Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان


Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
ادعــای واهــی طــرزی علیــه حقـــایق تاریخی مــردم کشــور PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - تاریخــــــی
نوشته شده توسط مهندس شاه امیر فروغ   
شنبه ، 8 خرداد 1389 ، 15:47

مهندس شاه امیر فروغ مقاله یی خواندم بی محتوا، غرض آلود وعقده مند از شخص معلوم الحالی بنام (صدیق رهپـو طرزی) در سایت وزین گفتمـان زیـر عنـوان (تمدن «سند – هلمند» آغازگــر تاریخ مـا). مـوضوع این مقـاله نشخـواریست فتنه انگیز در ارتباط با موضوع شووینیستی آریا ستیزی، که نویسندۀ آن میخواهد با نوشتن آن مثـلاً از یک طـرف خود را در ردیـف پژوهنـدگانِ به اصطلاح آگاه از مسایـل تاریـخی جا بـزنـد و از سوی دیگـر مقـدمه یی باشد.

 

 بـرای تحریف گفته هـای بزرگانی همچون مـؤرخین شهیـر کشور «مـرحوم احمد علی کهزاد و زنده یاد میر غـلام محمد غبـار». اینک در ذیل برای این که سخـن به درازا نکشد، فقط به یاوه سـرایی هـای این محقـق دروغین در مورد کتاب گران سنگ «افغانستان در مسیـر تاریـخ» بسنـده نمـوده و بررسی دیگر موارد از این مقالۀ محیلانه را به عهدۀ خوانندگان ارجمند میگذارم.

 

در قسمتی از این مقالـۀ سراپا کـذب چنین می خوانیـم: (در میان تاریخ دانان و نگـاران مـا – نی تاریـخ نویسان – در سده بیستم عیسایی – پیش از آن «بیهقی» تا «کاتب» را به گفته قـدما بایست در مبـحث دیگری به کاوش نشست – می توان چهره هایی چون: آقایان احمد علی « کهــزاد »، میـرغـلام محمـد « غبار »، و... را نشانی نمود. نگاه اینان به این دوره، انسان را دچار شگفتی می سازد.)

 

در مـورد شگفتی ایشان در ادامـۀ مطلب به بحـث خواهیـم نشست، و اما شگفتی حقیـر از استعـداد خـارق العـادۀ ایـن عـلامۀ دهـر در مورد کشفِ فـرق بین « تاریخ نگـار » و «تاریـخ نویس» است!؟ اگـر از دانش آمـوز سال ششم ابتدایی پرسیده شود که معنی « نگاشتـن » چیست؟ بـلافاصله جواب خواهــد داد:

« نوشتن ». ایشان شنیده اند که بزرگان می گویند (فـلانی « تـاریخ ساز» است یعنی جاعـل تاریخ و نه « تاریخ نگار» یعنی نویسندۀ حقایق تاریخی)، ولی فرق این جمله را با جملۀ ابداعی خود نمی دانند!!

 

علامۀ دوران ما « جناب صدیق رهپو » که در نوشته هـای شان برخلاف معنی نام شان از « صداقت » خبری نیست و « رهپـوی » فرار از کذشتۀ ننگین خویش اند، در ادامۀ مقالۀ شان چنین اظهار فضل می نمایند: (از آن پس، آقایان « غبـار » و « حبیبی » دست به گـزارش گری تاریخ – هنوز ما به مـرحلۀ رشد و تکامل این بخش که تاریخ نویسی است، نرسیده ایم – زدند. هر دو، هم زمـان در سال « 1346 /1967 » در « کابـل »، اولی « افغانستـان در مسیـر تاریـخ » و دومی « تاریخ مختصر افغانستـان » را نوشتند.)

 

جناب رهـپو در این بخش از نوشتۀ شان، می خواهند تاریخ عـلمی و سـراپا تحلیل و تعلیـل افغانستـان در مسیـر تاریخ را که نوشتن آن بیست سال به درازا کشید، غیـر علـمی و گزارش گونه معـرفی نمایند. در جواب این ادعای واهی، از زبان استاد لطیـف ناظمی در مقالۀ شان زیر عنوان «خاطرات سیاسی غبار» می شنویـم: (غبـار، تاریـخ زمانه و آشیانۀ خویش را رقـم می زنـد، تاریـخ روزگاری را که لایه هـای درون آن را کاویده است و آلودگی و اشمئزاز آنرا بساییده است و بوییده است. او از یکسو، شاهـد عینی آزای خـواهـی، روشنـگـری و جنبش هـای ضد استعمـاری است و ازسوی دیگــر ناظـر واپس گـرایـی، خودکامگی، وابستگی و ستمبارگی وعصبیت های قومی و تباری. او تمام این ترکیب نامتجانس را باهمۀ ابعاد و طیف هایش لمس کرده است و درپی ضبط و ثبت آنها برخاسته است. اگر بیهقی گفته بود – آنچه گویـم از معـاینه گویـم و از تعلیـق که دارم و از تقـویم – غبـار نیز از معـاینۀ خویش میگـوید و از تقــویم و از دیدار خویش.)

 

میبینیم که آقای صدیق رهپو (این ایجنت عالی رتبۀ دولت دست نشاندۀ قوای اشغال گر شوروی سابـق که سال ها به عنوان سفیرکبیر و نمایندۀ فوق العادۀ رژیم منفـور و دست نشاندۀ اجانب، در سوفیۀ بلغارستان به نوکری و آستـان بوسی مشغول بوده است و برهمه مبرهـن و آشکار میباشد که کلیه پُست های کلیدی و حساس از قبیـلِ وزارت وسفـارت افغانستان، تـوسط دولـتِ شوروی سابق به گماشتـه هـایش تفـویض می شد) از این که شـاد روان غبــار دست اربابانش را رو کـرده و مـردم با خـوانـدن تاریـخ واقعی خـویش، بوی تعفن و گندِ این ستمبارگان و نوکران اجانب را استشمام میکنند، عصبانی است و از فـرط عصبانیت به یاوه گـویی روی آورده است.

 

مغلطه هـای خامۀ مزورانۀ جناب رهپـو را چنین پی می گیریم: (آن گونه که می دانیم مقامات جلو پخش نوشته آقای «غبار» از چاپخانه به بعد را گرفتند و به جز نسخه های معدود، دیگر این اثر تا کودتای ثور به چشم بیننده نخورد. به این گونه این اثر به شهادت رسید و با این امـر، هاله یی از تقدس به تنش فراز آمد. به باورم اگـر این اثر در همان مـوقع مصادره نمی شد، و با دید نقادانه – منظور سره نمودن سُچه از نا سُچه – بررسی می شد، به چنین جایگاه یی دست نمی یافت. فشرده این که من آنرا پرخاش به شدت کبیر در برابر استبداد کبیر یافتم. این امر روشن است که هر قدر پرخاش و خشم بلند تر و قوی تر باشد، به همان اندازه دید واقعگرایانه را ناتوان تر و لاغر تر می سازد.)

 

پُر واضح است که چنین استدلال های غیر منطقی و طفلانه، تراویدۀ مغز بیمارگونه و پرخاش جویی می باشد که متأسفانه از عقدۀ حقارت رنج میبرد و برای گریز از این بیماری به لاطایــلات رو می آورد. بـا توجه به پاراگرافی که در بالا به آن اشاره شد، می بینیـم که نویسنـده « حکومت خاین » را « مقامات » یعنی دولت قانونی معرفی مینماید و برای رد گم کردن خیانت های خود در ارتباط با همکاری های سطح بالایش با رژیـم دست نشاندۀ شوروی سابق، بر خلاف شعار های همیشگی خویش که این رژیــم خاین و متجـاوز به جان و مال و ناموس مردم را بنام دولت انقلابی و از « کودتای » شان بنام « انقــلاب ثور » یاد می کرد، این بار آنرا « کودتای ثور » مینامد. بگذریم و به بررسی ادامۀ این یاوه گویی بپـردازیم:

 

