Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

تـــاریخ چیست و مـــؤرخ کیست؟ PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - تاریخــــــی
نوشته شده توسط مهندس شاه امیر فروغ   
پنجشنبه ، 26 آذر 1388 ، 13:32

مهندس شاه امیر فروغنوشته یی خواندم از آقای سید اکـــرام الدین طاهــری زیر عنــوانِ «شیرزوی باید از وظیفه برکنار و به دادگاه معرفی شود». این نوشته که در ارتباط با اهانتِ «گُل آقا شیرزوی» به شهید «حبیب الله خــانِ کلکانی» و مردمِ سلحشور، غیرت مند، وطن پرست، شجاع و مؤمنِ شمالِ کشور نگاشته شده، بتاریخِ چهارشنبه بیست و هفتم آبان ماهِ سالِ روان از طریقِ بخشِ سیاسی سایت وزین خاوران در معـــرضِ دیدِ خوانندگانِ ارجمند قرار گرفت.

طوریکه مستحضر میباشید در این چند هفتۀ اخیر با فروکش کـردنِ تبِ داغِ انتخاباتِ نامیمونِ ریاست جمهوری، موضوع صحبت های شخصِ معلــوم الحالِ گُل آقا شیـرزوی و اهانـتِ این مردِ بیسواد، خود فروخته وخائن به پارسی زبانان و در صدرِآن به شهید حبیب الله کلکانی، نقل مجالس و صدر نشینِ اخبارِ رسانه های الکترونیکی درون مرزی و برون مـــرزی کشور گردیده که در این مورد نوشته های زیادی از بزرگان خوانده ایم، ولی موضوعِ مبـــرهـن و معــلوم این است که نه وطن فروشانی چون شیرزوی هــا، اتمــر هــا، تنی هــا و هــم قطارانشان نماینـدۀ پشتــون هـا و نـه چند خـود فروخته و خائنِ پارسی زبان که علیهِ زبانِ پشتو تبلیغ مینمایند، نمایندۀ پـارسی زبانان میباشند و این گونه حرفها و حدیث ها باعث تفـرقه وجدایی بین گویندگانِ این دوزبان و فروپاشی وحدت و وفاقِ ملی و در نهایت تجزیۀ کشور خواهد شد.

 

نمی خواهم بیش ازاین موضوع را بشگافم چون در این مورد عزیزان بسیار نوشته اند و گفته اند، ضمناً مرادِ حقیراز این صحبت، نه تجزیه و تحلیلِ گفته های شیرزوی میباشد و نه تائید یا تکذیبِ اعمالِ شهیــد حبیب الله کلکانی، بل مقصود از این نوشته، بازنویسی حقایقی است که استعمــار و ایـــادی داخلی آن به این ملت روا داشته تا جوابی باشد به اعتراض و جسارتی که در قسمتِ « نوشتنِ نظـر » در انتهای مقالۀ فوق الذکر توسط شخصی احساساتی ولی واقعاً ناشی و بیخبر از تاریخ کشور، با اسمِ مستعارِ « بهروز » به مؤرخین واقعی کشور « از جمله شادروان غبار » صورت پذیرفته است.

 

از اینکه سوادِ این شخص در چـه حدی و اطلاعاتش در ارتباط با تاریخِ کشور در چه معیـاری می باشد، می گذریم و ضمنِ گلایه یی دوستانه از دست اندرکارانِ «سایتِ وزینِ خاوران» که هر نوشته یی را بنامِ آزادی بیان بدون بررسی به دست نشر میسپارند، بحثِ کوتاهی خواهیم داشت درموردِ تاریخ و مـؤرخِ، همچنیـن فراز هایی از حقایقِ تاریخِ این سرزمین در ارتباط با دورۀ زمامداری امیر امان الله خان، شهید حبیب الله کلکانی، نادر شاه و آنچه بیگانگان و مــزدورانِ داخلی آنان در این سی سالِ اخیــر بر این ملت تحمیل کردند.

