نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| در مســلخِ عشــق جُــز نکــو را، نکشــند |
|
|
|
| مقـــــــالات - تاریخــــــی |
| نوشته شده توسط مهندس شاه امیر فروغ |
| چهارشنبه ، 21 بهمن 1388 ، 09:46 |
|
تقدیم به روانِ پاکِ عبدالخالقِ شهید و دیگــر شهیدانی که با قامتی برافراشته تــر از بلندای هنـدوکش، در راهِ پاسداری از آزادی و آزادگی، شهادت را پذیرا گشتند و هرگز تسلیم نشدند. تحقیقی از: مهندس شاه امیر فروغ
آری این حقیقتی است انکار ناپذیر که تاریخ، حوادث و وقایع را آنچنان که اتفاق افتاده است، در ژرفای سینه اش ضبط و ثبت مینماید. اما در موردِ اثــر تاریخــی باید یاد آور شد که نه به هـر نوشته یی میتوان اثرِ تاریخی گفت و نه هر تاریــخ نویسی را میتــوان مؤرخِ واقعـی دانست، بل به اثرِیِ که نویسنده اش، مؤرخِ مردم باشد نه در خدمتِ اربابِ قدرت «یعنی اینکه نه از برای کسبِ جاه و مقامی یا بدست آوردنِ لقمۀ نانی دست به نوشتنِ تاریخ بزند...» واژۀ «اثرِ تاریخی» را میتوان اطلاق کرد.
حقیر با توجه به فــراخــوانِ سایتِ گـران سنگِ خاوران در موردِ تجلیل از مقامِ ارجمندِ شهید عبدالخالق، ضمنِ ارج نهادن به این ابتکـارِ، میخواهم با استفاده از مطالبِ ارزشمندِ فصلِ دوم «مخصوصاً صفحاتِ 157 تا 177» جلد دوم کتاب پُر محتوای افغانستان در مسیر تاریخ که در سالِ 1973میلادی یعنی سی و شش سال قبل به قلــمِ توانای زنده یاد میرغلام محمد غبــار تحریـر گــردیده و در جونِ 1999 به همتِ فرزندِ فرزانۀ ایشان جنابِ حشمت خلیل غبـار به زیور چاپ آراسته شد، همچنین با توجه به اینکه در این فصل از کتاب، از حقایقِ حرکتِ ارزشمند و جسورانۀ مبارزِ شهید « عبدالخالقِ هـــزاره » به تفصیل یاد گــردیده، به عرض برسانم هـر چند دشمنانِ استقلال و آزادی کشور، در همیشۀ تاریخ خواسته اند که این گونه حرکت های مــردمی و ارزشمنــد را از نظر ها مخفی نگهدارند واهمیت و ارزشِ والای شهامـت و شجاعتِ آنان و از جمله جوانِ مبارز « عبدالخالقِ شهید » را در دلِ تاریخ مکتـوم و مدفـون سازند، ولی هستند بزرگانی همچون شاد روان غبــار که از خود گذشتگی هــا و فداکاری های این مبارزین و از جان گذشتگــانِ واقعیِ راهِ آزادی وآزادگی را ثبت تاریخ نمایند ونگذارنـد ارزشِ این گونه وقایع در سینۀ تاریخ مکتوم بماند.
اینک با گشودنِ صفحاتِ هفتاد و اندی سال قبـل از تـاریخ کشور، سری می زنم به چمـنِ کاخِ دلگشا یعنی جائیکه یکسال قبلِ آن غلام نبی خانِ چــرخی در زیرقُنداغ و میله های تفنگ دژخیمــانِ ستمشاهــی بشکلِ وحشیانه یی به قتل رسیده بود...
