نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| افغــان هــا (فصل 12) |
|
|
|
| مقـــــــالات - تاریخــــــی |
| نوشته شده توسط سهیل سبزواری |
| شنبه ، 20 شهریور 1389 ، 11:59 |
|
نویسنده: ویلیم فوگیلسنگ - 2002 فصل 12 – دودمان های (شاهان) ایرانی درجریان سده های هشتم ونهم م حصص شرقی افغانستان کنونی هنوزهم دردست حاکمان غیرمسلمان قراردارد. مسلمانان آنها را منحیث هندیان میشناختند، درحالی که تعداد زیاد حاکمان محلی آنها اولادۀ هونها یا ترکها بودند. بآنهم مسلمانان تا اندازۀ درست میگفتند، چون مردم غیرمسلمان افغانستان شرقی از نگاه فرهنگی قویا با هندیان نیم قاره رابطه داشتند. اکثریت آنها یا بودیست بودند یا خدایان هندو را عبادت میکردند. یکتعداد و شاید فقط کسانیکه بطورنسبی دراین اواخر از شمال هندوکش آمده بودند، خدایان خویش را می پرستیدند، مانند شاید خدای چو یا چونا متذکره توسط سوانژنگ.
درعین زمان، ساحات غربی دریکدورۀ سریع اسلامیزه شدن قرارگرفته، مردمان محلی یعنی زرتشتیان، بودیستها، عیسویها، مانی ها یا پیروان سایرادیان، مذهب جدیدی آورده شده توسط اشغالگران عرب را میپذیرند. یک مثالی خوب ایرانیان شرقی که پیرو اسلام میشوند، برمکیها یا البرمکیها میباشند. آنها دراواخرسده هشتم و اوایل نهم نقش مهمی درادارۀ خلیفه بغداد بازی میکنند. باوجودیکه قبل ازآنزمان، قرارمعلوم اجداد آنها ریاست جوامع بودیستی بلخ را بعهده داشتند.
بآنهم توسعه اسلام همزمان با گسترش موفقانه فرهنگ و زبان عربی نبوده است، برخلاف آنچه که دراکثرکشورهای اشغالی دیگر توسط ارتشهای عرب بوقوع می پیوندد. در ایران شرقی، فرهنگ و رسوم محلی بسیار زنده باقی مانده و از اوایل سده نهم بدینسو سرزمین های ایران شرقی شامل یک دورۀ احیای عمومی میگردد که غالبا بنام رنسانس (تجدد ادبی و فرهنگی) ایرانیان نامیده میشود. این زمانی است که درآن زبانهای ایرانی و بخصوص پارسی و فرهنگ ایرانی بصورت عام خود را بقیمت نفوذ اعراب تبارز میدهند. غالبا گمان میشود که منشای این احیا باید در درون دهقانان محلی دیده شود که علاقمند نگهداری فرهنگ اجدادی خویش می باشند. با آنکه علت اصلی شاید این باشد که نیروی محرکۀ عمده همان کتله های مسلمان شدۀ غیرعرب بودند که توسط حاکمان عرب بحیث شهروندان درجه- دوم معامله میشوند. درهرصورت، ایران شرقی (قسمت اعظم افغانستان امروزی) به گهوارۀ تولد دوبارۀ ایران تبدیل میشود که اسلام مذهب عمدۀ آنست، اما زبانها و فرهنگ های خود را تا امروز زنده نگهمیدارند.
احیای دوبارۀ ایرانیان برخلاف عقاید عمومی در زمان فشار روز افزون ترکها از جنوب آسیای میانه بالای مردمان ایرانی فلات بوقوع میپیوندد. تعداد زیاد ترکها و گروههای ترکی (داوطلبانه یا غیرآن) از شمال بجاهائیکه حالا ایران و افغانستان نامیده میشود، مهاجرت میکنند. لذا فرهنگها و زبانهای ایرانیان از دو جانب مورد تهدید قرارمیگیرد: ازطرف غرب توسط اعراب و از طرف شمالشرق توسط ترک ها. درافسانه های ایرانیان (طورمثال درشهنامه)، این تهدید بشکل مبارزه بمقابل ترکها (توران) قویا برجسته میشود. به ارتباط گسترش فرهنگ و زبان عربی، مقاومت ایرانیان بیشترماهرانه بوده است، زیرا این اعراب بودند که اسلام را توسعه داده و بمشکل میتوانستند بحیث غارتگران شریر تصویرشوند. در پایان، گروههای جدید ترکی درفلات اسلام را پذیرفته و با نفوس محلی ایرانیان مخلوط میشوند. آنها درموارد متعدد، پارسی را بحیث زبان خویش و بخش اعظم فرهنگ را بحیث فرهنگ خویش میپذیرند. با گذارهزاره، محمود بزرگ غزنوی که خود اولادۀ ترکی بوده و حاکم یک امپراطوری میشود که از ایران غربی تا ماورای اندوس وسعت دارد، تضمین کنندۀ شهنامۀ مشهور فردوسی، نقطۀ اوج ادبیات ایرانیان قرون وسطی میشود. مضمون اصلی این کتاب مبارزه حماسی ایرانیان بمقابل تورانیان است. آیا محمود غزنوی را میتوان با رستم (قهرمان ایرانی) یا با دشمن او(افراسیاب شاه تورانیان) تشخیص کرد؟
رنسانس فرهنگی با خود مختاری روزافزون سیاسی همزمان است، حاکمان محلی برسرزمین تسلط دارند، اما بطور ظاهری یا غیرآن، خلیفه بغداد را بحیث حاکم خویش میشناسند. یکی ازمراکزاولیۀ این جنبش ناحیۀ سیستان فعلی بوده است.