 

نخست تعریفِ مختصری داریم از تاریخ و مؤرخ: تاریخ عبارت است از شرحِ وقایع و حوادث بگونه یی که اتفاق افتاده نه بیشتر یا کمتر و مؤرخ کسی است که این امانت را بدون هرگونه حب و بغض، آنگونه که واقعاً روی داده، ضبط و ثبتِ تاریخ نماید. چون تــاریخ نه رُمـان است و داستان که در آن احتیاج به قهرمان سازی باشد و نه شعر و چکامه که در آن تخیلاتِ ظریفِ شاعرانه بکار گـرفته شود و مــؤرخ نه داستان می نویسد و نه شعر میگوید که به اثرش رنگ و لعابِ خیال انگیز، رویایی و دلخواه دهد. حـال که این موضوع تا اندازه یی روشن گردید، می پردازیم به بررسی تاریخِ کشور از زمــانِ سلطنتِ امیــر امان الله خان تا کنون که بصورتِ اجمالی تقدیمِ تاریخ دوستان و جویندگانِ حقیقت میگردد.

 

زنده یاد میرغلام محمد غبار مؤرخ توانا و نویسندۀ کتابِ گران سنگِ « افغانستــان در مسیر تاریخ » در قسمتی از پیشگفتارِ جلدِ اولِ این اثرِ بی بدیل، چنین می نویسد:

[ ما در آسیا با دو دسته مؤرخین و نویسندگان مغــرب زمین مقابلیــم که آن یکی دانشمندان حقیقی و ایــن دیگری وابسته به اغراض استعماریست. دستۀ اول کسانی اند که در تحقیق احوال ملل همت گماشته، در علم و ادب، لسان و لغت، تاریخ و فرهنگ شرق فرورفتند و مدنیت های مدفون در زیر خاک را مجدداً احیا کردند. این دانشمندان بشری که حاصل صحیح تمدن و فرهنگ جدید عالم اند، به عــلوم دنیا خدمت نمودند و از جمله تواریخ بین النهرین، مصر، افغانستـــان و ایــران و غیره مدیون خدمات ایشان است. دستۀ دوم کسانی اند که یا اصلاً در تاریخ مشرق زمین وارد نبوده و مقلد نویسنــدگان استعمـاری غــــرب محسوب اند و یا آنکه علم و دانش خود را وقف خدمت در راه سیاست و استعمار غرب در شـــرق نموده اند. ] در جای دیگری از این پیشگفتار چنین آمده: [ و اما مردم افغانستان که عامل اصلی تکامل تاریخی کشورند، چنانیکه در طی یکنیم هزار سال با مبارزات و قیامهای ضد فیودالی و همچنین ضد استیلاگران خارجی، از مراحل سختی عبور کرده بودند، در قرن نزدهم نیز با هجومهای استعماری پنجه دادنـد و با وجود شکست خوردن و یا تسلیم شدن طبقه حاکمه کشور به دشمن، دشمــن را از وطن جاروب نمودند. معهذا تسلط نظام فیودالی و ضربات سنگین استعماری، رکود و انجماد شئون زندگی جامعه را تمدید می نمود. اینست که افغانستـــان در قرن بیستم نیز هنوز در صف عقب افتاده ترین کشور های جهان قــــرار دارد. ما تاریخ گذشتۀ کشورخود را برای این مطالعه مینمائیم که اوضاع امـروزی خود را صحیحتردرک نمائیم، تا مبارزین جوان افغانستان در حرکت به پیش خط درست آگاهانه اختیار نمایند. زیـرا این تاریـخ است که سیر تکامل یک جامعه را در روشنایی نشان میدهد. ]

 

اینک بعد از مشخص شدنِ موضِع شادروان غبار در موردِ تاریخ و تاریخ نگاری واینکه میگوید مردم اند که تاریخ سازند نه فرمانروایان و حاکمان، فشرده یی از تاریخِ نود سالِ اخیر کشور وفـراز و فرود هـای آن اختصاراً به عرض میرسد:

 

الف - دورۀ حکومتِ ده سالۀ امیر امان الله خان ( رِفُرم ها و اشتباهات ):

 

