نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| افغــــان هـــــا (فصل 10) |
|
|
|
| مقـــــــالات - تاریخــــــی |
| نوشته شده توسط سهیل سبزواری |
| جمعه ، 29 مرداد 1389 ، 23:16 |
|
نویسنده: ویلیم فوگیلسنگ - 2002 فصل 10 – اعادۀ ایرانیان غربی (بخش دوم) هیفتالیت (یفتلی) ها مهاجمین جدید بصورت عام بنام یفتلیها یاد میشوند که احتمالا از نگاه تباری مربوط به شیونایتها باشند که قبل ازایشان آمده بودند. یفتلیها درمنابع عربی بنام هیطال یا (جمع آن) هیاطیله شناخته میشوند. بیزانتین ها آنها را بصورت عام بنام هون های (سرخ یا سفید) یا ابدیلای/ایفتالیتای نامیده است. چینائیها ایشان را بنام ایدا شناخته اند درحالیکه شاه ایشان را بنام یاندائیلیتو نامیده است. قهرمانان سکه ها و متن های کنده شده بالای جواهرات نشان میدهد که یفتلیها یا حد اقل رهبران ایشان، با یک زبان ایرانیان شرقی صحبت میکردند. نامهای شاهان یفتلی طوریکه توسط الطبری داده شده نیز ایرانی اند. بآنهم بگمان اغلب، یفتلی ها اصلا با یک زبان آلتائی صحبت نموده و آنها یا حد اقل طبقات بالائی آنها زبان بکتریا را میپذیرند، وقتی این سرزمینها را اشغال میکنند.
معلومات همزمان در بارۀ یفتلی ها بسیار کمیاب است. درسدۀ ششم، پروکوپیوس قیساریا، یفتلیها را قرارذیل تشریح میکند:
"با وجودیکه اینها از ایل هونها اند در حقیقت از نام آنها نیز... آنها با هیچیک از هونهای که ما میشناسیم آمیزش نمیکند... اینها مانند دیگرمردمان هونی، کوچی نیستند... اینها یگانه هونهای هستند که دارای سیما و جلد سفید بوده و بد قواره نیستند. این نیز حقیقت دارد که شیوۀ زندگی آنها شباهت زیادی به عشایر ایشان نداشته و مانند آنها زندگی درنده خویانه ندارند؛ اما اینها توسط یک شاه اداره شده، و...دارای قانون اساسی هستند".
تاریخ قدیم یفتلیها درشمالشرق ایران بسیار مبهم است، چون منابع همیشه بین شیونایتها، کیداریتها و یفتلیتها تشخیص نمیکند. الطبری میگوید چطور تا 457 م مدعی تخت ساسانیان، فیروز خواهان کمک یفتلیها بمقابل برادرش شاه شاهان هرمزد 3 میشود. مطابق الطبری، یفتلیها چندی قبل تخارستان را اشغال کرده بودند، یک نامی که از اواخرهزارۀ اول ق م برای بکتریای قدیم و سرزمینهای کوهستانی شرق آن اطلاق میشود. کمک یفتلیها باعث میشود فیروز تخت ساسانیان (459- 84 م) را اشغال کند. بآنهم بزودی جنگ بامتداد مرزهای شرقی شروع میشود. درسالهای 460 و 470 فیروز حد اقل سه جنگ را در شرق براه میاندازد (یک وقت با گذاشتن پسرش قباد بحیث گروگان دربین مخالفان خویش). وقتی پسر او در مقابل پرداخت یکمقدارهنگفت برمیگردد، جنگ ادامه مییابد. نتیجه اینستکه فیروز بالاخره زندگی خویش را باخته و امپراطوری خود را در خدمت دشمن میگذارد. درسالیان بعدی ساسانیان باجگذار یفتلی ها گردیده و در ترس دایمی این جنگجویان شمالی زندگی میکنند.
بالاخره یفتلیها قلمروی بزرگی را درهردو جانب هندوکش تاسیس میکنند که تا دوردست های سواحل دریای اندوس وسعت دارد، یعنی با راندن اسلاف خویش، شیونایت ها وکیداریتها. بآنهم سرزمین های شمال هندوکش بحیث مرکز قدرت یفتلیها باقی میماند. البیرونی نویسندۀ اوایل اسلامی میگوید که پایتخت قدیمی یفتلی ها بنام واروالیز یاد شده و در تخارستان قرارداشت. این محل تا زمانهای سلجوق، دراوایل هزارۀ دوم ناشناخته باقی میماند که احتمالا درنزدیکی شهرفعلی کندزدر شمال تونل سالنگ قراردارد.