در مورد آزادی جلد اول کتاب گران سنگ « افغانستـان در مسیر تاریـخ »، در صفحۀ 278 جلد دوم آن چنین میخوانیم: [ تا وقتیکه دولتِ خانواده حکمـران برسر اقتدار بود، جلد اول کتاب افغانستان در مسیـر تاریخ، محکوم به توقیف عمری بود. هنگامی که غبار وفات کرد، صرف چند ماه بعد تر دولتِ خانواده حکمران با کودتای کمونیستی سقوط کرد و رژیم دست نشانده شوروی رویکار آمد (ثـور 1357 شمسی، 1978 میـلادی) رژیـم جدید برای جلب طرفـداری مـردم صرف یکماه بعـد از روی کار شدنش (نهـم جـوزای 1357 شمسی، 1978 میلادی)، جلد اول افغانستـان درمسیـرتاریخ را از حبس آزاد کـرد و به فـروش گذاشت، ولی بعـد از سه روز که متـوجه روحیۀ نیرومنـد ضد استیلا گـران خارجی در این کتاب گردید و خواست از توزیع آن جلوگیری کند، تقــریباً تمام سه هـزار جلـد چاپ شدۀ این کتاب را مردم در همان چند روز اول خریداری کرده بودند و چیزی برای توقیف بجا نمانده بود. ]

 

نویسنده نمای مزور، در ادامۀ صحبت هایش در این پاراگراف مثلاً از نقـد و بررسی علمی حرف میزنـد و افشا گـری تاریخ و رونمـودن دست های به خون آلـودۀ آربابانِ داخلی و خارجی اش یعنی « نـورمحمـد تره کی و ببرک کارمل» را « ناسُچه و پرخاشِ به شدتِ کبیر» میخواند و بدین طریق کار های ارزشمند محققان و پژوهش گران دلسوز کشور را در ارتباط با آثار شاد روان غبار، همچنین استعدادِ مـردم فهیـم ما را در رابطه با درک حقایق، به سُخره می گیرد! در اینجا جهت رد این یاوه سرایی ها، به حرف های محقق ارجمند جناب داکتر سرور مولایی که در کنفرانس بین المللی بزرگداشت یکصد و سومین سالـروز تولد زنده یاد میرغلام محمد غبار، که با همکاری جمعی از فـرهنگیان و تاریخ پــژوهـانِ کشور در سال 2001 میلادی در دانشگاه لندن برگزار گردیده بود، گوش میدهیم:

 

آقای داکتر مولایی در قسمتی از مقالۀ شان زیر عنوان « نقد و معرفی جلد دوم کتاب افغانستـان در میسر تاریخ » نوشته اند: (شاد روان میرغلام محمد غبار، عاشق آزادی، دموکراسی، آزادیخواهان و مردم و سرزمین خویش بود، این عشق و شیفتگی حتی مورد اقرار، احترام و تأکید مخالفان سیاسی و مؤرخان دگراندیش او نیز بود. در راه احقاق حق مردم و ترویج اندیشه های آزادی خواهانه تا آخـر عمـر از پـای ننشست و ثابت قدم ماند، مهمترین ویژگی جلد دوم افغانستان در مسیر تاریخ، ضد استبدادی بـودن آنست تا آنجا که میتوان کتاب او را ادعانامۀ ملت رشید و آزادۀ کشور علیه استبداد و مستبدان دانست، ار همین روی نه تنها رفتار حاکمان را موشگافانه نقد و بررسی و تحلیل کرده است بلکه افراد، کسان و خاندانهای بسیاری نیز که در تحکیم، توجیه و خدمت استبداد بوده اند از تازیانه قلم و نقد بی محابای او در امان نه مانده اند.) از جمله اربابانِ آقای رهپو، که این افشاگری، ایشان را به حدی خشمگین کرده که منطق را از دست داده و از روی احساسات کودکانه به سفسطه گویی روی آورده اند.

 

این نویسندۀ به خیال خویش « عقل کل »، در ادامۀ سفسطه هایش، در جای دیگری مینویسد: (در اثـر « غبار » در بخش « گذشته دور» بحثی را در مورد تمدن « سند » با آنکه تا آن زمان داده ها و آگاهی های تازه یی به وسیله باستان شناسان در خود کشور، از آن میان به گفته خودش « لویی دوپری » فراهم شده بود، به میان نمی آورد. او تنها اشاره کوچکی به « موندیگک» نموده و آنرا، « شاهراه تقاطع بین وادی سند و ایران » می داند. به گفته خـودش، که در عنـوان « اویستـاد » و بعد « اویستـا » ذکر شده است، تاریخ ما، از همین جا شروع میشود.)

 

چنین ادعـای مضحکی را مبتـدی ترین پـژوهندۀ تاریخ هـم مطـرح نخـواهـد کـرد، زیـرا کتابِ شاد روان غبـار که تاریخ کشور مـا را به بحث نشسته، در حـد نیـاز خـوانندگان حتی از تمـدن هـای کهن جهـانی و کانون های آن به صورت مجمل سخن به میان آورده است. به عنـوان مثال توجه خوانندگان گـرامی را به صفحـۀ 32 جلد اول کتاب افغانستـان در مسیـر تاریـخ که زیر عنوان « افغانستـان از گذشته هـای دور تا قرن ششم قبل از میلاد » به رشتۀ تحریر در آمده جلب مینمایم:

 

در این صفحه چنین میخوانیم: [... کانون هـای تمـدن قدیـم – که نماینده سیـر تکاملی مجامع بشریست – از همدیگرمتمایز اند مثلاً درآسیا بین النهرین و سرزمین کلده قدیمترین کانون تمدن جهان است که تاریخ آن از پنج هـزار سال قبل از میلاد شـروع میشود و مبادی علم ریاضی، نجوم و طب از آنهاست. کانون دوم کشور مصر در افریقا است... کانون پنجم فلات آریان و دو طرف هندوکش « افغانستـان و ایران » است. افغانستان از دو تا سه هزار سال قبل از میلاد دارای زراعت و آبیاری پیشرفته و شهرتوانگر و پر نفوس بود. در طی هزار سال اول قبل از میلاد صنایع دستی، مسکوکات، طب، نجوم، نساجی و فـلز کاری داشت. کانون ششم کشور هند است که یک ونیم هزار سال قبل از میلاد شریعت و قانون، حکمت الهی و فلسفه، منطق و ریاضیات، طب و نجوم، میدانستند و تمدن مستقل داشتند که در دکن و سیلون هم منتشر گردید. کانون هفتم... ].

 

و اما در مورد منطقۀ « موندیگک » و دست آورد های « دُکتر لویی دوپری »: در پاراگراف های اول و دوم صفحۀ 34 بر خلاف ادعای واهـی جناب صدیـق رهپـو که میگوید (از داده ها و آگاهی هـای تازه و از جمله « لـویی دوپـری » توسط غبار حرفی به میان نیامده) می خوانیم: [ داکتـر لـوئـی دوپـری در نتیجه حفـریات سال 1965 خـود در « اق کپرک » (جنوب شهر مزار و در کنار دریای بلخ) آثاری از قبیل آئینۀ برنجی، انگشتر و دست بند، اسلحه و قیـزه اسپ و نگین لاجـوردین انگشتر و غیـره شواهـدی بدست آورد که متعلق به دوره جدید حجــر – از دو تا نه هــزار سال قبل از میـلاد – است. داکتـر لـوئی دوپـری معتقـد است که این آثار ازعمـق بیشتـر زمیـن از یک دوره (بیست هـزار سال پیشتـر از میـلاد) نماینـدگی میکند و چنین آثار تا حال از آسیای مـرکـزی و هنـدوستـان بدست نیامـده است. تفحصـات سـال 1951در « موندیگک » (پنجاه و پنج کیلومتری شمال قندهار) هم نشان داد که مـردم افغانستـان از سه هـزار سال قبل از میـلاد، ساکن و ده نشین بوده و خانه هـایـی از خشت خـام می ساختند، به زراعــت و مالداری می پرداختند، اسلحه و زیورات مسی و ظـروف سفالین مکشوفه هـم – که دارای اشکال هندسی است – نماینده سطح بلند پیشه وری آن عهـد است. موندیگک نشان دهنده این بود که افغـانستـان شاهـراه تقاطع بین وادی سند و ایران، در سه تا یکهزار سال قبل از میلاد بوده است. ]

 

با توجه به موارد ذکر شده در بالا، دیده میشود که زنده یاد غبار برخلاف ادعای مغرضانۀ جناب رهپو، از تمدن کهنِ این سرزمین در شمـال و جنوب کشور در گذشته هـای خیلی دور تر از مثـلاً پژوهش هـای صدیق خان صحبت میکند و کشور ما را نقطۀ تلاقی فرهنگ و تمـدن ملل و آشنا با این تمدن ها، معرفی مینماید. در مورد واژه های « اویستاد » و « اویستا » با توجه به تلفظ این کلمه در زبان هـا و تـواریـخ مختلف، از این نام « به هر دو صورت » یاد گردیده که دلیل آن از درک جناب رهپو بالاتر میباشد. و اما در مورد آغـاز تاریخ، سری میزنیم به صفحۀ 37 جلد اول کتـاب و چنین میخوانیم: [ اویستا از نظر تاریخ افغانستـان، ارزش بیشتری دارد، چه اویستا بعـد از سرود هـای ریکویدا – که نماینده زندگی مـال داری و نیمه زراعتی و نظام طایفه وی آریائی (قبل از انشعاب به هندوستان و ایران) است – مهم ترین مأخذ تاریخ قدیم افغانستان بشمار میرود. ] خنده آور است کسی که دعوای تاریخ پژوهی دارد و خـود را بالاتر از « بیهـقی » و... میخـواند، هنـوز فرق میان « آغاز تاریخ » و « مأخذ تاریخ » را نمی داند!

