نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| برگ هــایی از دفتــر تــاریــخ (ادامۀ بحث نخست) |
|
|
|
| مقـــــــالات - تاریخــــــی |
| نوشته شده توسط مهندس شاه امیر فروغ |
| سه شنبه ، 10 فروردين 1389 ، 07:37 |
|
سپس فیض محمد خان باروت ساز دولت نادری را چنین معرفی نمود: (برای شناختن ماهیت زمامدارانِ جدید کافیست که ما در روز فتح کابل، پیشاپیش حمله آورانِ جنوبی، دو نفر هندوستانی جاسوس انگلیس را «الله نواز و شاه جی» شانه بشانه با شاه ولی خان و شاه محمود خان دیدیم. شما باید بدانید که از ایـن به بعد حکومت افغانستان در دست هندوستانی ها خواهد بود. لهذا مبارزه با تسلط اجنبی در زیر هر نقابی که باشد، وظیفۀ اولین و آخرین «جمعیت جوانان افغان» است.)
آنگاه عبدالرحمن خان لــودی به عنوان آخــرین سخنـران، بحث را چنین به پایان رسانید: (صحبت های همکاران تا حال فقط یک نظریه است ونظریه بایستی در تجربه وعمل تصدیق گردد، برای این کار صبر و انتظار، و مشاهـده و تعقیب اوضاع اداری مملکت، لازم است. تا آن زمان جمعیت بایستی در انتظار باقی بماند وافراد جمعیت درپُست های حساس دولتی مانند عضویت در کابینه، نایب الحکومه گی و غیره شرکت نه نمایند. بعد از آنکه دولت برنامه هایش را به اجـرا گذاشت وخط مشی سیاست داخلی و خارجی او آشکار گردید، آنگاه میتوانیم خطِ حرکتِ « جمعیت» را معین و طرز مبارزه را مشخص نماییم.)
بلاخره در پایانِ جلسه، با اکثریت آرا تصمیم گرفته شد که مبارزۀ مخفی علیه دولت جدید به شدت تعقیب گردد ولی مبارزۀ علنی در حال حاضر صورت نگیرد تا حکومـت جـدیـد شکل واقعـی و ضد مردمی اش را به مردم نشان بدهــد، آنگـاه «جمعیت» تاکتیک مبـارزۀ علنـی خـود را بسوی هــدفِ نهایی در داخل کشور تعین خواهد نمود.
برای دیدنِ چهرۀ حقیقی دولت، انتظاری لازم نبود چون دولتِ نادری در تطبیق برنامه هایش عجله داشت و میخواست قشر روشنفکر و مبارز کشور را که آنانرا از نظر کمیت اندک و از نگاهِ عملکرد سیاسی بی تجربه به حساب می آورد، هــر چه زود تر قلــع و قمــع کند، چنانکه در طی همان سال اول بزرگتـرین و دهشتناک ترین ضربه اش را بر فرق «جمعیت جوانان افغان» وارد نمود.