نیمروز سیستان دردورۀ اولیه اسلامی نیز بنام نیمروز (جنوب) شناخته میشود، ظاهرا بدین علت که درجنوب خراسان قراردارد. جغرافیه نگاران اسلامی میگویند که نیمروز دربرگیرندۀ چندین شهر و تعداد زیاد مناطق کوچکتر بوده و در اطراف هامون هلمند حاصل خیز در جنوبغرب افغانستان قراردارد. در اینروزها اکثریت سرزمین سیستان متروک است. بآنهم تعداد زیاد مخروبه ها نشانۀ یک گذشته بسیاردرخشان میباشد. تولیدات کشاورزی بعلت شبکه های پیچیده کانال ها که از طریق محلات کشیده شده و آب را از دریاهای مختلف به ساحات ماحول انتقال میداد، زیاد بوده است. پایتخت ولایت بعلت نام قدیمی منطقه، درنگیانا یا زرنگیانا بنام زرنج یاد میشود. حالا مخروبه های آن حدود 6 کیلومتر در شمال زرنج فعلی واقع بوده و مانند ساحۀ نادعلی است که قبلا در رابطه به یک ارگ مربوط به دوران های هخامنشی و ماقبل آن بحث شده و نشاندهندۀ موقعیت سده های قبلی پایتخت بودن منطقه است.
دورۀ رشد سیاسی و فرهنگی سیستان در861 م شروع میشود، وقتی یک دودمان جدید و قدرتمند بنام صفاریها ظهورمیکند. این سلطنت توسط یعقوب بن لیث ملقب به الصفار"مسگر" بنیاد میشود. درزمان او، سیستان هنوزیک ساحه سرحدی بوده و پاسگاه مرزی اسلام را تشکیل میدهد. درشرق آن سرزمینهای زابلستان و کابل قراردارد که هنوزهم توسط حاکمان غیرمسلمان اداره میشود. سیستان متعاقبا تعداد زیاد مردمان با منشای مشکوک را جذب میکند. درواقعیت، پیشینۀ یعقوب نیز مشکوک بوده و بعضی اوقات بحیث یک راهزن توصیف میشود. مرکزقدرت او گروههای سنی های میباشند که بمقابل مرتدان (رافضیان) خوارج می جنگیدند. چیزیکه او در جوانی انجام میدهد، منشای محقرانۀ او را هویدا میسازد. او ظاهرا عربی نمیدانسته و احتمالا حاکمان عربی اشراف در بغداد و ایران را خوش نداشته است.
یعقوب بسرعت کنترول خود را در اول بطرف شرق گسترش میدهد. او حاکم زابلستان را در865 م شکست داده، متعاقبا کابل را نیزتسخیرنموده ومجسمه ها و فیل ها به بغداد میفرستد. اوهمچنان وادی بامیان را گرفته ومطابق منابع یک صومعۀ بزرگ بودائی را تخریب نموده و بت های آنرا به بغداد میفرستد. او بعدا توجه خود را به شمال معطوف ساخته و هرات را میگیرد. او در873 م موفق میشود اربابان مستقیم خود، حاکمان طاهری نیشاپوردرایران شمالشرقی فعلی را شکست دهد. فتوحات او همچنان شامل حصص شمالی افغانستان کنونی میشود. لذا پس از چندین سده، افغانستان شمالی و جنوبی را (اگرچه ظاهری) تحت یک حاکم ایرانی واقعا مستقل متحد میسازد. بزودی یعقوب و ارتش مسلکی اجیران او بطرف غرب مارش کرده و کرمان، فارس و خوزستان (ایران جنوبغربی) را میگیرد. بعدا یعقوب حتی بالای بغداد مارش میکند. اما این حمله برای او گران تمام شده، درنزدیکی بغداد شکست خورده و متعاقبا در 879 م میمیرد. قبر او هنوزهم میتواند درنزدیکی اهواز در ایران جنوبغربی دیده شود.
یعقوب توسط برادرش "عمر بن لیث" (901- 879 م) جانشین میشود که کوشش میکند قدرت خود را بطرف غرب و شمال توسعه دهد. او در اول با پیروزی های بزرگی مواجه میشود. خلیفه بغداد مجبور میگردد بطور رسمی او را بحیث حاکم سیستان، خراسان و فارس تعین کند. بآنهم او در پایان (900 م) در نزدیکی بلخ توسط قدرت روزافزون دودمان ایرانی دیگری، اینزمان از شمال آمودریا بنام سامانیها، تحت اسماعیل بن احمد (892- 907 م)، شکست میخورد. عمر بحیث اسیر به بغداد فرستاده میشود، جائیکه او دو سال بعد اعدام میشود. زرنج متعاقبا توسط سامانی ها در911 م تسخیر میشود. سیستان حد اقل بطور ظاهری تحت کنترول ایشان قرارمیگیرد. بآنهم تا اوایل سده یازدهم، اولاده صفاریها به حاکمیت ناحیه ادامه داده و نام ایشان دربین حاکمان محلی تا پایان سده پانزدهم مشهورباقی میماند.
نه گنبد بلخ اواخرسده نهم م و سالیان حاکمیت صفاریان سیستان برمحدودۀ که حالا افغانستان نامیده میشود، معاصریکی ازاولین تعمیرات مذهبی اسلامی شناخته شده تا کنون درافغانستان است. این تعمیر یک مسجد نه گنبد است که دربلخ کاوش شده است. نوع تعمیرمیتواند با ساختمان های همجوارقابل مقایسه باشد، مانند مسجدهائیکه در مرغزار مرو، در ترمز بامتداد آمودریا و در دهکدۀ هزاره نزدیک بخارا یافت شده اند. تعمیرمتشکل است از یک مربع 20 متری با چهار ستون بزرگ خشت پخته در مرکز و سه دیوار در جنوبغرب (قبله)، شمالغرب و جنوبشرق. دوستون دیگر خشت پخته علامه ایوان (رواق) باز مدخل در شمالشرق است. قوس های خشتی صعودی ازستونها و پایه های وصل شده به دیوارهای خشت خام ظاهرا بردارنده بام است. نتیجه نهائی، یک گنبد 9 تاقچه یا نام این یاد گارتاریخی، نه گنبد است.