 

دروغ نـویس بی بدیل کشور یعنی آقـای رهپـو، در جای دیگری از اراجیف خویش می نگارد: (در این اثر، « غبار »، تنها در بخش، « نام ها » از « آریانا » سخن می راند و آنرا قدیم ترین نام کشور می داند. او بعد، بیش تر از « اویستـا » سخن می زند و کمتـر از « آریانـا » و باری از زبان « اویستا » چنین می نویسد: « اویستا این سرزمین را < آریانا > می نامد و کشور آنها را خاک آریا می خواند. »)

 

شاد روان غبار در صفحۀ نهم از جلد اول افغانستـان در مسیـرتاریخ « در بخش نامهای تاریخی کشور » و نه به گفتۀ رهپو« در بخش نامها » که « نامهای تاریخی » غیر از« نامهای اسطوره یی و افسانه ها» میباشد، از قول مؤرخ شهیر کشور « مرحوم احمد علی کهزاد » چنین می نویسد: [ قدیم ترین نام کشور که از عهد اویستـا (هـزار سال قبـل از میـلاد) تا قـرن پنجم میلادی در طـول یک و نیم هـزار سـال بـر این مملکت اطلاق می شد « آریانا » بود که مفهـوم « مسکن آریا » داشت ]. دلیلِ عــدم صحبت مفصل زنده یاد غبار از تاریخ آریانا در کتابش، وجودِ اثر ارزشمندِ (تاریخ آریانا) یعنی تحقیقات گستردۀ یگانه مؤرخ و پژوهشگر تاریخ باستانِ کشور، مرحوم کهزاد میباشد که در این کتاب دو جلدی، ایشان در مورد آریانا مفصلاً صحبت نموده و زنده یاد غبار دلیلی برای تکرار مکررات نمی بیند.

 

و اما در مورد نقل قول و امانت داری آقای رهپـو در بازنویسی از آثار دیگـران که جملۀ پسین پاراگراف اول صفحۀ 37 جلد اول افغانستان درمسیرتاریخ را، به عمد و نه از روی اشتباه چنین نوشته اند (اویستـا این سرزمین را « آریانا » مینامد و کشور آنهـا را خاک آریا می خواند.) باید به ایشان گفت که این شما اید که بین « سرزمین » و « کشور » فرق قایل میشوید و با حذف واژۀ « مــردم » از جملۀ بکار بــرده شده و بکار گیری واژۀ « آریانا » که اسم کشور است بجای واژۀ « آریا » که مـردم کشوربه آن منسوب اند، ضمن اینکه جمله را تحریف مینمایید، ماهیتِ ضد مردمی تانرا هــم به نمایش می گذارید. زنده یاد غبار این جمله را چنین نوشته اند: [ اویستا « مـردم » این سرزمین را « آریـا » مینامد و کشور آنها را خاکِ آریا میخواند. ]

 

آقای رهپو از اینجا به بعد، علاوه بر دروغ نویسی به تهمت و افترا هم روی می آورد و شاد روان غبار را به حرف هایی که هرگز نگفته، متهـم و محکوم میکند. به این پاراگـراف از مقالـۀ آقای صدیـق خـان توجه نمایید که مینویسد: (سپس بدون این که از کار کاوش گران در ساحه باستان شناسی دراین بخش، نامی ببرد، از تمدن « سند » حـرف میزند و در بسیاری مورد هـا، دوره های گونه گونه را در هـم می آمیزد. با آن هم از « موندیگک » و تپه ده « مـراسی » در شمال غرب « کندهار » ذکر می نماید. او این جا را « دمراسی »!؟ و هم چنان « اشتاین » باستان شناس معروف را « ستین » می نویسد. جای شگفتی دیگر اینکه او واژه « اوزار » را به جای افـزار یا ابزار بی دریغ به کار می برد. جالب تـر این که مـدقـقـان دیـروزی – چاپ اول – و ویـراستـاران امـروزی – چاپ سوم – در هیچ کدام از چاپ های قدیمی و جدید به رفع این اشتباه، دست نمی زنند.)

 

با توجه به پاراگراف بالا، میخواهم علت شگفتی آقای رهپـو را که درآغاز صحبت قـول داده بودم تا در مورد آن بحثی داشته باشیم، خدمت شما بزرگواران عـرض نمایم. آقای رهپو از این شگفت زده گردیده اند که چـرا در تحلیل هـای علمی مـؤرخین بزرگ ما همچون زنده یاد غبـار، مـوضوعی را نمی یابد که غیـر علمی و به دور از واقعـیت باشد، تا با اتکا به آن به بحث پـرداختـه و از روی استیصـال مجبـوربـه دروغ پردازی نشده و به تهمـت و افترا روی نیاورد.

 

بگذریم و به اصل مطلب بپردازیم: من مباحث «افغانستـان از گذشته های دورتا قرن ششم قبل از میلاد» و « در زمـان اویستـاد » را از آغـاز صحبت یعنی صفحـۀ 32 کتاب تا پایان آن یـعنی صفحۀ 38، چنـد بار بصورت دقیق مرور کردم ولی حتی یک کلمه از حرف هایی را که آقای رهپو ادعا کرده اند، در آن نیافتم. در زیر این دوعنـوان، نـه از « ده مـراسی » صحبتی در میان است و نه از « دمـراسی »، نـه از « اشتاین » نام برده شده و نه از « ستین »، نه از واژۀ « اوزار » خبری است و نه از « ابزار ». زنده یاد غبـار به جای استفـاده از واژۀ « ابـزار » از واژۀ « آلات » که جمع « آلـت » است و به معنی « افـزار، ابزار، ادوات و اسباب » میباشد، بهره برده اند. و آنگهی اگر به گفتۀ آقای رهپـو، نامی را به جای اینکه « اشتاین » بنویسیم، آنرا « استین » بنگاریم، در اصل مطلب ایرادی وارد نخـواهـد شد. آقای « ملا لغتی زبان آلمانی » نمی دانند که در زبان انگلیسی برخـلاف آلمـانی « ش » را « س » تلفظ می کنند مانند اصطلاح « فشار روانی » که آقای رهپـو گرفتـار آن اند، در زبان آلمـانی « اشتـرس » و در زبانِ انگلیسی « استـرس » تلفظ میشود.

 

در ادامۀ دروغ های شاخدار آقای رهپـو، چنین می خوانیـم: (او یاد آور می شود که در « موندیگک » پانزده لایه کشف شده است. در حالیکه « شف فر » درتازه ترین اثرش به نام «باستان شناسی افغانستان: از زمان آغاز تا دوره تیمـوریان، با توجه به یافته های خود کاوشگران، این رقم تنها پنج لایه را در بـر می گیرد. » اما جالب تر اینکه او از دایـره بزرگ تر این تمـدن که به کنار هـای دریای « آمـو» و کـوه هـای شامخ « پامیر » می رسد، حرفی به میان نمی آورد. او تا حدودی – بدون این که نام آنرا به میان آورد – از رود خانه های « سند » تا « آمو » سخن می زند و از بحث هـای تازه در این مورد ذکری به میان نه می آورد.)

 

در اینجا دگر باره متذکر میشوم که این دروغگو در این پاراگراف، باز هـم به همان خدعـه یی روی می آورد که در سرتا سر نوشته اش مرتکب شده و از قول شاد روان غبار از لایه های پانزده گانه یی حرف میزند که هرگز در این بخش از کتاب افغانستان درمسیرتاریخ از آن یاد نگردیده، برعلاوه آقای رهپو با توجه به عقل ناقص و مغز کوچک خویش نمی داند که ساحۀ بین رود خانه های « سند » تا « آمو » چه قطری از دایرۀ بزرگِ تمدن یاد شدۀ او را در بر میگیرد.

