نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| ادعــای واهــی طــرزی علیــه حقـــایق تاریخی مــردم کشــور |
|
|
|
| مقـــــــالات - تاریخــــــی |
| نوشته شده توسط مهندس شاه امیر فروغ |
| شنبه ، 8 خرداد 1389 ، 15:47 |
|
بـرای تحریف گفته هـای بزرگانی همچون مـؤرخین شهیـر کشور «مـرحوم احمد علی کهزاد و زنده یاد میر غـلام محمد غبـار». اینک در ذیل برای این که سخـن به درازا نکشد، فقط به یاوه سـرایی هـای این محقـق دروغین در مورد کتاب گران سنگ «افغانستان در مسیـر تاریـخ» بسنـده نمـوده و بررسی دیگر موارد از این مقالۀ محیلانه را به عهدۀ خوانندگان ارجمند میگذارم.
در قسمتی از این مقالـۀ سراپا کـذب چنین می خوانیـم: (در میان تاریخ دانان و نگـاران مـا – نی تاریـخ نویسان – در سده بیستم عیسایی – پیش از آن «بیهقی» تا «کاتب» را به گفته قـدما بایست در مبـحث دیگری به کاوش نشست – می توان چهره هایی چون: آقایان احمد علی « کهــزاد »، میـرغـلام محمـد « غبار »، و... را نشانی نمود. نگاه اینان به این دوره، انسان را دچار شگفتی می سازد.)
در مـورد شگفتی ایشان در ادامـۀ مطلب به بحـث خواهیـم نشست، و اما شگفتی حقیـر از استعـداد خـارق العـادۀ ایـن عـلامۀ دهـر در مورد کشفِ فـرق بین « تاریخ نگـار » و «تاریـخ نویس» است!؟ اگـر از دانش آمـوز سال ششم ابتدایی پرسیده شود که معنی « نگاشتـن » چیست؟ بـلافاصله جواب خواهــد داد: « نوشتن ». ایشان شنیده اند که بزرگان می گویند (فـلانی « تـاریخ ساز» است یعنی جاعـل تاریخ و نه « تاریخ نگار» یعنی نویسندۀ حقایق تاریخی)، ولی فرق این جمله را با جملۀ ابداعی خود نمی دانند!!
علامۀ دوران ما « جناب صدیق رهپو » که در نوشته هـای شان برخلاف معنی نام شان از « صداقت » خبری نیست و « رهپـوی » فرار از کذشتۀ ننگین خویش اند، در ادامۀ مقالۀ شان چنین اظهار فضل می نمایند: (از آن پس، آقایان « غبـار » و « حبیبی » دست به گـزارش گری تاریخ – هنوز ما به مـرحلۀ رشد و تکامل این بخش که تاریخ نویسی است، نرسیده ایم – زدند. هر دو، هم زمـان در سال « 1346 /1967 » در « کابـل »، اولی « افغانستـان در مسیـر تاریـخ » و دومی « تاریخ مختصر افغانستـان » را نوشتند.)
جناب رهـپو در این بخش از نوشتۀ شان، می خواهند تاریخ عـلمی و سـراپا تحلیل و تعلیـل افغانستـان در مسیـر تاریخ را که نوشتن آن بیست سال به درازا کشید، غیـر علـمی و گزارش گونه معـرفی نمایند. در جواب این ادعای واهی، از زبان استاد لطیـف ناظمی در مقالۀ شان زیر عنوان «خاطرات سیاسی غبار» می شنویـم: (غبـار، تاریـخ زمانه و آشیانۀ خویش را رقـم می زنـد، تاریـخ روزگاری را که لایه هـای درون آن را کاویده است و آلودگی و اشمئزاز آنرا بساییده است و بوییده است. او از یکسو، شاهـد عینی آزای خـواهـی، روشنـگـری و جنبش هـای ضد استعمـاری است و ازسوی دیگــر ناظـر واپس گـرایـی، خودکامگی، وابستگی و ستمبارگی وعصبیت های قومی و تباری. او تمام این ترکیب نامتجانس را باهمۀ ابعاد و طیف هایش لمس کرده است و درپی ضبط و ثبت آنها برخاسته است. اگر بیهقی گفته بود – آنچه گویـم از معـاینه گویـم و از تعلیـق که دارم و از تقـویم – غبـار نیز از معـاینۀ خویش میگـوید و از تقــویم و از دیدار خویش.)
میبینیم که آقای صدیق رهپو (این ایجنت عالی رتبۀ دولت دست نشاندۀ قوای اشغال گر شوروی سابـق که سال ها به عنوان سفیرکبیر و نمایندۀ فوق العادۀ رژیم منفـور و دست نشاندۀ اجانب، در سوفیۀ بلغارستان به نوکری و آستـان بوسی مشغول بوده است و برهمه مبرهـن و آشکار میباشد که کلیه پُست های کلیدی و حساس از قبیـلِ وزارت وسفـارت افغانستان، تـوسط دولـتِ شوروی سابق به گماشتـه هـایش تفـویض می شد) از این که شـاد روان غبــار دست اربابانش را رو کـرده و مـردم با خـوانـدن تاریـخ واقعی خـویش، بوی تعفن و گندِ این ستمبارگان و نوکران اجانب را استشمام میکنند، عصبانی است و از فـرط عصبانیت به یاوه گـویی روی آورده است.
