نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| فـــریـــا د اعتــــراض علیـــه بیـــداد رهبــــران دوپهـــلوی "وطـــن"، در زنـــدان پلچــــرخی |
|
|
|
| مقـــــــالات - تاریخــــــی |
| نوشته شده توسط اکادمیسین دستگیر پنجشیری |
| چهارشنبه ، 7 ارديبهشت 1390 ، 07:47 |
|
در هـم مشـــکن، گوهــــر امید مرا
درلویه جرگهء تصویب قانون اساسی از ترکیب واژه های " دموکراتیک " و گوهر مردمسالاری تحول هفتم ثور 1357 خورشیدی ودر درجهء اول از نام پایه دار " جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان " و اصول مبارزهء اجتماعی با آهنگ پرشتابی عقب نشست. ولی منکه به هنگام رأ ی گیری،دربارهء تغییر نام " جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان " به "جمهوری افغانستان " و علیه حذف ترکیب " دمو کراتیک (مرد مسالاری)، از نام "جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان " درجلسه عمومی لویه جرگهء قانون اساسی به شیوهء آشکا را رأی مخالف دادم. دکتور نجیب لله دربرابراین موضعگیری "بدعتگرانهء سازمانی" و تک روی من سخت بر افروخته شد وبه هنگام تفریح با زهر خندی به من گفت که" بی وقت اذان دادی " من نیز با آگاهی ازین ضرب المثل توده ها که: " هرگاه خروسی نا بهنگام اذان بدهد سرش سزای تیغ میشود " به پاسخ ایشان بیدرنگ گفتم که: " اگر مرغان اذان بدهند یانی، صبح مید مد و آفتاب طلوع میکند." به هرحال اگرکه طرح قانون اساسی ایشان دران لویه جرگه به اکثریت قریب به اتفاق آراء تصویب شد ولی این پیروزی،فاقد گوهر دموکراتیک و مغایر خواست داد خواهانه اکثریت صفوف و فعا لان حزبی بود. زیرا اکثر نماینده گان لویه جرگه غالبا پس ازغربال توسط باشه های دست آموز دکتور نجیب ا لله وارد تارلار لویه جرگه شده بودند یک رآی مخالف من درجلسهء علنی لویه جرگه، به ویژه در"حزب دموکراتیک خلق افغانستان "، بازتاب گسترده یافت و برای نخستین بار، اکثریت صفوف،فعالان واعضای رهبری حزب دموکراتیک خلق به جاودانی بودن و " تقدس" مرکزیت فاقد گوهر دموکراتیک حزب وطن، باورخودرا باخت. همچنین این سیاست فرصت طلبانه، علنا به محک تجربه زده شد. و دریک نظر پرسی درون سازمانهای حزبی کم ازکم هشتادهزار عضو وفعالان لشکری وکشوری "حزب دموکراتیک خلق " علیه چپگرد تند و سیاست واپسگرایانهء این حزب موضعگیری و از اصول مبارزهء اجتماعی و گوهر دموکراتیک حزب و دولت شجاعانه دفاع کرد ولی دکتور نجیب الله با شناخت موقف متزلز ل خود دردرون ح.د.خ.ا، به ارادهء اکثریت رهبران، فعالان وصفوف حزبی گردن نه نهاد. و خلاف اصول مرکزیت دموکراتیک به فکروذکر پالیسی نوش ونیش انتقام توطیه و تصفیهء مخالفان سیاسی خود افتاد. پس از رویا رویی نظامی با دگر جنرال شهنواز تنی وزیر د فاع خویش، تر وخشک را به بهانهء همکاری و پشتیبانی ازوزیر دفاع وحزب اسلامی حکمتیار، شکار کرد کشته وزخمی ساخت ودر جهنم امنیت دولتی وشکنجه گاهها انداخت وآب به آسیاب محافظه کاران نو و کهن جهان زوال یابنده، القاعده،اخوانیان ونظا میگران پاکستان ریخت مرا نیز پس ازگرفتاری ازمقر کمیته مرکزی درصبح فردای شب درگیری وشباخون وهجوم برقرارگاه شهنوا ز تنی وزیردفاع ورویاروی نظامی 16حوت 1368 خورشیدی پس از تحقیقات مقدماتی درکوتیی باغچهء ارگ و در قربانگاه نورمحمد تره کی شهید وسپس با دستان بسته به مرکز ادارهء تحقیق وشکنجه گاه گونه گون روانی وجسمانی وزارت امنیت دولتی توسط موتری سرپوشیده، به نام "دبه" انتقال دادند.
