نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| برگ هــایی از دفتــر تاریــخ (5) |
|
|
|
| مقـــــــالات - تاریخــــــی |
| نوشته شده توسط مهندس شاه امیر فروغ |
| پنجشنبه ، 2 ارديبهشت 1389 ، 21:56 |
|
دربحث قبلی گفتیم که حکومتِ دست نشاندۀ نادرشاه حکـومتی بود میراثی که درآن نه قانونی وجود داشت و نه مقـرراتی، نه محکمه یی را میشناخت و نه محاکمه یی در کار بود، خود قاضی بود و خود مجـری احکام و گفتیم که این رژیم فاسد جهتِ اجرای برنامه های از پیش تعین شده اش از سیاستِ تخویف ملت، زنجیر و زندان، شکنجه و اعـدام، و... و... بهـره می بُرد. اینک در ادامۀ این صحبت های درد ناک میخواهم تصویر کوچکی از زنـدانهـای سیاسی کشور را در دورۀ پُر از فریب و ریا، و پُر از نیـرنگ و رنگِ حکومت متظاهـر نادرشاه و خانواده اش، که توسط مؤرخِ نامدار کشور « زنده یاد غبار » ترسیـم گردیده، جلو چشم شما بزرگواران قرار دهم.
در صفحۀ 138 جلد دوم کتاب افغانستان در مسیرتاریخ میخوانیم: زمانیکه سخن از زندان ها و زندانیان سیاسی کشور در عهد نادرشاه به میان می آید نباید خوانندگان ارجمند آنرا با زندان ها و محبوسینِ سیاسی دنیا و حتا با زندان های مشرق زمین مقایسه نمایند.
در اینجا باز هـم همچون بحث گـذشته، قبل از اینکه در مـورد زندان ها و شکنجه گاه های عهـد نادر شاه صحبت بمیان آید، میخواهم شمه یی از مظالم امیرعبدالرحمن خان بر ملتِ مظلوم این سرزمین را که در زندان ها و شکنجه گاه های ستمشاهی خویش بر آنها روا داشته است، بازگو نمایم:
در صفحۀ 653 جلد اول کتاب افغانستان درمسیرتاریخ چنین آمده: علاوه برزندانهای متعدد در پایتخت و دیگرشهرهای کشور، سیاه چاه های کابل و هرات با انواع شکنجه ها از قبیل کنـده، ولچک، غره بغرا، زولانه، قین وفانه، تیل داغ، قطع اعضا، کور کردن، ذبح کردن، دار زدن، سنگ سـار، به تـوپ بستن، توسط درخت پاره کردن و... و...، کشور را بطـور بی سابقه یی زیر کابوس وحشت قرار داده بود. زندانبان هـا در مـورد زندانیان خـود آزادی بی حـد و حصـر داشتند و جرم شخص به خانواده و حتا رفقایش سرایت میکرد.
در کابل علاوه بر زندانهای ارگ، کوتوالی، شیرپور و سرای های داخل شهر، زندان هــای مخصوص دیگری نیز وجود داشت مثلاً زندان هـایی که به محمد نعیـم خان (نایب سالارِ امیـرعبدالـرحمـن خان) و بابه بـرق (شاطرباشی امیرعبدالرحمن خان) متعلق بود. بابه برق درمیدانی جلو درب منزلش در مــراد خانی داری هم نصب کرده بود که محکومین را همانجا به دار می آویخت.
و اما زندانهای سیاسی، شکنجه ها و شکنجه گرهای حکومتِ نادر شاه: طبقِ نوشتۀ شاد روان میر غلام محمد غبـار در صفحۀ 138 جلـد دوم افغانستـان در مسیـر تاریخ، روز پنجشنبه بیست و دوم سنبلـۀ سالِ 1312 خورشیدی وعصر هنگام بود که دربِ دفترانجمنِ ادبی کابل که درآن روز ها هنوز زنده یاد غبـار عضو این انجمن بود، باز شد و دو نفر پُلیس مسلح وارد انجمن گردیده و ایشان را بازداشت نمودند. این دو نفر احضاریه یی با امضأ طره باز قومندانِ کوتوالی کابل بنام این بزرگوار دردست داشتنـد که در این احضارنامه چنین نوشته شده بود: « یکبـار به قومنـدانی حاضر شوید چیـزی پرسیده میشود، جواب گفته واپس میروید. » پُلیس ها ایشان را بطـرف دروازۀ لاهــوری که کوتوالی در آنجا قــرار داشت بردند اما زمانیکه نزدیک کوتوالی رسیدند پُلیس اخطار کرد که بصوبِ دروازۀ لاهوری حرکت کنند و خاطـرنشان نمودند که قومندانِ کوتوالی در آنجا منتظر است.