 

این یاوه گو، در ادامۀ اراجیف و خزعبلاتِ خویش می نویسد: (بعد او به صورت مفصل از «آریاییان» به ویژه از« رگ ودا » و بعد « اوستا » سخن میزند و بدون این که حتا اشاره یی به نظریه های مـوافق و مخالف نماید، آنرا « مولود خود سرزمین بخدی و افغانستان » میداند و موسس آنـرا « زردشت » نی « زرتشت » ذکر می نماید.)

 

با خواندن پاراگراف فـوق، مشخص میگـردد که واقعـاً این شخص نه از سوادِ تاریخی بهره یی برده و نه از سوادِ فرهنگی و ادبی، وگر نه هرگز چنین اظهار نظـری نمی کـرد. به پاراگراف اول صفحۀ 36 از جلد اول افغانستان در مسیرتاریخ از زبان زنده یاد غبـار در این مورد چنین میخوانیـم: [ اویستا کتابیست بسیار قدیـم که بواسطـه (زرتشت یا زرتشترا) ی بلخی بوجود آمـده است. گـرچه تعین قدامت آن مشکل است، با آنهم تخمین شده است، که اقلاً در حدود یک هزار سال قبل از میـلاد بوجود آمده است. در این صورت تنها سرود هـای (ریکویدا) کتاب برهمنان که بین یکهـزار و پنجصد سال تا دو هـزار و پنجصد سال قبل از میلاد – قسماً در افغانستـان سروده شده و باز در هنـدوستان تکمیل گـردیده است – و همچنان کتاب تورات که یک و نیم هزار سال پیشتر از میلاد در بین بنی اسرائیل موجود بود، از نظـر قدامت بر اویستا پیشی دارند. ]

 

باز هم به این شخص که به زبان شناسی آشنایی ندارد، باید گفت: حد اقل به یـکی از فرهنگ هـای لغت زبانِ پارسی مراجعه نموده و ببینند که این واژه را همان طوریکه زنده یاد غبار نوشته اند و در اوستا هم آمده، « زرتشت » نوشته اند، ولی بعضاً « زردشت » هم می نـویسند. جالب تر اینـکه این شخص بی سواد و جاعـل تاریخ، جملـۀ شاد روان غبار را که گفته اند: [ اویستا کتابی است که بواسطۀ زرتشت به وجـود آمده، یعنی اینکه کتابِ اوستا توسط زرتشت نوشته شده است ] را تحریف نمـوده و می خواهـد به خواننده چنین تفهیـم نماید که شاد روان غبـار زمـان نوشتن « اوستا » را « مـولود » یعنی « زمان تولـد بخدی و افغانستان » میداند و قبل از آن این کشور وجود نداشته است، درحالیکه شاد روان غبار « کتاب اوستا » را بعنوان مأخذِ شناخت گذشته های دور تر تاریخِ این سرزمین، معرفی می نماید.

 

آقـای صدیق رهپـو که قلبش مملو از عـداوت، کینه و نفـرت نسبت به متفکـرین، اندیشمنـدان و مؤرخین استبداد ستیز و میهن دوست است، در آخرین پاراگـرافی که در ارتباط با کتاب گـران سنگِ « افغانستـان درمسیرتاریخ » نوشته، چنین ابراز فضل می نماید: (در اثر آقای « غبار »، درپایان کتاب « فهـرست مآخذ » آمده است. از تفاوت سبک نوشته و اندازه حروف و شتاب زدگی چنین برمی آید که این امـر بعد ها به کتاب چسپانیده شده است. در این اثر از نمایه، دیگر خبری نیست. جالب است که در جلد دوم این اثر که در ماه جون « 1999 ع. » در « ویرجینیـا »، ا. م. امریکا از سوی « حشمت خلیل غبـار » به حیث مهتمم چاپ شده است، از نمایه و کتاب شناسی یا کتاب نامه خبری نیست که نیست!).

 

 اگر به چـاپ اول کتاب ارزشمنـدِ « افغانستان در مسیر تاریخ » که جلـد سبز دارد و در سه هـزار نسخه به دست نشر سپرده شده و نسخه هایی ازآن در کتابخانه های کشور های اروپایی، آمریکایی و دیگـر جا ها هم موجود است، همچنان چاپ های بعدی این کتاب نظر بیفگنیم، می بینیم که فهـرست آثار مـرجع و مأخذ، گنجانیده شده است. ضمن اینکه در پای صفحات کتاب باز هـم اسم اثـری که بعنـوان مـأخـذ از آن استفاده بعمل آمـده، درج است. نمیدانم این متخصص شناختِ « شتاب زدگی » از کجا متوجه شده اند که این فهرست بعد ها به این کتاب اضافه شده است!؟ و اما در مورد واژۀ « نمایه » که ایشان به کار برده و با ادعـا می نویسد در این اثـر از آن خبـری نیست، آیا معنی « نمایه » را (که در فــرهنگ هـا چنین تعریف کرده اند « نمایه عبارت از فهرستی از آگاهی های کتاب شناسی یا مـرجع هـا و مـأخـذ هـا که بـر اساس نظام ویـژه یی، مثلاً حـروف الفبا مـرتب شده است » می باشد.) می داند؟؟ آیا نمی داند که این فهرست بر اساس حروف الفبای پارسی تهیه گردیده؟ یا اینکه از سر تزویر اینگونه ابراز نظرمیفرماید؟

 

در مورد جلد دوم کتاب وزین افغانستان در مسیر تاریخ، میبینیم که این کارشناس ادبیات پارسی! باز هم مثلاً میخواهد برای فخر فروشی از واژۀ « کتابنامه » سود جوید و مینویسد (در این جلد، از« کتابنامه» خبری نیست که نیست!). باز هم باید از او پـرسید که آیا مـعنی کتابنامـه « یعنی فهـرستی از اطلاعـات مورد لزوم دربارۀ نام کتاب، نام مؤلف، سال چاپ، محل چاپ، نام ناشر و غیره » را میداند یا خیر؟ اگر به « بخش چهارم پیوستها » از فهـرست کتاب مـراجعـه شود، می بینیـم که نشانی « کتـابنامـه » را صفحۀ 285 نوشته است که در چـاپ اول در همان صفحۀ 285 و در چاپ هـای بعـدی قبـل از فهـرست مندرجات، به چاپ رسیده است. و اما در مورد « نمایه »، بدون هر گونه اظهـار نظـری، می خواهـم نظر بزرگانی همچون استاد هاشمی و استاد ناظمی را در مورد نمایۀ این مجلد، بشنویم:

 

در قسمتی از مقالۀ پروفسورهاشمی زیرعنوان (نگاه گذرا به کارنامه های کم نظیرغبار درتاریخ معاصر افغانستان) میخوانیم:(زمانیکه پای نوشتن تاریخ معاصرافغانستان بمیان آید، غبار از آشناترین نامهاست. او کـه آثـارش « جلـد اول و دوم » کـه بلنـد تـریـن تیـراژ را در تاریخ معاصر افغانستان داشته است، به فراوانی در معرض قضاوت قرار گرفته و از این جهت در میان نویسندگان و مؤرخان همزمانش، امتیاز خاص دارد. غبار عادت داشت در جای پای مؤرخان دیگـر پا نگـذاشته و یک موضوع را تکرار نکند.... مهمترین جنبۀ این کتاب، حقیقت پـژوهشی نویسنده و ایمان براستی و اهتمام در نگارش حقیقت است. این صفت درخشندگی و جلوه خاص باین کتاب داده است. مندرجات این تاریخ مـردمـی که تحلیل و شیوۀ استدلال آن تازگی خاص دارد، در عین حالی که از مشاهدات اوست، بسا چیز ها که به چشم سر دیده یا اطـلاعـاتـی است که در اثـر کنجکاوی بسیار از اشخاص مـربـوط و مطلع شاهـد واقعه بدست آورده است « یعنی سماع درست از مرد ثقه ». و یا منقولاتی است که از کتب معتبر و یادداشت های روزمرۀ دربار بدست آورده است. او منبع اطلاعات و معلومات خویش را نقد و ارزیابی نموده است.)