قیود آزادی کش نظارت خانه ادارهء امنیت درین شکنجه گاه، نخست.درنظارت خانه وسپس در توقیف بلاک اول امنیت دولتی، یکسال تمام از همزنجیران زندان، اعضای خانواده، جامعه، وجهان کا ملا جدا افتاده وتجرید بودم. دوران کوته قفلی نظارت و محاکمهء حادثه 16حوت 1368 تا سال 1370 خورشیدی درست 18ماه را دربرگرفت ولی حکم قطعی محاکم طی 22ماه تمام،نهایی وابلاغ نشد درین دوران طولانی ازمجازات بی سرنوشتی واز انتظار مرگ رنج میکشیدیم خشت خشت سلولهای قفل، یاد گار ستمهای استبداد سیاه رهبران حزبی ودولتی "و طن" بلاکش ما بود چراغ برق شب و روز روشن، دیده دوز وکسل کننده بود، نی پیامی از ده ودیار وجهان خود داشتیم ونی نسیمی مژدهء بهار را می آورد. مهر ومه و ستاره گان، کوههای بلند و آسمان وطن را نیز از ما دزدیده بودند از حال دل وسوزسینه ما هیچ همدل وهمراهی آگاهی نمی یافت نبض زنده گی به کندی تپش میکرد آهنگ خوش وسرود دلنشینی به گوش - نمیر سید. سکوت وخاموشی درکوته های قفل وسلولهای مجرد دردهلیزها ی نظارت خانه وبلاک اول زندان پلچرخی فرمانروایی میکرد و استبداد حاکم قبیله سالاری محکومان را کرکور و گنگ ساخته بود جز واژه های " چپ باش " "گپ نزن " و " خاموش " دیگر هیچ حرف وسخن دلنشینی از پشت اتاقهای قفل، شنیده نمیشد شیشه های کلکینهای نظارتخانه بارنگهای حزن انگیز زرد وسیاه خیره شده بود تا زندانیان از دیدن جما ل زیبای طبیعت وطن خویش، محروم افسرده دل، بیمار روانی وبی اراده شوند ولی من مخالف این تدابیر آزادی کش اداره، در کوته قفل بلاک آول، شور مقاومت داد خواهانه خودرا، بدون داشتن کاغذ وقلم درشبهای تیره وتار وسرد زمستان، در رباعیاتی میریخته و به حافظه می سپردم؛ تا اینکه همزنجیرانم به هنگام نگارش رسید کالاها ی ما پنسل اداره را ماهرانه شکسته دردسترسم قرار دادند وازآن پس رباعیات خودرا درصفحات تفسیر قران مجید چاپ کابل دانه دانه وواژه واژه کشت کرده واز مرگ نجات بخشیدم. پس از رهایی ازین زندان واشغال کابل از سوی نظامیگران پاکستان و طالبان مزدور آنان ومهاجرت اجباری به پشاور، این رباعیات دوران زندان خودرا، در گزینه " فروغ هستی " در 1376 خورشیدی (1998ع) به نشر سپردم وآنگاه به ترکمنستان مهاجرت کردم واینک متن شماری از آن رباعیات زندانی وشور سرکوفته مقاومت داد خواهانهء خودرا دردسترس خو ا ننده گرامی میگذارم تا با مطالعه آن به این حقیقت باور مند شوند که اراده رزمنده گان، وروشنفکران مبتکر هزاران بار نیرومند تر وشکست ناپذیر از تدابیر سرکوبکرانهء همراهان نیمه راه ما، بوده است.
" کی رنج وشکنجه ها رخم زدرد کند " " کی سازش بز دلان د لم سرد کند " " گر میهن و ما در وطن زنده بود " " هر کودک شیر خواره ر ا مرد کند " * * * "هرکسکه " قلم " (1) کند، زبان قلمم " " خا موش کند، سوز نهان قلمم " " کنگ و کر و کور وبی پر وبال شود " " تا باز کنم باز، دها ن قلمم " " فروغ هستی " (1) قطع کند؛ ببرد * * * موجز اینکه: ازدر و د یوار های نظارت خانه و کوته های قفل بلاک اول پلچرخی بی اعتمادی - بد گمانی بد بینی فرومیریخت به مشکلات بیماران مزمن ودشوار علاج توجه نمی شد. برای کشیدن یک دندان آسیب دیدهء خود چهل شب وروز انتظار دردناکی را تحمل کردم. نماینده گان صلیب احمر بین المللی، " ارمکورا " نمایندهء کمسیون حقوق بشر ملل متحد فقط پس از دوسال برای نخستین با ر با محکومان توقیف وزارت امنیت دولتی دربلاک اول ملاقات وتماسهای مستقیم برقرار تو انست وبه وضع واقعی زنده گی تلخ هرزندانی وشیوه برخورد مقامات امنیتی وقضایی آگاهی یافت. ارمکورا برای نخستین بار ازجملهء صد تن از محکومان اعدامی، تنها با من ورحمت الله پیلوت قوای هوایی ولی درحضور ادارهء محبس و نماینده وزارت خارجه ملاقات وفقط همین پرسش را مطرح کرد که " گرفتاری شما از سوی کدام مقام صورت گرفته است؟ " درپاسخ این پرسش فرستادهء کمسیون حقوق بشر با صراحت گفتم: - با آنکه عضو پارلمان ودارای مصوء نیت پارلمان بوده ام از سوی تفنگداران گارد جمهوری به فرمان دکترنجیب الله، خودسرانه وبدون حکم محکمه در مقر کمیتهء مرکزی و دفتر کارخویش گرفتار شده ا م. ارمکورا مرا اطمینان بخشید که همین امروز نامهء سرمنشی ملل متحد را به رییس جمهورکشور شما می سپارم. ا ین نامه ازپذیرفته شدن افغانستان در کنوانسیون کشورهای طرفدار لغو مجازات اعدام، اطمینان می بخشید و" ارمکور ا" درفرجام با بیان احساس همدردی؛ گفت که: من نیز هفت سال تمام درزندانها ی فاشیزم این رنجهارا تا مغز استخوان احساس کرده ام زنده گی وزمان بسود نیروهای طرفدار آزادی حرکت میکند شما نیز دیریازود آزاد میشوید به هرحال این حقیقت لازم به تذکراست که تصمیم پیوستن به گروه کنوانسیون لغو اعدام ازسوی ببرک کارمل رییس شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان اتخاذ طرح واز سوی استاد محی الدین دریز وزیر عدلیهء غیر حزبی پیگیری شده بود دلیل ملاقات استثنایی ارمکورا بامن این بود که من یک نامهء افشاء گرانه را بسیارماهرانه به وسیله یکی از فرزند ان خود درروز ملاقات، به همکاری جناب بشیر بغلانی وزیر عدلیه به جریدهء آزادی فرستاده بوده ام وتصاد فا این نامه همزمان با گزارش عفو بین الملل به اداره جریدهء آزادی مواصلت کرده بود و جناب انجنیر سخی غیرت مدیر جریدهء ازادی، دل به دریا زد ه،این دو نامه را در شمارهء شنبه 15 ماه سرطان 1370خورشیدی و در صفحه های اول ودو م جریدهء آزادی،به نشر سپرد ودر فردای همان روز این شماره های "آزادی " نایاب گردید مدیر جریدهء آزادی نیز به گناه نشر این دونامهء افشاء گرانه زندانی شد ولی زیر فشار آزاد اندیشان جبهه و به احتمال نزدیک به یقین به همکاری جناب سلطانعلی کشتمند آزاد ی خویش را بازیافت فوتو کاپی متن آن نامه هارا اینک پس از20 واند سال ازدیاران غربت دردسترس آزادیخواهان میهن به حیث یک سند تاریخی دوران حاکمیت داکتر نجیب ا لله قرارمیدهم " تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد " در توقیف بلاک اول پلچرخی درد دندان را علاجش کندن ودرمان بیماران دشوار علاج را مرگ و مردن نا به هنگام بود زنده یاد خلیل الله کوهستانی به علت بیماری شکر و زخم کوچکی درانگشت کلان پای خود داکتر غلام محی الدین زرمتی دگروال میدان هوایی بگرام به علت فشاربلند خون خیا ل محمد وغلام محمد سه تن از افسران زندانی حادثهء 16حوت 1368 خورشیدی قربان قیود بیروکراتیک مقامات ا منیتی دولت "نجیب " شدند وجانهای شیرین خودر ا طی دوسال ویک ماه یکی پس ازدیگری ازدست دادند زنده یاد خلیل کهستانی یکی ازهمان استعدادهای شایسته حزبی بود که درجریان مبارزه برای رهبری اتحادیهء محصلان (دانشجویان) دانشگاه کابل، دوبرا بر داکتر نجیب الله راءی به دست آورد وهمیشه دانشجوی ممتاز فاکولته ساینس وسپس آموزگار و مربی فعالان لشکری و کشوری حزب دموکراتیک خلق بود و بادریغ ودرد آ گا هانه از حق زنده گی ومبارزه اجتماعی سیاسی ورهبری حزبی ودولتی محروم شد در بلاک اول زندان پلچرخی مغایر تصور ونوشته های بی پایه مقا مات امنیتی و ارگانهای حراست حقوق در "اخبار هفته "(ارگان مخفی) ادارهء امنیت داکتر نجیب الله، از