نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| متــن کامــل پاســخ ســید جمــال الــدین افغــانی بــه «ارنست رنــان»... |
|
|
|
| مقـــــــالات - تاریخــــــی |
| نوشته شده توسط برگرداننده: عبدالاحد هادف |
| پنجشنبه ، 24 آذر 1390 ، 12:28 |
|
اشـــاره: واکنشهای برخی خوانندگان به طور طبیعی خیلی تند و پرخاشگرانه بود که همه را یکجا متهم کرده و میزان دلبستگی مفرط خود به اسطورهپرستی را به نمایش گذاشتند، در حالی که با همچو مواضع میشود با آرامی و با توسل به وسایل علمی و پژوهشی که خوشبختانه وسایل آن امروزه تقریباً برای همه فراهم است، برخورد کرد و نیازی به عصبانیت و یکسره متهمکردن نویسنده و مترجم و نشرکننده نیست. مرا عادتاً دغدغه پیداکردن اصل موضوع فرا گرفت که حدس زدم بهترین راهش یافتن متن کامل گفتههای علامه سید جمالالدین افغانی که میشود با مطالعه و تحلیل همهجانبه آن دریافت که اصل موضوع از چه قرار است؟ آیا آنچه در این نوشتهها به او نسبت داده اند، درست است یا نه؟ چون با خواندن مجموع کلام او میتوان به خودی خود بسیاری از ابهامات را برطرف کرد و به اصل حقیقت خود را نزدیک ساخت.
با این انگیزه به جستجو و تتبع به منظور یافتن متن کامل سخنان سید در منابع فارسی و عربی پرداختم که خوشبختانه منابع زیادی به دست آمد و از میان همه بیشتر به پژوهشهای دکتر محمد الحداد، نویسنده و محقق تونسی دلم آرام گرفت که نویسنده کتابی تحت عنوان «الأفغانی، صحفات مجهوله من حیاته» (صفحات پنهان زندگی سید جمال الدین افغانی) میباشد که کتابش در سال 1997 توسط دارالنبوغ در بیروت به نشر رسیده است. او در این کتاب به مباحثه سید جمال الدین افغانی با ارنست رنان به صورت علمی و اکادمیک پرداخته و همچنان متن کامل سخنرانی رنان و پاسخ سید به او را همراه با پاسخ متقابل رنان بر نوشته سید به صورت دقیق به عربی ترجمه کرده و بعداً در سال 2008 این ترجمه را طی مقالهای طولانی تحت عنوان «النص الحقیقی والکامل للمناظره بین ارنست رینان وجمال الدین الأفغانی» (متن حقیقی و کامل مناظره میان ارنست رنان و جمال الدین افغانی) در سایت «أجراس العوده» به نشر رسانده است. دکتر محمد الحداد کسی است که دکترای خود را از دانشگاه «سوربون» فرانسه (همان جایی که ارنست رنان همین سخنرانی را در سال 1883 ایراد نموده بود) گرفته و در عین حال که نویسنده چندین کتاب میباشد، در روزنامه «الحیاة» چاپ لندن مقاله مینویسد. او طوری که خودش میگوید، به خاطر رفع ابهامات و دستکاریهای طبق میل در ترجمه و روایت سخنان سید در پاسخ به رنان، تلاش کرده تا ترجمهای کاملاً دقیق از اصل نوشته سید جمال الدین که به زبان فرانسوی در جریده «دیبا» به نشر رسیده بوده، ارایه دهد تا خوانندگان عربیزبان بتوانند از اصل گفتههای سید در آن نوشته بدون سانسور و دستکاری مغرضانه آگاه شوند. به این خاطر کوشیده است تا ترجمهاش تقریباً حرف به حرف باشد و ترجمهای ارایه دهد که بدون کدام کمی و کاستی با اصل سخنان سید در آن نوشته مطابقت داشته باشد.