تزئینات متشکل است از حکاکی گچی عمدتا با مایه های گلدار بشمول برگ های نخل، برگهای انگور، مخروطهای آتش و طومارهای تاک مانند. خطوط باریک عمیقا کنده شده در سطح، جدا کننده مایه ها است. سبک تزئینات با آنهای قابل مقایسه است که در سامارا، در بین النهرین جنوبی و در نائین (ایران مرکزی) و مسجد ابن تولون قاهره یافت شده و تماما مربوط به اواخرسده نهم م است، همچنان با بقایای یافت شده در جوار نیشاپور و سمرقند.
سامانیها سامانی ها برقسمت اعظم ایران شرقی از 900 م (وقتی صفاریان را شکست می دهند)، تا پایان سده دهم (وقتی توسط مهاجمین ترکی از شمال، قراخانیها، مغلوب میشوند) فرمانروائی میکنند. هستۀ قدرت ایشان وادی زرافشان، سغدیای قدیم، شمال افغانستان میباشد. آنها ادعای نسب از جنرال و حاکم ساسانی، بهرام چوبین داشتند، که نشاندهنده احترام ایشان به گذشتۀ ایران ماقبل اسلامی است. این سلطنت توسط یک دهقان ظاهرا از ناحیه بلخ بنام سامان خدا و پسرش اسد بنیاد گذاشته میشود. چهار پسر اسد در خدمت خلیفه المامون (33- 813 م) قرارداشته و هر چهار نفر در خراسان حاکمیت داشتند، بشمول الیاس که حاکم هرات است. سه برادر دیگر در فرغانه، شاش (تاشکند) و سمرقند حاکم بودند. اکثریت خانواده سامانی متعاقبا جانب حاکمان طاهری نیشاپور را گرفته و در مبارزه بمقابل صفاریان شکست میخورند.
در875 م نصر بن احمد سامانی، یک اولاده حاکم سامانی فرغانه به وظیفه حاکم تمام ماورالنهر از طرف خلیفه المعتمد تعین میشود. خلیفه امیدواربود او بتواند یک وزنه تعادل بمقابل قدرت رو به صعود صفاریان ایجاد کند. نصر موفق نمیشود، اما برادرش اسماعیل موفق میگردد. او از سال های 893 تا 907 م حاکم بوده و کسی است که قلمروی سامانیان را بنیاد مینهد. او در 900 م صفاریان را درنزدیک بلخ شکست داده و متعاقبا توسط خلیفه با تقرر بحیث حاکم خراسان پاداش داده میشود که بعدا حاکم بالفعل حصص شمالشرقی دنیای اسلام میگردد. سده بعدی نشانۀ یک دوره صلح و رفاه در قسمت اعظم ایران شرقی میباشد. سامانیان بخاطر کیفیت اداره ایشان بسیار مشهور و قابل ستایش اند. حاصل خیزی سرزمین افزایش یافته و تجارت شگوفان میشود.
سامانیان همیشه خود را امیر (فرمانده) مینامیدند که نشاندهندۀ تاکید تابعیت ایشان بمقابل خلیفه بغداد است. مرکزایشان درشهرهای بخارا و سمرقند میباشد، اما قلمرو حاکمیت ایشان شامل قسمت اعظم افغانستان امروزی بوده است. این سرزمین ها بامتداد مرزهای شمالشرقی فلات ایران برای مدت طولانی ازتجارت با چین و آسیای میانه بهره میبرد. یکی ازمهمترین محصولات، بردگان ترکی است که بتعداد بیشمار به دنیای اسلام وارد میگردند. سامانیان مانند تعداد زیادی از دودمان ها، بطورسنگینی به ترکان برده و اجیر (که درایران بنام غلام یاد میشود) وابسته میشوند، بسیار زیاد مانند خود خلیفه بغداد که از سدۀ نهم ببعد توسط ترکان احاطه میشود. یکی ازعواقب این انکشافات، بخصوص درایران شرقی وافغانستان، جدائی رشد یابنده بین حاکمان و محکومان است. حاکمان و سربازان ترکی آنها از نفوس اکثریت وعمده ایرانیان شهرها و محلات فاصله میگیرند.
پروسه ترکیسازی آهسته، ولی دوامداراست. خود سامانیان باوجودیکه قویا توسط غلامان ترکی پشتیبانی میشوند، ایرانیان بودند. اینها حتی بیشتر از صفاریان با احیای فرهنگ و زبان پارسی بحیث زبان تمام قلمرو علاقمند میباشند. ازاینکه این مسئله با غرورعظمت طلبی یا فراست ظرفیت سیاسی برانگیخته شده بود مشکل است. شاید هم ترکیبی ازهردو باشد. سامانیها به زبانی ضرورت داشتند تا با تمام تابعین خویش مکالمه کنند، اما عربی جای پای قوی درشرق نداشت طوریکه در غرب ایران داشت. بعلاوه آنها حتما از این باخبر بودند که چطور میتوانند از انکشاف و ترویج هنرهای سرزمین خویش استفاده کنند. باینترتیب آنها میتوانند اعتبار و مقام خویش را افزایش بخشیده و خود را ازحاکمان دیگر و سرزمینهای دیگرمتمایزسازند. بعلاوه این امرکمک میکند تا یگانگی هویت قلمرو و خود-آگاهی مردم آنها تشویق و ترویج شود. باینترتیب پارسی بزودی به زبان عمومی دنیای ایرانیان شرقی تبدیل گردیده و پارسی برای نثر و شعر بکار میرود.