کتاب وکتابخانه خبری نبود، از رادیو افغانستان، اخبار و مطبوعات دولتی استفاده نمی توانستیم ولی خلاف تبلیغات زهرآگین رهبری تنظیمهای تندرو درین زندان، حق تلاوت (خواندن) قران و تفسیر قران مجید طبق سیاست فرهنگی " حزب دموکراتیک خلق " کاملا آزاد بود زندانیان سیاسی بلاک اول پلچرخی فقط پس از یکسال حبس مجرد، طی یکماه صرف یکبار با نزدیک ترین اقارب خود حق وامکان ملاقات داشتند درزمستان سرد 1369 مر کز گرمی نظارتخانه غیر فعال بود به وضع معیشتی زندانیان محکوم به اعدام نیز برخورد غیر انسانی میشد طی ششماه صرف یکبار لوبیا ودر روز عید اند کی گوشت حواله شده بود ولی دستا وردهای مثبت این ریاضت کشی، باختن 20کیلوگرام وزن در 22ماه کوته قفلی، ونجاتم از بیماری قلبی و بیماری مزمن سیا تیک شد وآنچی را که دکتور نجیب الله شر می پنداشت به خیرمن انجامید وازگزند راکتهای کور خیره چشمان پاکستان و طاعون تندروان - و از کنجکاویها بی میزه، ضبط آ وا ز تیلفون دفتر ومنزل خویش،ازسوی " افزارهای مزدور نجیب " نیز نجات یافتم - به هرحال تفاوت گفتار با کردار وعمل، اشتباه دیگر "حزب وطن " (عاریتی) بود رهبر جوان این حزب، با افسران سربازان وکارمندانی که به اساس اعلامیه های رسمی دولت پس از واکنش 16حوت 1368 خورشیدی شهنواز تنی، به وظایف خود برگشته بودند، برخورد پیمان شکنانه کرد آنان را خلاف اعلامیه های رسمی فرماندهی قوای مسلح به حبسهای سنگین وطویل محکوم ساخت وبه این نیرنگ آگاهانه آب به آسیاب نظامیگران پاکستان ریخت وپایه های اردوی منظم ملی افغانستان نیز روبه تزلز ل و فروپاشی نهاد نتیجه درشیوهء اداره نظارتخانهء شورای وزیران وتوقیف بلاک اول محبس عمومی پلچرخی، میراثهای سهمگین استبداد شرقی،خشونت، استبداد استعماری،گرایشهای نا سالم سیستم یک حزبی جلوه های فاشیزم،دوسیه بازی، دسیسه سازی، شکنجه های جسمانی قرون وسطایی،تفرقه افگنی، افشاندن بذر نفاق وتفرقه منطق زور، تمرکز خونین دوران زندانهای امیر عبدالرحمان وسردارمحمد هاشم صدراعظم (استبداد کبیر!) بازتاب نیرومند داشته است بنابرین دلایل عینی وروشن درهما ن کوته های قفل، ازبام تا شام باکوفتن درهای آهنین سلولها ی مستبدان تاریخ، به تظاهر مسالمت آمیزومقاومت دادخواهانه آغاز نهادیم بلاکهای محبس عمومی مربوط وزارت داخله که از آزادی نسبی برخوردار بودند با ما همنوا وهماهنگ شدند مظاهر ه واعتصاب بیش از دوروز ادامه یافت سرانجام شاد روان یعقوبی وزیر امنیت دولتی پس از 18ماه حاضر به شنیدن اعتراضات و خواستهای عادلانه ما شد من با داکترصالح زیری وروانشاد جنرال نظر محمد وزیر دفاع قبلی به ایجازکامل این مطالبات را با یعقوبی مطرح کردیم که: - " باید مقررهء آزادی کش این دستگاه شکنجه وعذاب مردم بیدرنگ لغو ومنسوخ شود اجرای بی چون وچرای ارزشهای اعلامیهء حقوق بشر در صدر وظایف ارگانهای حراست حقوق قرار گیرد درشرایطی که جنبش مبارزه برای تاءمین حقوق و آزادیهای دموکراتیک اعلامیه حقوق بشر درگوشه گوشهء جهان گسترش می یابد برای نظارتخانه ها توقیفها و محابس جمهوری دموکراتیک افغانستان، باید لوایح،مقرره ها وقوانین عادلانه طرح تصویب ومورد اجرا قرارگیرد تا فرزندان دربند وزنجیر افغانستان ونزدیکان آنان، ازین قیود آزادی کش وضد انسانی،جاودانه رهایی یا بند یعقوبی دربرابر این خواستها، نامه های سازمان عفو بین الملل ونامهء نشرکرده من در جریده آزادی عقب نشینی کرد حکم اعدام قضاء به بیست سال حبس تعدیل گردید و پس از 22ماه، ابلاغ وشرایط زنده گی تاحدودی انسانی دریکی از بلاکهای وزارت داخله به ما نیز مساعدشد "