وی در رابطه به نسبت مقاله به سید جمالالدین مینویسد: «در این که مقاله به نام سید به نشر سیده، هیچ تردیدی وجود ندارد. لویس ماسینیون خاورشناس فرانسوی نسخهای از شماره مورخ جمعه 18 می 1883 جریدهای را که مقاله سید با امضای خودش در آن به نشر رسیده، نزد خود حفظ کرده است. رنان شخصاً با همین امضا آن را مطالعه نمود و همچنان شماری از نویسندگان و دپلوماتهای مسلمان آن ردیه را خواندند و بعضی شان از دیدگاههایی که در آن مطرح شده بود، اظهار خشم و انزجار نمودند. اما این که سید جمالالدین خودش آن مقاله را نوشته باشد، کاملاً نادرست است، چون طرز عالی نوشتاری که در نوشته آن مقاله به زبان فرانسوی به کار رفته است، نوشتن آن توسط خود سید را ناممکن جلوهگر میسازد، زیرا اسلوبی است که تنها کسی از عهده آن میتواند خارج شود که وقت زیادی را در آموزش و تجربه این زمان سپری کرده باشد. البته این شایعات که گویا سید جمالالدین بر چندین زبان مسلط بود، صرفاً یک افسانه است که معمولاً از این دست افسانهها در حول و حوش شخصیت او زیاد بسته اند. شناخت سید با زبان فرانسوی خیلی ناچیز و یا لااقل در سال 1883 شبه معدوم بود». او میافزاید: «فرضیه قابل تأیید این است که سید از طریق خلیل غانم (1846-1903) دوست نزدیکش با جریده "لودیبا" که مقاله خود را در آن به نشر سپرد، آشنا شده بود. غانم یکی از نمایندگان عرب در مجلس نمایندگان خلافت عثمانی بود که پس از تصمیم سلطان عبدالحمید دوم مبنی بر انحلال این مجلس به فرانسه فرار کرده بود و در پاریس با سید جمال الدین آشنا و یکجا شد. نظر راجح این است که محرر اصلی دیدگاههای سید در پاسخ به ارنست رنان، خلیل غانم بوده که و در هنگام تحریر این پاسخ در اصل موضوع دخل و تصرف داشته و آن را با افکار ویژه خود درآمیخته است. غانم در زبان فرانسوی مهارت داشت و با همین زبان در روزنامههای فرانسوی مقاله مینوشت و از جمله کسانی بود که با دخالت بیگانه و در عین حال با استبداد امپراتوری عثمانی شدیداً مخالف بود و همانند سید جمال الدین افغانی تلاش ورزید تا جریدهای را که گویایی این خط سیاسی باشد، تأسیس کند و همان بود که نشریه "البصیر" را اساس گذاشت، اما به علت مشکلات مالی به ادامه آن موفق نشد. رویهم رفته سید جمال الدین مسئولیت کامل مقاله را به عهده دارد، چون تیوری آن را خودش داده و زمانی هم که به نشر رسید، اعتراضی بر آن نکرد و یا واکنشی از خود نشان نداد که ثابت کند با محتویات آن مخالف است. البته فرض ما بر این است که چون سید در آن زمان تلاش میکرد تا خود را با جریانات سیاسی در فرانسه که عموماً با پدیده استعمار مخالف بودند و در عین حال با توسعهطلبی انگلیس در شرق ضدیت داشتند، نزدیک سازد، لذا او موضوع را همچنان مسکوت گذاشت. آن چه برای او مهم بود، این بود که چطور بتواند افکار عمومی در فرانسه را در جهت اعمال فشار بر سیاست خارجی این کشور به خاطر حضور بیشتر در دو قضیه محوری مصر و هند و جلوگیری از یکهتازی انگلیس در این قضایا برانگیزد».
به نظر میرسد که آقای الحداد هم بدین باور است که احتمال تصرف و دستکاری در سخنان سید جمال الدین افغانی در پاسخ به ارنست رنان وجود دارد، اما او این دستکاری و تصرف را از جانب خلیل غانم محرر اولی آن میداند که شخص سید با توجه به یک رشته ملاحظات سیاسی که در بالا به آن اشاره شد، از واکنش به آن پس از انتشار مقاله صرف نظر کرد و موضوع را همچنان مسکوت گذاشت که برخیها آن را دلیل روشن موافقت او با محتویات مقاله میدانند و توجیهاتی از این قبیل را بیش از فرضیههایی متأثر از برداشت عمومی و رایج نسبت به شخصیت و افکار سید نمیدانند.
