نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| معـــرفی شـــعرا و نویســندگان مبــارز و رســالتمند کشــور (٦) |
|
|
|
| مقـــــــالات - تاریخــــــی |
| نوشته شده توسط مهندس شاه امیر فروغ |
| دوشنبه ، 2 اسفند 1389 ، 18:48 |
|
ای کـــــــابل، ای دیارِ نـــکویـــان، چــــگونه ای همه در حدِ بضاعتِ خویش به اندیشه های والا، انسان ساز و ارزشمندِ بزرگترین مؤرخ، سیـــاستمدار، مبارز، مشروطه خواه، ادیب و نویسندۀ کشور یعنی شادروان میر غلام محمد غبار، آشنایی داریم. بازهم میدانیم که افکار و اندیشه های انسانی و آزادی خواهانـه اش از لابلای صفحاتِ جرایدِ ستارۀ افغان و وطـن، روزنامه های اصلاح و انیس، سالنامۀ کابــل و مجلۀ آریــانــا و... نوازشگرِگوشِ جان هـای دردمند و آرامش بخش قلب های آرزومندِ آزادی و آزادگی بوده است. و باز هـم می دانیم که خدماتِ ارزندۀ این آزاده مـردِ سربلند، به تاریخ و فـرهنگِ کشور غیـرِ قابلِ انکار است و گواهِ این مدعا : تألیفِ کتاب های ارزشمندِ افغانستــان در مسیر تاریخ، افغانستــان و نگــاهی بـه تاریخ آن، افغانستان در هندوستان، تاریخچۀ مختصرِ افغانستـــان، تاریخ دورۀ احمدشاه بــابــا، رسالۀ خراسان، رسالۀ امرای محلی افغانستان، تاریخ ظهور اسلام و نفوذ عرب در افغانستــان، تـاریخ قرونِ اولی، کتاب افغانستان بیکنظر، تاریخ ادبیاتِ افغانستان و... و.... ولی موضوعی که از نظر ها پنهان مانده یا کمتر به آن پرداخته شده، اشعارِ نغز، پارچه های ادبی زیبا و داستان های پُر احساسِ این ادیـــب و نویسنــدۀ متعهد و رسالتمنــد میباشد. هر چند تعدادِ ایــن اشعار و نوشته ها از نظر کمیت انگشت شمار است اما از نگاهِ کیفیت و محتوا ارزشمند است و قابلِ تأمل. حقیر به مناسبتِ گرامیداشتِ دهمین سالِ انتشارِ جلد دوم کتابِ ارزشمندِ افغانستان در مسیر تاریخِ، نوشته یی داشتم زیرعنـوانِ ( صفحـه یی از جلـدِ دومِ کتابِ وزینِ افغانستان در مسیرِ تاریخ به خطِ زنده یاد میر غلام محمد « غبار » ). در این نوشته برگی از نسخۀ خطیِ کتاب را که شعـریست سیاسی، انقـلابی و مـردمی و این شعـر از خود کامگی ها و ظلم ها و ستمِ هـایی که نادر شاه و بـرادرانش در حقِ مردم روا داشته اند، حرف می زند و مـردم را به اتحاد و مبارزه علیه ظلـم و فسادِ آنان دعـوت می کند، همچنین مبارزین را به تشکیلِ احزابِ مردمی و براندازی حکومتِ خود کامگان فـرا می خواند، تقدیـمِ دوستدارانِ تاریخ و ادب نموده بودم. اینک این شعـر را که در حاشیۀ نسخـۀ خطـی آن یادداشتی به خطِ آقـای حشمت خلـیـل غبـار به شرح زیـر بـه چشم مـی خورد « شعــر شاد روان میـرغــلام محمـد غبـار بخط آن جنـاب که در جلـد دوم افغانستـان در مسیـر تاریخ چاپ شده است » و این شعـر زینت بخشِ صفحۀ 153 کتاب می باشد، یک بار دیگر به شیفتگانِ شعر و ادب پیشکش می نمایم :
دستِ اتحاد ز ظلم جــان بلــب آمد، چـــه انتظـــار کشیــد بیـــاد سوختـــگان، شمع سان، شرار کشــید کنـــید معرکـــه بــر پـــا، بضدِ ظلم و ستــــم ز خـــاکِ مرتجعان، بـــر هوا، غبـــار کشید در ایـــن زمانــه، بگیتی کسی نــدید و شنیــد حـــکومتـــی کــــه وطن را به چاله زار کشید ستمــــگری کــــه بسودِ کلیــک و فـــامیـــلش بــصد شکنجــه، زما و شمــا، دمــــار کشیـد جنـــایتی کــه بملک، این وطن فروشان کـرد خمیــد چرخ، چو آن بارِ ننـــگ و عار کشیـد مظــــالمی کـــه ازوشان کشیــــد، نسلِ جوان گمـــان مبـــر کــه توان دوشِ روزگـــار کشید چنـــان بخلق « مســاوات و عدل » برپا کرد کـــه کل زیان، به جز اشراف و پولدار کشید نـــه یـــکه مـــا و تـــو از ایـــــن فساد مینالیم فــــغـــان و نـــالــه ز هر تیره و تبــــار کشید ازاینـــگروهِ کـــفن کش، کـــه تـــا زپـــا نفتد گمــــان مبـــر ز فجـــایع، کنون کنـــار کشید نشستــــه دست به پـــهلو، امیدِ خیر و صلاح چســان تــوان، ز چنیــن بانــدِ نابـــکار کشید نجـاتِ هموطنــــان، بستـــه بر جهادِ شماست کـــمـک ز غیــر نشـــاید کــــه انتظار کشیـــد بـــپـا شـــویـــد و