت و تاریخ افغانستان به راه کار های هنری و واقعی نیاز دارد که نسلی بتوانند برای ساختار آینده خود و کشور شان از آن درس بگیرند. اما انچه در خصوص اين قضايا قابل بيان است اين كه چرا آناني كه حالا هم دم از دولت سازي و ملت نوازي مي زنند، هيچ گاه مسئوليت كار ها وعملكرد هاي ضد بشري شان را به گردن نمي گيرند و برخي هاي شان خود را درپس واژه هاي مترقي خواهانه و دموكراتيك پنهان مي كنند و طبقهء ديگر شان نيز كه به خاطر خود خواهي و قدرت طلبي كشور را به ويرانهء تبديل نموده و خون هزاران انسان را ريختند با بیان مقدسات سياه كاري هاي خود را پنهان مي دارند؟ اين پرسش است كه در ذهن هر شهروند افغانستان تا كنون پاسخش گنگ بوده و مسئوليت را هيچ كس به گردن نمي گيرد. نسل سي سالهء افغانستان نسل در به در و بي سروسامان استند كه نمي دانند به كجا روان هستند ؟ فرداي كشور چي خواهد شد / و نقش انان در سمت و سو دادن جامعه و دولت و نظام چي است ؟ - اين ها همه چالش هاي به حساب مي ايند كه مسئوليت آن به دوش عملكرد هاي نابخردانه سردسته هاي گروه هاي سياسي ودست های دخيل در قضاياي افغانستان دارد. اگر از يك مقام حزب دمواكراتيك خلق پرسيده شود كه چرا برضدنظام داوود خان كوتاه كرديد؟- بدون ان كه به عوامل و پيامد هاي پس از كودتاه هفت ثور نظري داشته باشد بی درنگ خواهد گفت؛ كودتا هفت ثور ضرورت مبرم براي مردم افغانستان در ان زمان بود كه بايد انجام مي شد، اما مردم افغانستان چي سودي از ان كودتاه به دست اوردند؟ وچرا آنان مردم افغانستان را در انجام آن كودتاه دخيل مي سازند، ايا حافظه تاريخي و سياسي مردم اينقدر هاي ضعيف است كه همه چيز را فراموش كرده اند و پيامد هاي از ويراني و دربه دري و آواره شدن ميليون ها انسان به سراسر دنيا را كه نتايج آن كودتاه و جنگ هاي تنظيمي بود فراموش کرده اند؟ نه هر گز نه، اما چيزي كه از پيامد اين رويداد ها به دست ميايد و به دوش نگرفتن مسئولان كودتاه هفت ثور و عامل خانه جنگي هاي كابل در دوران مجاهدين است. همه دست اندركاران و سران سياست گر طي سي سال اخر به هر جناع كه تعلق داشته اند، انگيزهء براي دولت سازي وملت نوازي در ذهن شان نبوده است چناني كه امروز نيز پيداست، زيرا هيچ يك از اين ها خطا كاري هاي شان را نمي پذيرند و پاسخگو براي عملكرد های شان نيستند و حتا نادم هم از آنچه انجام شده نيستند، بنأ حضور اين سران در صحنه سياسي كشور با دق الباب كردن دروازه هاي كشور هاي بروني براي ادامه اين وضعيت تنها يك مفهوم را مي رساند كه باز هم به دنبال تامين منافع خود و حلقات وابسته به خود بوده و طرح برنامه های شان براي ايجاد يك دو لت در جغرافياي ويراني به نام افغانستان نيز هيچگاه نخواهند بود. حركت حزب دموراتيك خلق پس از پيروزي و گرفتن قدرت در تضاد كلي با ارزش هاي مردمي قرار داشت چيزي بوده كه شهروندان كشور عملا آن را با درد و زجر فراوان لمس كردند، اما حكومت وقت هيچ گاه به ارزش هاي مردم احترام قايل نبوده و در نتيجهء زد بند هاي درون نظام پاي روس ها را به افغانستان كشانيده و زمينه را براي تجاوز شوري وقت به كشور مساعد ساختند. كشتن هزارن انسان بي گناه در پشت ميله هاي زندان و زنده به گور كردن دهها انسان كه با رژيم كمونيستی وقت سازگارنبودند از جمله جنايت هاي است كه يك نسل افغانستان را قرباني و در به درساختند و هزارن کودک نیز یتیم و بي پدر شدکه نسبت نداشتن سرپرست از نعمت سواد بي