|
بنام خدا!  بخش چهارم! چراغی باید افروخت، اندر این ویرانه یی خاموش در اعصار! چراغی برسر هر خانه پیچ هر کوچه درون شهر ؛ در بازار! چراغی همچو خالق......... ....یا که فریادی........ چو خالق و ا ر!
باز خوانی حماسه خالق یک ضرورت است! یک ضرورت تاریخی ؛ ان هم برای ملیت هزاره! ملیت که فکر میکنم اگر عطف و توجه جامعه جهانی نه میبود، تا به امروز، در زیر چرخ های ماشین استبدادی طالبان، به نابودی گرفته میشدند! ..و باز خوانی حماسه خالق، در این آشفته مرده بازار کنونی، یک نیاز است، یک نیاز و ضرورت مبرم! که، خالق معلمی است آموزنده در تمام اعصار، برای ان های که قلبی دارند و این قلب در عشق به ازادی و عدالت می تپد! برای علل و عوامل تقلیل و تضعیف ملیت هزاره دلایل متعددی وجود دارد و از عمده ترین دلایل ان، عدم پختگی سیاسی این مردم و عدم موجودیت رهبری خرد مندانه از بطن ان ها، در طول صده های اخیر بوده است! من مطمئنم که در صورت داشتن رهبری سیاسی درست و خردمندانه ملیت هزاره به زانو در نمیفتا د، بخصوص با ان همه سابقه تاریخی قدرت مندی که داشته بوده اند. در دهه های اخیر و بخصوص در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، مناطق هزاره جات کاملا خود مختار بوده است و دولت وقت بخصوص در زمان صدارت سلطان علی کشتمند هیج گونه درگیری و جنگی در مناطق هزاره جات به وقوع نه پیوسته است! اما مناطق هزاره جات بیشترین خسارات انسانی و فرهنگی را در این زمان بر اثر جنگ های داخلی میان گروهای مجاهدین محلی، متحمل شده اند! در حالیکه ملیت و مردم هزاره می توانستند، در این مرحله حساس از تاریخ به گونه قدرت مند و سرنوشت ساز قامت راست نمایند! اولین اقدام مردم هزاره بعد از پیروزی مجاهدین و گروهای مردمی به سلاخی گرفتن روشنفکران ان ها بوده است. درایت، هوشمندی و احساس مسئولیت تاریخی رهبران سیاسی مردم هزار، در زمان خود گردانی این مناطق توسط مجاهدین، میتوانست به گونه انکار نا پذیری، خود مختاری این مناطق را اساس گذاری نماید! به گونه یی که اگر به اشتباه نرفته باشم توسط دولت وقت پیشنهاد خودمختاری مناطق هزاره جات، مطرح گردیده بود! که، از جانب مجاهدین وقت این موضوع قابل قبول واقع نه گردیده است! اگر آمار و ارقام دقیقی از خسارات وارده بر ملیت و مردم هزاره در زمان حاکمیت مجاهدین براین مناطق به دور از تعصب و لجاجت، به نشر گرفته شود مطمئنم که ارقام وحشت انگیز و تاسف باری را بدست خواهد داد! امید تا نسل های آینده به پاس حرمت به حقیقت و عدالت و جلو گیری از اغوا گری های نا بجا این وظیفه مقدس و انسانی را به انجام برسانند! اگر شخص و یا افرادی عادی اشتباهی را مرتکب گردد این خطر متوجه یک شخص است، میتوان اغماض نمود! اما ان های که به گونه رهبر، قائد، پیش وا، پدر و بابا گونه در سرنوشت ملت و تاریخ توده ها ظاهر میگردند و کوشش میگردد تا از ان ها اسطوره ساخته شود، در این حالت باید محتاط بود! در تاریخ سرزمین افغانستان اسطوره و بابا سازی پو شالی مرسوم بوده است، اما، این ره به ترکستان رفته است! فریب و غوغا سالاری، ممکن چند صباحی فکر و اذهان جامعه را مغشوش نماید، اما نه تنها تداوم و بقا نخواهد داشت، بلکه رسوا یی و روسیاهی در قفا خواهد داشت. و از همه مهمتر این که بر تاریخ نباید ظلم روا داشت، ظلم بر تاریخ، ظلم بر انسانیت است، ظلم بر انسانیت امروز و فردا ها! طوری که تا حالا چنین شده