بزرگترین پیروزی و محبوبیتِ شاه امان الله بعد از اینکه در رأس قدرت قرار گرفت، استـردادِ استقـــلالِ کشور با پشتیبانی، اتحاد و اشتراکِ ملت در نبرد علیه بیگانگان بود. بعد از این پیروزی شاه امان الله به فکر پیاده کردنِ نقشه های ترقی خواهانه اش افتاد که در برخی موارد مؤفق گردید و در برخی دیگــر به دلیل عدم شناختِ صحیح از بافتِ سنتی و عنعنوی مردمِ کشور و خبط های پی در پی، همچنان بی کفایتی و خیانتِ سرانِ دولت و سلبِ اعتمادِ مـــردم از آنان، ضمناً تـوطئه و دخالتِ اجانب و ایادی داخلی آنان، ناکام و در انتهـا شاه از اریکۀ قدرت به زیر کشیده شد.

 

رِفــُرم و اصلاحاتی که بعضاً برای مــردم وکشور مفید و بعضاً مضر بود و مــرحلۀ اولِ آن تا انـدازه یی مؤفق گردید، اما مرحلۀ دومِ این اصلاحات به دلیلِ اقداماتِ عجولانۀ امان الله ناکام یا در نطفــه خفــه شد عبارت بود از: تعمیرِ معارف، اصلاحات درامورِ اقتصادی و مالی، رسیدگی به امـور فرهنگی، تحکیمِ وحدتِ ملی، ایجادِ فضای آزادِ سیاسی، اعـــزامِ نسوان جهت تحصیل به خارج از کشور، ایجاد مکــاتب نسوان، کشفِ حجاب، تغیر تقویم از هجری قمری به هجری شمسی، تغیر تعطیلات آخر هفته از جمعــه به روز پنجشنبه، ممنوعیتِ نکاهِ صغیر، فـــراگیری زبانهای خارجی، قانــونِ تک همسری، احداثِ راه آهن و راه های شوسه، خدمتِ زیر پرچــم بصورت اجباری، ایجادِ قوای هوایی، قوای زرهی و تأسیسِ فابریکه های حربی، تأسیسِ و راه اندازی تلفن، تلگراف، برق، رادیو و... و...

 

در صفحۀ 751 از جلدِ اول کتابِ افغانستان در مسیر تاریخ چنین آمده: [ و اما قشر روشنفکر افغانستـان که بحیث نمایندگان مردم افغانستان قبلاً با استبداد داخلی و نفوذ سیاسی خارجی مبارزه کــرده و به سختی سرکوب شده بودند، بقیه السیف آنان کمافی السابق درحالت ضدیت با دولت و نفوذ استعمار خارجی باقی مانده بودند. رویهمرفته درافغانستان شرایط سیاسی واقتصادی زمینۀ یک تحول اجتماعی و انقلاب سیاسی را به ضد استبداد داخلی و نفوذ امپریالیزم خارجی آماده داشت. در چنین شرایطی بود که کودتایی از بالا و از طرف لبرالهای درباری بعمل آمد، امیــر حبیب الله کشتـه شد و امــان الله خــان که از قبــل با قشــر روشنفکــر کشور ارتباط و انس داشت، در رأس جنبش جدید قرار گرفت. امیـــر حبیب الله خان در شب 21 فبروری 1919 کشته شده بود امیر امان الله خان در 23 فبـروری سلطنت خــود را اعلام و در 28 فبروری توسط اعلامیه های مفصل چاپی مردم افغانستان را مخاطب نموده مرام خود را شرح داد. خلاصۀ این اعلامیه های مطول به این قرار است: « ای ملت معظم افغانستــان ! من هنگام شهــادت پدر وکالت سلطنت را در کابل داشتم واکنون به اصالت آن بار سنگین امانت را متوکلاً و معتصماً بالله بعهــده گرفتم. وقتیکه ملت بزرگ من تاج شاهی را برسر من نهاد، من عهــد بستم که بایستی دولــت افغانستان مانند سایر قدرت های مستقل جهان، در داخل وخارج کشور آزاد و مستقل باشد. ملت افغانستان در داخل کشور آزادی کامل داشته و از هر گونه تجــاوز و ظلمـی محفوظ و مــردم فقط باید مطیع قانــون باشنـد و بس. کار اجباری و بیگار در تمام رشته ها ممنوع و ملغاست. حکومت ما درافغانستان اصلاحاتی خواهـد نمود که ملت و مملکت ما بتوانند در بین ملل متمدن جهان جای مناسب مقام خود را حاصل نمایند. من در اجراآت امور کشور مشورت را به حکم وشاورهم فی الامر رهبر قرار خواهـــم داد. ای ملت عزیز و ای قوم با تمیز در حفظ دین و دولت خود بیدار و در نگهبانی وطن خویش هوشیارباشید. من از خداوند بـرای شما و اهل اسلام و کلیه بنی نوع بشر خیر و سعادت میخواهم... » ]