مغلطه هـای خامۀ مزورانۀ جناب رهپـو را چنین پی می گیریم: (آن گونه که می دانیم مقامات جلو پخش نوشته آقای «غبار» از چاپخانه به بعد را گرفتند و به جز نسخه های معدود، دیگر این اثر تا کودتای ثور به چشم بیننده نخورد. به این گونه این اثر به شهادت رسید و با این امـر، هاله یی از تقدس به تنش فراز آمد. به باورم اگـر این اثر در همان مـوقع مصادره نمی شد، و با دید نقادانه – منظور سره نمودن سُچه از نا سُچه – بررسی می شد، به چنین جایگاه یی دست نمی یافت. فشرده این که من آنرا پرخاش به شدت کبیر در برابر استبداد کبیر یافتم. این امر روشن است که هر قدر پرخاش و خشم بلند تر و قوی تر باشد، به همان اندازه دید واقعگرایانه را ناتوان تر و لاغر تر می سازد.)
پُر واضح است که چنین استدلال های غیر منطقی و طفلانه، تراویدۀ مغز بیمارگونه و پرخاش جویی می باشد که متأسفانه از عقدۀ حقارت رنج میبرد و برای گریز از این بیماری به لاطایــلات رو می آورد. بـا توجه به پاراگرافی که در بالا به آن اشاره شد، می بینیـم که نویسنـده « حکومت خاین » را « مقامات » یعنی دولت قانونی معرفی مینماید و برای رد گم کردن خیانت های خود در ارتباط با همکاری های سطح بالایش با رژیـم دست نشاندۀ شوروی سابق، بر خلاف شعار های همیشگی خویش که این رژیــم خاین و متجـاوز به جان و مال و ناموس مردم را بنام دولت انقلابی و از « کودتای » شان بنام « انقــلاب ثور » یاد می کرد، این بار آنرا « کودتای ثور » مینامد. بگذریم و به بررسی ادامۀ این یاوه گویی بپـردازیم:
در مورد آزادی جلد اول کتاب گران سنگ « افغانستـان در مسیر تاریـخ »، در صفحۀ 278 جلد دوم آن چنین میخوانیم: [ تا وقتیکه دولتِ خانواده حکمـران برسر اقتدار بود، جلد اول کتاب افغانستان در مسیـر تاریخ، محکوم به توقیف عمری بود. هنگامی که غبار وفات کرد، صرف چند ماه بعد تر دولتِ خانواده حکمران با کودتای کمونیستی سقوط کرد و رژیم دست نشانده شوروی رویکار آمد (ثـور 1357 شمسی، 1978 میـلادی) رژیـم جدید برای جلب طرفـداری مـردم صرف یکماه بعـد از روی کار شدنش (نهـم جـوزای 1357 شمسی، 1978 میلادی)، جلد اول افغانستـان درمسیـرتاریخ را از حبس آزاد کـرد و به فـروش گذاشت، ولی بعـد از سه روز که متـوجه روحیۀ نیرومنـد ضد استیلا گـران خارجی در این کتاب گردید و خواست از توزیع آن جلوگیری کند، تقــریباً تمام سه هـزار جلـد چاپ شدۀ این کتاب را مردم در همان چند روز اول خریداری کرده بودند و چیزی برای توقیف بجا نمانده بود. ]
نویسنده نمای مزور، در ادامۀ صحبت هایش در این پاراگراف مثلاً از نقـد و بررسی علمی حرف میزنـد و افشا گـری تاریخ و رونمـودن دست های به خون آلـودۀ آربابانِ داخلی و خارجی اش یعنی « نـورمحمـد تره کی و ببرک کارمل» را « ناسُچه و پرخاشِ به شدتِ کبیر» میخواند و بدین طریق کار های ارزشمند محققان و پژوهش گران دلسوز کشور را در ارتباط با آثار شاد روان غبار، همچنین استعدادِ مـردم فهیـم ما را در رابطه با درک حقایق، به سُخره می گیرد! در اینجا جهت رد این یاوه سرایی ها، به حرف های محقق ارجمند جناب داکتر سرور مولایی که در کنفرانس بین المللی بزرگداشت یکصد و سومین سالـروز تولد زنده یاد میرغلام محمد غبار، که با همکاری جمعی از فـرهنگیان و تاریخ پــژوهـانِ کشور در سال 2001 میلادی در دانشگاه لندن برگزار گردیده بود، گوش میدهیم:
آقای داکتر مولایی در قسمتی از مقالۀ شان زیر عنوان « نقد و معرفی جلد دوم کتاب افغانستـان در میسر تاریخ » نوشته اند: (شاد روان میرغلام محمد غبار، عاشق آزادی، دموکراسی، آزادیخواهان و مردم و سرزمین خویش بود، این عشق و شیفتگی حتی مورد اقرار، احترام و تأکید مخالفان سیاسی و مؤرخان دگراندیش او نیز بود. در راه احقاق حق مردم و ترویج اندیشه های آزادی خواهانه تا آخـر عمـر از پـای ننشست و ثابت قدم ماند، مهمترین ویژگی جلد دوم افغانستان در مسیر تاریخ، ضد استبدادی بـودن آنست تا آنجا که میتوان کتاب او را ادعانامۀ ملت رشید و آزادۀ کشور علیه استبداد و مستبدان دانست، ار همین روی نه تنها رفتار حاکمان را موشگافانه نقد و بررسی و تحلیل کرده است بلکه افراد، کسان و خاندانهای بسیاری نیز که در تحکیم، توجیه و خدمت استبداد بوده اند از تازیانه قلم و نقد بی محابای او در امان نه مانده اند.) از جمله اربابانِ آقای رهپو، که این افشاگری، ایشان را به حدی خشمگین کرده که منطق را از دست داده و از روی احساسات کودکانه به سفسطه گویی روی آورده اند.