بهر بماند و امروز نيز هفتاد در صد جوانان كشور بي سواد هستند و نمي توانند در رابطه به سرنوشت خود و اينده كشور شان انديشه كنند. درد اوراه گي، درد بي سرپناي، درد محروميت، درد بي پدري و يتمي، درد بي سوادي و تاريگ نگري نسبت به مولفه هاي زندگي شهروندان در اجتماع، درد از دست دادن فرزندان هزاران مادري كه هنوز گور فرزندان شان ناپيداست، حتا وحشتناك تر از ان اين كه افراد و اشخاصي از محروميت و بي خبري ابزار دست ديگران قرار مي گيرد ميايند در ميان شهروند بي گناه کشورخود را انتحار مي كنند كه این عمل وحشت و دهشت را در جامعه امروزي حاكم ساخته است، اين ها همه از پيامد هاي هستند كه پس از تحولات كودتاه هفت ثوردر سال 1357خورشیدی و پيروزي مجاهدين در هشت ثور سال 1371خورشیدی به جامانده است كه هر لحظه ذهن و ضمير شهروندان كشور را مانند موريانه مي خورد. ، اما مسئولان اصلي اين رويداد با زبان هیچگاه از عملکرد خود نادم نبوده همواره از طریق رسانه ها و در نشست های سیاسی پیدا و پنهان موارد دیگر را عامل نابسامانی های سه دهه آخر عنوان می کنند. هيچگاه دست اندركاران رژيم كمونيستي به گردن نگرفته اند كه تخم كه در كشتزار افغانستان كاشته بودنداند از كشاورزان شوري بود و با خاك افغانستان سازگاری نداشت، زيراسرنوشت هر ملت را داشته ها و ارزش هاي فرهنگي و معنوي اش شكل مي دهد، اما هر رژیم که ضد ارزش های مردم و جامعه حرکت کند بدون شک سرنوشتش سرنگونی است. از سوي هم تجربه نشان داد كه سر دسته هاي وابسته به مجاهدين انچه را در دوران جهاد شعار مي دادن به خاطر احساساتي ساختن مردم افغانستان در برابر رژيم كمونيستي بوده است و با استفاده از احساسات پاك مردم منافع شان را مي خواهستند براورده بسازند كه بيشتر شان هوا و هوس گرفتن قدرت و حاكميت كردن بالاي مردم را داشته و ارزش هاي ديني و ازادي كشور بهانه بوده است. زيرا پس از پيروزي دیده شد که باجا طلبي و قدرت خواهي نتوانستند با هم كناربیایند و نتیجه هشتاد هزار شهروند كابلي را به قتلرسانیدند و يكنيم ميليون انسان را اواره ساختند. معيوب شدن صدها انسان در جنگ های تنظیمی بین سر دسته های مجاهدین یکی دیگر از تحایف بود که آنان برای مردم افغانستان دادند و امروز بیشتر معیبوبان بي سرنوشت و با دنيايي از درد و رنج در جاده هاي شهر دست به گداي مي زنند و فرزندان شان نيز از نعمت درس و تعليم بي بهره هستند، اماهمه سردسته هاي مجاهدين صاحبان كلان ترين شركت ها و بزرگترين ساختمان هاي عصري در داخل و خارج از كشور هستند. تعريف جهاد نزد اكثر مسلمانان واضح است كه براي رضا خدا، حفظ ارزش هاي ديني و ازادي كشور از تجاوز بيگانه گان است، مسئله كه مردم افغانستان با دادن قرباني هاي كلاني آن را به دست آوردند، اما كسب استقلال واقعي افغانستان كه توسط مردم صورت گرفت، پس از پيروزي آرزوي هاي شان را سران مجاهدين به خاك يكسان كردند و حرمتي هم به جهاد نگذاشته و شهيدان كه در اين راه قرباني شدند نيز هم اكنون هيچ كس از انان ياد نمي كند وبه فراموشي سپرده شده اند. زيرا امروز اگر در باره وضعيت باز مانده گان شهدا سخني به ميان ميايد ويا گه گاهي كاسه شان از فقر وتانواني لبريز مي شود و دست به تظاهرات می زنند همه سردسته هاي مجاهدین كه داراي سرمایه های سرسام اور هستند، سكوت اختيار مي كنند و گوش هاي شان فرياد هاي انان را نمي شنود، اما براي تامين منافع شان هميشه فدا كاري ها و قهرمان