Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

افغـــان هــا (فصل a9) PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - تاریخــــــی
نوشته شده توسط سهیل سبزواری   
دوشنبه ، 11 مرداد 1389 ، 22:05

تاریخ قــدیم اقــوام و ســرزمین هــای افغــانســتان امــروزیتاریخ قــدیم اقــوام و ســرزمین هــای افغــانســتان امــروزی
(باساس شواهد باستان شناسی)

نویسنده: ویلیم فوگیلسنگ - 2002
برگردان: سهیل سبزواری - 2010
فصل 9 – فرمانروایان شمال (بخش اول)

درنیمۀ سدۀ دوم ق م مهاجرین جدیدی ازجنوب آسیای میانه داخل قسمت های شمال افغانستان میشوند. آنها درمسیری قدم میگذارند که کوچیان سکائی دراوایل هزارۀ اول ق م و عشایرهندو- ایرانیان آنها در هزارۀ دوم ق م داخل فلات شده بودند.

بعضی معلومات درمورد این واقعه خطیردرجغرافیای سترابو داده شده است. این جغرافیه نگار یونانی درآغازعصرجدید زندگی میکند، اما معلومات خود را بر منابع قبلی استوارنموده است. او میگوید مهاجمین شامل اسیوی، پسیانوی، ساکارایلوی و توخاروی بودند. درمورد هویت این گروهها زیاد نوشته شده است. جالبترین توضیحات توسط (سُر) هارولد بیلی داده شده که نام اسیوی را با اوسیتی های قفقاز فعلی ربط داده که هنوز بیک زبان ایرانیان شرقی صحبت نموده و بصورت عام بحیث اولادۀ گروه سکائیان آسیای میانه مدنظرمیباشند. بیلی بارتباط پسیانوی، رابطۀ با پشتونهای فعلی پیشنهاد میکند. این فرضیه ازنقطۀ نظر تاریخی بسیار جالب است، چون میتواند این پیشنهاد را تقویه کند که پشتو را باید بحیث یک زبان ایرانیان شمالشرقی تقسیمبندی نموده و یک تاریخ تقریبی برای معرفی پشتو در ایران شرقی بدست آورد. بارتباط ساکارایلوی یا ساکارایکوی، مطابق منابع دیگر، هویت آنها هنوزهم مورد مناقشه است، اما نام آنها رابطۀ ایشان را با ساکاها یا سکائیان نشان میدهد. هویت توخاروی نیز نامعلوم است. نام آنها بسیار پسان توسط دانشمندان غربی برای توضیح یک زبان هندو- اروپائی (اما نه ایرانی) بکار رفته که درغربی ترین حصص چین درجریان نیمۀ دوم هزارۀ اول میلادی مروج بوده است. بآنهم هیچگونه سندی وجود ندارد که توخاروی قدیمی را با مردمان صحبت کنندۀ زبان "توخاران" ربط داد.

 

صرفنظرازاینکه پیشنهادات بیلی درست است یا نه، با اطمینان میتوانیم فرض کنیم تعداد زیاد تازه واردان که با یک زبان ایرانی صحبت نموده و با قبایل سکائیان مرتبط بودند برای چندین صد سال برقلمروی وسیع آسیای میانه مسلط میشوند. در این زمینه نام "ساکا" – رایکلوی بسیارمهم است. همچنان بصورت مطمئین می توانیم فرض کنیم، پیشقراولان این مهاجمین، سکائیان "جلگه ها" از صحرا ها و نیمه دشتهای شرق کسپین وبحیرۀ ارال و شاید هم ساکاهای بدخشان وسرزمین های بامتداد سواحل شمالی آمودریا بوده باشند. باید بخاطرداشت که هردو گروه با دنیای مقیم فلات برای صدها سال درتماس بودند.

 

مهاجمین سفربری بزرگ به جنوب را تحت فشارگروه های دیگر و نهایتا دراثر وقایعی که بامتداد مرزهای شمالی و شمالغربی چین رخ میدهد، شروع میکنند. اثرات توپ- برفی نمیتواند بسیارمتفاوت ازگفتارهرودوتس باشد وقتی او صدها سال قبل در بارۀ منشای سکائیان و کایمیریان صحبت میکند.