این نویسندۀ به خیال خویش « عقل کل »، در ادامۀ سفسطه هایش، در جای دیگری مینویسد: (در اثـر « غبار » در بخش « گذشته دور» بحثی را در مورد تمدن « سند » با آنکه تا آن زمان داده ها و آگاهی های تازه یی به وسیله باستان شناسان در خود کشور، از آن میان به گفته خودش « لویی دوپری » فراهم شده بود، به میان نمی آورد. او تنها اشاره کوچکی به « موندیگک» نموده و آنرا، « شاهراه تقاطع بین وادی سند و ایران » می داند. به گفته خـودش، که در عنـوان « اویستـاد » و بعد « اویستـا » ذکر شده است، تاریخ ما، از همین جا شروع میشود.)
چنین ادعـای مضحکی را مبتـدی ترین پـژوهندۀ تاریخ هـم مطـرح نخـواهـد کـرد، زیـرا کتابِ شاد روان غبـار که تاریخ کشور مـا را به بحث نشسته، در حـد نیـاز خـوانندگان حتی از تمـدن هـای کهن جهـانی و کانون های آن به صورت مجمل سخن به میان آورده است. به عنـوان مثال توجه خوانندگان گـرامی را به صفحـۀ 32 جلد اول کتاب افغانستـان در مسیـر تاریـخ که زیر عنوان « افغانستـان از گذشته هـای دور تا قرن ششم قبل از میلاد » به رشتۀ تحریر در آمده جلب مینمایم:
در این صفحه چنین میخوانیم: [... کانون هـای تمـدن قدیـم – که نماینده سیـر تکاملی مجامع بشریست – از همدیگرمتمایز اند مثلاً درآسیا بین النهرین و سرزمین کلده قدیمترین کانون تمدن جهان است که تاریخ آن از پنج هـزار سال قبل از میلاد شـروع میشود و مبادی علم ریاضی، نجوم و طب از آنهاست. کانون دوم کشور مصر در افریقا است... کانون پنجم فلات آریان و دو طرف هندوکش « افغانستـان و ایران » است. افغانستان از دو تا سه هزار سال قبل از میلاد دارای زراعت و آبیاری پیشرفته و شهرتوانگر و پر نفوس بود. در طی هزار سال اول قبل از میلاد صنایع دستی، مسکوکات، طب، نجوم، نساجی و فـلز کاری داشت. کانون ششم کشور هند است که یک ونیم هزار سال قبل از میلاد شریعت و قانون، حکمت الهی و فلسفه، منطق و ریاضیات، طب و نجوم، میدانستند و تمدن مستقل داشتند که در دکن و سیلون هم منتشر گردید. کانون هفتم... ].