 

و از زبان استاد لطیف ناظمی درمورد « نمایۀ » جلد دوم، چنین میخوانیم: (از جایی که جلد دوم کتاب افغانستان درمسیرتاریخ را میتوان تحریر تاریخ شفاهی یک ربع قـرن معاصر نامید و برای نگارش چنین کتابی هرگز نیازی به نقل قول مطلب از هـردوت و تاریخ طبـری و مجمـل التـواریـخ و القصص نیست و سخن بر سرمشاهدات عینی است اما نویسندۀ این تاریخ کوشیده است تا سوای نقل روایات شفاهی و شـرح دیدار خویش، از سرچشمه های نوشتاری، حتی در خاطرات خویش بهره جوید، این سرچشمه ها را به سه دسته میتوان بخشبندی کرد:

1 - کتابها،

2- مجله ها و سالنامه ها،

3 - اسناد آرشیوی.

غبـار برای مستنـد ساختن مباحث تاریخی، هفـده بار به این کتاب هـا، مراجعه کرده است و منابع را در همان متن کتاب نشان داده است.)

 

مَخلص کلام:

 

مَخلص کلام اینکه با دروغ پردازی هـا و یـاوه گویی هـای افـرادی همـچون صدیق رهپـو، ارزش تاریخ واقـعی و جایگـاهِ مـؤرخ حقیقت جـو، خـدشه یی نخواهـد یافـت و به گفتۀ شاعــر و نویسندۀ معاصر آقـای واصف باختری: (بی اغراق و گزافه دردورۀ معاصر، هیچ مؤرخی، قدرت استدلال و تحلیل، صـراحت لهجه وملاحت قلم استاد بزرگوار، شاد روان غبار، این کهکشان دانش و معرفت و مبارزه را ندارد. واقعاً غبار، خلف و تالی، ابوالفضل بیهقی هستند.)

 

به گفتۀ بزرگِ دیگـری، به افرادی چون صدیق رهپـو که همچون خفاشـان خـون آشام در دنیای هـرزه و فاسد خویش زندگی دارند، هنگام خطـر در لانۀ مـوش هـا به سر میبرند، پس از رفـع خطـر از مخفیگاه های بدنام خویش سربدر میکنند، آنگاه بی شرمانه به تحریف آثار قهرمانان واقعی و مبارزین جان بر کفِ کشور (که حقایق تاریخی را در زیر فشار های بی حد و حصر چکمه پوشان حاکـم، آری ایـن دژخیمان و جانیانِ مزدور، ثبتِ دفتر تاریخ می نمایند) می پردازند، چه نامی باید نهاد؟؟ میدانم که آقای صدیـق رهپـو با خواندن این جملات با خود میگوید ای کاش زمان به عقب برگردد و باز هم ما باشیم و پولیگـون های پل چرخی، مـا باشیم و اعـدام هـای دستـه جمعی، ما باشیـم و همـان شکنجه هـای قــرون وسطـایی « خاد »!! و ما باشیم و مهندس شاه امیر فروغ هم دست های ما اسیر.

 

در این قسمت میخواهم مروری گذرا داشته باشیم به سابقۀ سیاسی آقای صدیق رهپو (نه « طـرزی » که این آقا لیاقتِ استفاده از نام خانوادگی بزرگ مردِعرصۀ مطبوعات کشور « مرحوم محمود طـرزی » را هرگز نخواهد داشت.):

 

1 – معاون در روزنامۀ (ح. ا. ث) نشریۀ کمیتۀ مرکزی حزب خلقِ « تـره کی – امیــن – کارمـل » نه (حزب مردم ستمدیده و محروم کشور) در سال (1360/1981).

2 – رئیس هفتـه نامـۀ (دهقـان) نشریۀ کمیتۀ مـرکـزی حـزب « تـره کی – امیـن – کارمـل » در سـال (1361/1982).

3 – سفیر کبیر و نمایندۀ فوق العادۀ رژیم دست نشاندۀ شوروی سابق در « سوفیه مرکز بلغارستان » بین سال های (1983 تا 1986).

4 – مدیر شعبۀ « دوم سیاسی » وزارت خارجۀ رژیم دست نشاندۀ شوروی سابق در سال (1366).

5 – معاون شعبۀ روابط بین المللی حزب غیر دموکراتیک خلـقِ (تـره کـی – امیـن – کارمـل) در سال (1368/1989).

6 – رئیس شعبۀ روابط بین المللـی(حـزبِ وطـنِ داکتـر نجیـب الله « رئیس خاد و بعـداً رئیس دولت دست نشانـدۀ ارتش اشغـال گـر شوروی سابـق ») در سـال (1371/1992). با [ حـزبِ مـردمـی وطـن که بتاریخ شانزدهم جدی سال 1329 درشهر کابل تشکیل گردید و مؤسسین آن شاد روان غبــار و همرزمان او بودند »، اشتباه نشود.

7 – فــرار از کشور « بعـد از استقـرار حکومت مجاهـدین » از تـرس محاکمـه و مجازات در بهار سال 1371 خورشیدی.

 

جهت حسن ختام این مقال، فرازی از مقدمۀ کتاب ارزشمند افغانستـان درمسیـرتاریخ را که میگوید: [ ما تاریخ گذشتۀ کشور خود را برای این مطالعه مینماییم که اوضاع امروزی خود را صحیح تـر درک نماییم، تا مبارزین جوان افغانستان در حرکت به پیش خط درست و آگاهانه اختیار نمایند، زیرا این تاریخ است که سیر تکامل یک جامعه را در روشنایی نشان میدهد ] مصداق عرایضم قرار داده میگویم: کتاب وزیـن افغانستـان در مسیرتاریخ افشا گر زمامدارانِ دست نشانده، مرتجع و نوکـران دیروز اجانب همچون امیر عبدالـرحمن خان، نادرشاه، داوود خان، نـور محمد تره کی، ببرک کارمل، و... و... بوده و بیانگـر مبارزات مـردم علیه جنایات نظام های استبدادی و استعماری می باشد. پس جای تعجب نخواهـد بود اگر عمال و ایجنت هـای این حکومات ماننـد اعظم سیستانی، اسحق نگارگـر، صدیق رهپـو، و... و... قلم برادشته و دست به تحریف و جعل حقایق تاریخی این اثر بزنند. 

 

 

با عرض ادب

مهندس شاه امیر فروغ

  

 

Advertise your business here. Click to contact us.
  • علی

    درود بر آقای شاه امیر فروغ که مشت یک شارلتان را باز کردید و من نیز می خواستم روزگاری چنین کاری را ان جام بدهم که قلم شما نصف هویت مشکوک رهپوی دیروز و طرزی امروز باز کرد٠ من وی را از سالهای می شناسم که در هرات زنده گی می کرد و هنوز که زن نداشت خود را" صدیق رهپو " یک هراتی ضد پشتون معرفی می کر د، پس از آنکه عضو حزب دموکراتیک خلق شد، هنوز هم رهپوی ضد پشتون بود، آنزمان از ناداری و نداشتن پول بر ای ازدواج می نالید، اتفاقاً با خانم کم سوادی بنام نجوا طرزی نامزد شد، پس از انقلاب ثور به پست های مه می گماشته شد و در دوران ریاست خاد نجیب الله برایش خانه یی فوق العاده در مکروریان داد و پس از پست های مهم ، شش ماه کورس های تربیت کاجی بی گرفت و برای وطایف جاسوسی در بلغاریا سفیر کبیر شد و سپس وزیر و س خن گوی دولت مزدور گردید وپول های سرشاری پیدا کرد ٠ پس از فروپاشی دولت نجیب به غرب پناهنده شد و چون م وش از غارش پنهان بیرون نمی شد و درپی احیای شخصیت مزدور خود بر آمد وبا اعظم سیستانی فاشیست مشهور هم ک اسه شد و دید که تنور پشتونیزم داغ داغ داغ است وبرای بیرون برآمدن از انزوا خود را به آغوش افغان جرمن و تیم آنها انداخت و چون رفیع که صافی شد تخلص طرزی خانم را پسوند نامش کرد وهویت پشتونی گرفت وخود را از فامیل طرزی جا زد، این شارلتان در حالیکه هنگام همکاری اش با خاد صدها شعله یی را از بین برد وشکنجه کرد، اما اسد علم بدون آنکه از گذشته ی ننگین وی آگاه باشد، در سایت " گفمان " نوشته های وی را نشر می کند و اگر بداند وی کیست شاید گلیم وی جمع باشد، فعلاً در باطن با افغان جرمن است وسفر های هم به امریکا می نماید و مهمان پشتو تولنه ی قیوم کوچی برادر اشرف غنی احمدزی بود و این مرد هزار ویک چهره یک شارلتان ماهری است که دست شما در افشای وی درد نکند که روی مقاصد فاشیستی تاریخ را جعل می کند وپادا ش آنرا از افغان ملتی های می گیرد٠
  • دلیل
    تاریخ نگاری با احساسات و تعصب نمی شود. لطفاً پیش از تاختن بر تحقیقات علمی، اندکی تاریخ مطالعه فرمایی د.
  • هروی  - دروغ صدیق رهپو این شارلاتان نامدار در سایت کابل ن