سازي ها ي دوران جهاد و مقاومت را به خود نسبت داده و حكم مي رانند و هم اكنون در بسا موارد داروي نموده و راه و چاه را بايد انان برای مردم نشان دهند. وضعیت موجود که بیشتر از هر وقت دیگر نگران کننده است، دست اندرکاران نظام کرزی که به سه دسته تقسیم هستند باز هم در تلاش تامین منافع خود و داغ کردن آتش نفاق قومی و زبانی به بهانه های مختلف هستند، اما در چنین حالتی که جهان نیز از این وضعیت نگران است هیچ یک از دولت مردان خم به آبرو نیاورده دشواری های زندگی مردم و چگونگی فردای جامعه را احساس نمی کنند. هستند افراد و چهره های فاشیست که کلان ترین منافع ملی را با اندکترین منافع شخصی و قومی معامله می کنند، اما آنچه از گذشته تا کنون صورت گرفته برای آنان فرقی ندارد، زیرا نبود وجدان و مولفهء انسانی در وجود شان باعث شده تا آخرین رمق حیات به آنچه نفس خود شان می خواهد انجام دهند. هرچند تجربه نشان داده که هر گروه که با حمایت دیگران بالای شهروندان حاکیمت کنند نتایج واژگون شدن است، اما برای آنانی که صرف حساب کردن صفحات تقویم برای حکومت کردن برای شان معیار است فرقی نمی کند که فردا چی خواهند شد و سرنوشت سی میلیون انسان به کجا خواهد رسید، بنأ با جاسوسی کشور های خارجی و تامین کردن منافع آنان گاهی با گرفتن بسته های پول وگاهی هم با معالمه گری های کلان تر از آن می اندیشند و بر اریکهء قدرت تکیه زده اند. مردم فریبی، قانون شکنی، برتری دادن مسایل قومی وسمتی، ایجاد گروه های مافیأ اقتصاد و غصب دارای های ملکی و دولتی، باج دهی به هراس افگنان و توجیه پذیری عملکرد های ضد انسانی شورشیان طالب و حتا مهمان کردن آنان در ارگ ریاست جمهوری از برنامه ها کلانی نظام کنونی به حساب می آید که بیشتر ارگ نشینان سناریونویس آن هستند، اما با تاسف پس از ده سال حضور جامعه جهانی و مصرف شدن بیشتر از 50 میلیارد دالر هنوز هم جاده های کابل اسفالت نشده و فساد اداری همچنان به جای تطبیق قانون در ادرات دولتی عملی می شود. افراد و شخصیت های که در نظام کنونی هستند چی از چهره های مربوط به سردسته های مجاهدین وتحصیل یافته های مدرن اندیش که از غرب آورده شده اند، اندکترین احساس برای چگونگی یک حکومت مردمی نداشته و با شعار های کلان طی سال های گذشته مردم را فریب دادند و دزدان چراغ دار برامدند و از سوی دیگر هم سران مجاهدین که بیشتر شان خود را رهبران قومی قلم داد می کنند کلان ترین مافیا اقتصادی و غصب کننده گان ملکیت ها هستند، اما در روز های خاص و موارد اساس از نیرو مردم بر علیه یکدیگر شان به عنوان یک ابزار استفاده می کنند که در چنین وضعیت فقط مردم هستند که آنچه در گذشته اتفاق افتاده با فرا رسیدن همان روز اشک بی سرنوشتی منی ریزند و از مبهم بودن آینده شان نیز هر لحظه با موج از نگرانی روبرو هستند، و لی در ارگ ریاست جمهوی و کاخ های سردسته ها و رهبران قومی همه چیز به مراد دل روان است.
|
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




قضيا و اتفاقات صورت گرفته در تاريخ افغانستان براي هر شهروند كشور بيان گر درد و تراژيدي هاي است كه تحملش سخت و دردناك از آن است، اما تحولات سه دههءاخير كه از آغاز كودتاه خونين هفت ثور سال 1357 خورشيدي اغاز و تا امروز دارد، رنجاور تر از آن از آنچه است که در دوران حکومت های قبیلوی و ارباب سالاری در جغرافیای که به زور نامش را (افغانستان) گذاشتند صورت گرفته است.