فرایند محاکمه بیداد گاه ادارهء امنیتی محاکمهء من نیز به شیوه دستوری ضد دموکراتیک غیر علنی وخلاف ارزشهای اعلامیهء حقوق بشر آغاز وجریان یافت حق استفاده ازوکیل مدافع واستفاده از مشاور حقوقی متن کامل قانون اساسی ودیگر قوانین ضروری ازمن سلب شده بود، عینکها وبینایی چشمان مرا نیز به هنگام گرفتاری نهان کرده بودند امکان استفاده از اوراق تحقیق فراهم نبود درین دادگاه سربسته ونظامی اعضای خانواده نزدیکان دوستان وهیاءت منصفه امکان حضور واشتراک نیافته بود از آنجاکه هیچگو نه سند مادی ودلیلی که برای محکومیت من قرینه سازی شده میتوانست در میان نبود، تحقیقات با بیدارخوابیهای گهگاه تا 64 ساعت پیاپی، شکنجه های روانی به کاربردن الفاظ رکیک ونامهذبانه، کنجکاویهای تحریک امیز آغاز وانجام می یافت درست روی 600 ورق تحقیق طی سه ماه تمام سیاه شد و دربرابر پرسشهای زشت مستنطقان با الفاظ و واژ ه های گزنده ترعلیه رهبران دنباله رو ایشان افشاءگری سیاسی میکردم سرانجام روزی مرا باچشمان بسته ولی با طی پیچ وخمهای پیاپی وگمراه کننده به یک محکمه دربسته نظامی در جایگاه ویژه متهمان انتقال دادند درین محکمه دربستهء نظامی، تمامی ا رزشهای دموکراتیک قانون اساسی وارزشهای اعلامیه حقوق بشر سنن پسندیده دینی ومردمی همه و همه در برابر متهمان کشوری ولشکری (غیرنظامی ونظامی) با خشونت تعصب آمیزی نقض گردید درچنین شرایط اختناق جلسه غیر قانونی وغیر علنی دایر شد خارنوال صورت دعوای فرمایشی خودرا باهمه خجلت وشرمساری خواند و برایم " اشد مجازات " (مجازات سنگین اعدام) را از بیدادگاه دکتر نجیب لله برایم مطالبه کرد به من نیز اجازه دادند تا ازخود دفاع کنم ولی در برابر حکم عاری از وجدان بیدادگاه رهبر سنگین دل " حزب وطن "وشرکای ایشان اظهار عجز وطلب عفو را شرمساری تاریخی پنداشتم. دیدگا ه موضع و فلسفهء زنده گی ومرگ خود را بدون هیچگونه ترس وتزلزلی، به " ایجاز قصر " (معانی بسیار در واژه های اندک) به پیشگاه داوران، با قرأت این سخن جاودانی حکیم ابوالقاسم فردوسی بیان داشتم که: " مرامرگ بهتر ازین زنده گی که سالارباشم کنم بنده گی " " حکیم فردوسی" در روشنی این اندیشه وپند وپیام جاودانی فردوسی، مرگ را بر سالاری دوران حاکمیت تک قومی تمرکز خونین و اسارت آورهوادارا ن قبیله سالاری بهتر پنداشتم و همانگونه که پیشبینی کرده بودم نخست فرمان اعدام وسپس حبس دوام مرا، نزدیک به دوسال پس ازگرفتاری وبی سرنوشتی خلاف ارزشهای اعلامیهء حقوق بشر و ا حکام دین اسلام وقانون اساسی، علیه متهمی 60 ساله وبه اصطلاح " شیخ فانی " اعلا م کردند. به تلخی باید یادکرد که درسراسردوران تحقیق و لحظه های انتظار مرگ پس از یکسال واند ما ه،از زندانیان اعدامی، حق استفاده از کاغذ قلم ورادیوسلب و پیوند مستقیم اعدامیان باخانواده، رفیقا ن زندان، مردم وجهان کاملا گسسته بود ولی با اینهمه قیدوبندهای طراز فاشستی، چند تا از رباعیات پرخاشجویانهء خودرا آ گا هانه با استفاده ازقلم مستنطق، روی اوراق تحقیق دستگاه شکنجه ها ی روانی دکتر نجیب لله نیز می نوشتم تا واکنش و یادگاری از آ خرین لحظات زنده گی ومبارزهء داد خواهانهء من در برابر مستبد ان، جعلکاران تاریخ وافزارهای بی شعور آنان باشد و به این و سیلهء از دیدن " فروغ هستی " من چشمان کژ نگر سیاست باز ان نیمه را ه، سازشکار و اشتر کین " وطن " خیره شود درین رباعیها پیشبینی تاریخی من پیرامون سرنوشت تلخ دکتر نجیب لله بازتاب روشن یا فته است ولی او پند های این پیر دربند وزنجیر وبانگ رسای