و اما در مورد منطقۀ « موندیگک » و دست آورد های « دُکتر لویی دوپری »: در پاراگراف های اول و دوم صفحۀ 34 بر خلاف ادعای واهـی جناب صدیـق رهپـو که میگوید (از داده ها و آگاهی هـای تازه و از جمله « لـویی دوپـری » توسط غبار حرفی به میان نیامده) می خوانیم: [ داکتـر لـوئـی دوپـری در نتیجه حفـریات سال 1965 خـود در « اق کپرک » (جنوب شهر مزار و در کنار دریای بلخ) آثاری از قبیل آئینۀ برنجی، انگشتر و دست بند، اسلحه و قیـزه اسپ و نگین لاجـوردین انگشتر و غیـره شواهـدی بدست آورد که متعلق به دوره جدید حجــر – از دو تا نه هــزار سال قبل از میـلاد – است. داکتـر لـوئی دوپـری معتقـد است که این آثار ازعمـق بیشتـر زمیـن از یک دوره (بیست هـزار سال پیشتـر از میـلاد) نماینـدگی میکند و چنین آثار تا حال از آسیای مـرکـزی و هنـدوستـان بدست نیامـده است. تفحصـات سـال 1951در « موندیگک » (پنجاه و پنج کیلومتری شمال قندهار) هم نشان داد که مـردم افغانستـان از سه هـزار سال قبل از میـلاد، ساکن و ده نشین بوده و خانه هـایـی از خشت خـام می ساختند، به زراعــت و مالداری می پرداختند، اسلحه و زیورات مسی و ظـروف سفالین مکشوفه هـم – که دارای اشکال هندسی است – نماینده سطح بلند پیشه وری آن عهـد است. موندیگک نشان دهنده این بود که افغـانستـان شاهـراه تقاطع بین وادی سند و ایران، در سه تا یکهزار سال قبل از میلاد بوده است. ]
با توجه به موارد ذکر شده در بالا، دیده میشود که زنده یاد غبار برخلاف ادعای مغرضانۀ جناب رهپو، از تمدن کهنِ این سرزمین در شمـال و جنوب کشور در گذشته هـای خیلی دور تر از مثـلاً پژوهش هـای صدیق خان صحبت میکند و کشور ما را نقطۀ تلاقی فرهنگ و تمـدن ملل و آشنا با این تمدن ها، معرفی مینماید. در مورد واژه های « اویستاد » و « اویستا » با توجه به تلفظ این کلمه در زبان هـا و تـواریـخ مختلف، از این نام « به هر دو صورت » یاد گردیده که دلیل آن از درک جناب رهپو بالاتر میباشد. و اما در مورد آغـاز تاریخ، سری میزنیم به صفحۀ 37 جلد اول کتـاب و چنین میخوانیم: [ اویستا از نظر تاریخ افغانستـان، ارزش بیشتری دارد، چه اویستا بعـد از سرود هـای ریکویدا – که نماینده زندگی مـال داری و نیمه زراعتی و نظام طایفه وی آریائی (قبل از انشعاب به هندوستان و ایران) است – مهم ترین مأخذ تاریخ قدیم افغانستان بشمار میرود. ] خنده آور است کسی که دعوای تاریخ پژوهی دارد و خـود را بالاتر از « بیهـقی » و... میخـواند، هنـوز فرق میان « آغاز تاریخ » و « مأخذ تاریخ » را نمی داند!
دروغ نـویس بی بدیل کشور یعنی آقـای رهپـو، در جای دیگری از اراجیف خویش می نگارد: (در این اثر، « غبار »، تنها در بخش، « نام ها » از « آریانا » سخن می راند و آنرا قدیم ترین نام کشور می داند. او بعد، بیش تر از « اویستـا » سخن می زند و کمتـر از « آریانـا » و باری از زبان « اویستا » چنین می نویسد: « اویستا این سرزمین را < آریانا > می نامد و کشور آنها را خاک آریا می خواند. »)
شاد روان غبار در صفحۀ نهم از جلد اول افغانستـان در مسیـرتاریخ « در بخش نامهای تاریخی کشور » و نه به گفتۀ رهپو« در بخش نامها » که « نامهای تاریخی » غیر از« نامهای اسطوره یی و افسانه ها» میباشد، از قول مؤرخ شهیر کشور « مرحوم احمد علی کهزاد » چنین می نویسد: [ قدیم ترین نام کشور که از عهد اویستـا (هـزار سال قبـل از میـلاد) تا قـرن پنجم میلادی در طـول یک و نیم هـزار سـال بـر این مملکت اطلاق می شد « آریانا » بود که مفهـوم « مسکن آریا » داشت ]. دلیلِ عــدم صحبت مفصل زنده یاد غبار از تاریخ آریانا در کتابش، وجودِ اثر ارزشمندِ (تاریخ آریانا) یعنی تحقیقات گستردۀ یگانه مؤرخ و پژوهشگر تاریخ باستانِ کشور، مرحوم کهزاد میباشد که در این کتاب دو جلدی، ایشان در مورد آریانا مفصلاً صحبت نموده و زنده یاد غبار دلیلی برای تکرار مکررات نمی بیند.
و اما در مورد نقل قول و امانت داری آقای رهپـو در بازنویسی از آثار دیگـران که جملۀ پسین پاراگراف اول صفحۀ 37 جلد اول افغانستان درمسیرتاریخ را، به عمد و نه از روی اشتباه چنین نوشته اند (اویستـا این سرزمین را « آریانا » مینامد و کشور آنهـا را خاک آریا می خواند.) باید به ایشان گفت که این شما اید که بین « سرزمین » و « کشور » فرق قایل میشوید و با حذف واژۀ « مــردم » از جملۀ بکار بــرده شده و بکار گیری واژۀ « آریانا » که اسم کشور است بجای واژۀ « آریا » که مـردم کشوربه آن منسوب اند، ضمن اینکه جمله را تحریف مینمایید، ماهیتِ ضد مردمی تانرا هــم به نمایش می گذارید. زنده یاد غبار این جمله را چنین نوشته اند: [ اویستا « مـردم » این سرزمین را « آریـا » مینامد و کشور آنها را خاکِ آریا میخواند. ]
آقای رهپو از اینجا به بعد، علاوه بر دروغ نویسی به تهمت و افترا هم روی می آورد و شاد روان غبار را به حرف هایی که هرگز نگفته، متهـم و محکوم میکند. به این پاراگـراف از مقالـۀ آقای صدیـق خـان توجه نمایید که مینویسد: (سپس بدون این که از کار کاوش گران در ساحه باستان شناسی دراین بخش، نامی ببرد، از تمدن « سند » حـرف میزند و در بسیاری مورد هـا، دوره های گونه گونه را در هـم می آمیزد. با آن هم از « موندیگک » و تپه ده « مـراسی » در شمال غرب « کندهار » ذکر می نماید. او این جا را « دمراسی »!؟ و هم چنان « اشتاین » باستان شناس معروف را « ستین » می نویسد. جای شگفتی دیگر اینکه او واژه « اوزار » را به جای افـزار یا ابزار بی دریغ به کار می برد. جالب تـر این که مـدقـقـان دیـروزی – چاپ اول – و ویـراستـاران امـروزی – چاپ سوم – در هیچ کدام از چاپ های قدیمی و جدید به رفع این اشتباه، دست نمی زنند.)