ازمنابع بعدی روشن شده که قلمروی یفتلیها بطورنسبی سست بوده که با نواحی کاملا خودمختار و رهبری شونده توسط رهبران میراثی تنظیم میشود. قرارمعلوم اثرات اولیه یفتلی ها بالای زندگی فرهنگی درقلمروهای اشغالی محدود بوده است. زایر چینائی، سونگیون که از طریق افغانستان فعلی و گندهارای قدیمی درحوالی 520 م سفرکرده، میگوید جوامع بودیستی شگوفان و بناهای بودیستی هنوزپابرجا بوده است. ازطرف دیگراوبخوانندگان خود میگوید که "خدایان بیگانه" و "دیوان" نیز پرستش میشده اند.
اسناد بکتریان که دراین اواخردرشمال افغانستان روشنی انداخته و ازسلطنت راب اشتقاق شده نیزاشاراتی به یفتلیها دارد. یک نامه که مطابق سیمزویلیام شاید مربوط اواخرسده پنجم باشد به حاکم یفتلی ساحه اشاره میکند. متن دیگری که سیمز ویلیام آنرا بحیث یک قرارداد تفسیرنموده و مربوط 527 م است اشاراتی به "مالیه یفتلی ها" دارد.
سکه های یفتلیها از محلات مختلف افغانستان شناخته شده است. آنها بربنیاد درهم های نقرۀ ساسانیان بوده و شامل تصویریک مصلح آتش درعقب آنست. در روی سکه ها، نیم تنه شاه و یک قهرمان بکتریان نشان داده شده است. درساحه هده (توپی 10) نزدیک جلال آباد، سکه های یفتلیها یکجا با سکه طلائی تیودوسیوس، مارسیانوس و لیو(457- 74 م) یافت شده است.
ترکها
بازهم قدرت یفتلیها ازجانب شمال مورد حمله قرارمیگرد. درنیمۀ سده ششم م قبایل ترک بامتداد مرزهای شمالی افغانستان کنونی جابجا میشوند. موجودیت آنها در ساحه قسمتی ازعین هجوم مردمان صحبت کنندۀ آلتائی است که باعث آمدن هونها به فلات ایران و اروپا میشود. ترکها درمحلی بنام خاقانات ترکهای غربی متحد شده بودند. در560/559 یابغوی آنها، ایستامی (همچنان بنام سینجیبو یاد میشود) و شاه ساسانی، خسرو1 انوشیروان (531- 79 م) ازطرف شمال و جنوب بالترتیب بالای هیفتالیتها حمله نموده و دشمنان خود را شکست میدهند. فکرمیشود این پایان قدرت یفتلی ها باشد. بآنهم نفوذ مستقیم ترک ها یا ساسانیان در سرزمینهای شمال افغانستان فعلی دراول حاشیوی باقی مانده وقلمروی یفتلیها بموجودیت خویش ادامه میدهد. آنها درزمان های مختلف یکجا با ترکها بمقابل ساسانیان جنگیده و درزمان های دیگریکجا با ساسانیان بمقابل ترکها میجنگند.
بی شو چینائی باین ارتباط میگوید که در اوایل 580 یفتلیها وساسانیان یکجا بمقابل ترکها میجنگند. دراول آنها این کاررا بدون موفقیت زیاد انجام میدهند، چون تاردو جانشین ایستامی ظاهرا موفق میشود تا دورهای جنوب مانند هرات حرکت کند. اما در 588/89 م جنرال مشهورساسانی بهرام چوبین (بعدا شاه شاهان، بهرام 6) ارتش ترکی را شکست داده و بلخ را تسخیرمیکند که ظاهرا قبلا توسط ترک ها گرفته شده بود. مبارزه ادامه مییابد. درجریان سلطنت شاه ساسانی خسرو 2 (590- 628 م)، ترکها یفتلی ها را کمک نموده، ایرانیان را شکست داده و تا به ری (نزدیک تهران) و اصفهان پیشروی میکنند. ترکها بعدا شکست میخورند اما آنها نفوذ خویش را درسرزمینهای قبلی یفتلیها نگهمیدارند. در630 م وقتی ایران شرقی توسط زایر چینائی، سوانژنگ دیده میشود، قسمت اعظم افغانستان شمالی توسط ترکها اداره شده و آنها سریعا نفوذ خویش را بجنوب کوهها گسترش میدهند. این واضح است یک عصرجدید آغازمیشود که درآن ایرانیان فلات باید جای خویش را برای مهاجمان و حاکمان جدید ترکی بدهند.