غزنویها سامانیان برای حفظ امپراطوری خویش تا اندازۀ زیادی بالای غلامان ترکی شمال تکیه میکنند. بآنهم مانند تمام دنیای اسلام، غلامان برای همیشه غلام باقی نمانده و بعضی از آنها دودمانهای خویش را بنیاد مینهند. این مسئله در مصر واقع میشود، جائیکه احمد ابن تولون (84- 868 م) که پدرش بحیث باج از بخارا به بغداد فرستاده شده بود، دودمان تولونیها را ایجاد میکند. این واقعه درافغانستان نیزبوقوع میپیوندد.
در2/961 م الپتگین، غلام ترکی ایکه فرمانده ارتش سامانی درخراسان بوده و در امورات دودمانی دخالت بیجا میکند، توسط مقامات سامانی از مقامش عزل میشود. اومتعاقبا بطرف شرق رفته و در راه خود حاکم بامیان و شاه هندوشاهی کابل را شکست میدهد، قبل ازاینکه حاکم محلی غزنی را درغزنی امروزی درشرق افغانستان برکنار کند. او در 963 م فوت نموده و یک دورۀ انارشی بدنبال میآید؛ اما ترکها میتوانند در977 م خود را بطور مستحکم دوباره مستقرسازند. آنها در اینزمان توسط یک غلام الپتگین رهبری میشوند که خانواده او از جنوب سایبریا مشتق شده است. نام او سبکتگین بوده (977- 97) و دودمان باصطلاح غزنویان (977- 1186 م) را بنیاد مینهد. سبکتگین باوجودیکه واقعا مستقل است خود را بحیث حاکم غزنی وسرزمین های مجاور و تابع امیرسامانی درنظرمیگیرد. او یک جنگ طولانی را با حاکمان هندوشاهی کابل و گندهارا براه میاندازد. ترکها موفق شده و جیپال آخرین شاه هندوشاهی ساحه کابل مجبورمیشود به جلگه های شرق پناهنده شود.
غزنه که بعدا باین نام نامیده میشود هرگزیک محل دارای اهمیت طبیعی استثنائی نبوده است. با واقع شدن دریک جلگه مرتفع افغانستان شرقی وحدود 145 کیلومتر جنوبغرب پایتخت فعلی کشور، هرگز نمیتواند با موقعیت ستراتژیک و حاصلخیز کندهار و کابل رقابت نماید. فقط در دوران اولیه اسلامی، بحیث یک مرکز بازرگانی درتجارت بین فلات ایران و هند برجسته میشود. برای مدتی منحیث شرقی ترین پاسگاه اسلامی بمقابل شاهان هندوی وادی کابل و گندهارای قدیمی بوده است. باین علت میتواند بحیث یک نقطه صف آرائی برای ماجراجویان و آنهائیکه میخواستند با کافران بجنگند، دارای اهمیت گردد.
سبکتگین پس ازمدت یکسال توسط پسرش، محمود جانشین میشود. محمود غزنوی یکی از قدرتمند ترین شاهان دنیای اسلام میشود. او تا 999 م هنوزهم ظاهرا بحیث حاکم سامانی برمنطقه حکومت میکند. دراینسال سامانیها توسط قراخانیها (یا ایلک خانها - گروه دیگر مهاجمین ترکی شمال) شکست داده میشود. محمود که حالا مستقل شده است به توسعه قدرت خویش ادامه میدهد. او شاهان هندوشاهی را در یکتعداد کمپاینها شکست میدهد. جیپال بطورقاطعانه در1000 م شکست خورده و بحیث یک برده در خراسان به فروش میرسد. جانشین او اناندپال با متحدینش در 1008 م سرکوب میشوند.
تحت سلطنت محمود (998- 1030 م) و پسرش مسعود (1031- 41 م) سرزمین های مرزی بین فلات ایران و نیم قاره هند بطور یقین داخل قلمروی دنیای اسلام گردیده و باینترتیب نیروهای اسلامی میتوانند یک جای پای دایمی در شمال هند بدست بیاورند. وقتی مناطق سرحدی تحت کنترول میآید، محمود بیک سلسله طولانی کمپاینهای نظامی بطرف شرق آغازمیکند. او تقریبا هرزمستان بطرف جلگه های هند مارش نموده و مقدارهنگفت غنایم جمع میکند. رسواترین حادثه، غارت سومنات در گجرات فعلی در16/1015 م است. محمود دراینجا معبد غنی، مشهور و باورنکردنی شهر را تاراج میکند. توته های مجسمۀ عمدۀ معبد به مکه و مدینه فرستاده میشود تا در زیر پای مسلمانان فرش گردد. دروازه های معبد به غزنی آورده میشود که باعث غوغای بزرگ سیاسی در سده نزدهم میشود، وقتی برتانویان به کشورهجوم میبرند. تاراج وغارت بدون شک انگیزه اصلی محمود است، اما او ادعا میکند که با "کافران" میجنگد، بشمول همه کسانیکه خلیفه بغداد را برسمیت نمیشناسند. خلیفه بغداد نیزانواع افتخارات را به محمود تقدیم میکند.