 

یکی ازعوامل پشت صحنه پروسه مهاجرت سدۀ دوم ق م عبارت ازاتحاد و وحدت چین تحت شاهان قین در221 ق م و تعویض آن توسط دودمان قدرتمند هان درچند دهه بعد میباشد. بدنبال تنظیم دوبارۀ داخلی امپراطوری چین، سربازان چینائی بزودی فشار بالای قبایل کوچی زندگی کننده بامتداد مرزها را شروع میکنند. هو، امپراطور هان (140- 87 ق م) بخاطرمبارزۀ جاری و دریافت معلومات دربارۀ کوچیان، یک سفیربنام ژنگ قیان به غرب میفرستد. وقتی او در نیمۀ بیستم هزارۀ دوم ق م پس ازسفرچندین ساله برمیگردد، گزارش میدهد که سیونگنو توانسته است یوژی ها را که درامتداد مرزهای شمالغربی چین زندگی میکردند ازسرزمین های ایشان براند. یوژی ها پس از آوارگیهای زیاد، بالاخره درشمال آمودریا مسکون میشوند. مطابق منابع چینائی، آنها درمسیر خویش، سای ونگ را شکست میدهند، یک قبیله ایکه نام آن بازتاب دهندۀ ساکا ها بوده و درمسیرپیشروی آنها بطرف جنوب رانده میشود.

 

منشای تباری یوژی ها نامعلوم بوده و هیچگونه سند محکمی وجود ندارد که رابطۀ آنها را با گروههای تباری متعددی نشان دهد که بواسطۀ منابع قدیمی تذکرداده شده است. ما همچنان دربارۀ مسیردقیق یوژیها مطمئین نیستیم. بآنهم چیزی که واضح است، کوچکشی یوژی ها از داخل آسیای میانه به سواحل آمودریا است که باعث سرازیرشدن (برفکوچ) قبایل مهاجر دیگر میشود. امواج مهاجرین ازشمال بطرف جلگه های بکتریا شروع میشود. اکثریت آنها بشمول سکارایکوی و سایونگ، اولادۀ سکائیان و ایرانیانی بودند که درآسیای میانه مانده بودند درحالیکه اقارب ایشان درسده های قبلی بجنوب آمده بودند. دیگران بشمول یوژی، ممکن است مربوط به گروههای تباری دیگرباشند که ما نمیدانیم.

 

ازمنابع چینائی و قدیمی واضح است که این کوچیان بزودی بربکتریا هجوم آورده وحاکمان بکتریان- گریک شمال هندوکش را عزل میکنند. سکه های دریافتی نشان میدهد، شهزادگان یونانی برای مدتی به کنترول بعضی سرزمین ها درجنوب کوه ها ادامه میدهند، اما بصورت عام حاکمیت نظامی یونانی ها دراین قسمت جهان بپایان میرسد. یکتعداد سکائیان شمال بزودی بطرف ارتفاعات بدخشان وهندوکش میتازند. نام اولیه اسلامی دامنه های غربی بدخشان باین دوران برمیگردد. این ساحه (اطراف کندزفعلی درشمال افغانستان) پس از توخاروی منابع قدیمی، بنام تخارستان نامیده میشود.

 

گروه دیگرمهاجمین بطرف جنوب و غرب رفته و از طریق دهلیز هرات داخل فلات ایران میشوند. آنها متعاقبا با امپراطورجوان پارتیا درایران امروزی مواجه میگردند. درسالیان بعدی، تازه واردان و پارتیان یک جنگ بیرحمانه براه می اندازند. درطول یک دهه بین سالهای 130 و 120 ق م مهاجرین دو شاه پارتیان (فراتیس 2 و ارتابانوس 2) را بقتل رسانیده و نزدیک بود دشمنان خود را کاملا شکست دهند. اگرتازه واردان موفق میشدند، بزودی درغرب وشمالغرب ایران و شاید حتی بیشتر غرب (همانند اجداد ایشان درچندین سال قبل ومانند قبایل ترکی دریکهزارسال بعد) بظهورمیرسیدند. بآنهم تاریخ هرگزبطوردقیق تکرارنشده و بالاخره پارتیان دراثر نبوغ نظامی میتراداتیس 2 (123- 88 ق م) نجات مییابد، اوقوتهای پارتیان را جمع آوری نموده و خطرات عظیمی را که بصورت ناگهانی بامتداد مرزهای شمالشرقی و شرقی پیدا شده بود، دفع مینماید.