 

شاه امان الله با حمایتِ مردم توانست مـــرحلۀ اول رِفُرم و تحول را مؤفقانه و دلیرانه علی الرغــم دسایس خارجی و ضدیت قوه های ارتجاعی، جامۀ عمل بپوشاند ولی مرحلۀ دوم آن متأسفانه ناکام مانــد چنانچـه در این مورد تاریخ چنین میگوید: [ و اما مرحلۀ دوم ریفورم که از 1927 تشدید شد، با منافع عمـده یی که داشت در جنین خود معدوم گردید، زیرا هیچ فرد ویا حکومتی نمی تواند خدمت مترقی بکشوری نماید مگر آنکه از حمایت و پشتیبانی توده های وسیع مردم برخوردار باشد، در غیر این حمایت و پشتیبانـی، ناکامی هر طرح جدید و فعالیت هر فرد مقتدر ولونابغه امر حتمی است. اینکه ناکامی مرحلۀ دوم ریفورم حکومت امانیه را بعضاً تنها نتیجۀ مخالفت اقلیت فیودال و روحانی ویا توطئه ومداخلت یکــدولت خارجی میدانند تماماً منطبق با حقیقت نیست. همچنان قضاوت کسانیکه ناکامی ریفورم را نشانۀ جمــود و تعصب ملت افغانستان دانسته اند، ارتباطی با واقعیت ندارد. در واقع مردم افغانستان مثل هر جامعۀ بشری طبیعتاً خواهان پیشرفت زندگی است. تاریخ افغانستان نشان نمیدهد که مردم افغانستان برضد تمدن و فرهنگ در هیچ دورۀ قیام کرده باشد و مثلاً در عصر حاضر علیه فابریکه و خط آهن، مدرسه و روزنامه، تخنیک و فن بر آشفته باشند، چنانکه در عهد محمود غزنوی این کار را نکرده بودند. البته قیام مـردم همیشه بر ضد ظلم و خیانت بوده است. پس علت اغتشاش افغانستان در سؤ ادارۀ دولت و بی کفایتی مامورین دولت بود که هر امر حیاتی و مقدسی را با رشوت خواری و خیانت ملوث میکردند و هر ریفورمی را به شکل منفور و مستکره در نزد ملت تمثیل می نمودند. چون شاه ودولت از حمایت و پشتیبانی مردم خود محروم و تنها شدند، آن وقت دشمن خارجی از این عدم رضایت عمومی مــردم سؤ استفاده کــرده و اقلیت هــای ارتجاعی و مسلوب الحقوق که به دشمن دولت و ریفورم مبدل شده بودند وارد صحنه گردیدند، در نتیجه دولت سرنگون گردید. « صفحاتِ 789 و 790 افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول ].

 

ب - دورۀ حکومتِ نُه ماهۀ امیر حبیب الله کلکانی ( سیاستِ ناشیانه و ساده لوحی ):

 