شاد روان غبـار در صفحۀ 157 از جلد دوم افغانستــان در مسیـر تاریخ چنین مینویسد: [ دو مـاه و یک روز از کشتــار در سفارت بـرتانیه گذشته و 16 عقـرب 1312 شمسی « 8 نوامبر 1933 » بود که در چمن قصر دلگشا جائی که یکسال پیشتر غلام نبی خان چرخی در زیر قنداغ و میلۀ تفنگ بشکل وحشیانه ئی کشته شده بود، محفل توزیع انعام برای طلبۀ معارف تشکیل گردید. در این محفــل عـده یی بسیـار از مامورین عالیرتبه ملکی و افسران نظامی شرکت کرده بودند و قــرار بود که شخص نـــادر شاه باعــطای انعام بپردازد. همینکه شاه در ساعت سه بعد از ظهـر وارد شد و شاملین باستقبال برخاستند، هنگام عبور شاه از بــرابــر صف مستقبلیـن، از بین صف دوم جوانــی بسن هفــده سال، تفنگچـۀ خودشرا روی شانه رفیقش محمـود خان که در صف اول استاده بود، گذاشته به استقامت قلب و سینه نــادر شاه سه آتش پیهـم نمود. شاه بیفتاد و چشم از سلطنتی که با زحمت زیاد بدست آورده بود، بپوشید. اضطراب و سراسیمگی محفل را درهم پیچید و شهزاده محمد ظاهر خان پسر شاه که 19 سال عمر داشت بالای مرده پدر بنشست در حالیکه برادر شاه وزیر حرب شاه محمود خان بعجله رو بحصار ارگ نهاده بود. ( محمـد هاشــم خان صدراعظم قبلاً بولایات شمالی سفر کرده بود. ) ]
در ادامه زنده یاد غبار، ضاربِ نــادر شاه را در صفحۀ 158 چنین معــرفی مینمــاید: [ جــوان ضارب « عبدالخالق خان » همینکه شاه را کشته دید، تفنگچۀ خودشرا انداخته و به نظــاره بایستاد، زیرا او جز کشتن شاه مطلب دیگری درین محفل نداشت. چون هیچ حادثه دیگــری بوقــوع نیامـد، افسران بیامدند و ضارب را بگرفتند، ومردۀ شاه را بداخل ارگ انتقال دادند. ضارب جوانی از منطقۀ هزاره ومتعلق بیـک خـانوادۀ زحمتکش از طبقه محروم جامعه بود. عبدالخالــق خان هفده سال داشته و در لیسه نجات تحصیل میکرد و خواهرکی نه ساله بنام حفیظه داشت. عبــدالخالــق خان جوان متوسط القامه و سفید چهره با اندام متناسب ورزشی و عضلات قوی بود. او رشادت داشت و با تفنگچه نشانه را درست میــزد زیـرا قبلاً در تفرجگاه استالف با رفقایش تمرین انداخت بسیار کرده بود. ]
در موردِ اینکه دشمنانِ استقلال وسربلندیِ کشور، عزمِ بلند وارادۀ آهنینِ این مبارزِ واقــعی در راهِ آزادی و آزادگی را وارونه جــلوه داده و سعی داشتند این عمــلِ قهـرمانانۀ عبدالخالقِ شهید را به خاندانِ چرخـی مرتبط سازند، باز هم شاد روان غبار، این توطئه را خنثی نموده و در صفحۀ 172 اثرِ ماندگارش چنین می نگارد: [ سه روز بعد از این فاجعه « فاجعۀ اعدامِ عبدالخالقِ شهید » در شمارۀ 116 مــؤرخۀ 29 قوس 1312 جریده دولتی اصلاح یک سند جعلی بنام اقرارنامۀ عبدالخالق نشر گردید که مملواز اتهامات دروغ خلاف اخلاق بود. نشر این سند جعلی نمایندۀ اخلاق سیاسی خانوادۀ حکمران افغانستان بود که ثبت تاریـــخ کشور میگردد. آیا وجــدان و شرافت انسانی اجازه میدهـد که کس خصم خویش را با چنین اسلحۀ نامردانه و تقلبی بکوبد؟ مردم کابل خانوادۀ چرخی را از نزدیک میشناختند و میدیدند که عبدالخالــق خان و خانواده اش مثل فرزندانی در خانواده چــرخــی پروریده میشدند. عبــدالخالــق خان که در این خانــواده طفولیت خودش را گذشتانده بود، در آخـــرین سال سلطنت امــان الله خان کـودک دوازده ساله بود که در صنوف ابتدائی تحصیل میکرد. هنگام کشته شدن غلام نبی خان چرخی، عبــدالخالــق خــان شانزده سال داشت و از آن بعد را که تمام زنان و اطفال خانوادۀ چرخی در زندان زنانه سرای بادام کابل افتاده بودند، عبدالخالق خان تا دم مرگ خود ایشانرا ندید. ]
حکومت مستبد و کینه توز، بار ها اینگونه اسنادِ جعلی و کذب را از طریقِ جرایدِ دولی منتشر می نمود، چنانچه در موردِ محمد عظیم خانِ منشی زاده و دیگران این کار را کـرده بود. زنده یاد غبــار در همیــن صفحۀ 172 در این مورد چنین می نگارد: [ حکومت این سند جعلی را نه در زمان زندگی عبــدالخالـق خان بلکه پس از مرگش منتشرساخت. چنانیکه این تقلب را در مورد محمد عظیم خان منشی زاده نیز بعد از اعدام او بکار برد. مردم کابل از خود میپرسیدند: اگر اتهام دروغین حکومت را قبول کرده بگوئیم که عبدالخالق بعشق زنی نادر شاه را کشت، آیا محمد عظیم خان هم بعشق زنـی در سفارت انگلیس دست به اسلحه برد یا سید کمال خان در محبت زنی برادر نادر شاه را در بــرلین کشت؟ این همه شب نامـه هائی که در کشور ضد خیانتهای دستگاه حــاکمه پخش میگردد آیا همه در نتیجۀ عشق به زنان است؟ این تقلب و دسیسه خانواده حکمران تنها خیانت به محمد عظیم خان و عبــدالخالـق خان و روشنفکران کشور نبود، بلکه خیانت به تاریخ افغانستان و هوش و رشادت ملت آن محسوب میشد. ]
به هر صورت، نــادر شاه به واسطۀ رشادتِ عبدالخالــقِ شهید، از صحنۀ قدرت حذف و قدرت به دست دو برادرش یعنی هاشم خان و شاه محمود خان افتاد چنانچه شادروان غبـار در صفحۀ 159 در این مورد چنین مینویسد: [ باینصورت نام سلطنت بعد از نادر شاه به پسرش و اقتدار واقعی سلطنت به دو برادرش « محمد هاشم خان صدراعظم و شاه محمود خان وزیر حـرب » منتقل گردید. ] با به قدرت رسیـدنِ ایـن دو برادرِ سفاک و خون آشام، این خاندان ماهیتِ وحشیانۀ خود را بیشتر نشان داد، چنانچه در این مورد در پاراگرافِ آخرِ صفحۀ 158 جلدِ دومِ افغانستان در مسیر تاریخ میخوانیم: [ با تمام این فعل و انفعالات سیاسی، سلطنت یکبار دیگر ماهیت وحشیانۀ خودش را نشان داد و نخستین سنگ تهداب سلطنت جدید را بر روی جویباری از خون فرزندان وطنپرست افغانستــان نهاد. دیگر سلطنت بشکل گرگی در آمد که از غضب چشمانش سرخ شده و میخواست هر موجودی را در مسیرش بدرد، اما ازترس بسیار دمش را نیز بغرض آشتی با دشمن میشوراند و بدسایس و حیل دست میزد. ]