 

با عقیم شدن حرکت ایشان بطرف غرب توسط پارتیان، گروههای بزرگ تازه واردان بطرف جنوبغرب و جنوب افغانستان روی میآورند، جائیکه بنام ساکا- ستانه، "سرزمین ساکاها"، سیستان امروزی یاد میشود. آنها با وجودیکه توسط پارتیان شکست داده میشوند، متعاقبا به داشتن نقش مهم درشرق ادامه می دهند. مطابق مولفین قدیمی، طورمثال، آنها منحیث شاه سازعمل میکنند، وقتی در78 ق م، شهزاده پارتیان، سیناتروسیس را برتخت مینشانند. درسده های بعدی، ساکاهای افغانستان جنوبی بازهم بسیارپرنفوذ باقی میمانند، طوریکه درفصول بعدی مورد بحث قرار خواهد گرفت. بالاخره ساکاهای جنوب افغانستان بحیث "ایرانیان" برتر درنظرگرفته شده ونام ایشان درشهنامه فردوسی بطوربرجسته یاد میشود.

 

یکتعداد ساکاها بازهم کوچ نموده، اراکوزیا را عبور کرده و وارد سرزمین های پائینی وادی اندوس میشوند. اینجا در سدۀ دوم میلادی (با اتکا به منابع قدیمی)، پتولیمی جغرافیه نگار باستان، سرزمین هندو- سکائیان را تعین میکند. بعدا یکتعداد ساکاها بازهم بطرف جنوبشرق یعنی گجرات درهند فعلی مهاجرت میکنند، جائیکه آنها سلطنتی را بنام والیان غربی ایجاد نموده و تا اواخر سدۀ چهارم دوام میکند. لذا ساکاهای آسیای میانه یک قلمروسیاسی وفرهنگی را برقرارمیکنند که ازافغانستان جنوبی بطرف شرق از طریق سرزمین های مرزی هندو- ایرانیان و مسکن آیندۀ پشتون ها، تا وادی اندوس پائینی و سرزمین های جنوبشرقی درداخل گجرات و ماورای آن وسعت دارد.

 

قلمروی ساکاها

 

ساکاها نه تنها قسمت اعظم ایران شرقی وافغانستان جنوبی را اشغال میکنند، بلکه یکتعداد ایشان به وسط وادی اندوس داخل میشوند که شامل ولایت قدیمی گندهارا با پایتخت تکسیلای آن در شمال پاکستان فعلی است. اولین شاه شناخته شدۀ ظاهرا اولادۀ ساکا دراین قسمت بنام مَوس یاد میشود (درمتن خروشتی بنام موا و احتمالا موگا یاد شده است). او در گندهارا و ماورای آن در جریان اوایل سدۀ اول ق م حکومت میکند. او احتمالا با "شاه بزرگ، شاه موگا" مطابقت داشته باشد که در لوحۀ مسی مشهور تکسیلا ذکرشده است. سکه های نقرۀ و مسی او تقلیدی از اسلاف هندو- یونانی بوده و مطابق به معیارهای وزن "هندیان" ضرب زده شده اند. اینها هنوزهم نشان دهندۀ یک قهرمان یونانی دریک روی سکه و متن خروشتی درروی دیگرآن است. سکه ها بعضی اوقات توسط یک شاه هندو- یونانی بنام اپولودوتوس دوباره ضرب زده شده اند یا معکوس آن. این نشان میدهد که در زمان مَوس، هنوزهم شهزاده نشین های یونانی وجود داشتند که درقسمت های سرزمین های مرزی ایرانیان حکومت میکردند. مَوس خود را بنام "شاه مَوس" میخواند. در چاپهای بعدی که شاید بعد ترضرب شده اند، او بنام "شاه بزرگ شاهان مَوس" خوانده میشود.