مرا با خونسردی شنیده نتوانست واز آه درون سینهء بی گناهان وسوهان عمر مستبدان زمانه حذر نه کرد وسر انجام به سرنوشتی که برایش پیشبینی کرده بودم گرفتار شد این پیشبینی های تاریخی درگزینهء رباعیات " فروغ هستی " من، برای نخستین بار درسال 1997 م پس از تسخیر کابل ازسوی مثلث القاعده نظامیگران پاکستان وطالبان ظلمت درشهر پشاور طبع ونشر گردید. این رباعیات مردمی با"سنگ گردیها " وسروده های کوهی مردم پنجشیر، وزن وقالب همگون دارد. هدف ازنشر آنها این درس وعبرت تاریخی بوده است تا نسلهای امروز وفردای وطن به دردهای استخوانسوزو مقاومت آگاهانه مبارزان دوران استبداد سلطنتی ونظامات زمینداری _اربابی وبه ویژه قبیله سالاری اندکی از کثیر آگاه شوند وهوشیاری سیاسی خودرا برای مبارزات دوران دشوار سرمایه سالاری جهانی بیشتراز نیمهء دوم سدهء 20 ارتقاء بخشند.وبرای نیل به مقاصد شریفانهء اجتماعی وسیاسی هیچگاه وهرگز از وسایل کثیف و نامردمی دربرابر مخالفان سیاسی بهره نه جویند وکاری نه کنند که روزی از کرده های خویش پشیمان و به سازمان ملل پناهنده شوند وبه گفته مردم "از چکک به زیر ناوه روند." برای تغییر دیدگاه وبیدارکردن وجدان باشه های دست آموز ومستنطقان قبیلهءدکتور نجیب الله نیز دراوراق تحقیق رباعیاتی مینوشتم تا دست اندرکاران ادارهء تحقیق پس از مرگ ما گواه زنده مقاومت دادخواهانه ما باشند از جمله: نوشته بودم که:
" من لحظه کشم،لحظه مرا شام وسحر " " پیوسته رود عمر عزیزم به هدر " " ازبستن وکشتن من ولحظه چی سود " " ای طبل میان تهی وای " دهل " دوسر " " فروغ هستی "
1) دهل: اصلا به ضم دال و، و ها است ولی به مقصد رعایت وزن به ضم دال وسکون ها وبه لهجهء کهستانیان هندوکش، نوشته شده است
هرکسکه دل مردم دانا، بشکست فرزند وطن، به بند وزنجیر به بست آخر برود، به بند وبر چوبهء دار اورا شکند مردم دنیا سرو دست " فروغ هستی "
* * * افتا د م اگر به کنج " زندان وطن " درپنجهء نوکران "ا شراف کهن " ازشیون زنجیر مگر می شنوم "زولانه بود زینت مردان سخن " "فروغ هستی " * * * خلاصه دکتور نجیب لله تشنهء قدرت سیاسی ودارای یکسر وچندین زبان وچندین پهلوبود دوست ودشمن را به گونهء ملا عمر وحامد کرزی به " یک چشم " و"چشمک زدن" میدید برای نیل به مقاصد تاکتیکی، ستراتیژی را به آسانی قربان میکرد. دکتر نجیب لله با چنین خصلتهای فرصت طلبانه سیاسی، نخست به تحریک گرباچف ودیگر مقامات فرصت طلب دوران رهبری او، توطیه کودتا ی سپیدی راعلیه ببرک کارمل رهبر فرکسیون سنتی "پرچم " چید. پشتیبانی منشیان ووزیران قوای مسلح را نیز بدست آورد وسرانجام ببرک کارمل زیر فشار گرباچوف، رییس کی.گی.بی. و شواردنازده وزیر امورخارجهءشوروی،به دلیل بیماری دشوار علاجی، مجبور به استعفاء ازمقام رهبری شد. پیام اخطار آمیز این مقامات بلندپایه رهبری شوروی ازسوی دکتر- صا لح زیری منشی ووزیران دفاع وداخله وامنیت به ببرک کارمل ابلاغ گردید سپس همهء همرزمان دوران رهبری کارمل ازجمله دکتو ر زیر ی ووزیران قوای مسلح ومنشیان کمیتهء مرکزی حزب دموکراتیک خلق را که در انتصاب دکتر نجیب لله به حیث رهبر حزب ودولت نقش فعال داشتند، به بهانه ها ی گونه گون بیماری، بی کفایتی فرکسیون بازی، توطیهء کودتا وغیره وغیره یکی پی دیگر تجرید واز عالیترین مقامات رهبری کنندهء " حزب د موکراتیک خلق افغانستان " به سفارتها وکالت شورا وغیره تبعید تعیین کرد بی نقش کم خطر وکم ضرر زندانی وحتا جناب سلطان علی صدراعظم را با یک حمله ی مرموز ترورستی درمحفل فاتحه خوانی زنده یاد کاکا