قبل از اینکه در موردِ حکومتِ حبیب الله کلکانی به بحث بنشینیم، لازم میدانم در موردِ واژۀ بچۀ سقــا و دلیلِ استفادۀ این کلمه بصورت صفت بعد از نامِ این مرد، روشنی انداخته شود. طوریکه همــه می دانند در کشور ما از دیرباز برای شناسایی اشخاص، شغل آنانرا به عنوانِ صفتِ مشخصۀ شان بکار میگیرند مثلاً باغبان باشی، خلیفۀ گادیوان، خلیفۀ سماوارچی وغیره و برای فرزندانِ شـان صفاتِ بچـۀ گادیوان، بچۀ سقا و غیره بکار گرفته میشود و این صفات نه تنها عیب و عــار نیست بلکه باعثِ سرافـــرازی آنان میباشد. چون هر شغلی شریف است و دستِ انجام دهندۀ آن قابلِ بوسیدن. از طرفی کنیۀ شهیــد حبیب الله کلکانی را در تواریخ بچۀ سقا نوشته اند و مردم او را به این اسم میشناسند پس در مــوردِ استفــاده از این کنیه با توجه به شغلِ پدرش که سقایی بود، نباید حساسیت بخرج داد، چون خودش از کلیه مشاغلش قبـل از سلطنت مانند مشاغلِ چای فروشی و سماوارچی، با افتخار یاد میکرد.

 

امیر حبیب الله که خودش را خادم دینِ رسول الله میخواند، در ماهِ جنــوری سالِ 1929 واردِ ارگِ کابـل شد و چند روز بعد کابینۀ خود را تشکیل داد. در صفحۀ 815 از جلد اولِ افغانستان در مسیر تاریخ آمده: [... لهذا دشمن در دو جبهۀ دیگر مشغول فعالیت گردید یکی در شرق کشور و دیگری در پهلوی پایتخت البته اغتشاش نخست از جبهۀ شـــرق آغاز گردید تا دولت مجبور به سوقیات سپاه گردیده و پایتخت را از عسکر قلیلی که داشت تخلیه نماید. آنگاه از جبهۀ شمال شهر کابل «کوهدامن و کوهستان» شورشیان در پایتختِ بی دفاع بریزند و بسرعت دولت را سقوط دهند شک نیست که در هــردو جبهه اشخاص اجیــری اغتشاش را رهبری و قسمــاً مامورین عــالی رتبه دولت به آنان کمک میکـــردند. از نظر مخالفین، این طرح دو فایده داشت در صورت کامیابی اغتشاشیون دولت از بین میرفت و در صورت ناکامی، دولـــت هر دو را مثل پاکتیا بسختی میکوفت و هر دو ولایت دلیر که در جنگ های اول و دوم افغان و انگلیس، دشمـن را به شکل بیسابقه درهم شکستــه بودند، مجــازات میشدند. در هر حال از مـدتی قبـل در کاپیسـا مرد متهور و ماجراجویی بنام « حبیب الله بچۀ سقا » زیر نظر دقیــق مخالفین دولت گرفته شده بود. این شخص در اوایل جوانی جزء خدمتگاران شخصی یک نفر از مــلکان کوهـدامن « ملک محسن کلکانی » قـــرار داشت و ایـن ملک ورشکست شده و بیسواد از دشمنان جدی ریفـــورم و دولت بود. حبیب الله مثـل ملک بیسواد بود و اما خدمت زیر پرچم را از 1920 در قطعۀ نمونۀ اردو انجام داده بود... بعد از آنکه بچۀ سقــا در مــاورای خط دیورند به دزدی در پارا چنار متهم و محکوم به یازده مـاه حبس گردید، دفعتـاً بطور مرموزی رها شد و به افغانستان برگشت... ]

 