محمود در پیرامون امپراطوری خود، شاهان دست نشانده و وفادار بخود را نصب نموده و باقیمانده ساحه درصلح قراردارد. وظیفه آنها است تا مرکز امپراطوری را بمقابل حملات بیرونی محافظت کنند. بعضی ازاین سلطنت های باجگذار در شمال بامتداد سواحل آمودریا قرارداشتند، جائیکه آنها یک حایل را بمقابل کنفدراسیون قبایل قراخانها ایجاد میکند که بر مرکز قدیمی امپراطوری سامانی اطراف بخارا و سمرقند تسلط داشتند. قراخانها یک تهدید سهمگین بحساب آمده و در 1006 م وقتی که محمود درهند است، به سرزمینهای جنوب آمودریا حمله میکند. محمود مجبورا با عجله برگشته و پس از جنگهای سنگین موفق میشود ایشان را در نزدیکی بلخ شکست دهد که در اثر آن قراخانها بشمال آمودریا عقب می نشینند.
محمود با وجود قدرت قراخانیان، میتواند در 1017 م، خوارزم در جنوب بحیره ارال را ضمیمه امپراطوری خود سازد. او در ایران، خلفای (سنی) را بمقابل دودمان شیعه بویه های شمال ایران تقویه میکند. محمود در پایان عمر خویش در1029 م موفق میشود همدان و ری را از بویه بگیرد. او پس از مرگش در حوالی 1030 م درغزنی دفن شده و قبر او در جوار دهکده فعلی روضه سلطان قرار دارد. این بنای تاریخی جدید بوده و دارای پوش مرمری قشنگ است.
پس از مرگ او فشار ترکها در شمال افزایش مییابد. قراخانی ها بحیث یک قوت عمده ناپدید میشوند، اما گروه جدید ترکها جای ایشان را میگیرد که بصورت عام بنام غوز یاد میشود. غزنویان توسط یکی از این گروهها (سلجوقها) در1040 م تحت مسعود (1031- 41 م) در دندانقان نزدیک مرو شکست داده میشود. سلجوق ها درهمین سال پایتخت قدیم غزنه در خراسان (نیشاپور) را میگیرند. درآخرهردو جانب یک معاهده صلح امضا نموده و حصص شمالی و غربی افغانستان فعلی در اختیارسلجوقها قرارمیگیرد، درحالیکه غزنویان به کنترول خویش درسرزمینهای جنوب وشرق هندوکش ادامه میدهند.
این حوادث یک نقطه عطف در تاریخ ایران و قسما افغانستان است. با ظهور سلجوقها، فلات ایران برای نفوذ بیشتر ترکها از شمال وسیعا باز میشود که باعث تغیر الگوی تباری و زبانی فلات ایران تا امروز میشود. چنین موازاتی (مشابهت های) با هجوم های هندو- ایرانیان و سکائیان در هزارۀ دوم و اول وجود دارند. درهر دو مورد تازه واردان از شمال آسیای میانه بزودی بطرف غرب حرکت میکنند. سلجوقها در 1055 م بغداد را اشغال میکنند. سلجوقها سنی بوده و خود را بحیث ناجیان سنت ارتدوکسی بمقابل بویه شیعه ایران غربی درنظرمیگیرند که برای مدت زمانی بغداد را دراختیارداشتند. بآنهم خلیفه عباسی بزودی درک میکند که آمدن سلجوقها یک رحمت مخلوط بوده است. زیرا آنها او را بیک دست نشانده و بدون هرگونه قدرت سیکولرتبدیل میکنند. قدرت حقیقی دردست سلطان سلجوق است. باوجود این بدگمانیها، پیشروی سلجوقها ادامه مییابد. سلجوقها در1071 م دراناتولیه(مالازگرید) میباشند، جائیکه سلطان ایشان آلپ ارسلان (1063- 73 م) امپراطور بیزانتین (روم شرقی)، رومانوس دایوجینیس را شکست میدهد. تعداد زیاد ترکها در اینوقت بداخل اناتولیه ریخته و بزودی نام خویش را باین کشور میدهند. باینترتیب مانند سکائیان در بیش از 1500 سال قبل، قبایل متعدد ترک خود را حاکمان ساحه وسیع سرزمینهای مییابند که از افغانستان در شرق تا نیمه ترکیه فعلی درغرب وسعت دارد.
با محراق توجه سلجوقها بطرف غرب، سلطانهای غزنوی، ابراهیم (1059- 99 م) و مسعود 3 (1099- 1115 م) مساعی خود را دراشغال شمال هند متمرکز میسازند. امپراطورغزنوی برای تقریبا یک سده به رونق ادامه میدهد، درحالیکه وسعت آن تا اندازه زیادی از روزهای محمود کاهش مییابد(اما شاید قویتر از نتیجه آن). دیگر هیچیک ازحاکمان غزنوی ازجنوبشرق کوههای افغانستان برای کنترول سرزمین های خراسان در جانب دیگر آن، آرزو و اشتیاقی ندارد. در واقعیت، سرزمین های افغانستان فعلی دو نیم میشود. وضع تا زمان آخرین حاکم غزنوی، بهرام شاه (1118- 1152 م) واقعا تغیر نمیخورد، وقتی غزنی چندین بار توسط سلجوقها، تحت آخرین حاکم ایشان، سلطان سنجر(1118- 1157 م) اشغال شده و بالاخره توسط غوریها از کوههای افغانستان مرکزی تسخیرمیشود.