آری با کشته شدنِ نادر شاه و اعلام سلطنتِ محمد ظاهر شاه به ظاهر، اما به قدرت رسیدنِ هاشم خان و شاه محمود خان، شکنجه و کشتارِ دسته جمعی مبارزین آغاز گردید چنانچه زنده یاد غبار از ایـن وحشی گری ها، شکنجه ها و کشتار ها در صفحۀ 162 چنین پــرده بــرمیدارد: [ در عمارت فـوقـانـی دروازۀ شرقی ارگ سلطنتی، شکنجه خانۀ هولناک و فجیعی تشکیل گردیده بود. هر شبی در این اتاق جوانان در زیر ولچک و زنجیر احضار و بمثابۀ مرتدین اسپانیای قدیم زیــر شکنجه های گوناگون قــرار میگرفتند. آلات شکنجه در اتاق اولین قــرار داشت که متهم باید آنهـا را در ورود خود دیده و باز وارد اتــاق دومین گردد. در اتاق شکنجه میخ و ریسمان و چکش، قین وفانه، آلات تیلداغ، گلوله های آهنین با دستۀ چوبی، منقل و آتش و امثال آن قرار داشت. جلاد های شکنجه کننده با عبدالغنی خان قلعه بیگی و طره باز خان کوتوال و سپاهیان مسلح در اتاق ایستاده بودند. در اتاق دوم که با دروازۀ گشاده یی با اتاق اولین مـربوط بود، میزبزرگ و مستطیلی در وسط اتاق گذاشته شده و روی آن اقسام میوه و خوراکه چیده شده بود. در صدر آن شاه محمود خان با لباس نظامی سپه سالاری و در دو جناح او الله نواز خان هنـدوستـانی، فیض محمد خان زکریا و میرزا محمد شاه خان رئیس ظبط احوالات قرار داشتند. هنگام لـزوم قاضی و شهودی نیز حضور بهم میرساندند، تا اعتـرافات اجبـاری متهمیـن را بشنونــد و یا بخوانند و هــم شهــادت شهـود ساختگی را استماع نمایند. زیرا حکومت اینبار مجبور شده بود که در سلاخی خود، زیـر چــادر شریعت و فتوای قاضی قرار گیرد و محاکم و مجالس جعلی را در مسؤلیت این کشتار شریک خود سازد، و آنهم به جهتی که از انتقام روشنفکران به تنهائی سخت تــرسیده بود. ] در ادامۀ این مطلب چنیــن آمده: [ هر متهمی را که درین سلاخ خانه احضار میکردند، قبلاً او را گرسنگی میدادند وآنگاه از اتاق شکنجه عبور داده داخل اتاق تحقیقات مینمودند. متهم زنجیردار نخست مورد سوالات شاه محمود خان و اعضای مجلس قرار میگرفت، اگر اعتراف نمیکرد، او را باتاق شکنجه عودت داده و زیر شکنجه میگــرفتند. البته در وقت شکنجه دادن متهم، دروازۀ اتاق تحقیقات را مـی بستند تا منظره شکنجه و آلات قتاله را نه بینند. الله نواز خان بحیث شاهد، جریانات را ساکتانه تعقیب میکرد و با دیگران حرفی نمیزد، جــز با فیض محمد خان زکریا که پیوسته صحبت و گاهی هم مزاح و مطایبه مینمود. تطبیق شکنجه ها نظر باشخاص متهــم تفــاوت داشت، بعضی را گلوله های آتشین زیر بغل میگذاشتند تا بوی زنندۀ گوشت متصاعد میگــردید. برخی را پا ها با ریسمان بسته و با میخ فانه می کوفتند تا انگشتان پا شرحه شرحه میشد. یکـــی را پشت برهنه کرده تحت ضربات چوبهای کوتاه « بیت هندی » قرار میدادند. دیگری را از رانهای برهنه با تیل جوشان میسوختند. آنگاه اینها را روی پشت عسکــر و یا روی چهــارپائی بـزندانها برمیگشتاندند و تحت معالجه داکتران هنــدوستانی میگذاشتند تا قبل از استنطاق و اعدام نمیرند. همینکه جــراحات این معــذبین اندکی رو بالتیام میرفت مجدداً در مجلس احضار و مورد بازپرسی قرار میگرفتند و اگر باز از جـوابهای دلخواه سپه سالار سر باز میزدند باتاق شکنجه تحویل داده میشدند و تعذیب آنها تکرار میگردید. ]