 

حاکمیت مَوس توسط ازیس 1، ازیلیسیس و ازیس 2 دنبال میشود. نامهای ایشان مانند مَوس ریشه ساکائی دارد. قرارمعلوم، ازیس 1 مثل سلف او بر یکقسمت بزرگ سرزمینهای مرزی حکومت میکند که هنوزهم گندهارای قدیمی مرکز او است، اما بدون وادی کابل و افغانستان جنوبی. او و جانشینانش درهم های نقرۀ و چهارگوشه ضرب میزنند که درتمام قلمروی آنها مروج بوده، درحالیکه سکه های متفاوت مسی درمناطق مشخص بکارمیرود. آنها با عنعنه قدیم یونانی نشاندادن نیم تنه شاه دریک روی سکه ها توقف میکنند. درعوض، سکه های نقرۀ ایشان شامل مایه اصلی یا شکل عمده (موتیف) شاه دربالای اسپ است که یک نیزه یا تازیانه در دست دارد. سکه های ازیس 1 از میرزکه (نزدیک غزنی) و چمن در شرق کندهار شناخته میشود. ازیس 2 نیز مس های مخصوص چاپ میکند که در سرزمین های غربی بامتداد مرزهای فعلی افغانستان/پاکستان مروج است. اینها نشان دهندۀ یک نرگاو خمیده (شاید ارائه کنندۀ گاو شیوا، خدای هندیان) و نام لقبی ازیس در یونانی در یک روی سکه و یک شیر و نام ازیس در خط خروشتی در روی دیگر سکه میباشد. سکه های او در میرزکه در یک گنجینه کشف شده در نزدیکی خوست، در پکتیا و در یک گنجینه درغزنی یافت شده اند. بعلاوه اینها در ساحۀ پشاور نیزشناخته شده اند.

 

منشای مَوسها و ساکاهای او ناروشن است. دودمان ایشان (یا دودمانها، چون نمی دانیم که مَوس و ازیس 1 اقارب هم بودند) قرارمعلوم در مناطق پشاور و تکسیلا درپاکستان شمالی متمرکزبودند. وادی کابل و(ظاهرا) جنوب افغانستان در خارج ساحه نفوذ ایشان مانده است. بسیارممکن است اینها بداخل گندهارا مستقیما ازشمال هندوکش مهاجرت کرده باشند نسبت باینکه ازطریق سیستان آمده باشند. سکائیان در شمال کوهها از اوایل هزارۀ اول بدینسو زندگی کرده اند. آنها بطرف جنوب از زمانهای هخامنشیان یا قبلتررفته اند، ظاهرا بتعداد کم. امواج بزرگ شاید درحوالی 100 ق م رفته باشند که توسط مهاجرین اقارب ایشان از شمال و شمالغرب رانده میشوند.

 

شاید نام مَوس بالای این مسئله یکمقدارروشنی اندازد. زندگینامه نویسان الکساندر به ساکاهای اشاره میکنند (ساکای هیماورگه منابع هخامنشیان) که با بیسوس والی بکتریان، بمقابل الکساندردرجنگ گوگامیله در 331 ق م میپیوندند. اینها بواسطه یک شهزاده بنام مَوسیس رهبری میشدند. نام مَوسیس احتمالا به مَوس یا موگای گندهارا درآغازسدۀ اول ق م ربط داشته باشد. اگرنام همچنان نشانۀ وابستگی تباری باشد، ساکاهای گندهارا تحت مَوس باید ازسکائیان "جلگه ها" متفاوت باشند که، ما فرض میکنیم، درآنزمان داخل غرب و جنوب افغانستان شدند. این تفاوت بیشتر توسط شواهد زبانی نشان داده میشود که هردو گروه فرهنگ واژگان متفاوت داشته اند. اگرتمام اینها صحیح باشد، اشغال گندهارا توسط ساکاها دراوایل سدۀ اول ق م تحت مَوس بطورمستقیم نشانۀ آمدن تازه واردان از دوردست های آسیای میانه نمیباشد. این بیشترارائه کنندۀ بقدرت رسیدن یک گروه تباری نسل سکائیان است که درطول سده ها درمجاورت حاکمان هخامنشیان پارسی و مقدونی/یونانی در جلگه های بکتریان زندگی میکردند. انتقال از حاکمیت هندو- یونانی به ساکا در وادی کابل میتواند بسیاربه آرامی باشد (حد اقل ازنگاه فرهنگی)، اجازه دهنده یک انتقال غیرمختل کننده ازهنریونانیگری به هنر هندیان یونانیزه شده در عنعنۀ گندهارا که بعدا بحث میشود.