    آقای مهندس فروغ سلام ! باید دست و قلم تانرا بوسید که این دروغ گو و نوکر بیگانه را به مردم معرفی کردی د . من هم میخواستم بگویم که همان دو پرگرافی را که شما به آن اشاره کرده و گفته که این دروغگو عمداً به مرحوم غبار نسبت داده است ، درست گفته اید چون همین حرف ها را در قسمت دوم یک مقاله دیگرش که ( ، فراسو ی زمانه و تاریخ ) نام دارد و بتاریخ 13 میزان 1386 / 5 اکتوبر 2007 در سایت کابل ناتهـ نشر کرده بود ، همین دو پرگراف را به مرحوم حبیبی نسبت داده و گفته است که حبیبی « ده مراسی » را « دمراسی » ، « اشتاین » را « ستین » ، « ابزار » را « اوزار » گفته و « پنج لایه » را « پانزده لایه » نوشته . حالا اگر این حرف ها و گفته ها نوشته مرحوم حبیبی باشد یا نباشد ، موضوع دیگر است ولی معلوم است که این بار صدیق رهپو از روی کینه آن را به مرحوم غبار نسبت داده و همان طوریکه شما گفته اید این آدم قاتل و ایجنت بیگانه فقط برای سرپوش گذاشتن به جنایت ها و گذشته ننگین خود ، به دیگران تهمت میزند و حیا و شرم نه از خدا میکند و نه از بنده خدا . لینک سایت کابل ناتهـ که مقاله رهپو در آن نشر شده این است :
    www.kabulnath.de/Salea _soum/Shoumare_60/S.TarziRahpoo-2.html
  • کهن دژ

    به این آقای « رهپوطرزی » از همه اولتر سلام ودوم اینکه پس از سالهای درازی گشت وگذار وآزمایش فرازها ون شیبهای نچندان قابل افتخارهنوزهم به راه راست ودرست برابر نشده اند گمراهیست که اگر پریروز نانوان ونادا ر بود ودیروز بادریافت راههای هنوزهم کج واشتباه دارا ومعتبر گردید وبازهم اگر امروز شان بادرک ازین همه فراز ونشیب متأسفانه به خودشناسی وحقیقت شناسی پی نبرده باشندراه دشواری را در پیش روخواهندداشت که به جمع مخالفین خود بانگرفتن اندرز ازانتخاب بازهم سراسر اشتباهیکه انتخاب کرده اند دشوار دشوار خواهد بود که گذشت روزگار گویا درایشان بی اثر بوده است.دلیل این همه مشکلات وتاریک اندیشی وفاشیزمیکه انتخاب نمود ه اند شاید پیشگیری از افشای راههای نامناسبی بوده باشدکه پیموده اند . مرحوم محمود طرزی هم که سالهای س ال را به عنوان پناهنده در ترکیه زندگی میکرد سرنوشتی بهتری ازین بازمانده خودنداشتند. او چارده سال تما م گرداننده « سراج الاخبار» بود که در آغاز مردم دوست وژورنالیست وروی هم رفته فاشیست ومربی امیر امان ا لله گردیند ودختر خودرا هم به امیر مذکور دادند بعدا تمام سالهای چارده ساله سراج الاخبار را در پی ریزی فاشیزم قوم پشتون گذراند که به کسی پوشیده نیست وبسیاری از گفته های خودرا به امیر امان الله هم تلقن ن مودولی از قضا که عمر امیر وفا نکرد تا چه بر سر این ملت غیرپشتون می آمد. خوشبختانه که دانشمندی از زمر ه دانشمندان خط سیر محمود طرزی وگفته های اورا از ترکیه تا چارده سال سراج الاخباردر یک پژوهش چارده سال ه وپیگیربه اثبات رسانیده است که ایشان بنینگذار فاشیزم افغانملت میباشند. گویا این جناب (رهپو)این حرکا ت تو در تو وسراسر اشتباه را مثل اینکه خدانخواسته میراث گرفته باشند ادامه داده اندکه مباد. امید است ب الآخره بخود بیایند وهموطنانه باعث بدکاری وانحرافی در تحریف حقایق دست داشته تاریخی که مانند آفتاب روش ن است نشوندکه اگر ادامه بدهندوبه خود نیایند باعث سرگردانی جناب ایشان خواهد شد.
  • محمدی  - دلیل صاحب درست می گویند
    بلی جناب دلیل شمادرست می گوئید . تاریخ نگاری کاری نیست که هر بی سر و پایی مثل صدیق رهپو از روی احساس ات و تعصب و بدون مطالعه تاریخ ، بر تحقیقات علمی مورخان بزرگ ما بتازند . معلوم است که مقاله صدیق رهپو از روی عقده شخصی نوشته شده است . مؤفق باشید
  • محی الدین
    آقای شاه امیر خان سلام!

    اول اینکه شما هم شاه هم امیر و هم فروغ یعنی روشنی هستید. اما قلم شما بر خل اف این نام و کنیۀ شما حرمت را زیر پا مینماید.دشنام زدن و تحقیر کردن هر کسی که باشد خلاف اداب بوده و ضعف احلاقی شما را نشان میدهد. مگر شما پسر غبار و یا نواسه او هستید که همه مورخین را کودن و خائین میگ وید و غبار را بلا تشبه پیغمبر ساخته اید. شاید از بزرگی نام او استفاده کرده و خود را مشهور میسازید. م ن از فامیل محترم غبار خواهش میکنم که جلو این دسیسه های شما سد شوند. شما خود را شاعر مورخ مبصر و خلاص ه مهندس و عقل کل جهان و دیگرانرا خائین مینامید که منتهی نامردی است. بد بختی این ملت لست که اشخاصی چو ن شما که از ایام نو جوانی وطن را ترک نموده و به امریکا رفته اند اینقدر غیر مسوولانه مردم وطن را بیحر مت میسازند. البته آقای رهپو هم میتواند ادعا کند که شما جاسوس هستید که خود را به امریکا و انگلیس فروخ تید ولی میدانم او از شما خیلی با منطق تر و روشنتر است و اینکار را نمیکند.
  • نور احمد  - جواب محی الدین خان

    آقای محی الدین خان سلام !
    اول اینکه شما از ادب بهره نبرده اید که به دیگران بی ادبی میکنید . اگر شما از ادب بهره داشتید کسی را که نمی شناسید و نمی دانید که در کجا زندگی میکند و چرا این مقاله را نوشته ا ست ، به او تهمت نمی زدید و بی ادبی نمی کردید و با احترام می گفتید که این کار را نکند یا آن کار را بک ند . دوم آیا شما مقاله آقای فروغ را درست خوانده اید یا نه ؟ در این مقاله آقای فروغ بر خلاف ادعای شما از تمام مورخین و محققین ما دفاع کرده و دروغ گویی های آقای صدیق رهپو را نسبت به مورخین ما برملا کرد ه و از مردم ما به نام مردم فهیم یاد کرده است . همه مردم می دانند که آقای رهپو در گذشته چه کاره بوده و حالا چه کاره است و چرا این کار ها را میکند و چرا ؟ او هر گز با نیرنگ بازی نمی تواند تاریخ نویسان م ا را بدنام کند ، چون مردم او را می شناسند . آقای عزیز ! آقای رهپو نه مورخ است و نه محقق که شما او را به نام مورخ یاد کرده اید . برادر عزیز معلوم است که شما یا خود جناب رهپو هستید یا از اقوام یا همکارا ن گذشته یا فعلی او . من مقاله آقای فروغ را خوانده ام و مقاله آقای رهپو را هم در سایت کابل ناتهـ و هم در سایت گفتمان خواندم و دیدم که عین حرف ها را به دو نفر نسبت داده و یک بار گفته است که این حرف ها د ر کتاب مرحوم حبیبی نوشته شده و بار دیگر گفته است که در کتاب مرحوم غبار . من کتاب تاریخ مرحوم غبار را هم مطالعه کردم ، دیدم که حرف های آقای رهپو کلاً دروغ و گپ های فروغ سراسر راست است . برادر عزیز کمی تاریخ مطالعه کنید همه چیز را می فهمید مگر اینکه از روی قصد و غرض این حرف ها را بزنید که در آن صورت همه مردم ما به گپ های شما و امثال شما اهمیت نمی دهند . پیروز باشید
    با احترام نوراحمد .
  • محمدی  - تحقیر یا حقیقت ؟