به روایتِ تاریخ، نمایشِ این آمفی تئاتر سلطنتی تقریباً چهل روز طول کشید و به گفتۀ شاد روان غبــار: [ در طی آنمدت عبدالخالق را آنقدر شکنجه کردند که رانهایش شارید و خودش از حرکت بازماند، معهذا او تا آخرزندگی هیچ فردی از رفقای خود را افشا نکرد وگفت که من به تنهائی عزم کشتن نادرشاه نمودم و کشتم. وقتیکه رفقای او را زیر شکنجه قرار دادند، باز هم یگان یگان آنان از معرفی کردن رفقای خود انکار نمودند. یک نفر محمد اسحاق خان گفت من از اصل نقشه مطلع استم واگر مرا با عبدالخالق مواجه کنید تمام را به تفصیل بیان خواهم نمود. شاه محمود خان عبدالخالق را روی چهارپائی بخواست وهمینـکه عبدالخالق رسید، رفیق مجروحش بجانب عبدالخالق مجروح تر نگریست و با تأثـر و هیجان شدید گفت: « ای رفیق ناجوان! چرا بمن و رفقایت اعتماد نکردی و عزم خود را پنهان نمودی؟ و اگر اینطـور نمی کردی حالا ازین حکومت یکنفر هم زنده نه میبود. سخن آخرین خود را به تو گفتم خدا حافظ » عبدالخالق خان در جواب گفت: « راست میگوئی رفیق، احتیاط من بیجا بود، از تو عفو میخواهـم. » از مشاهدۀ چنین صحنۀ جوانمردانه رنگ از رخسار هیئت تحقیق پرید، زیرا اینان تمام مردم را در آئینۀ نفس محقر خویش میدیدند و شهامت و مردانگی را نمی شناختند. تــردیـدی نیست که اگر قسمتی ازین شکنجه هــای وحشیانه بالای خود شاه محمود خان و یا رفقای او تطبیق میشد، بگناهان ناکرده نیز اقرار میکردند. ]
و بلاخره بعد از این همه شکنجه و بیداد، این قهــرمانِ جــوان و اعضای خانــواده اش، همچنان دیگـــر مبارزینِ راه آزادی و مردم سالاری، به دستِ دژخیمانِ نامردِ ظلم و زور به شهــادت رسیدند. زنــده یاد غبار نحوۀ شهادت و اسامی این شانزده نفر شهید را در صفحاتِ 169و171 جلد دوم کتابِ افغانستـان در مسیر تاریخ چنین می نویسد: [ عبدالخالق خان هزاره کشندۀ نادرشاه، محمود خان معاون عبدالخالق خان، خدا داد خان هزاره پدر عبدالخالق خان، مــولا داد خان هــزاره کاکای عبدالخالق خان، قــربانعلی خان هزاره مامای عبدالخالق خان ( بعد ها گفته شد که مادر و خاله و خواهـر صغیر عبدالخالق خان در زندان زنانه ســرای بادام بنام تداوی ازبیــن بــرده شده و اجساد شان شبانـه در گــورستانی مجهــول در شهــدای صالحین کابل مدفون گردید و باینصورت چراغ خانوادۀ او خاموش گردید )، عــلی اکبــر خان غنـد مشر کاکای محمود خان متعلم معاون عبدالخالق خان، غلام نبی خان و مصطفی خان و عبدالطیف خان پسران خانوادۀ چرخی، محمد ایوب خان معاون اداری لیسه ئی که عبدالخالق خان در آن تحصیل میکـرد ( لیسه نجات )، میر عزیز خان و میر مسجدی خان و محمود خان دوم و محمد زمان خان و میـــرزا محمد خان و امیر محمد خان ناشرین شبنامه ها. ]