فرهنگ و هنر غزنوی ها در زمان محمود و پسرش مسعود، غزنی به مرکزسیاسی و فرهنگی قسمت اعظم فلات ایران و شمال هند تبدیل میشود. آثارآنرا میتوان در تعداد زیاد مخروبه های تعمیرات بزرگ و عظیمی نشان داد که هنوز در اطراف و محلات غزنی پراگنده است. مولفین اولیه اسلامی زمان غزنویان، از تعداد زیاد باغها، مساجد، منارها، مدرسه ها و قصرهای غزنی یاد میکنند. چیزهای زیادی ازغارت زمان در امان نمانده، اما دو منار هنوز پا برجاست. یکی از اینها توسط مسعود 3 ساخته شده و دیگری در جوار او توسط بهرامشاه اعمار گردیده است. هر دو منار از خشت پخته و در بالای پلان یک ستاره هشت ضلعی ساخته شده است. هر دو ساختمان طبقات بالائی خود را ازدست داده اند، اما سکیچ ها و فوتوگرافهای ازسده نزدهم نشان میدهند که در آنزمان منارها از ارتفاع زیادی تا حدود 60 متر با بدنۀ استوانه دربالای قاعده ستاره مانند برخوردار بوده است.
در جوار منارمسعود، باستان شناسان یک مجموعه قصر را از زیر خاک بیرون کرده اند که احتمالا مربوط به زمان سلطنت همین شاه باشد. ساختمان بدور یک حیاط 31 در 50 متر با چهار ایوان (درگاه قوسی) بامتداد چهار جانب آن طرح شده است. دربار باز با مرمر فرش شده است. ایوان شمالی منحیث مدخل به حیاط عمل میکند درحالیکه ایوان جنوبی دربرگیرنده سالون تخت است. دیوارهای حیاط با مجسمه گچی و سفالی نقاشی شده با رنگهای مختلف تزئین شده بودند. نقاشی های دیوارحصص مختلف قصررا مزین ساخته واینها میتواند شامل تصاویرگرفته شده ازتاریخ ساسانیان باشد (طوریکه توسط معاصران نشان داده شده است).
این مجموعه بطورخاصی با استعمال وافر مرمر و یک متن فارسی کنده شده در مرمر دیده میشود که حصص پائینی دیوارهای اطراف حیاط قصررا ردیف میکند. متن حدود 250 متر طول دارد. قرارمعلوم، گروهبندی چهار ایوان بامتداد جوانب حیاط از ابتکارات غزنویان بوده و بعدا مظهر مشخص مهندسی ایرانیان میشود (برای مساجد، مدارس و کاروان سراها).
مجموعه دیگر قصرهای غزنویان هنوزهم میتواند در لشکری بازار بامتداد سواحل دریای هلمند در بین بست و لشکرگاه یافت شود (شکل 12). این محل توسط باستان شناسان فرانسوی بین 1949 و 1952 کاوش شده است. قصرهای متعدد مانند غزنی توسط حیاط ها با ایوانها و مجسمه های گچی و نقاشی دیواری تزئین کننده دیوارها دیده میشود. بازهم مانند غزنی، مواد تعمیراتی عمدتا خشت بوده و خشت ها منحیث یک اثر تزئیناتی بسیار مرغوب بکار رفته است. بزرگترین و جنوبی ترین سه قصر تشکیل کننده یک مستطیل حدود 100 در 250 متر است. اتاق های قصر بدور یک حیاط مستطیلی قرار دارد که در هر چهارجانب بواسطه یک ایوان جابجا شده در وسط هرجانب قراردارد. نقاشی های گچی و رنگی بالای دیوارها و پایه ها نشاندهنده محافظین کاملا مسلح دربالای یک زمینه گلها، حیوانات و مایه های دیگراست. دیوارهای با برجهای نیم- دایروی تقریبا تمام مجموعه را احاطه نموده است.
شهنامه یکی ازجذبات عمده غزنویان قرون وسطی کتابخانه آنهاست. کتابخانه و ثروت جدید حاکمان آن باعث جذب و دلچسپی هنرمندان، مورخین و سایر دانشمندان میشود. ابوریحان البیرونی دایره المعارف- نگار خوارزمی دراینجا کار میکند. مولف مشهور دیگری از دوران غزنویان ابوالفضل بیهقی، منشی و مورخ دربار غزنویان است که تاریخ سلطنت مسعود را بزبان فارسی نوشته است.
شاید مشهورترین و تاریخی ترین اثر ماندگارعصرغزنویان شهنامه فردوسی باشد. این کتاب شامل افسانه ها و قهرمانان گذشته و ماقبل اسلامی ایران است که به زبان فارسی نوشته شده و دربرگیرنده حدود 60 هزار بیت میباشد. این اثر در 1010 م تکمیل شده و به محمود غزنوی اهدا میشود. ابوالقاسم فردوسی در دربار محمود زندگی کرده، اما در توس نزدیک مشهد تولد شده و درآنجا دفن میباشد. شهنامه به سمبول گذشته درخشان ایران تبدیل شده و هنوزهم مشهورترین بخش فرهنگ ایرانیان است. داستانهای شهنامه تا امروز در ایران گفته شده و درسراسر ایران قرائت میشود. فردوسی بطورآگاهانه کوشش نموده تا واژه های عربی استعمال نکند و این مظهر، باضافه محتوای آن، شهنامه را به سمبول احیای ایرانیان تبدیل میکند. موضوع مهم داستانها عبارت از جنگ بین ایران و توران (ایرانیان و آنهائیکه در ماورای مرزهای شمالشرقی آنان زندگی میکند) میباشد. موقعیت تعداد زیاد قهرمانان شهنامه درایران شرقی و افغانستان قرار دارد. در واقعیت، سیستان و ساکاها مظهر مسلط این کتاب است.