    جناب محی الدین خان رهپو !
    اظهار نظر بی ارزش شما ابداً نمی تواند به روی خیانت های تان سرپوش بگذارد و نمی توانید خود را با این حرف ها تبرئه کنید . آقای فروغ در مقاله خود به کسی دشنام نداده و این شما هس تید که به او دشنام داده اید و بی ادبی تان را برای مردم بیشتر ثابت کرده اید .
    همه میدانند که صدیق خان رهپوی دیروزی و طرزی امروزی همیشه در مورد مورخین ما دست به دروغ گویی و تهمت زده و هم برای دولت خاین و دست نشانده خارجی و همچنین برای قوای اشغال گر شوروی نوکری کرده و ایجنت بوده
    ( سفیر کبیر و نماینده فوق العاده ). مگر ایجنت و نوکری شاخ دارد یا دم ؟ دروغ گویی چطور ؟ پس معلوم است که آقای فروغ نه او را تحقیر کرده و نه دشنام داده و فقط چهره او را کمی معرفی کرده و آیندگان چهره کامل او را یک روز به مردم معرفی میکند . از طرف دیگر در این نوشته تان باز هم شما دروغ می گویید . کی فروغ همه مورخین را کودن گف ته ؟ این حرف ها را صدیق رهپو زده است و فروغ اهانت ها و دروغ های رهپو را به گوش مردم رسانده است . آقا ی فروغ در مقاله شان از همه مورخین دفاع کرده و چهره این شارلاتان یعنی رهپو را به مردم شناسانده است . پس حرف های آقای فروغ نه دشنام است و نه تحقیر کسی و فقط حقیقت است . این حرف آقای فروغ ، من یا آقایان علی ، دلیل و هروی نیست که هرکدام قسمتی از خیانت های رهپو و هم پیمانان او را که باعث آواره شدن ملیون ها انسان از خانه و کاشانه شان شده و مقیم کشور های مختلف جهان نموده و صد ها هزار نفر را ناجوانمرداه به شهادت رسانده اند ، افشا کرده ایم بلکه حرف همه مردم آزاده ما میباشد . به این حرف هم توجه داشته باش ید که همه مردم مبارز و ضد دشمنان داخلی و خارجی این مملکت ، برادران و فرزندان عقیدتی مرحوم غبار و دیگ ر بزرگان پیش گام در راه آزادی می باشند . برادر عزیز اگر آقای فروغ مانند ملیون ها آواره دیگر در خارج از وطن زندگی میکنند به دلیل در امان ماندن از جنایات شما و امثال شماست و نه مانند شما که هم در خارج ز ندگی میکنید ولی باز مانند گذشته ننگین تان هنوز هم ایجنت و نوکر هستید . او در تمام دوران زندگی نه وزی ر بوده و نه سفیر و نه کارمند دولت های خاین و فقط یک انجینیر بوده که از راه حلال و شرافتمندانه زندگی کرده است و اگر آقای رهپو یا هر کدام از همکاران خاینش می توانند ثابت کنند که ایجنت و نوکر بیگانه نبود ه اند و حرف های شان هم دروغ نیست .
  • هوسی 1  - به آقای فروغ شاه امیری




    شاه امیر مجاهد وامپریالیستی که وطن را از دهسال به این سو به ناتو وجهان سرمایه به فروش رسانده ای، اگر مهندس هستی، تورا چه کار به نقد پردازی؟
    اگر نویسنده هستی وادعای آنرا داری که می توانی بنویسی ضرورت ب ه کاپی کردن وتحریف کردن بیوگرافی شخصی نویسنده چه بود که آنرا به مزاق روز (برابر) کرده ازین طریق می خ واهی با منطق ضیعف خود عوض آنکه به نوشته نقد کنی به نویسنده نقد وتاخت وتاز کردی و تصور می کنی که (گل های خشک شما وطنفروشان ...گریخته به دامان آمریکا) به دیواری خواهد چسپید؟) برادر به خیالم کاملاً کور خ وانده ای؛
    اگر یک دهسال قبل چنین می نوشتی ویک کارمند ارشد ودیپلومات کشورت را با این تازیانه (همکاری ب ا حکومت گذشته ) می کوفتی تا حدودی یگان بی چاره ای کم سواد را غولانده می توانستی، مگر بعد از سال 19 92 ودر جریان سالهای جاری و آینده نامعلوم سیاسی کشور متاسفانه هیچ کلام شما ها دیگر برای اهل قلم و فن و تمام دنیا دیگر ارزش پشه ای را هم نخواهد داشت، ازین بابت خاطرت جمع باشد ،
    زیرا این شما ها بودید ک ه هواخواه تقسیم افغانستان بین 42 کشور ناتو و به خاک وخون کشانیدن ملت تان بودید وعنقریب در تجلیل از د همین سالگرد تجاور خارجی خواهید خواند که شما با وطن بودید ویا رهپوهان؟

    من همانطوریکه باشما آشنایی ن دارم با جناب رهپو نیز شناسایی چندانی ندارم ولی گاهگاهی از نوشته های خوب شان می اموزم ، چنانچه نوشته های شما را هم می خوانم؛ از آنجاییکه مطمین هستم ایشان در سطح خودت هرگز پایین نیامده ودرین بحث های بچه گانه سهمی نخواهند گرفت وظیفه ای خود دانستم که برایت بنویسم که اگر در آینده می خواستی نقدی بنویسی(گر چه تو خودرا مهندس می نامی باید مانند مهندس واقعی کشورت جناب مهندس قیام که مطابق مسلک اش می نویسید ن وشته کنی ، ولی با انهم کوشش کن به شخصیت دیگران تجاوز نکنی ، یادت باشد که خیلی ساده است تا بیوگرافی ت ورا هم تحریف کرده نشرش کنیم واینکار را به ساده گی می توانیم ولی از آن جاییکه سرنوشت سیاسی شما از نو شته وکرکترت هویداست حیف است با اراجیفی در باره تو صفحات وزین خاوران را بی مورد بند به اندازیم،
    این نصایح را به خاطری تحریر کردم که برایت بگویم (از قلمت مانند تفنگت که در گذشته به شانه داشتی استفاده نکن که هر تفنگی پس لگد دارد).
    اینرا باید تو وهمه همنظرانت بدانند، که زمان شما را همین حالا (گاو) خو رده است شما تاریخ تیر شده هایی هستید که تنها یک بهانه برعلیه روشنفکران تان دارید وآنهم تهمت (همکاری بارژیم گذشته) را در هرمقاله تان به هرشخصییتی واردکرده مانند (شتر مرغ ها) سر خود را در زیر خاک کرده خ بر ندارید که کون تان در هواست وتمام جان تانرا با تمام کثافت هایش همه به چشم سر می بینند وبرایتان تف می فرستند، چه افتخاری شما برای وطن ما کمایی کرده اید که بر اعضا ورهبران گذشته با این تاخت وتاز عمل می کنید همان شمشیر هایی را که شما بر ...فیل زده اید به نمایش بگذارید که دیگران از شما معذرت به خوا هند،
    در غیر آن ، اگر ما در جای شما می بودیم ونفرین سنگ وچوب را تحمل می کردیم هرگز به چنین نوشته ها د ل خود را خوش نمی کردیم خدا کند که ازین پیامم چیزی را بیاموری ودر اینده برای همره هانت بگویی که زمان اخطار های انترنتی هم گذشته وکسی را با نوشته تان تهدید نه کنید که خود به بلا گرفتار خواهید شد.
    این سط ر اخری برای کهن دژ تحریر شد