 

درعین زمان، درجائیکه بعدا ساکستان نامیده میشود، دودمان دیگرشهزادگان محلی بقدرت رسیده و سکه های خود را ضرب میزنند. این فرمانروایان شامل شاهانی است که بنام سپالاهورا و سپالاگاداما یاد میشوند. هردوی اینها سکه های نقرۀ و مسی مطابق به معیارهای هندیان و قهرمانان یونانی و خروشتی ضرب میزنند. هردوی اینها همچنان نام (ف)ونونیس را در یک روی سکه ها ثبت میکنند. قرار معلوم ونونیس نام یک شاه پارتیان بوده (10- 12 م) اما ضرورنیست این دو باهم مطابقت داشته باشند. او شاید یکی دیگر از اربابان پارتیان یا یک ساکای باشد که نامی را اختیار نموده که دربین پارتیان عام است. شهزادۀ دیگری این دودمان سپالیریزیس است که یکجا با ازیس (1 یا 2) سکه چاپ میکند. واضح است که وضع سیاسی افغانستان جنوبی دراین ایام را بمشکل میتوان بازسازی کرد. ساکاها بطوریقین برمحلات غلبه داشتند، اما پارتیان نیزممکن است یکمقدارنفوذ داشته باشند.

 

یکمقدارروشنی بالای اوضاع افغانستان جنوبی در گذارۀ هزاره توسط یک سند قدیمی بنام موقعیت (ایستگاهها) پارتیان توسط ایسیدور چاراکس انداخته میشود. این "نقشۀ راه" فراهم کنندۀ معلومات در بارۀ مسیر بین مدیترانه و اراکوزیا از طریق ایران شمالی، ارییا و ساکستان (سیستان) قدیمی است. ایسیدور که شاید در زمان امپراطور رومی، اگوستوس (27 ق م – 14 م) نوشته شده، بخواننده میگوید که ساکاستان بامتداد هلمند پائینی و در ماورای یک ناحیه بنام زرنگیانا واقع است. او میافزاید یک شهربنام سیگال مسکن شاهی ساکاها است. بعلاوه، در دورترین ساحۀ حاکمیت پارتیان، اراکوزیا قراردارد که مطابق ایسیدوربنام "هند سفید" یاد میشود. یکی ازشهرهایش بنام بایت است، نامی که باحتمال قوی نشان دهندۀ شهر قدیمی بُست (یا بیست) درتقاطع دریاهای هلمند و ارغنداب است. پایتخت اراکوزیا مطابق موقعیت های پارتیان "پولیس گریک" الکساندروپولیس بامتداد دریای اراخوتوس واقع است. این محل بایست ساحۀ کندهارکهنه فعلی، پایتخت سابق هخامنشیان و موریان منطقه باشد.

 

تمام اینها بدین معنی است که معلومات ایسیدور در زمانی جمع آوری شده که سکائیان بامتداد پائینی دریای هلمند مستقر بوده و حاکمیت پارتیان، باوجودیکه ظاهری است، تا شرق اراکوزیا امتداد دارد. چنین یک وضعی بطور ناگزیر نشاندهندۀ حالت سیاسی سدۀ اول ق م است. این همچنان تاکید کنندۀ جدائی سیاسی افغانستان جنوبی (مغلوب توسط تازه واردان سکائی) از وادی کابل و گندهارای باستان است که توسط گروههای سکائی دیگر یا شهزادگان هندو- یونانی کنترول میشود. این بدین معنی نیست که افغانستان جنوبی ازنگاه فرهنگی از سرزمینهای دیگر منزوی است؛ کاملا برخلاف. بآنهم ازنگاه سیاسی، این یک دورۀ بسیار مغشوش است که درآن گروههای متعدد ازیکجا بجای دیگرحرکت نموده ودرآن حاکمیت یک شاه دوردست بسیارکم ارزش است. این وضع در اوایل سده اول میلادی تغیرمیکند.