حبیب الله کلکانی دلیلِ اغتشاش علیــه حکومتِ امـانی را تکلیفِ الهی میــدانست، ایـن موضوع در صفحۀ 816 جلد اول کتاب افغانستـــان در مسیر تاریخ چنین ثبت گردیده: [ و اما خود حبیب الله بچۀ سقا بعد از آنکه پادشاه شد سرگذشت سفــر مختصر خود را در مـــاورای سرحد افغانستــان در یک دربار شبــانه به حاضرین چنین شرح داد: من از ترس تعقیب امــان الله با پسران مامای خود سکندر و سمندر در پشــاور رفتم و چندی مشغول چای فروشی بودم و آنگاه در « توت کی » رفته دکان « سماوار » گشودم و همان جا بماندم تا موقع مراجعت بافغانستان رسید ( اما او از دزدی خود در پاراچنار و محکــوم شـدن به یازده ماه حبس سخن نگفت ) در راه بازگشت بقریۀ « پدیکوت » رسیدم روز جمعه بود بمسجد رفتـم ملایی در منبر وعظ جهاد با کفر مینمود و چون تمام شد من پیش رفتم و از او دعای خیر خواستــم. ملا به من دعا داد و گفت در خارج شدن از مسجد در سر راه خود درختی خواهید دید، پای آنرا بشکافید و هر چه یابید بردارید. من بچالاکی چنان کردم و چهار تفنگ و کارتوس و یکهزار روپیه نقد یافتم و برداشتــم و روان شدم، وقتیکه از لغمان بجانب کوهدامن میرفتم باز در راه به ملایی برخوردم که مرا دید و امر بجهاد در برابر امان الله نمود. در ایام جشن پغمان روزیکه امــان الله داخل تیاتر پغمان بود، باز با مــلای دیگری مقابل شدم که مرا بحکم دین اسلام بکشتن امان الله امر نمـود. اما به جهتیکه جشن مسلمانان خـراب نشود اینکار را نکردم، وقتیکه بکوهدامن برگشتم ملای دیگری مرا دید و فرمایش ملای پغمان را تکرار کرد. من به تگـاو رفتــم و غــلام محمد خان فــرقه مشر تگــاوی « مامای معیــن السلطنه » و هـم آخونــد زاده صاحب تگاو « ملا حمید الله خان » مرا خواستند و بدیدند و بکشتن امـان الله خان راه بلدی کـردند، و هم بعضی خان های پروان را به کمک من نشان دادند منهم عزم برانداختن او را کـرده و بکابل حمله کردم. حبیب الله بچۀ سقا چون آدم بیسواد و عاری از هرگونه ریــا کاری و ملاحظــات سیاسی بــود، بعضـاً در مجالس خصوصی خود از زخم خوردن خود در حملۀ کابل و اینکه چگونه و در کجا (یعنی کدام عمـارت خارجی ) تحت تداوی گرفته شد و چگونه او را بعنوان غازی احترام میکردند، هم تفصیلاتی میداد. ]

 

شهید حبیب الله کلکانی مردِ ساده و بی پیرایه یی بود و از سواد هم بهـره یی نداشت، لهـذا مرامش را هـم به همان سادگی به مـــردم اظهـــار میکرد. بطور مثال در صفحۀ 827 « افغانستــان در مسیـر تاریخ » چنین میخوانیم: [ حبیب الله که خود در رأس حکومت قرار داشت در اوایل شعار میداد که بخــارا را باید آزاد کنیم و متعاقباً شعار میداد که دروازۀ صندل را باید از هندوستان بیاوریم. او در اولین جشن استقلال که در دورۀ خودش در چمن دهمزنگ ساحل چپ دریای کابل برگذار گردید، با لباس نظامی وزیر حربیه سواره آمد و بر منبر چوبین بالا شد و نطق مختصری «البته از حافظه زیــرا او سواد نداشت که از روی نوشته قرائت می کرد» ایراد کرد و گفت: « برادر ها ! امروز جشن استقلال اوغانستان است، این جشن نه از امان الله خان و نه از حبیب الله است، این جشن از شما مردم است که استقـــلال خود را به شمشیـر گرفته اید و با شمشیر آنرا نگه میدارید. جشن به شما و تمام مردم اوغانستــان مبارک باشد. بروید بامان خدا. » ]

 

ج – دورۀ حکومتِ چهار سالۀ نادرشاه ( زور، زر و تزویر )

 

انقراضِ سلطنت شاه امان الله که با استقرارِ حکومتِ حبیب اللهِ کلکانی توأم بود، به عنوانِ یک فاجعه در تاریخ ثبت گردید، چنانچه در این مورد شادروان غبار در صفحۀ 834 جلد اولِ تاریخش چنین میگوید: [ این واقعه در افغانستان به حیث یک « فاجعۀ تاریخی » تلقی گردید، مخصوصاً در بین طبقۀ روشنفکر زیرا اینها از بازیهای که در افغانستان واقع شده بود، پیش بینی میکردند که با انهدام دولت امانیه و انهدام تحولات اجتماعی، پلان یک تخریبات و ویرانی های متداوم در پیش است ومحتمل است که استبداد داخلی و استعمار خارجی افغانستــان را برای مدت طولانی واژگــونه نگهـدارد، پس البته در کشور ریشۀ وطن پرستان مبارز از بیخ کشیده خواهد شد، فقر عمومی آغاز خواهد گردید، وحدت ملی افغانستان به واسطۀ تولید نفاق عمومی بنامهای پشتون و تاجک، ازبک وهزاره، سنی و شیعه و امثال آن برهم خواهد خورد و بالاخره فضای دیگر و قشر دیگری ایجاد خواهد گردید که با منافع و مصالح مردم افغانستـــان ارتباطی نداشته و بساز دیگران خواهند رقصید. ]