است! تاریخ به تحریف گرفته شده است! حقایق میخکوب گردیده و وارونه جلوه داده شده است! و چه یا وه سرانه راجع به قهرمان های پو شالی و قاتلیین حرفه ای قلم فرسا یی ها نموده اند، اما تاریخ و فرزندان راستین میهن به گونه دیگر به قضاوت مینشینند! و نتیجه همین خیانت ها ؛ فرهنگ عمومی امروز ما است! وای که چه سیاه بخت گردیده ایم! و خالق راد مردی است که بر قله های بلند شهامت میدرخشد و به جا است تا به عنوان قهرمان ملی برای آزاده مردان سرزمین مان پذیرفته گردد و در تاریخ ان گونه که شایسته وی است، از ان تجلیل به عمل آید! هدف از یاد آوری این موضوع در این جا این است که، استبداد تاریخی بر گرده ملیت هزاره، نشان گر ضعف فیزیکی و یا نیروی انسانی این مردم نه بوده است، بلکه علت در ضعف سیاسی مردم و رهبری این جامعه بوده است! و یا بهتر است بگویم که، تا حالا رهبریت سالم و فرهیخته ای را مردم و جامعه هزاره به اندرون خویش به تجربه، نگرفته اند! و اگر هم تجربه یی - - بوده است، جامعه هزاره ملا مسجد را با رهبری سیاسی جامعه به اشتباه گرفته اند، و این موضوع در دهه ها و صده های اخیر به کرات تکرار گردیده است و به کرات ملیت هزاره سیلی به صورت خورده اند! از ان هنگام که رهبری سیاسی جامعه هزاره سمت و سو مذهبی به خود گرفته است، از همان مقطع تاریخ، شکست و تقلیل جامعه هزاره آغاز یافته است! بدون ان که متوجه این امر خطیر گردیده باشیم! در نامه ها ی که در آغاز حاکمیت امیر عبدالرحمن خان، میان امیر و مردم هزاره تبادله میگردد، سران معترض ملیت هزاره در جواب نامه تهدید آمیز امیر عبدالرحمن خان چنین مینویسند : اگر شما به امیر زمینی و جا بر تان مینازید، ما به امیرالمومنین و پیشوای روحانی مان مینازیم! این که ملیت هزاره در مقابل امیر ی همچون عبدالرحمن خان به مولی علی اقتدا مینمایند، کاری است سخت نیکو، اما محتوای نامه، نشان گر از وضعیت رهبری ان روز ملیت هزاره را حکایت گر میباشد!. احساسات مذهبی همرا با درایت سیاسی میتواند زمینه ساز هویت قدرت مند و سر نوشت ساز باشد! در غیر ان عملیه آب در هاون کوبیدن را میماند و امروز نیز هستند حلقات که بی مسئولیت انه در تحریف تاریخ میکوشند! و خدای من این موضوع چقدر درد آور و چه بینهایت خائنانه میباشد! شخصیت های تاریخی، الگو و نمونه جامعه اند، اسطوره جامعه اند،روح جامعه اند و شکل دهنده و قافله سالار جامعه اند! وای اگر در این پروسه مقدس، کاذب، نا اهل،دزد، رهزن، قاتل،خائن و وطن فروش، به جای ان های که صادقانه حیات و هستی خویش را در گرو عشق به وطن و انسان وطن، به فدا گرفته اند، به معرفی گرفته شوند! در افغانستان مسئولیت بس عظیمی بر شانه های قشر روشن فکر این جامعه سنگینی مینماید و این موضوع بخصوص برای روشنفکران ملیت هزاره بیشتر متوجه میباشد!، بیشتر بدان جهت که، ما در شرایط کنونی یکی از اسیب پذیر ترین ها میباشیم! اسیب پذیر بدان جهت که مارا بیشتر از همگان به تخریب گرفته اند. ما بیشتر از هر ملیت دیگر پارچه، پارچه هستیم! هویت مان به تحریف گرفته شده و چه سخت در حالت خود فراموشی حیات به سر میبریم! در شهر مینسک تعداد هزاره ها بینهایت کم است و....و از همین تعداد کم، هستند کسانی که از هویت و اصالت شان شرم داشته و ان را به انکار میگیرند و همین مشت نمونه خروار! من مطمئنم که اگر ملیت هزاره از رهبری خرد مندانه یی بر خور دار میبودند، نی حادثه افشار به وقوع می پیوست و نی هم حادثه مزار و یکه ولنگ و بامیان و.....