با توجه به پاراگراف بالا، میخواهم علت شگفتی آقای رهپـو را که درآغاز صحبت قـول داده بودم تا در مورد آن بحثی داشته باشیم، خدمت شما بزرگواران عـرض نمایم. آقای رهپو از این شگفت زده گردیده اند که چـرا در تحلیل هـای علمی مـؤرخین بزرگ ما همچون زنده یاد غبـار، مـوضوعی را نمی یابد که غیـر علمی و به دور از واقعـیت باشد، تا با اتکا به آن به بحث پـرداختـه و از روی استیصـال مجبـوربـه دروغ پردازی نشده و به تهمـت و افترا روی نیاورد.
بگذریم و به اصل مطلب بپردازیم: من مباحث «افغانستـان از گذشته های دورتا قرن ششم قبل از میلاد» و « در زمـان اویستـاد » را از آغـاز صحبت یعنی صفحـۀ 32 کتاب تا پایان آن یـعنی صفحۀ 38، چنـد بار بصورت دقیق مرور کردم ولی حتی یک کلمه از حرف هایی را که آقای رهپو ادعا کرده اند، در آن نیافتم. در زیر این دوعنـوان، نـه از « ده مـراسی » صحبتی در میان است و نه از « دمـراسی »، نـه از « اشتاین » نام برده شده و نه از « ستین »، نه از واژۀ « اوزار » خبری است و نه از « ابزار ». زنده یاد غبـار به جای استفـاده از واژۀ « ابـزار » از واژۀ « آلات » که جمع « آلـت » است و به معنی « افـزار، ابزار، ادوات و اسباب » میباشد، بهره برده اند. و آنگهی اگر به گفتۀ آقای رهپـو، نامی را به جای اینکه « اشتاین » بنویسیم، آنرا « استین » بنگاریم، در اصل مطلب ایرادی وارد نخـواهـد شد. آقای « ملا لغتی زبان آلمانی » نمی دانند که در زبان انگلیسی برخـلاف آلمـانی « ش » را « س » تلفظ می کنند مانند اصطلاح « فشار روانی » که آقای رهپـو گرفتـار آن اند، در زبان آلمـانی « اشتـرس » و در زبانِ انگلیسی « استـرس » تلفظ میشود.
در ادامۀ دروغ های شاخدار آقای رهپـو، چنین می خوانیـم: (او یاد آور می شود که در « موندیگک » پانزده لایه کشف شده است. در حالیکه « شف فر » درتازه ترین اثرش به نام «باستان شناسی افغانستان: از زمان آغاز تا دوره تیمـوریان، با توجه به یافته های خود کاوشگران، این رقم تنها پنج لایه را در بـر می گیرد. » اما جالب تر اینکه او از دایـره بزرگ تر این تمـدن که به کنار هـای دریای « آمـو» و کـوه هـای شامخ « پامیر » می رسد، حرفی به میان نمی آورد. او تا حدودی – بدون این که نام آنرا به میان آورد – از رود خانه های « سند » تا « آمو » سخن می زند و از بحث هـای تازه در این مورد ذکری به میان نه می آورد.)
در اینجا دگر باره متذکر میشوم که این دروغگو در این پاراگراف، باز هـم به همان خدعـه یی روی می آورد که در سرتا سر نوشته اش مرتکب شده و از قول شاد روان غبار از لایه های پانزده گانه یی حرف میزند که هرگز در این بخش از کتاب افغانستان درمسیرتاریخ از آن یاد نگردیده، برعلاوه آقای رهپو با توجه به عقل ناقص و مغز کوچک خویش نمی داند که ساحۀ بین رود خانه های « سند » تا « آمو » چه قطری از دایرۀ بزرگِ تمدن یاد شدۀ او را در بر میگیرد.