فتح فرقه مشر نیمه جان ساخت من نیز در ماههای آ خر رهبری ببرک کارمل به بهانه بیماری ومخالفت به ارتقاء غیر عادلانه شماری از کادرها وفعالان حزبی به عضویت اصلی و علی البدل کمیتهء مرکزی، از عضویت دفترسیاسی آگاهانه وداوطلبانه استعفاء کرده بودم به این شیوه دکتور نجیب لله در آخرین لحظات زنده گی سیاسی خویش با گروه زندانیان ازبندرسته و هوادار، حفیظ الله امین و سه تن از رهبران فرصت طلب فرکسیون خلق وبه بیان روشن تر با قاتلان نورمحمد تره کی محمد طاهر بدخشی دکتر زرغون گل آغا با ییس (نیازمند) لعل پاچا جنرال شاهپور احمد زی لوی درستیز، دکتور میرعلی اکبر ودیگر شهیدان و رزمنده گان راه آزادی ملی و اجتماعی و مخا لفان سیاسی "حزب دموکراتیک خلق " کنار آمد. و با چنین تندپیچ وچپگرد ی کوته -اندیشانه از پشتیبانی بیدریغ صفوف وفعالان لشکری وکشوری دوجناح خلق وپرچم وشاخه رویندهء انشعابی آن " گروه کار " و"سازا " درعمل محروم شد فرماندهان ملیشه های بی بند وبار به اصطلاح قومی ادارهء امنیت وچا قو کشان حرفه یی رهبر " وطن " نیز برای آزادی ونجات او ازمهمانخانهء ملل متحد اقدامی نتوانستند در فرجام " چون مرغ زیرک به دوحلقه افتاد " وتاپای دار بالا شد خدایش بیا مرزاد. غوغاهای تبلیغاتی بدنام کنندهء دستگاهها ی یکسر وهزاران زبان حزب وطن نیز دردرون وبیرون مرزهای افغانستان علیه رویداد 16 حوت 1369 ورویارویی نظامی شهنواز تنی به مقیاس ملی وبین المللی سودی نه بخشید در شب فردای استعفاء وپناهنده گی دکتر نجیب لله به مقر نماینده گی ملل متحد وآغاز زنده گی پررنج وعذاب روانی او، به فرمان استاد گرامی جناب عبدالرحیم هاتف معاون اول رییس جمهور پس ازدوسال ودو ماه و اند روز، از سپری شدن حبس ابد ما، بتاریخ 29 حمل 1371 یکجا با دیگر ستمدیده گان بی گناه وبی سلاح دوران "حاکمیت حزب وطن " نجیب ازبند وزنجیر وزندان مجرد پلچرخی واز رنج بیهوده زنده گی تلخ زندان آزاد شدم. ایکاش شش صد ورق دوسیه تحقیق افشاء گرانهء مرا نسوخته باشند تا مردم روزی در باره کارنامه های عاری از افتخار دستگاه شکنجه وعذاب دوران سیطرهء بی لگام حاکمیت حزب "وطن " داوری دادخواهانه بتوانند - درفرجام ا زدیاران دور و غربت، همان شعر " غرورپایه دار " و واکنش موزونی را به مردم آزا دهء میهن وبه سر چشمه های جوشان کار زنده گی مبارزهء دادخواهانهء آزاده گان وبیننده گان میهن آتشدل ما مینویسم، که در شب اول نوروز 1369 خورشیدی ودرشب جشن باستانی نوروز وشب نبرد نور با ظلمت، پس از شنیدن ابلاغ حکم اخراج خود از عضویت، کمیتهء مرکزی وریاست تفتیش مرکزی حزب دموکراتیک خلق بدون کاغذ وقلم سروده وبه حافظه سپرده بوده ام حماسه " غرورپایه دار " من؛ سرانجام پس از 25سال کار زنده گی ومبارزهء آگاهانه ازجمله هشت سال و دو ماه حبس سیاسی ونبرد عادلانه در زندانهای مجرد قلعه جدید قلعه کرنیل محمد ظاهر،شاه مخلوع، دولت بیروکراتیک –نظامی سردار محمد داود و به هنگام حضور ونفوذ قشون شوروی و در چها رمین دور زندان علیه توطیه تلافیجویانه وحکم اعدام داکتر نجیب الله درا تاق نمبر 5 بلاک اول زندان پلچرخی و پس از رهایی از زندان در گزینه شعری " ناله نیلاب " در سال 1376 درپشاور انتشاریافت آرزومندم که این فریادهای اعتراض آمیز، برای نسلهای امروز وفردای خانه خورشید ما به ویژه برای منتقد ان دوران غربت، سرچشمهء الهام، مقاومت وقضاوت دادخواهانه شده بتواند شاد واز توطیه گران، بیداد گران و دشمنان آزادی دموکراسی ترقی صلح و دوستی ملل ومردمان، کشورما منطقه و جهان ما نیرومند تر باشند.