 

بعد از خروج شاه امان الله از افغانستان، دیگر نوبتِ سرنگونی حکومتِ حبیب الله کلکانــی رسیـده بود و اطرافیانِ به ظاهر وفادارش، دیگر همچون گذشته از او حمایت نمی کردند و با توطئه، زمینۀ سقــوطش را بدست خودش فراهم نمودند و به گفتۀ زنده یاد غبار[ اجرای چنین وظیفه ئی بالای مرد مسلمان و ساده ئی چون حبیب الله بچۀ سقا که در مرکزو ولایات از طرف عمال شعوری استعماری در جامۀ هواخواهان صادقش محصور شده بود، کار مشکلی نبود. اینست که بسرعت اوضاع معکوس گردید و در چهار ماه نقشۀ جدید تا آخر تطبیق گردید. کسانیکه تقریباً پنج ماه از بچۀ سقا جداً حمایت و او را به صفت « خـادم دین رسول الله » برجامعه معرفی مینمودند، اینک همه متحد الــقــول او را یک « دزد غـــدار و دشمــن افغانستان » مینامیدند. دیگر نه عدۀ از روحانیون ازین خادم دین نامی به نکوئی میبردند و نه خواجه بابـو خان و ملک میرعلم خان و بابا منگل سنگ و امثال ایشان مثل سابق خادم صادق بچۀ سقا بودند. «صفحۀ ششم از جلدِ دومِ کتابِ افغانستان در مسیر تاریخ » ]

 

آری بدین ترتیب حبیب الله کلکانی، این مسلمان زادۀ ساده دل بدون جنگ خودش را به نــادرشــاه، ایــن سفاک ترین مردِ تاریخ تسلیم نمود. در مورد تسلیم شدنِ حبیب الله به نادرشاه در صفحۀ 19 از جلــد دومِ افغانستان در مسیر تاریخ چنین میخوانیم: [... در یک هفته زمینه طوری مساعد ساخته شد که حبیب الله علی الرغم پافشاری سید حسین، حاضر شد تا در صورت تضمین حیات او و رفقایش و تعهد نادرشاه در روی قرآن، بدون جنگ تسلیم شود. البته نادرشاه این تعهد را پذیرفت و برای تطمین بچۀ سقا شخص شاه محمود خان را در 25 میزان به چهاریکار اعزام نمود. او بسهولت و زبان سیاسی این ماجراجوی بیسواد را رام و آرام ساخت و بدون درنگ بکابل آورد « اول عقرب » ]

 