سوانژنگ
سفرنامۀ سوانژنگ یکی از شگفت انگیزترین گزارشهای قدیمی است. در سیوجی ("اسناد دنیای غرب") که شامل سفرنامه او است یک نظر آزاردهنده در مورد سرزمینهای افغانستان فعلی و نیم قارۀ هند داده شده است. عین داستان، با وجودیکه درجزئیات آن کمی تفاوت است، در زندگی سوانژنگ هوی لی گفته شده است. سوانژنگ سفرخویش را از چنگان درغرب چین درحوالی 629 م شروع میکند. او در جستجوی خرد و دیدن مکانهای مقدس بودیستی و جمع آوری روایات، از مسیر مرغزار تورفان و سمرقند بطرف شمال افغانستان فعلی و نیم قاره هند سفر نموده و در 645 م به چین برمیگردد.
اودرگزارش خویش کشورتخارستان را شرح میدهد. اومیگوید که این دربرگیرندۀ تمام سرزمینهای بین هندوکش در جنوب وسلسله حصاردرشمال آمودریا است که بطورتقریبی برابرمیشود به بکتریای قدیمی وسرزمین های کوهستانی شرق. سوانژنگ میافزاید این سرزمین به 27 ناحیه تقسیم شده، پس ازوفات طایفۀ شاهی و یک گروه که حالا تابع قبایل ترکی است. سوانژنگ بعدا میافزاید که مردم بد جنس و ترسو بودند. آنها از چپ به راست خوانده و سکه های طلائی و نقرۀ استعمال میکردند. اکثریت مردمان لباس پنبۀ پوشیده ویکتعداد پشمی استعمال می کردند. زایرچینائی که ظاهرا مایوس شده، میافزاید که دانش مردم دربارۀ دین (بودیزم) بسیارمحدود است.
سوانژنگ بطورخاص به ناحیۀ بوهی اشاره میکند که باید با بکتریا تطابق داشته باشد. ما میخوانیم که دراینجا تعداد زیاد راهبان (حدود 3000) در داخل و خارج شهرعمده وجود داشتند که تماما پیرو شاخۀ عرادۀ کوچک (هینایانه) بودیزم بودند. در زندگی سوانژنگ علاوه میشود که دراینجا حدود یکصد صومعه وجود دارد. سوانژنگ همچنان دراینجا ومحلات مجاور از ستوپه (گنبد) ها توصیف میکند. کارهای باستان شناسی فعلی بقایای زیارتگاههای بودیستی را در جوار بکترای قدیمی بشمول مخروبه های باقیماندۀ یک ستوپه بزرگ درشمال شهرروشن ساخته که حالا بنام تپه رستم نامیده میشود. این مخروبه ها در نزدیکی مخروبه های تخت رستم قراردارد که احتمالا مطابقت به صومعه های قدیمی نوبهار (ویهاره سانسکریت، "صومعه") دارد.
زایر متعاقبا در بارۀ سرزمین فانیانه میگوید که عبارت از بامیان فعلی در وسط هندوکش، کوههای برفی چینائی است. مطابق سوانژنگ، وادی بامیان درخارج توخارستان قراردارد باوجودیکه سیستم نوشتن، رسوم و پول ایشان یکی است. همچنان سیمای شخصی مردم آن بسیارزیاد یکنواخت است، درحالیکه زبان ایشان کمی متفاوت است. مردم لباسی میپوشند که از پشم یا پوست است. مردم بامیان بسیارمذهبی (بودیست) توصیف میشود که عمدتا پیرو عرادۀ کوچک و لوکوتاراوادینز (یک فرقه بودیستی دربین هینایانه و مهایانه) اند. سوانژنگ همچنان دو تصویر (مجسمۀ) بزرگ بودا را چنین توصیف میکند:
"درشمالشرق شهرشاهی یک کوه وجود دارد که درسراشیبی آن یک مجسمۀ سنگی بودا بارتفاع 140 یا 150 فت قراردارد. منظرطلائی آن بهرجانب درخشش داشته و زیورات گرانبهای آن با روشنائی خویش چشم ها را خیره میسازد. در شرق این نقطه یک صومعه وجود دارد که توسط یک شاه قبلی کشوراعمارشده است. در شرق صومعه یک شخصیت ایستاده بودای ساکیا قرار دارد که از سنگ فلزی به ارتفاع 100 فت ساخته شده است. طوریکه درقطعات مختلف ریخته ریزی و باهم وصل شده و بشکل تکمیلی قراردارد، طوریکه ایستاده است".