به هر حال بنده به نوبه خود به خاطر ارایه تصویری درست و حقیقی و کامل از اصل ماجرا خصوصاً در نزد افکار جامعه خود ما در صدد شدم تا متن کامل سخنان سید را طوری که در ترجمه عمدتاً دقیق آن از متن فرانسوی به عربی توسط دکتور محمد الحداد بازتاب یافته است، به فارسی برگردانم و در این راستا تلاش به خرج دادم تا به خاطر رعایت دقت و امانت در ترجمه، از اسلوب ترجمه مقید و جمله به جمله و حتی حرف به حرف استفاده نمایم. اینک ترجمه فارسی متن را در دو قسمت به خوانندگان گرامی پیشکش مینمایم:
قسمت اول
محترما!
در شماره صادره مورخ 29 مارس روزنامه وزین شما متن سخنرانی در مورد «اسلام و دانش» را مطالعه کردم که توسط آقای رنان معروف در یک محفل پرشکوه ایراد شده است. آوازه ایشان سراسر غرب را فرا گرفته و به دورترین نقاط کشورهای شرقی نیز رسیده است. این سخنرانی بعضی از ملاحظات را برایم الهام نمود که میل کردم تا آن را در این مقاله درج نمایم و مسرت دارم که آن را برای شما میفرستم به امید آن که در ستونهای جریده تان به نشر برسد.
آقای رنان تلاش به خرج داده تا به توضیح یکی از مسایل مرتبط به تاریخ عرب بپردازد که تا هنوز مبهم مانده است. همچنان سعی نموده تا از روی حقیقت تاریخ عرب پرده بردارد. اما حقایقی را که او مطرح کرده است، گاهی موجبات شکررنجی کسی را فراهم میآورد که احساس تقدیر در برابر ملت عرب را به دل میپروراند، ملتی که نمیتوان آن را یکسره متهم به غصب بیموجب جایگاه و منزلتی نمود که در ازمنه گذشته تاریخ در اختیار داشت. گمان نکنم که آقای رنان در صدد کسر شأن ملت عرب بوده است، بلکه متوجه میشویم که او مجدانه تلاش میورزد تا یک حقیقت تاریخی را کشف و آن را آشکار سازد تا همه مردم آن را بدانند، خصوصاً پژوهشگران در عرصه نقش ادیان در تاریخ ملتها و تمدنها.
میخواهم خاطرنشان سازم که آقای رنان به خوبی از عهده انجام این وظیفه دشوار خارج شده است، چون دلایلی را در راستای توضیح مسایلی که تا همین اکنون مبهم و پوشیده بوده، ارایه داده است. من شخصاً در سخنرانی او به چنان ملاحظات جالب و دیدگاههای تازه و قشنگ دست یافتم که از وصف خارج است. من صرفاً از طریق ترجمه تقریبی مفاهیم مطرح در این سخنرانی از آن مطلع شدم و هرگاه قادر میبودم که آن را به زبان فرانسوی میخواندم، مطمئناً بهتر از این میتوانستم افکار این فیلسوف را احتوا و هضم کنم. امیدوارم سلام تواضعمند مرا که نشان احترام و گویای صادق احساس خوب من در برابر او است بپذیرد. به همین مناسبت برای او گفته «متنبی» شاعر دوستدار فلسفه را نقل میکنم که قرنها پیش گفته بود: «تقصیرم را گناه میدانم و اینک به خاطر اصرار بر گناهم نیامده ام، بلکه آمده ام تا از تو پوزش بخواهم».
سخنرانی آقای رنان بر دو مفکوره اساسی تکیه دارد: فیلسوف برجسته کوشیده است تا نخست بر این امر استدلال کند که دین اسلام در جوهر خود با پیشرفت علوم ضدیت دارد و سپس مستدل سازد که ملت عرب در طبیعت و سرشت خود با فلسفه و علوم ماورای طبیعی سازگار نیست.
چنان مینماید که آقای رنان میخواهد بگوید که «فلسفه» گیاه نفیسی است که در دستان عرب خشکیده و آنگاه در برابر نفس سوزان صحرا تن به سوختن داده است. اما مطالعه سخنرانی او این پرسش را مطرح میسازد که آیا این موانع به خود دین اسلام و نحوه انتشار آن در جهان برمیگردد و یا این که موانعی برخاسته از طبیعت و سرشت ملتهایی است که به اسلام گرویدند، ملتهایی که از خود اخلاق و استعدادهای ویژه داشته و همه مللی را که به رضا و یا به زور وارد اسلام شده اند شامل میشوند؟ بیگمان محدودیت وقت سبب شده تا سخنران به توضیح این رشته از مسایل نپردازد، اما به یقین دردی که روی آن انگشت گذاشته است، واقعی بوده و از آن جا که تشخیص دقیق عوامل اصلی آن با ارایه دلایل قطعی دشوار مینماید، مطمئناً یافتن دارویی شفابخش برای این درد بسی دشوارتر از آن است.