خط عمده داستانی شهنامه عبارت از خانواده رستم است. او پسر زال و نواسه سام است. آنها بحیث شاهان سیستان توصیف شده و رستم غالبا یک ساکائی خوانده میشود. زال پدر رستم توسط یک پرنده بنام سیمرغ بزرگ میشود. همسر زال و مادر رستم، رودابه دختر شاه کابل است. خود رستم با تهمینه دختر شاه سمنگان ازدواج میکند. درشهنامه، سمنگان در سرزمین تورانیان واقع است. اگر سمنگان فردوسی همین سمنگان باشد که امروزدرشمال هندوکش واقع است، مبارزه بایست بین رستم و خانواده اش از سیستان بمقابل تورانیان در افغانستان شمالی فعلی و ماورای آن باشد.
فردوسی شهنامه خود را بدون ماخذ نمی نویسد. او در مقدمه اثرش میگوید که از داستانهای شفاهی و اسناد نوشتاری استفاده نموده است. درجریان سده دهم، یکتعداد شهنامه ها تصنیف شده بودند. این مجموعه ها بازتاب احیای فرهنگ و عزت نفس ایرانیان است. دو اثر توسط کسانی نوشته شده که بطور واضح به افغانستان فعلی مربوط اند: ابوالموئید البلخی و ابوعلی محمد بن احمد البلخی. شهنامه دیگری در نیمه سده دهم نزدیک توس، محل تولد فردوسی تصنیف شده است. این اثر توسط منصورمحمد المعمری تهیه شده است. در آخرشهنامه دیگری هم وجود داشت که هرگزتکمیل نشد، توسط یک زرتشتی مسلمان شده بنام ابومنصوردقیقی که قسمتی از شهنامه او در اثر فردوسی آورده شده است. تمام این شهنامه ها شامل داستانهای قدیمی شاهان ایرانیان بوده و شاید در نهایت توسط یک کتاب پارسی میانه (پهلوی) الهام شده باشد که ازبین رفته و بنام خواتای- نامک ("کتاب حاکمان") یاد میشود.
غوریها و خوارزم شاهان بالاخره قدرت غزنویان توسط غوریها بپایان میرسد. این دودمان از سرزمین های کوهستانی شرق هرات منشا گرفته اند که بطورعام برای جغرافیه نگاران اولیه اسلامی بنام ناحیه غورشناخته شده است. مردمان زندگی کننده دراین ساحۀ منزوی ظاهرا تا سده یازدهم ازتسلط اسلام دست نخورده باقی میماند. درآنزمان، غزنویان بسرزمینهای کوهستانی غورحمله نموده و خانواده محلی شنسبانی (اولاده شنسب/ شاه نسب) را با سنگرمستحکم آنها در آهنگران به باجگذاران و نمایندگان خویش تبدیل میکند. پیشروی غزنویان توسط مسعود پسرمحمود رهبری میشود که در آنزمان حاکم هرات است. با زوال قدرت غزنویان و ظهور سلجوقیان، "عزالدین حسین" (1100- 46 م) از خانواده شنسبانی بصورت آشکار سلجوق ها را بحیث ارباب خویش شناخته و به حاکم سلجوق، سلطان سنجر باج میپردازد. غوری ها در اینزمان اختیار بامیان را بدست آورده و آنرا به سلطنت باجگذار تبدیل میکنند که شامل قسمت اعظم افغانستان شمالشرقی فعلی است.
در1141 م گروه دیگری ازترکهای تازه وارد از دوردستهای شمال بنام قراخیتای، سلطان سنجر و متحدین قراخانی های او را شکست میدهند. با وجودیکه سنجر از اسارت فرار نموده و قراختای بجنوب آمودریا فشار نمیآورد، صلاحیت و قدرت سلجوقها بطورجدی صدمه میبیند. متعاقبا شاهزادگیهای دیگر بشمول غوریان چانس توسعه نفوذ خویش را می بینند. آنها درحوالی 1150 م تحت علاوالدین حسین یکی از پسران عزالدین حسین از کوههای افغانستان مرکزی برآمده و به لشکرکشی بطرف افغانستان شرقی وجنوبی شروع میکنند. در51/1150 م شاه غوری غزنی را ویران نموده و لقب مشهور جهانسوز را کمائی میکند. او پس از آن با ارتش خود بجنوب رفته و لشکری بازار را غارت میکند. بآنهم پیروزی او زیاد دوام ننموده و اولین اقدام غوریان برای تفوق، توسط سلطان سنجر کوتاه ساخته میشود. اوغوریها را در 1152 م شکست داده و سلطان علاوالدین را اسیر میگیرد. بآنهم علاوالدین حسین بزودی رها شده و درسالیان بعدی زندگی خود میتواند قلمروی خویش را بطرف شمال توسعه دهد. او در 1161 میمیرد. درعین زمان در1153 سلجوقها تحت سلطان سنجرتوسط گروه دیگری از بین غوزها بازهم شکست میخورند. این بدین معنی است که بازهم راه برای کوشش دوبارۀ غوریها بازمیشود.
درزمانیکه ترکهای شمال آمودریا مصروف جنگ در بین یکدیگرمیباشند، غوریها بهبود مییابند. اینها توسط دو برادر و برادرزادۀ علاوالدین حسین بنام های شمس الدین (غیاث الدین) محمد (1163- 1202/3) وشهاب الدین (معزالدین) محمد (تا 1206) رهبری میشوند. آنها با همدیگر امپراطوری غوری را گسترش میدهند. غوریها پس از اینکه غزنی توسط یک گروه غوز برای حدود 12 سال اشغال میشود، در74/1173 داخل غزنی میشوند. آنها همچنان هرات وبلخ را میگیرند. آنها بالاخره آخرین غزنویها را در لاهور پنجاب در 1186 شکست میدهند. مرکز غیاث الدین در فیروزکوه غور میباشد، درحالیکه معزالدین عمدتا درغزنی مستقر بوده است. اولی در حالیکه امپراطوری را دفاع نموده و بطرف غرب بسط میدهد، برادرش سیاست غزنویان را ادامه داده و قدرت ترکها/ایرانیان را درنیم قاره هند توسعه میدهد. باینترتیب امپراطوری غوریان بزودی از جوار کسپین تا عمق هند شمالی توسعه مییابد.