صد ها حادثه ویران گر دیگر و..... ......و امروز ؟؟؟؟؟ و امروز اگر رهبریت درست و خردمندانه یی موجود میبود در این هفت سال حضور جوامع جهانی ملیت هزاره حد اقل در سرحد دفاع از خود رشد و تکامل مینمودند! رهبریتی میداشت و بعنوان موازنه قدرت مند در معاد لات سیاسی کشور به ظهور می نشست! در حالیکه جامعه هزاره امروز نیز همچون گذشته کاملا اسیب پذیر میباشند! در معاد لات سیاسی به عنوان معاون چندم رئیس جمهور به گونه سمبلیک دل خوش نموده ایم! اگر در چگونه گی اعمال سیاست های جهانی در قبال افغانستان تغیر و تحولات به وجود بیاید و موازنه به نفع حاکمیت های همچون طالبانیزم تغیر یابد، ملیت هزاره و رهبری کنونی ان چه حرفی برای گفتن و چه اقدام و آلترناتیو برای دفاع از خود می داشته باشند.برای رهبران، آلترناتیو فرار از کشور، بخصوص با ان همه سرمایه های باد آورده، موجود است اما مردم و ملت در میان دریای از خون دوباره شناور خواهند بود، تاریخ ذلت بار و کشنده گذشته تکرار خواهد شد! امیر عبدالرحمن خان به سلاخی گرفته و بیش از نصف ملیت هزاره را نابود مینماید و بعد نواده آن شاه امان الله خان، مردم هزاره را به نوازش میگیرد! نادر، ظاهر، داود و خوانواده ال یحیی از ریشه هویت، اساس و خود باوری ملیت هزاره می خشکاند، از وی برده و گوسفند ببار میاورد و بعد تره کی مقداری به نوازش میگیرد!و بعد امین به قصابی میاغازد و......تکرار تاریخ و در حال نیز در مجموع در وضعیت ملیت هزاره تغیر ا ت آنچنانی به وقوع نه پیوسته است، زیرا در مهره های رهبری سیاسی این ملت تا هنوز همان های اند که در زمان های دور و نزدیک در هیچ عرصه یی موفق نبوده اند! و این موضوع درد آور تداوم خواهد داشت تا هنگامه ای که از درون جامعه هزاره قشر روشنفکر فعال و اکتیو قد راست نموده و جامعه هزاره قابلیت انتخاب شایسته و خدمت گزار را کسب نمایند! مقداری از موضوع خارج گردیدم! چه کنم دردم همین است! هر که را دردی رسد، ناچار گوید وای وا ی! .....و خالق مربوط به نسل روشنفکر جامعه مان میباشد! خالق دردمند بوده است، روشنفکر درد مند! و یکی از مظلومیت های وی، همین مربوط بودن وی به قشر تحصیل کرده و دانشگاهی جامعه مان میباشد! مگر نه این است که، روشن فکر در جامعه ما همواره مظلوم بوده است، همواره تنها بوده است و به گونه فجیعانه در طول اعصار به سلاخی گرفته شده اند و بعد به فراموش خانه تاریخ استبداد زده مان، به دفن گرفته شده اند! خالق در ظلمانی ترین ایام تاریخ کشور مان تولد میابد و در دامان مشروطیت دوم شخصیت وی شکل میگیرد! پیروزی مشروطیت دوم ارمغان بس حیات بخشی را برای جامعه هزاره دربند آن روز به بار آورده بوده است! که، از ان جمله میتوان لغو برده گی و خرید و فروش این مردم را یاد آور گردید! پیروزی مشروطیت دوم سر آغاز تاریخ زرین است، در سرزمین استبداد زده افغانستان ان روز! اما این جرقه امید به رها یی و سعادت مردم ستمدیده کشور ما نیز بنا بر عوامل مختلف به زودی رو به افول میگراید! عوامل اساسی که در به سقوط کشاندن نهضت مشروطیت دوم رول تعیین کننده ای را داشته است از نظر اینجانب عبارت اند : 1- حاکم بودن اندیشه ارتجاعی بر جامعه مان! 2- انتخاب نا درست رهبری جنبش ( یعنی شخصیت غیر از شاه امان الله خان ) 3- خیانت دار و دسته خاندان ال یحیی به جنبش مشروطیت! ادامه دارد و...
|