در رابطه به مفکوره نخست باید بگویم که در میان ملتها هیچ ملتی را نمیتوان یافت که از آغاز نشأتش قادر بوده باشد تا راه عقل و خرد محض را پیش گیرد. البته بیم و هراس وقتی بر یک ملت سایه میافگند و آن را در خود میپیچد، لاجرم قدرت تمییز میان خیر و شر و استعداد درک اسباب خوشبختی و توانایی تشخیص منابع واژگونی و عوامل ادامه بدبختی را از آن سلب میکند. این جا است که آن ملت از شناخت انگیزهها و کشف پیامدها عاجز میماند و این حالت سبب میشود تا ملت نتواند به محض اراده و تصمیم خود وارد مسیری شود که خیر و صلاح خود را در آن بازیافته و از آفتها به دور ماند. بناءً بشریت ناگزیر به جستجوی محل آرامش و پناهگاهی که ضمیر مضطربش در آن اندکی آرام گیرد، در جایی دیگر میپردازد. از همین جا بوده که آموزگارانی در میان انسانها بروز کردند که هرچند یارای آن را در خود ندیدند که مردم را به راه عقل و خرد بکشانند، اما نگاه آنها را به سوی دوردستهای عالم غیب معطوف ساختند و افقهای فراخی را در مقابل دید آنها گشودند که باعث رضایت خیال شان گردیده و مجالی را برای آنها فراهم آورد تا در فضای آن از دردهایی بنالند که به علت بیبهرهماندن از اشباع کامل تمایلات و خواستهها عاید حال شان گردیده است.
از آن جا که انسان در آغاز از جهل به علل و اسباب حوادث پیرامون خود و اسرار زندگی رنج میبرده است، لذا به سپردن امور به آموزگاران و پیروی از رهنمودها و اوامر آنها تن داد. آنگاه اطاعت از موجود برتر که آموزگاران کلیه حوادث را به او نسبت میدادند و مردم را از مجادله در باب خیر و شر بازمیداشتند، بر انسان تحمیل شد. من باور دارم که انسان با این شیوه به سنگینترین بردگی و بزرگترین حقارت کشانده شد. اما آیا کسی میتواند انکار کند که تهذیب دینی، چه از نوع مسیحی باشد یا اسلامی و یا بتپرستانه، یگانه رهنمای ملتها برای خروج از حالت درندهخویی و پیشرفت در مسیر مدنیت بوده است؟
هرگاه بپذیریم که دین اسلام همواره مانعی در راه پیشرفت علوم بوده است، اما چرا باید به این یقین برسیم که روزی از روزها این مانع برطرف نخواهد شد؟ در این راستا چه تفاوتی میان دین اسلام و ادیان دیگر است؟ آیا همه ادیان، هریک به شیوه مخصوص خود، در امر تعصب باهم یکسان نیستند؟ دین مسیحیت را میتوان به طور مثال در نظر گرفت، البته منظورم مردمانی است که تابع تعالیم این دین بوده و رفتار شان با احکام آن سرشته شده است. این دین از مرحله نخست که به آن اشاره کردم، خارج شد و پس از آن که آزادی و استقلال کامل خود را کسب کرد، با گامهای تند در راه دانش و ترقی به پیش رفت. این در حالی است که جامعه اسلامی تا هنوز از قیمومیت دین خارج نشده و هر بار که این حقیقت را به یاد میآورم که دین مسیحیت چندین قرن از اسلام سابقه داشته، این امید بر من مستولی میشود که امت اسلامی هم روزی زنجیرهای خود را درهم خواهد شکست و با سربلندی در راه مدنیت، همانند غرب که اعتقادات مسیحی با تمام صلابت و خشونتش نتوانست جلو آن را بگیرد، گام برخواهد داشت.