به گفتۀ شاد روان غبار، ایشان با شنیدنِ دستور پُلیس تصور کردند که طبق مرسوم و معمولِ حکومت از دروازۀ لاهوری به مقتلِ بالاحصار جهت اعدام منتقل خواهند شد چون چندی قبل که در همین انجمن ادبی کابل مشغول نگارشِ مقالات و رساله هـای تاریخی در مـورد کشور بودند (دلیلِ نوشتنِ این سری مقالات و رساله ها را زنده یاد غبار نبودِ تاریخ عمومی افغانستـان تا آن زمان ذکـر کرده و خاطرنشان گردیده اند که اگر نوشته یی هم دراین مورد وجود داشت فقط ازحکومتِ میرویس خان هوتکی و دولتِ ابدالی به بعد بود نه قبل از آن) از طرف شخص نادرشاه درگلخانۀ ارگ احضارشده وموردِ اخطار قرارگرفته بودند.
در این مورد در صفحۀ 127 جلد دوم کتاب افغانستـان در مسیـر تاریخ چنین میخوانیم: نادر شاه در اتاق تنها نشسته بود که با ورود زنده یاد غبار، این شاهِ سفاک به ایشان دستور نشستن داد و بعد از مکثِ کوتاه با چهرۀ عبوس و نگاهِ منجمد که از پشتِ شیشه های عینکش در نهایتِ قساوت و سردی به زنده یاد غبـار دوخته شده بود، شروع به صحبت کرد و گفت: « میخواهم افغانستــان کشوری امـن باشد چنانکه یکبـار برای امنیتِ کشور و رهایی آن از دست اشـرار، مـن و خانواده ام با تمام وجود به مبارزه پرداختیم، در آینـده هـم برای امنیت و آرامی مملکـت من ازهیچ کاری فروگذار نخواهـم کـرد. طـوریکه می بینید تمـام خوانین، قبایل و ملا های افغانستان پشت سر حکومت ایستاده اند، اما بعضی جوانانِ کم تجربه آلۀ دستِ اغـراض شخصی این و آن شده و خود را در خطـر می اندازند. من میخواهـم اینان اصلاح شده و از این خطر رهایی یابند، لهذا از شما میخواهم در این راه با ما همکاری نمایید. »
به گفتۀ شاد روان غبار با آنکه ایشان میدانستند جواب رد به دعـوتِ این مـرد مقتدر و کینه جو، به معنی خود کشی میباشد ولی باز هم خطاب به نادرشاه گفتند: « من به عنوان یک نویسندۀ متعهد درحال حاضر عضـو انجمـن ادبی کابل هستـم و آگاه میباشـم که چگــونه وظیفۀ خود را در نوشتن و روشن کردن تاریخ مردم افغانستـان ادا نمایـم و از مشاغلی که خارج از وظیفۀ ملی من باشد بپرهیزم، لهذا نمیتوانم که... » هنوز حرف زنده یاد غبار تمام نشده بود که نادرشاه با عصبانیت خاص گفـت: « بس بس غلام محمد خان دانستم. » و کلاهش را از روی پیشانی اندکی عقب تر راند.
شاد روان غبـار در ادامـۀ این صحبت چنین میگوید: « من احساس کردم که نادرشاه از این شکست خود در برابر یک آدم عادی که زندگی و مرگش در دست اوست، بی اندازه عصبانی شده است و میدانستم که این مرد عصبی المـزاج، زود رنج و انتقام جو در همان لحظه با خود فیصله کرده تا من و خاندانم را از بین ببرد و تباه کند، چنانچه همین کار را کرد. به هــر حال مـن با یک کلمۀ مختصـرِ « مـرخـص » از اتاقِ شاه خارج شدم و در پشتِ درب اتاق میرزا نوروز خان سرمنشی و عبدالغنی خان قلعه بیگی را دیدم که آماده باش ایستاده اند. همینکه به خانه رسیدم چون میدانستم که حبس و اعـدام من قطعی است، یکبار دیگـر یادداشت های تاریخی خود را مـرور کـرده و قسمتی از آنـرا با تصاویر قابل درج در تاریخ بدست اشخاص مطمئنی سپردم. »
این بحث ادامه دارد...
با عرض ادب مهندس شاه امیر فروغ |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




بحث چهارم: زندان های سیاسی و طرز شکنجۀ زندانیان