بـــهم دستِ اتــــحاد دهیــــد کـه داد از ایــن حکومتِ بــی بند و بــار کشید گــذشت دورِ شــکیــب و رسیـــد فرصــتِ آن چــه خوش ز حرف، عمل را بـکارزار کشید شویـد در پـــی تشکیـــلی، ای ستـــم زدگـــان کــه جانِ سلامت، از ایــن وضعِ بیقرار کشید بـایـــن و آن نــــشود رفعِ قـــهرِ خلـــق، مگر کــه انـــتــقام بـــه شمشیــــرِ آبــــدار کــشیـــد زنیـد دست به یـــک انــــقــــلابِ ظلم شـــکن کـــه یــک یـک سرِ این خاینـــان به دار کشید ز مـــن مپــــرس ز بیـــدادِ ایــن رژیمِ خبیــث چــــه دیـــد دیـــده و ایـــن قلبِ داغدار کشیـــد چها گذشت بما، زین « سه گانه » دشمنِ نوع * گداخـــت صبـــر و فـــغان از دلِ فـــگار کشید کنیـــــد روی وطن پـــاک، ازایـــن پلیــدان تا بـــرویِ از خـــود و بیـــگانه، افتـــخار کشیـد
* در این شعر، منظور از واژۀ « سه گانه » کنایه از نادرشاه و دو برادرش میباشد. شاد روان غبار علاوه بر اشعار سیاسی و انقلابی، غــزل های زیبای عاطفی و عـرفانی هـم می سرودند که در ذیل نمونه یی از این گونه اشعار تقدیم مشتاقانِ فرهنگ و ادبِ کشور می گردد :
سیلابِ بلا تـــا بــه سر سودای آن زلفِ پریشــان بـوده است صبـــحِ صادق در نظر شــامِ غریبـــان بوده است هـــر بــُن مو از غـم او طـــرحِ شیـــون می کنــد ایـــن دلِ صد چــاک ما گــویی نیستـان بوده است خـــون دل خـــوردم بــه یــاد لـــعل میـگونِ کسی دوســـتی را دیده بــاشی دشمنِ جــان بـــوده است ایــن دلِ وحشت ســرشت از من چه میخواهد دگر عمر هـــا آواره گـــردِ کــوی جــانــان بـوده است بـــهرِ یـــاری در دلِ بشـــکستـــه ام دیـــگر میـــا الـــحذر ای شوخ من کـاین خانه ویران بوده است رفتـــه رفتـــه طفلِ اشــکم ریخت سیـــلابِ بــــلا قطرۀ مـــا خــانــه زادِ جـوشِ طوفـــان بوده است سرمه سان منظورِ چشمِ یار خواهد شد « غبار » گـــوشه گیری ها نصیبِ خــاکساران بـــوده است
در خاتمه با ذکرِ فرازی از وصیتنامۀ این مبارزِ نستوه و خاطره یی از دورانِ خورد سالی دانشمندِ فرزانه آقای حشمت خلیل غبار کـه در صفحۀ 274 جلد دوم کتابِ گران سنگ افغانستان در مسیر تاریخ به چاپ رسیده، به این مقال پایان داده و به روانِ پاکِ این مؤرخِ بی بدیل و مبارزِ خستگی نا پذیر درود میفرستم و یاد و خاطره اش را همچنان گرامی میدارم. در پـــاراگرافِ دوم صفحــۀ 274 در فرازی از وصیتنـــامۀ این آزاده مردِ وارسته میخوانیم : [ من برای فرزندان خود نعمت توحید بـالله و توفیق خــدمت و شفقت به بینوایــان و همنوعان میخواهم کــه نتیجــۀ آن آرامی ضمیر و وجدان و خوشبینی نسبت به حیــات و ممـات است. ] و در پــاراگــرافِ بعدی از زبــانِ فرزنـــدِ ارجمندِ شــان چنین میخوانیم : [ غبــار از رنج انسان و بخصوص بینوایان عمیقاً متحسس میشد، بطور مثال : زمانی را بیاد دارم که من « حشمت خلیل غبـار » پسر خورد سالی بودم، در یکی از روز های سرد زمستـــان که برف شدید میبارید با پـــدرم « میر غلام محمد غبار » در جادۀ ولایت کابل روان بودیم، او دستم را گرفتــه بود. در کنــج دیواری مردی پیــر را دیدیــم کــه از سرما میلرزیــد و از نگاه مؤقرش حزن و اندوه میبارید. این مرد تنها پیرهن و شلوار فرسودۀ در بر داشت. پدرم بالاپوش خود را از تن بــر کشید و به این مرد بــداد، و خود تمام زمستــان را بدون بالاپوش سپری کرد، زیرا این یگانه بالاپــوش او بود و او تــوان خریــد بالاپوش دیگری را نداشت. این کردار او زیر دانه های درشت برف آنروز از انظار دیگران مستور بود ولی من احساس عمیق بشر دوستی را از نزدیک میدیدم. ] با عرض ادب مهندس شاه امیر فروغ
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
| آخرین به روز رسانی در سه شنبه ، 3 اسفند 1389 ، 20:22 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




به بهـانۀ پنجمِ فـوریه «شانزدهـم بهمن مـاه» سی و سومین سالگـردِ جـاودانگـیِ مـؤرخِ بی بدیل، مبارزِ خستگی ناپذیر، روزنامه نگارِ متعهد و شاعرِ توانای کشور (زنده یاد میرغلام محمد غبار)