 

درحوالی 25 م دودمان جدیدی درافغانستان جنوبی و ماورای آن بنام گوندوفاریس، برادرزاده وجانشین او، ابداگاسیس بظهورمیرسد. این شاهان که بنام هندو- پارتیان مشهوراند دودمان سپالیریزیس درجنوب و آزیس در گندهارا را تعویض نموده و باینترتیب درتمام سرزمینهای مرزی از سیستان تا تکسیلا حکومت میکنند. سکه های گندوفاریس شامل درهم چهارگوشۀ مسی با ویکتوری (نایک) دارای حلقۀ گل دریک روی سکه و یک نیم تنه شاه درروی دیگراست که توسط جانشینان اوتقلید شده اند. تحت ابداگاسیس، سکه های نقرۀ تا اندازۀ زیادی در تطابق با چاپ های پارتیان بوده است. اینها دربرگیرندۀ شکل یک کماندار نشسته و تقلید شده از درهم پارتیان است. جانشینان ابداگاسیس به حاکمیت خویش در سیستان و سرزمین های مجاوربرای مدت زیادی، ظاهرا تا عمق سدۀ دوم میلادی یا بعدتر ادامه میدهند. نامهای ایشان از سکه های مسی نایک آنها معلوم است: اورتاگنیس، پکوریس، گوندوفاریس2، سرپیدانیس و ستاوسترا. وادی کابل و جلگه های اندوس، بزودی تسلیم ابرقدرت جدیدی بنام کوشانها میشوند. بازهم برای مدت دوقرن، افغانستان جنوبی ازنگاه سیاسی ازشمال و شمالشرق جدا میماند.

 

گنجینۀ طلا تپه

دراواخرسالهای 1970 یک کشف شگفت انگیزی درشمالغرب افغانستان صورت میگیرد. این کشف عبارت ازیک گورستان با قبرهای دارای هزاران اشیای طلائی مربوط به حوالی آغازعصرجدید میباشد. کاوشگران شامل و.ساریانیدی و ز. طرزی بوده و ساحه نیز طلاتپه نامیده میشود که در نزدیکی شبرغان واقع است. شش قبر بی نشان کنده میشود که پنج قبرآن دربرگیرندۀ استخوانهای زنان اند. جامه یا رخت هائیکه درآنها اجساد دفن بودند با تعداد بیشماراشیای فلزی وعمدتا طلا پیراسته شده بودند. درمجموع حدود 20 هزاراشیای فلزی بدست میآید که نشاندهندۀ تنوع رسوم هنرمندانه میباشد. اکثریت آنها بطور واضح محلی و مربوط به قلمروی سکائیان و گروههای دیگراست. بعضی ازاین اشیا مربوط به رسوم هنر قدیمی زرگران بکتریان اند. دیگران نشاندهندۀ نفوذ روشن سکائیان شمال، غرب یونانیزه یا شرق هندی است.

 

دراینجا همچنان یکمقدارسکه های رومیان، هندیان و پارتیان، مواد شیشۀ رومیان، یک شانه عاج ظاهرا دارای مشخصات هندی و یک آئینه نقرۀ چینائی موجود میباشد. تمام اینها اشیای وارداتی اند. سکه های طلائی رومیان دربرگیرندۀ چاپ امپراطور تایبریوس (14- 37 م) ونشاندهندۀ قدامت این قبرها است. دراینجا هیچ سکۀ ضرب شده توسط فرمانروایان کوشان سالهای بعدی وجود ندارد. تمای اشیا در زمانی دفن شده اند که سکائیان از شمال آمودریا خود را درجنوب دریا مستقر ساخته بودند که حالا افغانستان نامیده میشود. آنها درطول چندین سده دراین سرزمین ها مستقرشده و ثروت هنگفتی ازطریق زراعت و تجارت کسب کرده بودند. آنها همچنان در سرزمین ها و دربین مردمانی مستقر شده بودند که برای مدت طولانی تحت تاثیر یونانیگری قرارداشتند. سنکریزم (تلفیق عقاید) که بدنبال میآید در زمان کوشانها به اوج خود میرسد.

 

 

Advertise your business here. Click to contact us.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 24.05

FARAAKHABAR 23.05

KANKAASH 21.05

GOFTMAAN 24.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 60 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.