این یاوه گو، در ادامۀ اراجیف و خزعبلاتِ خویش می نویسد: (بعد او به صورت مفصل از «آریاییان» به ویژه از« رگ ودا » و بعد « اوستا » سخن میزند و بدون این که حتا اشاره یی به نظریه های مـوافق و مخالف نماید، آنرا « مولود خود سرزمین بخدی و افغانستان » میداند و موسس آنـرا « زردشت » نی « زرتشت » ذکر می نماید.)
با خواندن پاراگراف فـوق، مشخص میگـردد که واقعـاً این شخص نه از سوادِ تاریخی بهره یی برده و نه از سوادِ فرهنگی و ادبی، وگر نه هرگز چنین اظهار نظـری نمی کـرد. به پاراگراف اول صفحۀ 36 از جلد اول افغانستان در مسیرتاریخ از زبان زنده یاد غبـار در این مورد چنین میخوانیـم: [ اویستا کتابیست بسیار قدیـم که بواسطـه (زرتشت یا زرتشترا) ی بلخی بوجود آمـده است. گـرچه تعین قدامت آن مشکل است، با آنهم تخمین شده است، که اقلاً در حدود یک هزار سال قبل از میـلاد بوجود آمده است. در این صورت تنها سرود هـای (ریکویدا) کتاب برهمنان که بین یکهـزار و پنجصد سال تا دو هـزار و پنجصد سال قبل از میلاد – قسماً در افغانستـان سروده شده و باز در هنـدوستان تکمیل گـردیده است – و همچنان کتاب تورات که یک و نیم هزار سال پیشتر از میلاد در بین بنی اسرائیل موجود بود، از نظـر قدامت بر اویستا پیشی دارند. ]
باز هم به این شخص که به زبان شناسی آشنایی ندارد، باید گفت: حد اقل به یـکی از فرهنگ هـای لغت زبانِ پارسی مراجعه نموده و ببینند که این واژه را همان طوریکه زنده یاد غبار نوشته اند و در اوستا هم آمده، « زرتشت » نوشته اند، ولی بعضاً « زردشت » هم می نـویسند. جالب تر اینـکه این شخص بی سواد و جاعـل تاریخ، جملـۀ شاد روان غبار را که گفته اند: [ اویستا کتابی است که بواسطۀ زرتشت به وجـود آمده، یعنی اینکه کتابِ اوستا توسط زرتشت نوشته شده است ] را تحریف نمـوده و می خواهـد به خواننده چنین تفهیـم نماید که شاد روان غبـار زمـان نوشتن « اوستا » را « مـولود » یعنی « زمان تولـد بخدی و افغانستان » میداند و قبل از آن این کشور وجود نداشته است، درحالیکه شاد روان غبار « کتاب اوستا » را بعنوان مأخذِ شناخت گذشته های دور تر تاریخِ این سرزمین، معرفی می نماید.
آقـای صدیق رهپـو که قلبش مملو از عـداوت، کینه و نفـرت نسبت به متفکـرین، اندیشمنـدان و مؤرخین استبداد ستیز و میهن دوست است، در آخرین پاراگـرافی که در ارتباط با کتاب گـران سنگِ « افغانستـان درمسیرتاریخ » نوشته، چنین ابراز فضل می نماید: (در اثر آقای « غبار »، درپایان کتاب « فهـرست مآخذ » آمده است. از تفاوت سبک نوشته و اندازه حروف و شتاب زدگی چنین برمی آید که این امـر بعد ها به کتاب چسپانیده شده است. در این اثر از نمایه، دیگر خبری نیست. جالب است که در جلد دوم این اثر که در ماه جون « 1999 ع. » در « ویرجینیـا »، ا. م. امریکا از سوی « حشمت خلیل غبـار » به حیث مهتمم چاپ شده است، از نمایه و کتاب شناسی یا کتاب نامه خبری نیست که نیست!).