در موردِ اعدامِ حبیب الله کلکانی بدست نادرشاه، درهمین صفحه چنین میخوانیم:[ نادر شاه بگفت تا حبیب الله را نزدش بیاورند. حبیب الله بدون اندک تغیری داخل خانه شد و سلام بشاه داد. هیچکس از نشستگان مجلس حرکتی نکرد و حرفی نزد. شاه سر برداشت و به حبیب الله نگاه کرد و آنگاه با دست اشارۀ بصف دست چپ نموده با ملایمت ظاهری گفت بنشینید. در حد وسط صف جایی بــرایش باز کـردند، حبیب الله بنشست و سکوت عمیقی در مجلس طاری گشت. شاه روی دریشی بالاپوشی به تن و دستار درسر داشت و در صدر مجلس به تنهایی نشسته بود. شاه بعد از سکوت مختصری مجدداً چشمان سـرد و مصمم خود را از پشت شیشه های عینک برروی حبیب الله بدوخت و به نـرمی پرسید: « خوب ! حبیب الله خان شما از اینهمه خونریزی و ویرانی که در افغانستان نمودید، چه مطلبی داشتید ؟ » حبیب الله بچۀ سقا که درک کرده بود این طرز پذیره و پرسش با تعهد و تطمین گذشته فرق دارد جــواب داد: « تا وقتیکه من اختیار داشتم، هرچیزی را که خیر افغانستان دانستم اجرا کردم، حالا که شما اختیاردار افغانستان شده اید، هـر چه را خیر افغانستان میدانید همانطور اجرا کنید. » ] در ادامه چنین میخوانیم: [ در روز 11 عقرب به وقت دیگر، به امر شاه این محبوسین را از زندان کشیده و از دروازۀ شمالی ارگ خارج و در زیر برج شمالی ارگ مشرف به خندق حصار استاده نمودند، در حالیکه تفنگداران دولتی قبلاً در آنجا بحال تیارسی صف کشیده بودند، بعد از چند ثانیــه صدای آتش تفنگ بــرخواست و اجساد خونین حبیب الله بچۀ سقــا، برادرش حمیدالله،...،... و محفوظ هندی معین وزارت جنگ، برروی زمین افتاد. فردا نعش اینان در چمن حضوری کابل روی چوبه های دار آویزان گردید. ]

 

بدین ترتیب حکومتِ چهارسالۀ اختناق، اعدام، زندان و انهدامِ معارف، فرهنگ، ادب، استقلال و آزادی در کشور با اعدام حبیب الله کلکانی بدست نادرشاه آغاز و با اعدام انقلابی نادرشاه بدستِ فـرزندِ راستیــنِ این سرزمین «عبد الخالــقِ شهید » پایان یافت ولی این روندِ تخریب با آغاز سلطنت ظاهرشاه و حکومتِ سردار داوود همچنان ادامه یافت و دست نشاندگان شوروی این روند را سرعت بخشیدند.

 

تکرارِ تاریخ:

با فروپاشی رژیم دست نشاندۀ شوروی و استقرارِ حکـومتِ مجاهدین، روزنه های امیدی در دلهـا پدیـدار گشت ولی باز هم دست استعمار از آستینِ بعضی از تنظیم ها و طالبان « با همکاری القاعده، پاکستان و اعراب » بیرون آمد وحکـومتِ مؤقت و انتقالی طالبان برای توجیه دولتِ دست نشاندۀ کرزی، قدرت را بدست گرفت اما فرزندِ رشید اسلام « شهید احمدشاه مسعود » با درکِ صحیح این توطئه و دسیسه جهتِ خنثی نمـودنِ آن داخلِ اقدام شد، ولی دریغ که با شهادتِ نابهنگامِ این بزرگ مرد و روی کار آمدنِ دولتِ دست نشانده و ناکارآمدِ کرزی، بار دیگــر با دادنِ آزادی هــای کـاذب توسطِ این رژیـم به مردم اما سلبِ آزادی واقـعی و استقلالِ کشور، تاریخ حُزن انگیز و دردناکِ کشور تکــرار و خائنینِ به کشور و ملت با ایجادِ تفـرقه و نفـاق بین اقوام و مذاهبِ کشور، به غارت و چپاولِ سرمایه های مــادی و معنوی این دیار ادامه می دهند. پس برجوانان، آری این سرمایه های واقعی و آینده سازانِ این سرزمینست که با مطالعۀ تاریخِ حقیقی و گرفتن درسِ عبــرت از وقایع گذشته، با مبارزۀ سالم علیه ظلم و زور، جنایت و خیانت، فقر وجهل، ویرانی و تباهی، نفاق و کینه توزی، و... و... از ادامۀ این بدبختی ها جلو گیری نمایند.

 

 

 به امید آن روز و با عرض ادب

 

 مهندس شاه امیر فروغ

 هفتمِ آذرماهِ سالِ 1388 خورشیدی - لندن

 

 

 

Advertise your business here. Click to contact us.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ، 26 آذر 1388 ، 14:03
 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 24.05

FARAAKHABAR 23.05

KANKAASH 21.05

GOFTMAAN 24.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 79 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.