از وادی بامیان سوانژنگ "سلسله کوه سیاه" را عبور نموده و به ناحیه جیابیشی میرسد که نمیتواند جای دیگری بجزازکاپیسای قدیمی یا بگرام فعلی درشمال کابل باشد. مردم اینجا بطور واضح مورد پسند چینائی قرارنمیگیرد. او آنها را بحیث "ظالم و شریر؛ زبان ایشان را درشت و خشن؛ مراسم عروسی ایشان را محض آمیزش جنس ها (زن ومرد) میداند". سوانژنگ میافزاید که زبان و رسوم آنها تا اندازۀ متفاوت ازمردم توخارستان است. لباس مردم پشمی با پیرایش پوست دوزی است. شاه شهر، یک بودیست زاهد گفته میشود که حدود 10 ایالت همسایه را اشغال کرده است. دراینجا راهبان عمدتا پیروعرادۀ بزرگ (مهایانه) بودیزم اند، باوجودیکه عرادۀ کوچک هنوزهم مشهوراست.
درشرق کاپیسا زایر چینائی مطابق گزارش او مرز با هند را عبورنموده وازطریق نواحی لغمان (لنبو)، نگاراهارا (ناجی لیوهی) و گندهارا (ژینتولو) میگذرد. مطابق سوانژنگ لغمان مربوط کاپیسا بوده است. بازهم مردمان محلی زیاد مورد توجه زایر چینائی قرارنمیگیرد. او ایشان را غیرمعتمد و دزد صفت توصیف میکند. او میگوید آنها اکثرا جامه های نخی سفید میپوشیدند. بودیستهای منطقه عمدتا شاخه مهایانه را تعقیب میکنند اما زایر میافزاید که دراینجا معابد زیادی برای عبادت خدایان هندو وجود دارد.
نگاراهارا، اطراف جلال آباد فعلی نیز وابسته کاپیسا بوده است اما مردم آن مورد پسند چینائی قرارمیگیرند. آنها را ساده و صادق وبا گرایش گرم وشجاع توصیف میکند. اکثریت مردم بودیست اند. زایر با تاسف مشاهده میکند که ستوپه ها ترک شده و درحالت مخروبه قراردارند. دراینجا بعضی معابدی غیربودیستی (هندوئی) نیزوجود دارد. درجنوبغرب پایتخت ناحیه، سوانژنگ ساحه سیلو(هده فعلی) و گنبد مشهوری را دیدن میکند که دارای استخوان- جمجمه بودا است. با ادامه بشرق نگاراهارا، چینائی به گندهارا و پایتخت آن پشاور(بولوشابولو) میرسد. این ناحیه درآنزمان توسط یک حاکم فرستاده شده ازکاپیسا اداره میشود. سوانژنگ میگوید که شهر و ناحیه متروک شده و گنبد ها و صومعه ها مخروبه شده اند.
سالها بعد، درمسیربرگشت به چین، سوانژنگ بازهم ازطریق سرزمینهای مرزی هندو- ایرانیان میگذرد. او از سرزمین فالانه یاد میکند که تابع کاپیسا است. مطابق به زندگی این ناحیه درجنوب پشاور و ودای کابل، در مرکز ولایت صوبه سرحد پاکستان فعلی واقع است. گفته میشود که توسط مردمانی پرجمعیت شده اند که غیرمتمدن اند. بعضی از آنها بودیست (مهایانه) اند؛ دیگران خدایان هندو را می پرستیدند. درغرب آن سرزمین جیجیانگنه واقع است. دراینجا مردمان درطوایف تنظیم بوده، دربین کوههای بلند زندگی داشته و سرزمین آنها بخاطرگوسفندان و اسپ های بزرگ ایشان مشهوراست. در ورای آن، سوانژنگ با مسافرت بطرف شمالغرب به مرزهای هند میرسد.
درخارج هند، زایرچینائی داخل کاوجوتو میشود که دارای دو پایتخت هیکسینا و هیسالو است. درحالیکه اولی شاید با غزنی مطابقت کند، محل دومی هنوزنامعلوم است. اگرتشخیص اولی درست باشد، سرزمین کاوجوتواشاره به سرزمین زابلستان دارد، یک ناحیه بین کندهار و کابل که از منابع اولیه اسلامی معلوم است. این تشخیص با نام یکی از دریاهای سرزمین بنام لومایندو تقویه میشود که میتواند با دریای هلمند یعنی ایتیماندروس قدیمی ربط داده شود. مطابق چینائی دراینجا تعداد زیاد صومعه های بودیستی وجود دارد که همه مهایانه بوده وشاه نیزیک بودیست ملتهب میباشد. درتشخیص این ناحیه با زابلستان علاقمندی بزرگی وجود دارد، بخصوص زایرچینائی میگوید تعداد زیاد مردم اینجا معبودی را عبادت میکنند که بنام چو یا چونا یاد میشود. زیارتگاه اوکه بطورآشکارغیربودیستی است، درجنوب کشوردربالای یک کوه قراردارد. زایر میافزاید که دراینجا خدا ازشمال یعنی از جیابیشی معرفی شده و تمام مردم بعضا ازدوردست ها سالی یکباربه قله کوه آمده، طلا، نقره ودیگراشیای گرانبها، گوسفند، اسپ ها و حیوانات دیگرهدیه میکنند.