در موردِ نحوۀ به شهادت رسیدنِ مرحوم عبدالخالقِ خان و دیگر شهیدان، شادروان غبار در صفحۀ 171 می نگارد: [ روز 26 قوس 1312 برابر 18 دسمبر 1933 بوقت عصر بود که این کشتار دسته جمعی بشکل فجیعی در میدان دهمزنگ بعمل آمد و فصلی در تاریخ معاصر افغانستان بنام سلطنت خانوادۀ نـادر باز نمود. در میدان دار عدۀ زیادی از عسکر و پولیس مسلح و افسر با وزیر دربار سلطنتی سردار احمـد شاه عموزادۀ نادرشاه، معین دربار سردار محمد حیدر اعتمادی، سریاور نظامی سید شریف خان، حاجـی نواب خان لوگری ندیم شاه، قوماندان کوتوالی طره باز و سایر مامورین پلیس اجتماع کرده بودنـد. نخست سردار احمد شاه وزیر دربار و سید شریف خان یاور حربی، عبدالخالـق نیمه جان را پیش کشیده و از او پرسیدند: « با کدام چشم سینۀ شاه را نشانه گرفتی؟ » آنگاه با تیغـۀ بــرهنه چشمش را از کاسۀ سر بـدر آوردند. باز پرسیدند: « با کدام انگشت ماشۀ تفنگچه را کشیدی؟ » وآنگه انگشتش را با لبۀ تیغ بریدند. بدین صورت این متظاهرین شریعت اسلامی، کشتن بطرز « مثله » را ترویج نمودند. عبدالخالق خان آخ نگفت و آرام باقیماند. آقایان درباری امر کردند تا عسکــر مسلح پیش آمدند و با بــرچۀ تفنگ آن موجــود شکنجه دیده و زحمت کشیده را مانندۀ جال زنبور سوراخ سوراخ نمودند، در حالیکه مَـرد مُرده بود و به قول شهزاده احمد علی هندوستانی ( که جزء مشاهدین رسمی دولت قرار داشت ) جسدش در خاک آغشته بخون بشکل مشکوله ئی در آمده بود که به هر طرف لــول داده میشد. از آن بعــد پانزده جــوان محکـوم دیگر بدار کشیده شدند. ]
و اما نتیجه یی که از این مبارزه حاصل شد همانا جلوگیری از اعدام بقیه مبارزینِ عدالت خــواه و روشن فکــرانِ آزادۀ کشور بود و به قــولِ زنــده یاد میــرغــلام محمـد غبار: [ نتیجۀ مستقیم مبارزۀ روشنفکران افغانستان و خصوصاً حاصل جان بازی و گلولۀ عبدالخالـق خــان شهیــد بود که صدها جوان وطنپــرست کشور را از معدوم شدن پلانیزه و حتمی آینده نجات بخشید، زیــرا حکومت میترسیــد که با دوام تــرور، اعضای خانــواده سلطنتی نادری از بین خواهد رفت. ]
در خاتمه رباعی شورانگیزی ازعارفِ فرزانه « سرمدِ کاشانی » را بعنـوانِ حسن ختامِ این مقال، تقدیـم مبارزینِ آزاد اندیش، استبداد برانداز و میهن دوست نموده و به روحِ عبدالخالقِ شهیـد ویارانش درود می فـرستم و یاد و خاطرۀ شان را گرامی میدارم.
در مسلخ عشق جز نکو را نکشنـد روبه صفتانِ زشت خو را نکشنــد گر عاشقِ صادقی ز کشتن مگریز مردار بُوَد هـر آنکه او را نکشنــد
با عرض ادب مهندس شاه امیر فروغ
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
| آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ، 22 بهمن 1388 ، 12:37 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




بسم الله الرحمن الرحیم
در قسمتی از مقدمـۀ کتاب وزیـنِ «افغانستان در مسیر تاریخ» مینویسد: ما تاریخِ گذشتۀ کشور خودرا بــرای این مطالعــه می نمائیـم که اوضاع امــروزی خود را صحیحتـر درک نمائیم تا مبارزین جوانِ این سرزمین در حـرکت به پیش، خط درست و آگاهانه اختیار نمایند. زیــرا این تاریــخ است که سیــر تکامـل یک جامعه را در روشنایی نشان میدهد.