اگر به چـاپ اول کتاب ارزشمنـدِ « افغانستان در مسیر تاریخ » که جلـد سبز دارد و در سه هـزار نسخه به دست نشر سپرده شده و نسخه هایی ازآن در کتابخانه های کشور های اروپایی، آمریکایی و دیگـر جا ها هم موجود است، همچنان چاپ های بعدی این کتاب نظر بیفگنیم، می بینیم که فهـرست آثار مـرجع و مأخذ، گنجانیده شده است. ضمن اینکه در پای صفحات کتاب باز هـم اسم اثـری که بعنـوان مـأخـذ از آن استفاده بعمل آمـده، درج است. نمیدانم این متخصص شناختِ « شتاب زدگی » از کجا متوجه شده اند که این فهرست بعد ها به این کتاب اضافه شده است!؟ و اما در مورد واژۀ « نمایه » که ایشان به کار برده و با ادعـا می نویسد در این اثـر از آن خبـری نیست، آیا معنی « نمایه » را (که در فــرهنگ هـا چنین تعریف کرده اند « نمایه عبارت از فهرستی از آگاهی های کتاب شناسی یا مـرجع هـا و مـأخـذ هـا که بـر اساس نظام ویـژه یی، مثلاً حـروف الفبا مـرتب شده است » می باشد.) می داند؟؟ آیا نمی داند که این فهرست بر اساس حروف الفبای پارسی تهیه گردیده؟ یا اینکه از سر تزویر اینگونه ابراز نظرمیفرماید؟
در مورد جلد دوم کتاب وزین افغانستان در مسیر تاریخ، میبینیم که این کارشناس ادبیات پارسی! باز هم مثلاً میخواهد برای فخر فروشی از واژۀ « کتابنامه » سود جوید و مینویسد (در این جلد، از« کتابنامه» خبری نیست که نیست!). باز هم باید از او پـرسید که آیا مـعنی کتابنامـه « یعنی فهـرستی از اطلاعـات مورد لزوم دربارۀ نام کتاب، نام مؤلف، سال چاپ، محل چاپ، نام ناشر و غیره » را میداند یا خیر؟ اگر به « بخش چهارم پیوستها » از فهـرست کتاب مـراجعـه شود، می بینیـم که نشانی « کتـابنامـه » را صفحۀ 285 نوشته است که در چـاپ اول در همان صفحۀ 285 و در چاپ هـای بعـدی قبـل از فهـرست مندرجات، به چاپ رسیده است. و اما در مورد « نمایه »، بدون هر گونه اظهـار نظـری، می خواهـم نظر بزرگانی همچون استاد هاشمی و استاد ناظمی را در مورد نمایۀ این مجلد، بشنویم:
در قسمتی از مقالۀ پروفسورهاشمی زیرعنوان (نگاه گذرا به کارنامه های کم نظیرغبار درتاریخ معاصر افغانستان) میخوانیم:(زمانیکه پای نوشتن تاریخ معاصرافغانستان بمیان آید، غبار از آشناترین نامهاست. او کـه آثـارش « جلـد اول و دوم » کـه بلنـد تـریـن تیـراژ را در تاریخ معاصر افغانستان داشته است، به فراوانی در معرض قضاوت قرار گرفته و از این جهت در میان نویسندگان و مؤرخان همزمانش، امتیاز خاص دارد. غبار عادت داشت در جای پای مؤرخان دیگـر پا نگـذاشته و یک موضوع را تکرار نکند.... مهمترین جنبۀ این کتاب، حقیقت پـژوهشی نویسنده و ایمان براستی و اهتمام در نگارش حقیقت است. این صفت درخشندگی و جلوه خاص باین کتاب داده است. مندرجات این تاریخ مـردمـی که تحلیل و شیوۀ استدلال آن تازگی خاص دارد، در عین حالی که از مشاهدات اوست، بسا چیز ها که به چشم سر دیده یا اطـلاعـاتـی است که در اثـر کنجکاوی بسیار از اشخاص مـربـوط و مطلع شاهـد واقعه بدست آورده است « یعنی سماع درست از مرد ثقه ». و یا منقولاتی است که از کتب معتبر و یادداشت های روزمرۀ دربار بدست آورده است. او منبع اطلاعات و معلومات خویش را نقد و ارزیابی نموده است.)
و از زبان استاد لطیف ناظمی درمورد « نمایۀ » جلد دوم، چنین میخوانیم: (از جایی که جلد دوم کتاب افغانستان درمسیرتاریخ را میتوان تحریر تاریخ شفاهی یک ربع قـرن معاصر نامید و برای نگارش چنین کتابی هرگز نیازی به نقل قول مطلب از هـردوت و تاریخ طبـری و مجمـل التـواریـخ و القصص نیست و سخن بر سرمشاهدات عینی است اما نویسندۀ این تاریخ کوشیده است تا سوای نقل روایات شفاهی و شـرح دیدار خویش، از سرچشمه های نوشتاری، حتی در خاطرات خویش بهره جوید، این سرچشمه ها را به سه دسته میتوان بخشبندی کرد: 1 - کتابها، 2- مجله ها و سالنامه ها، 3 - اسناد آرشیوی. غبـار برای مستنـد ساختن مباحث تاریخی، هفـده بار به این کتاب هـا، مراجعه کرده است و منابع را در همان متن کتاب نشان داده است.)
مَخلص کلام:
مَخلص کلام اینکه با دروغ پردازی هـا و یـاوه گویی هـای افـرادی همـچون صدیق رهپـو، ارزش تاریخ واقـعی و جایگـاهِ مـؤرخ حقیقت جـو، خـدشه یی نخواهـد یافـت و به گفتۀ شاعــر و نویسندۀ معاصر آقـای واصف باختری: (بی اغراق و گزافه دردورۀ معاصر، هیچ مؤرخی، قدرت استدلال و تحلیل، صـراحت لهجه وملاحت قلم استاد بزرگوار، شاد روان غبار، این کهکشان دانش و معرفت و مبارزه را ندارد. واقعاً غبار، خلف و تالی، ابوالفضل بیهقی هستند.)