در طی این مدت که غلام محی الدین خان آرتی از راهِ شوروی به ترکیه رفته بود و شاد روان غبار در آلمان بسر میبرد، نادرشاه به بهانه یی عبدالرحمن خان لودی را که در آنوقت رئیس بلدیۀ کابل بود، در قصر دلگشا احضار نمود و بمجرد رسیدنِ او به نظامیان دستور داد او را گلوله باران نمایند و جسدش را روی الاغی نزد زنش در شوربازار فرستادند. میت در قبرستانی در شهدای صالحین بدون هرگونه نام و نشانی دفن گردید. تاج محمد خان پغمانی توسط شاه احضار گردید و به نظامیــان دستور داده شد تا او را در تپۀ شیرپور در دهن توپی بسته و قطعه قطعه نمایند که این کار عملی گردید. فیض محمد خان باروت ساز که در مراسم آتشبازی جشن استقـلال یک پای خود را از دست داده بود، از یک پا زولانه گردیده و در دهان توپ پارچه پارچه شد. غــلام محی الـدین خان آرتی که چند سال بعد از ترکیه به هند رفت، در شهر پشاور با گلولۀ تفنگِ شخص ناشناس بطور مرموزی به قتل رسید. شاد روان میرغــلام محمد غبار زمانی که جهت شرکت در مبــارزۀ مستقیــم علیه استبداد نادرشاهی از آلمــان به کابل برگشت، بلافاصله زندانی شد تا اعدام گردد ولی با پایان یافتنِ زندگی ننگین نادرشاه با گلولۀ عبـدالخالـق شهید او و سایـر هم بندانش در زندانِ سرای مـوتی از مـرگِ حتمی نجات یافتند ولی شاد روان غبار ده سال زنجیر، زندان و تبعید را با طرد اطفالش از مدرسه و طــرد اقاربش از مشاغل دولتی، تحمــل کرد. تمــام این کشتارها، زندانی کردن ها و تبعید نمودن ها از طرف دولت بدون محاکمه، ارائه اسناد، شهادت شهود و حتا بدون اتهـام به جرمی مشخص، عملی میگردید.
نتیجه: امروز بازهم با توجه به وقایع سی سال اخیرِ کشور می بینیم که تاریخ این سرزمین همچنان در همان مدار بستۀ گذشته در حال حرکت میباشد و می بینیم که باز هم بعد از فــروپاشی دولتِ دست نشاندۀ شوروی که باعث ویرانی کشور، به شهادت رسیدن هـزاران هـزار انسان بیگناه، بجا ماندنِ دهها هـزار معلول و جانباز، و از هم پاشیدنِ وحدت و وفاقِ ملی گردید، هر چند روزنۀ کوچکی از امید در دل هـای مـردم این سرزمین پدیدار گشت ولی دریغ که دگرباره دست استعمـار همچون گذشته از آستین تنظیم های پاکستانی – عربی و در نهایت گروه متحجر و سفاکِ طالبان «با همکاری الـقاعـده، اعـراب و پاکستان» بیرون آمد که به نسل کشی ها، بیداد گری هـا، ویرانی هـا، وحشی گریها و از هم پاشیدن بیش از پیشِ وحدتِ مردم ما انجامید، و به ظاهر همچون گذشته توجیه کنندۀ حکومت ناکار آمدِ امروز کشور شد. هر چند شهیــد مسعـود با درک صحیح از این وقایـع در حال تکــوین، میخواست جلـو این گونه توطئـه هـا و دسیسه هـا گرفتـه شود امـا متأسفانـه با به شهـادت رسیدن این بزرگ مرد، باز هم شاهدِ به قدرت رسیدن رژیم واپسگرای نادرشاهی دیگری در کشور می باشیم و باز هم بگفتۀ زنده یاد غبار که در انتهای صفحۀ 271 از جلد دوم کتاب گرانسنگِ افغانستان درمسیرتاریخ می نویسد: عاقبتِ کار این کشورکمافی السابق مبهم، مُظلِم و مجهول است.
با عرض ادب مهندس شاه امیر فروغ
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
| آخرین به روز رسانی در سه شنبه ، 10 فروردين 1389 ، 08:09 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




در آغـازِ بحثِ نخست، از تصمیـم گیری مبارزینِ متعهد کشور (جمعیت جوانان افغـان) جهت تعینِ خط مشی جمعیت در مقابلِ دولت نـادرشاه صحبت بعمل آمـد و نظــریاتِ شهیـد غــلام محی الدین خان آرتی، زنده یاد میرغــلام محمد غبـار و شهید تاج محمد پغمانی را در ارتباط با این موضوع، به بحث نشستیم. اینک دنبالۀ صحبتهای آنشبِ این بزرگان را پی گرفته و در صفحۀ 39 جلد دوم کتاب وزینِ افغانستان در مسیرتاریخ، چنین میخوانیم:





