Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

افغــــان ها (فصل 14) PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - تاریخــــــی
نوشته شده توسط سهیل سبزواری   
دوشنبه ، 19 مهر 1389 ، 09:55

تـاریخ قــدیم اقــوام و ســرزمین هــای افغــانســتان امــروزیتـاریخ قــدیم اقــوام و ســرزمین هــای افغــانســتان امــروزی

(باســاس شــواهــد باســتان شــناسی)

نویسنده: ویلیم فوگیلسنگ - 2002
برگردان: سهیل سبزواری - 2010
فصل 14 – بسوی سلطنت افغانستان
تاریخ افغانستان درسده های 16 و17 بطوردقیق با انکشافات و حادثات لحظوی ربط میگیرد که در حوالی 1500 در داخل و ماورای مرزهای فعلی آن بوقوع میپیوند. این زمانی است که بابر شهزاده ترکی- مغولی با یکتعداد افراد از جنوب آسیای میانه و از طریق کابل به نیم قاره هند عبور نموده و در آنجا امپراطوری مغولی را بوجود میآورد که تا نیمه سده 19 دوام میکند. درغرب، رهبر ترکمن، شاه اسماعیل و قزلباش ("کله سرخ") های پیروی او دودمان صفویان را ایجاد میکنند (یا "صوفیان" طوریکه درغرب شناخته میشود) که ایران را بیک دورۀ رفاه بزرگ و انکشاف فرهنگی سوق میدهد.

شمال یا ماورالنهر بمحل استقرار و بقدرت رسیدن ازبیکها تحت دودمان شیبانی ها تبدیل میشود. صفویان از پیشروی ازبکان به ایران در1510 جلوگیری میکنند، اما تازه واردان شمال تمام ماورالنهر و قسمت اعظم افغانستان شمالی را اشغال نموده و با تسلط دراکثریت این ساحه تا به امروز ادامه میدهند.

بعلاوه انکشاف دیگری رخ میدهد که در پایان باعث تغیر تمام صور فلکی شرق میانه و جنوب آسیا میشود: ظهور امپراطوری های اروپای غربی بحریه دار. نفوذ اروپائیان در اول بسیار اندک است. بآنهم بتدریج مسیرهای تجارتی از راه های بری (خشکۀ) به ترانسپورت بحری انتقال شده و شهرهای قدیمی شرق میانه صدمه میبیند.

بالاخره گروههای پشتوزبان کوههای سلیمان بامتداد مرزهای افغانستان و پاکستان درجستجوی توسعۀ مسکن خویش میشوند. آنها بطرف غرب یعنی جنوب افغانستان و بطرف شمال یعنی وادی کابل و هم بطرف شرق یعنی جلگه های پشاور هجوم میبرند. درک دلایل این مهاجرتها یا هجوم کتلوی هنوزهم مشکل است، اما آنها در خلائی حرکت میکنند که با زوال قبایل ترکی- منگولی در سده پانزدهم و عقب نشینی تیموریان از سرزمین های مرزی بوجود میآید.

درعین زمان افغانستان بیک منطقه حایل بین صفویان، ازبکان و مغولان و قابل طمع (تملک) برای هرسه تبدیل میشود. بلخ، هرات، کندهار و کابل چهار شهری بودند که در اوایل سده 16 هنوزهم مسیرهای تجارتی بین ایران، آسیای میانه و نیم قاره هند را تشکیل میدادند. اشغال این شهرها هدیۀ بود که ارزش جنگیدن داشت، باوجودیکه اهمیت حقیقی حد اقل بعضی ازاین شهرها میتواند خیالی باشد تا واقعی. حاکمان هند و ایران بسیار خوب میدانستند که کندهار ("پشته گرد و غبار") بسیار کم محصول بوده و اشغال آن در واقعیت بقیمت پول تمام میشد. اما اعتبار، یک محرک اولیه بشمار میرفت.

درحالیکه نزاعهای نظامی درسرزمینهای مرزی باعث ویرانی و مرگ میشد، این نزاعها همچنان باعث جریان پول و اجناس با اعتبار نیز میگردید، زیرا هرسه ستیزه جو در ایجاد دلالان محلی بخاطر ارتقای مالیه و کنترول نفوس محلی سرمایه گذاری میکردند. باینترتیب نفوس افغانستان فعلی و بخصوص پشتونها یا پختونها که دراین زمان در امتداد مسیرهای عمده عبورکننده ازطریق این سرزمین زندگی میکردند، قویا تحت تاثیر و ترغیب نیروهای خارجی قرارمیگیرند.

 

ازبیک ها

ازبکان مردمان نسبتا تازه وارد درافغانستان اند. آنها درجریان سده 15 از صحرا های آسیای میانه به مرغزارهای جنوب مهاجرت کرده اند. نام آنها از یک رهبر مغولی بنام یوزبیک گرفته شده که خان ایل طلائی در اوایل سده چهاردهم است. یک نواسه چنگیزخان دربین این ازبکان اولاده شیبان نقش قاطعی بازی میکند. در31/1430 یکی ازاین افراد، ابوالخیرشیبانی خوارزم را درجنوب بحیره ارال تسخیر نموده و در سالیان بعدی با ازبکان خویش حملاتی بالای سرزمین های تیموریان درجنوب انجام میدهند. در1499/1500 نواسه او، محمد شیبانی خان (که شاهی بیگ نیزنامیده میشود) ماورالنهر را تسخیرنموده و در 1504 فرغانه را میگیرد. آنها بزودی بجنوب حرکت نموده و از طریق آمودریا بداخل فلات ایران عبورمیکنند. یکی از اولین شهرهای عمده ایکه بدست ازبکان سقوط میکند هرات است که در 1507 اشغال میشود.

تاریخ بازهم با هجوم گروه دیگری از آسیای میانه بالای فلات تکرار میشود. ازبکان بخوبی پیشروی میکنند. روشن است که درهرات چه رخ میدهد، چون اینها مانند مغولها یا ارتشهای تیمور نمیباشند. برخورد آنها با هراتیان درشرایط آنروزی متعادل بوده و آنها اکثریت شخصیت های هراتی را در مقام های قبلی ایشان نصب میکنند. در واقعیت، زندگی بزودی در مسیرعادی خویش جریان مییابد. با انجام چنین اعمالی، ازبکان نشان میدهند که آنها از اهمیت شهرهای ایرانیان و مدیران ایشان برای ادارۀ کشور و جمع آوری مالیه با خبر اند. آنها با برخورد ملایم خویش شهرهای دیگرایرانیان را متقاعد میسازند که ازنمونه هرات پیروی نموده ودروازه های خویش را بروی ایشان بگشایند. باین ترتیب امپراطوری ازبیکی ایران میتواند به پیروزی برسد.

اما پیشروی ازبکان در 1510 متوقف ساخته میشود، وقتی شاه اسماعیل موسیس امپراطوری صفویان ایران، شیبانی را در جنگ نزدیک مرو شکست داده و ازبکان را دوباره به ماورالنهر میراند. در1511 صفویان و ازبکان معاهدۀ عقد میکنند که در آن آمودریا بحیث مرز بین هر دو امپراطوری پذیرفته میشود. این معاهده باعث ختم جنگها نمیشود اما وضع، تغیر زیاد نمیکند. دودمان شیبانی بحاکمیت خویش در بخارا و اطراف ماورالنهر تا 1599 ادامه میدهد تا اینکه توسط خانواده دیگر ازبکان بنام توقای تیموریان تعویض میشوند (1599- 1785). اینها نیز بنوبه خود با ازبکان منغیت تعویض میشوند (1785- 1920). بالاخره خانات ازبک دیگری در خیوه و قوقند بوجود میآیند.

پس از شکست ازبکان، پارسیان هرات را تسخیر نموده و برای مدت کوتاهی بلخ را نیزمیگیرند، هرات در طول سده های 16 و 17 در دست صفویان باقی میماند با وجودیکه غالبا درمعرض حملات ازبکان قرار داشته و برای مدتهای کوتاهی تحت اشغال ازبکان قرار میگیرد. نفوس محلی که اول سنی بودند بتدریج عقیده شیعه را میپذیرند. اما افغانستان شمالی بتدریج توسط ازبکان کوچی اشغال میشود. رهبران ایشان، امیران با بیگها، حاکمان مرغزارهای مختلفی میگردند که در پایان سده 16 شامل اندخوی، بلخ، کندز و بدخشان میشود. بلخ بدون شک مهمتر ازهمه بوده و یکجا با بخارا، سمرقند و تاشکند تشکیل کننده یکی از چهار ایالت عمده شیبانیان و توغای- تیموریان است.

 

بابر

بابر لقب ظهیرالدین محمد است که بحیث بزرگترین پسر عمرشیخ میرزا، حاکم تیموری فرغانه که در 1483 تولد میشود. او از نسل مستقیم تیمور بوده و از طریق مادرخود نیز میتواند بحیث یکی از اخلاف چنگیزخان افتخار کند. وقتی هنوز بسیار جوان است توسط ازبکان از ماورالنهر رانده میشود. او بالاخره از طریق هندوکش بطرف کابل میآید، جائیکه کاکایش (الغ میرزا) تا زمان وفاتش در 2/1501 حکومت میکند. بابر ادعای تخت کابل نموده و در 1504 موفق میشود جانشین الغ را عزل کند که مربوط خانواده ارغون از کندهار است.

بابر و ارغونها متعاقبا برای کنترول افغانستان شرقی و جنوبشرقی بجنگ دوامدار میپیردازند. بابر در1507 موفق میشود کندهار را تسخیر نموده و برادر خویش ناصر میرزا را در کنترول آنجا مانده و خود بکابل برمیگردد. دراینوقت بابر تصمیم میگیرد بعوض نام پائین میرزا بنام پادشاه شناخته شود. باینترتیب بابر ادعای تفوق بالای شهزادگان تیموری مینماید. اما او بزودی اطلاع مییابد که ازبکان تحت شیبانی بیگ پس از تسخیرهرات، کندهار را محاصره کرده اند. بالاخره ازبکان شهر را گرفته و در اختیار ارغون ها قرار میدهند. جنگ در سرزمینهای مرزی ادامه یافته و فقط در می 1522 بابر موفق میشود بطورقطعی ارغونها را از کندهار بیرون کند. بابر بخاطر بزرگداشت این حادثه، برای حکاکی یک متن (کتیبه) در یک طاقچه بلند بامتداد کناره شمالی سلسله کوه قیتول فرمان میدهد که محدود کننده شهرکهنه کندهار درغرب است. این یادگار که حالا بنام چهل زینه یاد میشود در جوار یادگاردیگری قراردارد که بنمایندگی از شهزاده دیگری بیش از 1700 سال قبل، بنام کتیبه سنگی یونانی/آرامی شاه آشوکا، از سده سوم ق م برافراشته است.

بابر با تامین دفاع عقبی خویش برای تهاجم هند آماده میشود. بابر و پیروانش در 1525 ابراهیم لودی حاکم غلجی (پشتون) دهلی را شکست داده و امپراطوری مغول را بنیاد مینهد. بآنهم جنگها متوقف نشده و مخالفت بمقابل بابر از جانب رهبران پشتون در هند شمالی ادامه مییابد. بابر مدت زیادی از فتوحات خویش لذت نبرده، پس ازسالیان متمادی جنگ دوامدار بتاریخ 26 دسمبر 1530 در 48 سالگی در آگره میمیرد. جسد او اولا در آگره دفن میشود اما ده سال بعد به کابل دوست داشتنی بابر انتقال داده میشود. او در باغ بابر دفن است که بامتداد نشیبهای غربی کوه شیردروازه قراردارد.

 

در بین مغولان و صفویان

بابر مفکوره امپراطوری هند مغولی را ایجاد میکند. وقتی او میمیرد مخالفین او در هند بمقابل این تازه واردان از جنوب آسیای میانه هنوزهم بسیار قوی است. اما استقرار واقعی امپراطوری هند باید منتظر اولاده او میبود.

بابر توسط پسرش همایون از همسر مهم او ماهیم بیگم جانشین میشود. او در 1506 در کابل تولد شده و وقتی پدرش میمیرد، فقط 24 سال دارد. همایون برای چند سال موفق میشود فتوحات پدرش را نگهدارد، با وجودیکه سه برادرش کامران، عسکری و هندال که ازجمله حاکمان عمده بودند فقط درجستجوی منافع خویش میباشند. باینترتیب همایون نمیتواند از اشغال مختصر کندهار در 1737/38 توسط صفویان جلوگیری کند با وجودیکه بزودی اعاده میشود. از نگاه داخلی، موقعیت همایون توسط حاکمان سابقه پشتون در هند مخالفت میشود. نفوذ ایشان هنوز بسیار قوی بوده و در 1540 همایون مجبور میشود هند را ترک گوید. جای او را دودمان سور (پشتون) میگیرد.

همایون از طریق سند و بلوچستان به کندهار فرار میکند. موقعیت او مایوس کننده است، وقتی در1543 توسط برادر خودش و حاکم کندهار، عسکری اجازه داده نمیشود که داخل شهر شود. همایون بعدا بدربار شاه طهماسب، شاه صفویان پناه میبرد که همایون را قلبا میپذیرند. او بدون شک خوش بود از اینکه قدردانی به یک اولاده شهزادگان تیموری با گذشته درخشان و مخالفت طولانی ایشان بمقابل ازبکان را نشان میدهد. همایون متعاقبا برگشت خود بهند را بکمک ایرانیان طرح میکند. اما او اول باید برادران خود را شکست دهد که قسمت اعظم افغانستان فعلی را در کنترول داشتند.

همایون با کمک فعال طهماسب نیروهای خود را جمع نموده و در سپتمبر1545 بمقابل کندهارمارش میکند که در اختیار برادرش عسکری قرارداشت. صفویان بطور واضح قصد داشتند کندهار را تسخیرنموده و برای خود نگهدارند اما درآخر همایون موفق میشود شهرستراتژیک را تسخیرنموده و ایرانیان را بیرون نگهدارد. سال بعد همایون کابل را از کامران گرفته و بالاخره در23 جولای 1553 دهلی را تسخیرمیکند. بآنهم او مثل پدرش ازموفقیت خویش برای مدت طولانی لذت نمیبرد، چون در جریان 5 ماه در 26 جنوری 1556 با افتیدن از زینه های کتابخانه اش میمیرد.

او توسط پسرش جلال الدین محمد اکبرکه 13 ساله است جانشین میشود (1556- 1605). تاریخ بازهم بنحوی تکرار میشود. شاه جوان درهند با یک برادر دشمن در کابل مواجه است. در اینزمان این برادراندر او محمد حکیم میرزا است که بطور رسمی حاکم کابل است. اکبرکه هنوزجوان و از ملکیتهای افغانستان خویش محروم شده است، نمیتواند کاری انجام دهد تا مانع سقوط کندهار بدست صفویان تحت شاه طهماسب شود که آنرا در1558 تصرف میکنند.

صفویان به کنترول کندهار وافغانستان جنوبشرقی برای چندین سال تا 1595 ادامه میدهند. دراین دوران ایرانیان نمایندگان قبایل را بحیث کلانترها تعین میکنند. یکی ازاین روسای محلی سدو نام دارد که مربوط قبیله پوپلزی از کنفدراسیون ابدالی در افغانستان جنوبی میباشد. سدو توسط شاه عباس (1587- 1629) وظیفه میگیرد تا راه بین هرات و کندهار را محافظت نموده و برای او لقب میرافاغنه اعطا میشود. او بالاخره در1597/98 ازطرف شاه عباس کنترول استثنائی بالای ابدالیان بدست میآورد. او جد طایفه سدوزای ابدالیان میشود که بعدا بنام درانیان نامیده شده و در افغانستان برای مدت بیش از50 سال دراواخرسده 18 واوایل 19 حکومت میکنند.

دراوایل حاکمیت اکبر و بعلت ضعف قدرت مغولان، رئیس ازبیک، عبدالله بن اسکندرمیتواند افغانستان شمالی و بدخشان را اشغال کند. او بلخ را در1568 گرفته ودر 1588 موفق میشود حتی هرات را از صفویان بگیرد. قدرت ازبکان که کاملا بر سواره بنا است، غیرقابل توقف معلوم میشود. بآنهم با مرگ برادراندرش، حکیم میرزا در1585، اکبر میتواند تاثیر بیشتری بالای حوادث درشمالغرب امپراطوری خویش پیدا کند. در1588 وقتی ازبکان هرات را میگیرند، اکبر یک معاهده با رهبران ازبیک عقد میکند مبنی براینکه ازبکان میتوانند شمال را نگهدارند اما از حمله برجنوب خود داری کنند. باینترتیب مغولان از تمام ادعاهای خویش مبنی بر سرزمینهای اجدادی ایشان درشمال افغانستان و ماورالنهر صرفنظرمیکند اما سرزمینهای خویش درجنوب هندوکش را حفاظت میکنند. باینترتیب افغانستان شمالی از جنوبی و شرقی جدا میشود.

معاهده دست اکبر را درمعامله با بعضی قبایل پشتون درسرزمینهای هندو- ایرانی بازمیگذارد که بمقابل حاکمیت ایران بحیث پیروان فرقۀ روشانیه قیام نموده بودند. پشتونهای شورشی در امتداد شاهراه عمده بین کابل و پشاور مستقربودند. کنترول این مسیر برای مغولان جهت دفاع کابل مطلقا حیاتی میباشد، جایئکه جد ایشان، بابر مدفون است. جنگ شدید بوده و پشتونها ثابت میکنند که از قوت بیشتری برخورداراند. اما اکبربتدریج موفق میشود کنترول دوباره حاصل نموده و تفوق مغول را درسرزمینهای مرزی اعاده نماید. این زمانی است که کوتل مشهور خیبر بین پشاور و جلال آباد برای اولین بار برای حمل و نقل عراده جات مساعد ساخته میشود. اکبر در آخر موفق میشود پشتونها را با قیمت زیادی "آرام" سازد.

پیروزیهای اکبر ادامه مییابد. یک پیروزی شکوهمند در1595 بدست میآید وقتی حاکم صفوی کندهار، شهر را در اختیارمغولان میگذارد. سال قبل، اکبر کنترول بلوچستان را بشمول سواحل مکران حاصل میکند. تهدید ازبکان بمقابل مغولان بالاخره با مرگ رئیس هولناک ازبکان، عبدالله در1598 رفع میشود. لذا درحوالی 1600، کنترول مغول درسرزمینهای مرزی بطورمستحکم دوباره مستقرمیشود.

اکبر در1605 میمیرد. او توسط پسرش سلیم جانشین میشود که لقب جهانگیر دارد (1605- 27). درجریان سلطنت او در1622 مغولها دوباره کندهار را به ایرانیان تحت شاه عباس میبازد. درسالیان بعدی پشتونهای ابدالی با موهبت صفویان به هجوم خویش ازمنطقه کندهار به غرب و شمالغرب بطرف هرات ادامه میدهند. این بدین معنی است که در اواخر سده هفدهم پشتونهای غلجی یگانه گروه قدرتمند پشتون اند که درساحه کندهارباقی میمانند. درعین زمان ابدالیها در بدل مردمان محلی در ناحیه هرات قدرتمند ساخته میشوند. درحالیکه پشتونهای کوچی سالانه بکوههای غربی افغانستان فعلی کوچ میکنند که درآن گروههای ترکی- مغولی مسلط اند. این پروسه که درج اسناد تاریخ است، احتمالا تکرار آنچیزی هست که چند سال قبل در افغانستان شرقی و جنوبشرقی واقع میشود، وقتی پشتو- زبانان داخل این ساحه شده و هزاره ها را بداخل کوهها میرانند.

درعین زمان قسمت اعظم افغانستان شمالی دردست ازبکان باقی میماند که بعضی اوقات ازطریق هندوکش تهاجم میکنند. آنها در1629 حتی بامیان را تسخیر میکنند. اما زمان در تغیر بوده و قدرت مغولان بزودی درافغانستان جنوبشرقی برقرار می شود. در1637 حاکم صفوی کندهارعلیمردان خان شهر را در اختیار مغولان می گذارد که متعاقبا گرشک را نیزدر امتداد هلمند و ناحیه زمینداور میگیرند. درشمال در1646 یک ارتش مغولی، ازبیکها را درنزدیکی شبرغان شکست داده، بلخ و ترمز را میگیرد. مغولان توسط شهزاده اورنگزیب پسرسوم شاه جهان (1628- 57) و امپراطورآینده مغول رهبری میشود. باوجودیکه ازبکان سرکوب میشوند، آنها بازهم موفق میشوند جنگ موفقانه گوریلائی براه انداخته و بالاخره مغولها مجبورمیشوند افغانستان شمالی را تخلیه کنند. این موضوع نقطه عطف دیگری در تاریخ سرزمینهای مرزی و اولین عقب نشینی مغولان میباشد. درفبروری 1649 شاه عباس 2 صفوی (1642- 66) موفق میشود کندهار را بار دیگر تسخیر کند. درعین سال او حتی غزنی را محاصرمیکند اما درتسخیرآن ناکام میماند. سه دفعه بین 1649 و 1653 مغولها میکوشند کندهار را تسخیرکنند. کوششهای اولی توسط اورنگزیب صورت گرفته و بار سوم ارتش مغول توسط برادر بزرگ او داراشکوه رهبری میشود. مغولها درهرسه مورد ناکام میشوند.

اورنگزیب (1659- 1707) بطوررسمی در1659 بحیث امپراطورمغول دانسته میشود پس از اینکه او سه برادر خود را شکست داده و پدر خود را اسیرمیسازد. بارتباط افغانستان، سلطنت او با یکتعداد کمپاینهای نظامی بمقابل قبایل پشتون مشخص میشود. او در1667 یک قیام یوسفزی در سرزمین های شمال پشاور را سرکوب میکند. یک قیام افریدیها درجنوبغرب شهردر1672 بوجود میآید. قبایلی ها تلفات سنگینی درنزدیکی کوتل خیبر بالای ارتش مغول وارد میکنند. سال بعد آنها بازهم یک قوت مغول را شکست میدهند، اینزمان درنزدیکی کوتل کاراپه. پشتونها فقط زمانی آرام ساخته میشوند که اورنگزیب شخصا در منطقه حاضر میشود.

درسراسرسلطنت اورنگزیب منطقه کندهار در دست صفویان باقی میماند. مرز بین امپراطوریهای صفوی و مغولی در نزدیکی های مقر بین کندهار و غزنی قرار دارد. مطابق فیریر سیاح فرانسوی، حتی در سده نزدهم، افغان ها اینجا را بحیث خط مرزی بین خراسان و هندوستان میشناختند.

اورنگزیب در1707 میمیرد. پسرش محمد معظم (که بنام شاه عالم نیزیاد میشود) با لقب سلطنتی بهادرشاه جانشین او در تخت مغول میشود. او در اینوقت حدود 60 سال دارد. او 5 سال بعد در1712 میمیرد. محمد شاه که تا 1748 سلطنت میکند در 1719 پس ازتحولات فاحش دودمانی جانشین او میشود. دودمان مغول بطور واضح درحال زوال قراردارد.

 

ظهور سلطنت افغانها

درسدۀ هفدهم غلجیهای افغانستان شرقی بصورت عام متمایل به پشتیبانی صفویان میباشند که درآنزمان و درآن منطقه دشمن عنعنوی مغولان بودند. آنها در 1635 نیزچنین میکنند وقتی برای آخرین بارکوشش مینمایند که کندهار را امن سازند. وضع درزمان آخرین شاه صفوی شاه حسین (1694- 1722) تغیر میکند (شکل 17). حاکم او در کندهار در اوایل سالهای سدۀ 18 عبدالله خان گرجستانی است. موصوف بعلت عدم رضائیت با شاه صفوی، مذاکره با شهزاده مغولی حاکم در کابل، شاه عالم (امپراطورآینده) را بازمیکند تا شهررا در اختیارمغولان قراردهد. اکثرغلجیها با این طرح مخالف اند اما قبل ازاینکه برنامه عبدالله خان عملی شود، توسط یک نیروی بلوچی ازجنوب شکست داده میشود.

رابطه بین صفویان و تحت الحمایه سابقش، غلجیها بهبود نمییابد. یکی ازعوامل آن، فشارصفویان بالای پشتونهای سنی جهت گرویدن به تشیع است. حاکم صفوی بعدی، گرجی دیگری بنام گرگین خان (یا جیورجی 6) بزودی با رهبر غلجی ثروتمند کندهار، میرویس (امیرخان) قبیله هوتک درتصادم قرارمیگیرد. میرویس متعاقبا یک اغتشاش غلجی را رهبری میکند، اما شکست خورده و به اصفهان پایتخت صفویان تبعید میشود. اودرآنجا یک زندگی راحت داشته و با تملق و رشوه، راه خود را با بلند ترین مقامات اصفهان باز میکند. او مطابق به فولکلور پشتون، به ضعف صفویان پی میبرد. او حتی اجازه مییابد به حج مکه رفته و موفق میشود فتوای بدست آورد که به او اجازه میدهد اغتشاش بمقابل شیعه های رافضی (مرتد) را شروع نماید. او از طریق اصفهان به کندهار برگشته و در1709 موفق میشود گرگین خان را شکست داده، بقتل رسانیده و وکیل غلجیها درکندهارشود که باعث ایجاد دودمانی بنام هوتکیان میشود. میرویس جهت دریافت تقویه بیشتر به امپراطورمغول هند روی آورده و مغولان اورا بحیث حاکم خود درکندهارمیپذیرند.

میرویس با حمله ازجانب صفویان مواجه میشود. آنها جنرال خویش، کیخسرو را یکجا با سربازان گرجی و قزلباش بمقابل او میفرستند. کیخسرو نیز توسط یک رئیس ابدالی پشتون بنام عبدالله خان سدوزی، یک اولادۀ سدو تقویه میشود. ارتش صفویان پس از پیروزیهای اولیه در1711 شکست خورده و میرویس خان هوتکی رهبربدون منازعه کندهارمیشود. او خود را وکیل کندهاراعلام میکند، اما بزودی در 1715 وفات نموده و در بیرون کندهار دفن میشود. او در اول توسط برادرش عبدالعزیز جانشین میشود، اما این وکیل جدید بمقابل صفویان همدردی نشان داده و بزودی در1717 توسط میرمحمود پسر میرویس کشته شده و جانشین میشود.

تقریبا درعین وقت (1716)، ابدالیان اطراف هرات نیز ادعای استقلال خویش از صفویان میکنند. اینها توسط همان عبدالله خان سدوزی رهبری میشوند که قبلا صفویان را بمقابل میرویس پشتیبانی نموده بودند. ابدالیان هرات را گرفته و موقعیت های جدید خویش را بمقابل حملات پارسیان دفاع میکنند. وقتی پارسیان از کوشش تسخیرهرات صرفنظرمیکنند، ابدالیها با غلجیها بمقابله میپردازند. اسدالله پسرعبدالله خان حاکم فراه درسیستان متعاقبا بمقابل غلجیهای کندهار مارش میکند. اما در1719/20 توسط میرمحمود درنزدیکی مسکونه دلارام، حدود نیم راه بین هرات و کندهار شکست داده میشود. اسدالله خان کشته شده و سر او به شاه صفوی، شاه حسین در اصفهان فرستاده میشود. عبدالله خان سدوزی درهرات نیزتوسط یکی ازاقاربش بنام محمد زمان خان سدوزی، جد شاهان آینده افغان عزل وکشته میشود.

 

شکست صفویان توسط پشتونها

میرمحمود در1720 با تامین موقعیت خویش دربین پشتونهای غلجی، تظاهر وفاداری به دربار صفویان را بدور انداخته، ارتش غلجیها بمقابل شیعه های "کافر" و زرتشتیان "کافر" ایرانی را رهبری میکند. آنها شهرباستانی کرمان را اشغال نموده و اکثریت جوامع زرتشتی را قتل عام میکند. افغانها متعاقبا به کندهار برمیگردند، بعلت مقاومت مداوم فرمانده صفوی کرمان، لطف علی خان و همچنان بخاطرسرکوب یک اغتشاشی که درکندهار بروز کرده بود. اما واضح بود که قدرت صفویان درشرق درحال زوال قرارداشت. دراینزمان ابدالیهای هرات نیز با استفاده ازموقع یک ارتش صفوی را شکست میدهند: آنها تحت رهبری محمد زمان خان فوق الذکردرنزدیک اسلام قلعه در غرب هرات به پیروزی میرسند. حالا غلجیها و ابدالیها هردو بطور مستقلانه در مقابل شاه صفوی قرارمیگیرند. اما مغولها و صفویها قادر نیستند دراین زمینه اقدام نمایند.

میرمحمود بازهم در1721 بمقابل کرمان مارش میکند. اومیتواند شهر را بگیرد، اما از تسخیر ارگ عاجز میماند. او بعدا بطرف شمالغرب به یزد حرکت کرده و بازهم شکست میخورد. او برگشت ننموده و منتظرسقوط شهر نمیماند. او ارتش خویش را بصوب شمالغرب یعنی اصفهان پایتخت صفویان حرکت داده و در 8 مارچ 1722 در جنگ گلناباد (حدود 20 کیلومتر ازشهر) غلجیها با یک ارتش 20 هزارنفری میتوانند ارتش صفوی را شکست دهند که تعداد آنها تقریبا دوچند ایشان است. غلجیها پس ازیک محاصرۀ طولانی که باعث کشتارهزاران اصفهانی میشود، اصفهان را اشغال میکنند.

میرمحمود بتاریخ 25 اکتوبربطورشکوهمندانه داخل شهرشده و بحیث علامۀ شاه ایران با دختر شاه حسین ازدواج میکند. فقط یکی از پسران شاه حسین بنام طهماسب دوم میتواند فرار نموده و در10 نومبردرشهر قزوین خود را شاه جدید اعلام میکند.

ابدالیها برخلاف غلجیها هرگزنمیتوانند ساحۀ خود را وسعت بخشند. یکی از دلایل عدم موفقیت آنها میتواند عدم موجودیت خانوادۀ واحدی باشد که بصورت عام بحیث رهبر کنفدراسیون شناخته شود. رهبرقبلی آنها محمد زمان خان سدوزی توسط محمد خان افغان سدوزی کنار زده میشود. آنها در1722 شهرمشهد را تسخیر میکنند، اما چهارسال بعد بیرون رانده میشوند، وقتی محمد خان افغان عزل شده و توسط ذوالفقارخان پسر محمد زمان خان تعویض میشود.

درعین زمان، دراصفهان دیده میشود که محمود یک سلطان خونخواراست. یکی از جنایات او قتل عام اکثریت مقامات پارسی اصفهان بشمول تمام پسران شاه حسین است. سرانجام محمود دراپریل 1725 توسط مردان خودش بقتل رسیده و روز بعد اشرف، پسرعبدالعزیزهوتکی مقتول ادعای شاهی میکند. سلطان حسین برادر میرمحمود درحاکمیت کندهارباقی مانده و ازشناخت پسرکاکایش بحیث شاه جدید انکار میورزد. لذا رابطۀ غلجیها ازسرزمین اصلی ایشان قطع میشود.

موقعیت اشرف ازچندین جانب درمعرض خطرقرارمیگیرد، بخصوص زمانیکه روسها و ترکها موافقه میکنند امپراطوری پارس را منقرض سازند. ترکها در 1725 حصص غربی کشور بشمول تبریز، همدان و قزوین را تسخیر میکنند. اما آنها در1727 توسط غلجیها بطورقاطع شکست داده میشوند. پشتونها هنوزهم بحیث یک قوت قابل توجه بحساب آمده و سوارۀ غلجی یک اسلحۀ ویرانگر محاسبه میشود. ترکها متعاقبا اشرف را بحیث شاه پارس برسمیت میشناسند، درحالیکه غلجیها سلطان ترک را بحیث رئیس دنیای اسلام میپذیرند. غلجیها همچنان بمقابل روسها میجنگند (1727- 29). اما مبارزه بمقابل روسها دارای عین موفقیت بمقابل ترکها نمیباشد؛ قوتهای غلجی شدیدا ضعیف شده، اعتبار و شهرت شکست ناپذیری آنها ازبین میرود. زمان زیادی طول نمیکشد که افغانها از ایران رانده میشوند.

 

نادرشاه

دراینزمان خصومت دربین قرارگاه طهماسب 2 پسر شاه حسین افزایش مییابد. طهماسب توسط سه رهبرمهم محلی ایرانی تقویه میشود اما کمک آنها بر بنیاد وفاداری بمقابل شاه نبوده، بلکه بربنیاد ترویج منافع خود و طوایف ایشان میباشد. هرسه رقیب عبارت بودند از فتح علی خان قاجار رهبر ترکهای قاجار و حاکم استرآباد در جنوبشرق کسپین، شهر گورگان فعلی؛ نادرقلی بیگ (خان) یک رئیس ترکهای افشار در ایران شمالشرقی؛ و ملک محمود حاکم مشهد. خصومت در بین این سه رهبرمحلی باعث خونریزی زیاد و تضعیف بیشترموقعیت طهماسب می شود. بالاخره علی خان قاجار، جد دودمان قاجار آینده ایران (1779- 1925) به فرمان طهماسب گردن زده میشود؛ نادرخان منحیث فرمانده عالی شاه، ملک محمود را شکست داده و مشهد را درنومبر1726 تسخیرمیکند.

دوسال بعد قسمت اعظم ایران جنوبی وغربی هنوز دراشغال غلجیها است، در حالیکه پشتونهای ابدالی به غلبه خویش درغرب افغانستان فعلی ادامه داده و یک تهدید جدی بمقابل طهماسب و پیروان او در ایران شمالی و شمالشرقی میباشد. نادرخان وقتی درمشهد است تصمیم میگیرد اول با ابدالیان مجاورمعامله نماید تا تهدید مستقیم بمقام خود و طهماسب را از بین ببرد. در آنزمان ابدالیان تقریبا بطور عنعنوی توسط دو متخاصم بنامهای الله یارخان برادر محمد خان افغان و ذوالفقار خان قبل الذکر رهبری میشوند. اولی حاکم هرات بوده و دومی پسر محمد زمان خان حاکم فراه است. حمله ایرانیان بالای ابدالیان موفق آمیز بوده و نادرخان آنها را در 1729 شکست میدهد. در آنزمان جنگ عمده با غلجیها هنوز آغاز نشده و نادرخان تصمیم میگیرد با دشمنان عنعنوی غلجیها یعنی ابدالیان سازش نموده وآنها را برای مقاصد خویش یعنی شکست غلجیها بکار برد. لذا او دوباره الله یارخان را بحیث حاکم صفوی هرات تعین میکند. درآخر، نادرخان به کمک ابدالیان ضرورت پیدا نمیکند با وجودیکه آنها بسیار پسان و پس ازفتنه های مختلف بمقابل حاکمیت او، درمحاصره کندهارسهم میگیرند.

نادرخان در1729 پس از اولین پیروزی بالای ابدالیان، یکتعداد جنگها بمقابل اشرف وغلجیها براه میاندازد. نادر اثبات میکند که جنرال بهتری بوده و سرانجام در مورچه خور شمال اصفهان، اشرف بصورت قاطع شکست میخورد. او با سربازانش بطرف شیراز فرار کرده و بالاخره بطرف کندهار میرود، جائیکه (ظاهرا بفرمان حسین سلطان کاکایش و حاکم کندهار) بزودی کشته میشود. امپراطوری ایرانی پشتونها بپایان میرسد. پس از شکست غلجیها در1729، طهماسب بازهم دراصفهان بحیث شاه برتخت می نشیند. اما واضح است که حاکمیت او کاملا وابسته به پشتیبانی نادرخان بوده و سه سال بعد بپایان میرسد، وقتی او توسط پسر خورد سالش، شاه عباس 3 (1731- 6) تعویض میشود (و نادرخان بحیث نایب السلطنه میباشد).