چینائی از کاوجوتو بطرف شمال سفرکرده و به ناحیه فولیشیساتنگنا میرسد که پایتخت آن هوبینا است. تشخیص وموقعیت این سرزمین نامعلوم است. زایرچینائی معلومات میدهد یک شاه ترکی که بودیست ملتهب است حکمران این ناحیه است. مردم آن بسیارمشابه به کاوجوتیواست باوجودیکه با زبان متفاوت صحبت میکنند. ناحیه آنها شاید نچندان دورازساحه غزنی باشد؛ ولایت وردک فعلی با تعداد زیاد بقایای بودیستی آن یک امکان منطقی معلوم میشود. چینائی ازاینجا بشمال شرق سفرکرده ازطریق ساحه کابل یا دامنه های آن عبورمیکند. آنها کوتل پولوسینا در هندوکش را پیموده و داخل ناحیۀ انتالوفو میشود که حالا اندراب خوانده میشود، در جانب شمال کوتل خاواک. سوانژنگ آنرا قسمتی از توخارستان توصیف میکند. در اینزمان ناحیه مربوط یک حاکم ترکی میباشد. لذا زایر از طریق بدخشان (بودوچانگنا) گذشته و به چین برمیگردد.
لذا سوانژنگ نشان میدهد که دراینزمان حوالی 630 م شمال افغانستان فعلی به شاهزادگیهای مختلف تقسیم بوده وتمام آنها تابعیت ترکها را دارند، درحالیکه وادی کابل تا گندهارا توسط حاکم بودیستی کاپیسا اداره میشود. بسیارممکن است که در سالیان قبلی ترکها حملاتی بالای سرزمین های جنوب هندوکش و گندهارا نموده باشند. حد اقل یک ناحیه درجنوب هندوکش بواسطه یک شهزاده ترک (فولیشی ساتنگنا) اداره میشده است. لذا در زمان سوانژنگ، وادی کابل یک دیگ تباری میشود. حاکمان جدید ترکی قدرت خویش را بقیمت اولاده شیونایت ها ویفتلی ها توسعه میدهند که بنوبه خود جای کوشان ها وسایرگروههای سکائیان اواخرهزارۀ اول ق م را گرفته بودند. آنها تماما مشتق ازآسیای میانه بوده و همه در سرزمینهای مستقرمیشوند که درجریان هزارۀ دوم توسط هندو- آریائیها نفوذ کرده بودند، که ایشان نیزمشتق از آسیای میانه بودند.
بودیزم بطور آشکارا از یک زمان مشکل عبور نموده و تعداد زیاد صومعه ها و گنبد ها مخروبه یا ویران شده اند. ازگزارشات سایرچینائیان معلوم میشود که این موضوع بطورنسبی کمی قبل ازدیدن سوانژنگ بوقوع پیوسته است، باوجودیکه اوهیچ اشاره به چنین حوادث نمیکند. بسیارممکن است که شیونایتها و یفتلیها باعث این تخریبات شده باشند. منابع هندیان و چینیان دراین رابطه به دو شاه هونا بنام های تورامانه و میهیراکولا اشاره میکند که درشمال و شمالغرب هند ازاواخرسده پنجم تا نیمه سده ششم م سلطنت نموده و بخاطرتخریب زیارتگاههای بودیستی مشهورمیباشند.
باوجودیکه سوانژنگ به ساسانیان اشاره نمیکند، با اطمینان میتوان فرض کرد، وقتی اوجائی را دیده که حالا افغانستان نامیده میشود، قسمت اعظم جنوب وغرب آن هنوزتوسط حاکمان ساسانی اداره میشود. بسیارشگفت انگیز است فکرکرد که بعضی ازاین مقامات بزودی درجریان چند سال با پیشروی ارتشهای اعراب مقابل شده و بیک نظم کاملا سیاسی و مذهبی جدید تسلیم میشوند.
|
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




تاریــخ قــدیم اقــوام و ســرزمیــن های افغـــانســتان امــروزی