بآنهم قدرت غوریان در فلات زیاد دوام نمیکند. این بیشتربهنگام زندگی دو برادر شگوفان میباشد، اما وقتی آنها پیرمیشوند ضعف امپراطوری غوری نمایان میشود. غوریها منابع خویش را بیش از حد پهن میکنند. حکومت در بین اعضای طوایف متخاصم تقسیم شده و ارتشهای غوری نمیتواند با فشار روزافزون ازشمال مقاومت نماید. غوریها در1204 تحت معزالدین که پس از مرگ برادرش رهبر کامل غوریها شده بود بواسطه قوتهای مشترک شاه خوارزم (خوارزمشاه) و قراختای شکست داده میشود. خوارزمشاه بالاخره در1215 آخرین سلطانهای غوری را عزل نموده و باینترتیب یکی از با شکوه ترین بخش درتاریخ افغانستان بپایان میرسد.
بآنهم زوال امپراطوری غوری پایان داستان نیست. درهند، جای غوریان توسط یک دودمان باصطلاح غلامان پُر میشود که یک بردۀ قبلی شاه غوری است. نام او قطب الدین ایبک میباشد. او کسی است که فرمان اعمار منار مشهور قطب منار را میدهد، برج عظیمی از ماسه سنگ سرخ که هنوز هم بارتفاع حدود 80 متر در بالای حومه دهلی ایستاده است. قاعده این منار نشاندهنده یک دگرگونی هشت ضلع و هشت پایه زایوی است. بطورضمنی منشای سبکی این یادگار در افغانستان جستجو شده و یک نمونه قبلی این عنعنه را میتوان در سیستان یافت نمود. دراین ساحه قدیمی درناحیه خواجه سیاه پوش، بقایای یک منارخشت پخته سده 12 وجود دارد که دربالای یک مسکونه عظیم قرون وسطائی بمساحت یک کیلومترمربع ایستاده بوده وعین پلان زمینی مثل قطب منار در دهلی جدید را نشان میدهند.
درافغانستان، جای غوریها توسط حاکمان خوارزم قدیمی (خوارزم قرون وسطی) پُر میشود. مهمترین حاکم خوارزمی، علاوالدین محمد (1200- 20) است که در 1215- 16 غور و غزنی را میگیرد. اسلاف او اولاده یک غلام ترکی سلجوقها است که در سرزمین های منزوی ایشان در جنوب بحیره ارال بقدرت میرسد. آنها در قسمت اعظم نیمه دوم سده دوازدهم بحیث باجگذاران قراختای باقی میمانند. آنها در 1194 تحت علاوالدین تکش (1172- 1200) آخرین سلجوق را شکست می دهند. آنها پس از شکست غوریان متعاقبا خود را از یوغ قراختای آزاد ساخته و در اوایل سده سیزدهم، فقط قبل از ظهور منگولها، خوارزم شاه حاکم امپراطوری بزرگی میشود که از ایران غربی تا افغانستان شرقی وسعت دارد.
آثارغوریها پایتخت غوریها مطابق گزارشات تاریخی اولیه در فیروزکوه بوده است. این محل بطور تجربی با ناحیه اطراف منار مشهور جام تشخیص میشود که حدود 220 کیلو متر در شرق هرات است. این بامتداد ساحل جنوبی هریرود، نزدیک تقاطع آن با یک شاخه جنوبی، جام رود واقع است. یک کتیبه در بالای استوانه اولی منارجام مربوط حاکم غوری غیاث الدین محمد (1163- 1202/3) است. برج حدود 65 متر ارتفاع داشته و متشکل از یک قاعده هشت ضلعی است که 9 مترعریض بوده و 4 استوانه مخروطی مانند در بالای آنست. در اینجا یک راهزینه دوگانه درداخل قاعده و استوانه اولی است. تمام برج که از خشت پخته ساخته شده، در بیرون بواسطه خشتکاری تزئینی پوشانیده شده، بشمول شبکه کاریهای که تشکیل کننده کتیبه ها و سوره 19 قرآن (مریم) است. درهمسایگی جام یکتعداد زیاد استحکامات و برجها کشف شده است. اینها شاید بخشی از کارهای دفاعی محافظت کننده قلب سرزمین امپراطوری غوری باشد.
یکی از آثاربزرگ غوریها، مسجد جامع بزرگ هرات است. این مسجد شامل قبر غیاث الدین محمد غوری نیز است که در3/1202 درهرات میمیرد. یادگار مهم دیگر مدرسه شاهی مشهد در شمالشرق هرات بامتداد ساحل چپ دریای مرغاب است. بقایای غوریها یا حد اقل تعمیرات مربوط به زمان غوریها در بامیان (شهر ضحاک و شهرغلغله) و در چشت غرب هرات نیز تشخیص شده است. یک منار مشهور از اینزمان، منار دولت آباد در شمال بلخ است که در اوایل سده 12 ساخته شده است. بالاخره کمان (تاق) مشهور بُست نیز میتواند مربوط به دوران غوریها باشد. این ساختمان در پای ارگ بُست برافراشته شده و شاید مدخلی برای یک مسجد بزرگ یا خود ارگ باشد. تزئینات این کمان با منار دولت آباد قابل مقایسه است. |
| آخرین به روز رسانی در شنبه ، 20 شهریور 1389 ، 12:03 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




تاریــخ قــدیم اقــوام و ســرزمین هــای افغــانســتان امــروزی