سال بعد در1730 ذولفقارخان حاکم سابق ابدالی فراه با دشمن سابقه اش، رئیس غلجی، حسین سلطان کندهار متحد میشود. آنها هرات را اشغال نموده و الله یارخان را تعویض میکنند. آنها بطوریکجا بمقابل مشهد پیشروی میکنند درحالیکه نادرخان هنوز درغرب کمپاین دارد. بآنهم نیروهای پشتون بزودی عقب زده میشوند. نادر خان متعاقبا بشرق آمده و ابدالیان را چندین دفعه شکست میدهد (هر دفعه با تعین حاکمان ابدالی درمقام ایشان). سرانجام در فبروری 1732 پس از یک محاصره تقریبا ده ماهه، ذوالفقارخان ازهرات رانده شده، غلجیها به کندهار عقب نشسته و ذوالفقار و برادر جوانش احمد را زندانی میسازد. هرات بعد ازاین توسط یک پارسی اداره شده و ابدالیان زیادی مجبورمیشوند به غرب مهاجرت کنند. قدرت ابدالیان به حد اعظمی نرسیده و شکسته میشود، درحالیکه قدرت غلجیها محدود به کندهار و پیرامون آن میشود.

 

سقوط کندهار

نادرخان سرانجام در1736، شاه جوان صفوی را عزل نموده و خود را شاه اعلام میکند (1736- 47). او متعاقبا با یک ارتش حدود 80 هزار نفری بطرف شرق رفته و بکمک یکتعداد ابدالیان بمقابل کندهار میرود. محاصره شهر که دراینزمان بنام حسین آباد یاد میشود (پس ازحاکم آن) دراپریل 1737 شروع میگردد. نادرشاه میداند که او نمیتواند شهر را با حمله مستقیم تسخیر کند، لذا او با اعمار قلعه های حلقوی باطراف شهر پرداخته و سربازان خود را در داخل استحکامات دیواری (نادرآباد) مستقر میسازد، محلیکه هنوزهم میتوان آنرا درجنوب شهرفعلی کندهار مشاهده کرد. درعین زمان یک نیروی پارسی از بندرعباس بامتداد خلیج فارس و سواحل مکران بطرف شرق مارش نموده و حاکم کلات در بلوچستان را مجبور میسازد به نادرشاه تسلیم شود.

محاصره کندهار حدود یکسال طول میکشد. بازدیدکنندگان فعلی کندهارکهنه هنوز هم با استحکامات محل وموقعیت آن بامتداد کناره های شرقی سلسله کوه قیتول تحت تاثیرقرارمیگیرند. چیز زیادی از روزهای اولیه والیان هخامنشی تغیرننموده است. استحکامات هنوز از عین خطوط برجسته برخوردار بوده و در وسط شهر، عین ارگ قراردارد. بآنهم استحکامات این قلعه مستحکم مانع پارسیان نشده و در پایان نادرشاه موفق میشود شهر را در 12 مارچ 1738 تسخیرکند. تسلیمی کندهار نقطه پایان قدرت غلجیها درافغانستان جنوبشرقی است. تعداد زیاد غلجیهای هوتکی ازکندهاربساحه خراسان فرستاده میشوند که جای ابدالیان را گرفته و به آنها اجازه اقامت در ساحه کندهار داده میشود. حسین نیز با رئیس ابدالی ذوالفقار و احمد برادر 15 ساله اش به مازندران تبعید میشوند.

نادرخان متعاقبا بمقابل امپراطوری مغول حرکت میکند. او در اول تابستان 1738 مرز را عبورمیکند که در آنروزها فقط درجنوب غزنی قرار داشت. او در نزدیک جلال آباد توسط پسرش رضاقلی میزا یکجا میشود که چندی قبل افغانستان شمالی را اشغال نموده و حتی آمودریا را درتعقیب نیروهای ازبیک عبورمیکند. نیروی عمده ارتش پارسیان متعاقبا از طریق کوتل خیبر پیشروی میکند درحالیکه نادر و یک گروه کوچک، مسیرجنوبی را اختیار نموده و بالای هندیانی حمله میکنند که مدخل شرقی خیبر را در عقب دفاع مینمودند. او در اوایل 1739 پنجاب را تسخیر نموده و مارش خود را بطرف شرق ادامه میدهد تا اینکه در24 فبروری 1739 ارتش مغول را نزدیک پانی پت در جوار دهلی شکست میدهد. دهلی نیز اشغال و غارت میشود. نادر در نیمه می 1739 دهلی را با انبارغارت و غنیمت بشمول تخت طاوس شاه جهان و الماس مشهور کوه نور ترک میکند. نادرشاه بعدا توجه خویش را به سرزمینهای شمال آمودریا معطوف داشته و در بین 1740 و 1741 قسمت اعظم ماورالنهربشمول سمرقند، بخارا و خیوه را تسخیرمیکند. او در1741 به پایتخت خویش مشهد برمیگردد. سالیان آخر زندگی نادرشاه یکی از بزرگترین جنرالان زمان خویش با بدگمانی رشد یابنده تمام نزدیکان او همراه میباشد. او یک سنی بوده و هرگز توسط تابعین مسلط ایرانی شیعه خویش بطور واقعی پذیرفته نمیشود. او حتی پسر خود را کور میسازد. از اینکه او دیوانه شده بود یا نه، واضح نیست، اما موقعیت او ناممکن میشود. نادر در جون 1747 توسط سربازان خودش کشته میشود وقتی او در نزدیک قوچان، جنوب عشق آباد قرارگاه دارد (تپه نادر، جائیکه نادربقتل میرسد درشمالغرب شهرفعلی قوچان قراردارد).

 

 

Advertise your business here. Click to contact us.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 24.05

FARAAKHABAR 23.05

KANKAASH 21.05

GOFTMAAN 24.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 65 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.