هرگز نمیتوانم بپذیرم که اسلام در این راستا مستثنا است. من در این جا در برابر آقای رنان از قضیه صدها ملیون انسانی دفاع میکنم که در صورت فقدان چنین امیدواری همیشه در زندانهای جهل و درندهخویی اسیر خواهند ماند. من در صدد دفاع از قضیه دین اسلام نیستم. البته اعتراف میکنم که اسلام تلاش کرد تا علم را خفه کند و آن را از پیشرفت بازدارد و در امر کندسازی جریان اندیشه و فلسفه موفق شد و توانست جلو عقلها در عرصه جستجوی حقایق علمی را بگیرد، اما دین مسیحیت نیز تا آن جا که من میدانم، از اقدامات مشابه مبرا نبوده است. سران کلیساهای کاتولیک که از اکثریت نمایندگی میکنند، تا کنون سلاحهای خود را در نبرد علیه علم به زمین نگذاشته اند و به جنگ خونین خود برضد آن چه مبنع گمراهی و واژگونی میخوانند، ادامه میدهند.
من میدانم که مسلمانان با مشکلات فراوانی در راه رسیدن به مدنیت مواجه خواهند شد، چون از واردشدن در راههای فلسفی و علمی منع شده اند و «مؤمن» در نظر آنها باید از طلب حقیقت علمی که چهره اصلی حقیقت بوده و اروپاییها از آن حظ میبرند، دوری جوید و بدین سان او در واقع حیثیت گاو بسته به ارابه را دارد که به علت وابستگی به «عقیده» و بردگی برای آن ناگزیر در مسیری حرکت میکند که فقیهان برایش ترسیم کرده اند و ما او را در حالتی مییابیم که سخت قانع است بر این که دینش حاوی تمام اخلاق و علوم است. لذا او در خود نیازی برای جستجوی منبع دیگری غیر از آن نمیبیند و در این که زحمت تفکر و اندیشیدن گویا بیفایده را به خود بقبولاند، سود و منفعتی را سراغ ندارد، خصوصاً آنگاه که سخت متیقن است که او مالک همه حقیقتها است. آیا او باید ایمان خود را از دست بدهد و آن همه خوشبختی را که از آن حظ میبرد، رها کند و یا بداند که کل کمال در دینی که او گرویده آن است، نیست؟ مطمئناً هراس از زبانه حیرت است که او را از اعمال عقل بازمیدارد.
من این را کاملاً درک میکنم، اما با آقای رنان در وصفی که از جوان عربی مسلمان برای شما ارایه داده است، موافق نیستم. او سیمای این جوان را با عبارات تند و کوبنده ترسیم نمود که گویا وقتی به سن پختگی میرسد، از او یک انسان احمق و متکبر به خاطر احساس برخورداری از حقیقت مطلق، بارمیآید. در حالی که این جوان منسوب به نژادی است که وقتی وارد کارزار تاریخ گردید، آثار عمیقی از خود به جا گذاشت و این اثرگذاری را تنها با شمشیر انجام نداد، بلکه کارهای درخشانی پیشکش نمود که علاقه مفرط آن به همه انواع علوم و دانشها به شمول فلسفه را به نمایش گذاشت، هرچند باید اعتراف نمود که نتوانست فلسفه را جز در مدتزمان کوتاه تحمل کند.
برگردان: عبدالاحد هادف این ایمیل آدرس توسط Spambot ها محافظت شده، برای مشاهده آن باید جاوا اسکریپت را فعال کنید
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین




متــن کامــل پاســخ ســید جمــال الــدین افغــانی بــه «ارنست رنــان» فیلســوف و خــاورشــناس معـــروف فــرانســـوی منتشـــره روزنامـــه «لـــودیبــا» به تــاریخ جمعــه ١٨ مــاه مــی ١٨٨٣
فیلسوف مصری که توسط آقای مهران موحد به فارسی ترجمه شده بود، از طریق سایت وزین خاوران به نشر و چون محتوای آن نسبت به ذهنیت مروج از علامه سید جمال الدین در میان جامعه ما همخوانی نداشت، واکنشهای ضد و نقیضی را برانگیخت که از جمله برای خودم نیز نهایت تازگی داشت و همان بود که در این مورد با آقای موحد از طریق فیسبوک مناقشات طولانی انجام دادم.