به گفتۀ بزرگِ دیگـری، به افرادی چون صدیق رهپـو که همچون خفاشـان خـون آشام در دنیای هـرزه و فاسد خویش زندگی دارند، هنگام خطـر در لانۀ مـوش هـا به سر میبرند، پس از رفـع خطـر از مخفیگاه های بدنام خویش سربدر میکنند، آنگاه بی شرمانه به تحریف آثار قهرمانان واقعی و مبارزین جان بر کفِ کشور (که حقایق تاریخی را در زیر فشار های بی حد و حصر چکمه پوشان حاکـم، آری ایـن دژخیمان و جانیانِ مزدور، ثبتِ دفتر تاریخ می نمایند) می پردازند، چه نامی باید نهاد؟؟ میدانم که آقای صدیـق رهپـو با خواندن این جملات با خود میگوید ای کاش زمان به عقب برگردد و باز هم ما باشیم و پولیگـون های پل چرخی، مـا باشیم و اعـدام هـای دستـه جمعی، ما باشیـم و همـان شکنجه هـای قــرون وسطـایی « خاد »!! و ما باشیم و مهندس شاه امیر فروغ هم دست های ما اسیر.
در این قسمت میخواهم مروری گذرا داشته باشیم به سابقۀ سیاسی آقای صدیق رهپو (نه « طـرزی » که این آقا لیاقتِ استفاده از نام خانوادگی بزرگ مردِعرصۀ مطبوعات کشور « مرحوم محمود طـرزی » را هرگز نخواهد داشت.):
1 – معاون در روزنامۀ (ح. ا. ث) نشریۀ کمیتۀ مرکزی حزب خلقِ « تـره کی – امیــن – کارمـل » نه (حزب مردم ستمدیده و محروم کشور) در سال (1360/1981). 2 – رئیس هفتـه نامـۀ (دهقـان) نشریۀ کمیتۀ مـرکـزی حـزب « تـره کی – امیـن – کارمـل » در سـال (1361/1982). 3 – سفیر کبیر و نمایندۀ فوق العادۀ رژیم دست نشاندۀ شوروی سابق در « سوفیه مرکز بلغارستان » بین سال های (1983 تا 1986). 4 – مدیر شعبۀ « دوم سیاسی » وزارت خارجۀ رژیم دست نشاندۀ شوروی سابق در سال (1366). 5 – معاون شعبۀ روابط بین المللی حزب غیر دموکراتیک خلـقِ (تـره کـی – امیـن – کارمـل) در سال (1368/1989). 6 – رئیس شعبۀ روابط بین المللـی(حـزبِ وطـنِ داکتـر نجیـب الله « رئیس خاد و بعـداً رئیس دولت دست نشانـدۀ ارتش اشغـال گـر شوروی سابـق ») در سـال (1371/1992). با [ حـزبِ مـردمـی وطـن که بتاریخ شانزدهم جدی سال 1329 درشهر کابل تشکیل گردید و مؤسسین آن شاد روان غبــار و همرزمان او بودند »، اشتباه نشود. 7 – فــرار از کشور « بعـد از استقـرار حکومت مجاهـدین » از تـرس محاکمـه و مجازات در بهار سال 1371 خورشیدی.
جهت حسن ختام این مقال، فرازی از مقدمۀ کتاب ارزشمند افغانستـان درمسیـرتاریخ را که میگوید: [ ما تاریخ گذشتۀ کشور خود را برای این مطالعه مینماییم که اوضاع امروزی خود را صحیح تـر درک نماییم، تا مبارزین جوان افغانستان در حرکت به پیش خط درست و آگاهانه اختیار نمایند، زیرا این تاریخ است که سیر تکامل یک جامعه را در روشنایی نشان میدهد ] مصداق عرایضم قرار داده میگویم: کتاب وزیـن افغانستـان در مسیرتاریخ افشا گر زمامدارانِ دست نشانده، مرتجع و نوکـران دیروز اجانب همچون امیر عبدالـرحمن خان، نادرشاه، داوود خان، نـور محمد تره کی، ببرک کارمل، و... و... بوده و بیانگـر مبارزات مـردم علیه جنایات نظام های استبدادی و استعماری می باشد. پس جای تعجب نخواهـد بود اگر عمال و ایجنت هـای این حکومات ماننـد اعظم سیستانی، اسحق نگارگـر، صدیق رهپـو، و... و... قلم برادشته و دست به تحریف و جعل حقایق تاریخی این اثر بزنند.
با عرض ادب مهندس شاه امیر فروغ
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
| آخرین به روز رسانی در شنبه ، 12 تیر 1389 ، 10:06 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




مقاله یی خواندم بی محتوا، غرض آلود وعقده مند از شخص معلوم الحالی بنام (صدیق رهپـو طرزی) در سایت وزین گفتمـان زیـر عنـوان (تمدن «سند – هلمند» آغازگــر تاریخ مـا). مـوضوع این مقـاله نشخـواریست فتنه انگیز در ارتباط با موضوع شووینیستی آریا ستیزی، که نویسندۀ آن میخواهد با نوشتن آن مثـلاً از یک طـرف خود را در ردیـف پژوهنـدگانِ به اصطلاح آگاه از مسایـل تاریـخی جا بـزنـد و از سوی دیگـر مقـدمه یی باشد.