غرور پایه دار وطنم گرفته آتش، نه گل و بهار دارد نه خزان انقلا بش، رخ زرد وزار دارد زغریو آبشارش، زغرور پایه دارش بشنو سرود ورازش، دل بیقرار دارد بگذر نسیم دنیا، به فراز کشور ما که زمین و آسمانش، غم بیشمار دارد نه فتد اگر درفشش، زکف قلم به دستش ززمان وزنده گانی، ظفر انتظار دارد گهر امید اورا، نشکسته سنگ خارا گل آرزو ی فردا، سپهی زخار دارد دل دردمند وجانم، به فدای مردمانی که نه بیم بند ودامی، و نه باک داردارد چی خوشم به و قت پیری،که فتاده ام به زندان وطنی دگر نه بینم، که به جنگ کاردارد اول حمل 1969م بلاک اول زندان پلچرخی نشرکردهء " نالهء نیلاب " 1997 م
پیشـــــنهاد درفرجام ازهمه چشمان باز وستمدیده گان کشور ازهمه زنان ومردان بی گناه وبا وجدانیکه رنج شکنجه های جسمانی روانی تبعیض و افراطکاریهای مستبدانه جباران تاریخ را در گوشت وپوست خود احساس کرده اند واز وارثان شهید ان زندانی وطن صمیمانه تقاضا میکنم که خاطرات تلخ وشیرین دوران زندان خود فرزندان، نزدیکان همزنجیران خودرا بدون بیش وکم با صداقت صراحت وشها مت انقلابی افشاء گری وبیان کنند تا نسلهای امروز وفردای ما درپدیده های تاریخی ادبی وهنری خویش پیرامون رنجهای بیکران مظلومان تاریخ داوری و.قضاوت دادخواهانه نمایند نی به گونه مبلغان مزدور رادیوهای بیرون مرزی که ازفردای جنگ دوم جهانی ودوران جنگ سرد و آغاز قیام پیروزمند هفتم ثور 1357 تاهمین امروز آب به آسیاب محافظه کاران کهن ونو انگلیس وامریکا واقمار عربی و پاکستانی آنان میریزند وعلیه آزاده گان میهن بیهوده غو غا ی زهر آگین تبلیغاتی میکنند ولی این دشمنان آشکار وپنهان مردم میهن به این راز ورمزهای زنده گی وقوانین تکامل جامعه مستعد ما وجهان ما باید باور داشته باشند که " تاریخ حوصله فراوان وضربه های قاطع دارد وسیا هکاران واقعی را دیر یازود رسوا میکند من ازتبلیغات رادیویی ا ین مبلغان مزدور سلاطین وامیران افغان نظامیگران پاکستان و میراثخواران استعمار مشوش نیستم ولی به این حقیقت درخشان اطمینان کامل دارم که آینده از نو آوران است کارگران دهقانان روشنفکران مبتکر پیشه وران سرمایه داران ملی به ویژه زنان ازبند رسته وجوانان کشور بدون ترس از اشتباه بر مناسبات قبیله سالاری زمینداری - اربابی وسرمایه داری دلالی غلبه میکنند ودیگر ازفیض قیام پیروزمند هفتم ثور 1357 خورشیدی،پاد شاه گردشی ها درکشور ما تکرار نخواهد شد وفرزندان زحمتکشان وطن به ویژه دختران آزاده گان میهن ازحق آموزش، پرورش ابتدایی مسلکی نیمه عالی وعالی در دانشکده ها ودانشگا هها ی معتبر جهان واز حق اشتراک در اداره، سیاست ورهبری جامعه محروم نخواهند گردید. " تا خا ورنو طرح نو انداخته است " " درقا رهء ما جهل وجنون تاخته است " " شا د م که درین کشمکش کهنه و نو " " دنیای کهن رنگ ورخش باخته است " "فروغ هستی " واینک فوتو کاپی متن گزارش عفو بین الملل ونامهء افشاء گرانه زندان بلاک اول پلچرخی خودرا که بسیار ماهرانه به جناب غلام سخی مدیر جریدهء آزادی بیست سال پیش فرستاده بوده ام برای نخستین بار پس از 20سال حوصله در سن 78 ساله گی ودردیاران غربت غرب به نشر سپرد ه ا م. تا نسل جوان ما، با شناخت وضع دشوار زنده گی و مبارز ه زند انیان سیاسی نیمهء دوم قرن بیستم، از شکستها و پیروزیهای آنان درس عبرت بگیرند و راه آینده گان را روشن وهموار کنند.
اکادمیسین دستگیر پنجشیری ایالت واشنگتن - امریکا 7ثور 1390خورشیدی ---------------------------------------------------- (225) - متن گزارش عفو بین الملل ونامهء افشا گرانهء من ا ز وضع بلاک اول زندان پلچرخی نشرکرده در صفحه های اول ودوم و شمارهء 15سرطان 1370خورشیدی جریدهء آزادی به مدیریت جناب غلام سخی غیرت،
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
| آخرین به روز رسانی در شنبه ، 10 ارديبهشت 1390 ، 12:30 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




رهبر جوان"حزب وطن " درپایان زنده گی سیاسی پر فراز وفرود خود، ازمواضع ضد زمینداری-اربابی ضدقبیله سالاری وضد امپریالستی " حزب دموکراتیک خلق" ودولت جمهوری دموکراتیک افغانستان، به پیروی از شعا ر به اصطلاح " تفکر نوین!" گرباچوف وپندهای " حکیمانهء! " شاه مخلوع، پیشوایان طریقه های نقشبندی و قادری چپگرد تند ودنباله روانه کرد.