    در آخر کلام باید بگویم که نوشتن نقد و تجسس در تاریخ و ابراز نظر وادامه جرو بحث های سیاسی وفرهنگی وتاریخی برای هرفرد هموطن ما نهایت جالب و آموزنده است که نباید آنرا به باد فراموشی سپرد این بهترین شیوه است که آقای رهپو بنویسند و شما آقای شاه امیر نقدی بران بنگارید وما هایی که خواننده گان شما وخاوران هستیم هم بخوانیم وقضاوت کرده نظریات تکمیلی ویا تعدیلی و... خود را نیز بر بیانات شما علاوه کنیم تا باشد حقایق تاریخیی ما روشن شود ولی تا جاییکه دیده شد مهندس امیر شاه تا که توانست به شخص تعرض کرد ودیگران هم به تهدیدات پرداختند این جا بود که ماهم متوجه شدیم برای شما ها بگوی یم که رهپو نه در گذشته تنها بود ونه در حال تنهاست ونه در اینده تنها خواهد ماند! به هزاران ومیلیونها رهپوی دیگر در صدد پیدا کردن حقایق تاریخی هستند وخواهند بود که به این روشنگری های تاریخی شان ادامه خ واهند داد اینکه این پژوهنده گان تا چه حد در کار خود موفق اند ویا شاید در مواردی شاه امیر مجاهد حق به جانب باشد این مساله ای جداگانه ایست که به مرور زمان هویدا خواهد شد. فقط کوشش کنید که زود بروی مردم وآنهم فرهنگیان وقلم به دستان تان کارد وتفنگ نکشید که با این بچه بازی ها و من تراشی های نویسنده گی ب ر دیگران بتازی و باد دل کم کنی , نمیدانم دیگر چه بگویم؟ اگر با همین منطقی که برایت گفتم اصلاح نه شوی دیگر با تو بهتراست از زبان کرده کوچه بدل کنیم و همینکه عکس نکتایی دارت را دیدیم که مهندس امیر شاه د ر آن نوشته شده بود با یک کلیک خود را شرش خلاص کرده و اعصاب خود را راحت نگهداریم.
    ومن الله توفیق
  • Farzana. Amiri  - آقای شاه امیر فروغ



    آقای شاه امیر فروغ لطف نموده بدون تعصب بنویسید

    از نوشته های شما بوی سقاوت و دشمنی با همه غیر از مر حوم میر غلام محمد غبار میاید. شما از نام آن ابر مرد تاریخ افغانستان استفاده سوء نموده و آنرا بهانه س اخته دشمنان خیالی خود را با زبانی سرخ هتک حرمت نموده و حق و ناحق تهمت و بهتان میزنید.
    من باور دارم ا ز تعاریفی که از مورخ شهیر کشور میر غلام محمد غبار مینماید اگر آن مرحوم زنده بود میگریست زیرا شما جها لت خود را با هجونامه های به نام این وآن در انترنت میاندازید و نمیدانید که حتی دوستان شما با این گونه تحلیل های غرض آلود و میان تهی و غیر علمی تان میشرمند. من درست نمیدانم که شما با مرحوم غبار چه نسبتی دارید. شما مهندسی خواندید یا تاریخ، شما غیر از تاریخ غبار تاریخ و یا تواریخ دیگری را هم مطالعه فرمو ده و یا با آن آشنایی دارید؟ اگر دارید که حرفی نیست و باید قبول کنید که نه افغانستان در مسیر تاریخ، نه افغانستان در پنج قرن اخیر، نه تاریخ کاتب هزاره و نه نوشته های تاریخ از علی احمد کهزاد مکمل، بی عی ب و صد در صد مطابق واقعیت است. البته این بزرگان در زندگی خود اعتراف کرده اند که آنان تنها مورخ و پ ژوهشکر مسایل تاریخی نبوده اند. و با استفاده از کتب متقدمین استفاده برده اند و تنها یک مورخ باقی ماند ه اند. ، نه مهندس، نه شاعر وادیب، نه آموزگار و یا طبیب.
    توهینامۀ شما را به نام آقای صدیق رهپو طرز ی در سایت خانم کوفی و بعد در سایت خاوران و میدانم در چندین سایت دیگر، نه تنها از وجهۀ شما و از شخصیت شما میکاهد بلکه حتی دل مردم را از میر غلام محمد غبار، آقای لطیف ناظمی،داکتر مولایی، لوئی دوپری و نم یدانم هر کسیکه با نظر نیک به تاریخ میر غلام محمد غبار مینگرد را میرنجاند.
    این نوشتۀ شما بخاطر عقدمن دانه و بی سر و ته است که شما صرفنظر از کلماتی چون خامۀ مزورانه،نیشخوار، مزورو چند بیحرمتی دیگررا بی موجب به صدیق رهپو حواله کرده اید ویک دنده در مقابل ذکر نام میر غلام محمد غبار توسط او حساسیت بیش از حد نشان داده اید. کسی نمیداند چرا؟ مگر به خاطر وظایفی که او در دوران قدرت حزب خلق در افغانستان به ع هده داشت باید دیگر زبانش را به بندد و اگر چنین است شما به فرماید که مگر خود میر غلام محمد غبار در دو ران شاهان محمدزایی وظیفۀ دولتی نداشت؟ مگر محمد صدیق فرهنگ، ظاهر طنین در دستگاه دولت های وقت وظیفه ند اشتند و اصلن کاتب هزاره در دبار کتابت نمیکرد. شما ناجوانمردانه براو تاخته و خود را در پهلوی غبار و کهزاد فرشتۀ پاک جلوه داده اید. مگر تاریخ نویسی و تاریخ خوانی را به شما و دوستان غباری تان محول کرده و دیگران حق ندارند با استناد به تاریخ چیزی بنویسند؟ شما اخیرا تاریخ غبار را به نام خود قسمت قسمت به نشر میرسانید و تا حالا ده نویسنده و مبصر را به خاطر انگشت گذاشتن روی بعضی از مسایل تاریخی دشنام داد ه و هر لهو و لهبی را که دهان شما آمده نوشتید و با وصف اشتباهات املایی و انشاء ای بر اشتباهات دیگران تاخته اید.
  • ناشناس  - تعجب از نوشته های اوسی 1 و امیری


    هم وطنان عزیز محی الدین ، هوسی 1 و امیری سلام ! من به حیث یک نفر بی طرف و کسی که تقریبا همه سایت های وطن را در حد امکان مطالعه می کنم ، نوشته های آقای رهپو ، آقای فروغ و دیگران را خوانده ام . در این ن وشته آخر آقای فروغ حقایقی گفته شده و مشخص است که آقای رهپو یا از روی اشتباه و یا عمدا در مورد مورخین کشور خلاف حقیقت نوشته اند . شما سه نفر بزرگوار هم از سر کم لطفی و بی مورد به اهانت متوصل شده اید و اگر واقعا دشنام را بد میدانید چرا خود تان آنرا به کار می برید . دوم در نوشته های آقای فروغ کی به دیگ ر مورخان بی احترامی شده که شما این حرف را می زنید . آیا شما این مقاله و دیگر نوشته های فروغ را دقیقا خوانده اید ؟ فروغ در این نوشته ها دست تمام حکومت های خاین از امیرعبدالرحمن گرفته تا نادرشاه ، ظاهر شاه ، داود خان ، حکومت های دست نشانده شوروی ، تنظیم های پاکستانی - عربی - غربی ، طالبان و حکومت فعلی ( کرزی ، فهیم ، خلیلی ، دوستم ، قانونی ) وغیره را با شفافیت رو کرده . او نه با دولت خانواده نادرشاه ، نه دولت های دست نشانده شوروی و نه با حکومت های پاکستانی - عربی - امریکایی همکاری نداشته و ندارد . او نه در جنگ های شوروی علیه مردمش شمشیر کشیده و نه در زمان جنگ های تنظیمی با آنها همکاری نموده و نه در این ده سال اخیر با این حکومت فاسد همکاری کرده . اگر چنین می بود ما حتما می فهمیدیم مثل که سوابق دیگران را می دانیم . آیا واقعا می دانید که او در امریکا زندگی میکند ؟ آیا اگر در امریکا یا در روسیه یا در پاکستان یا در کشور های عربی یا هر جای دیگر زندگی کند دلیل همکاری او با این کشور ها میباشد ؟ ( زندگی در غرب یا هر جای دنیا دلیل بر خاین بودن و وطن فروش بودن هیچکس نیست و صدها هزار نفر از هم وطنان شریف و وطن پرست ما در این کشور ها شرافتمندانه زندگی می کنند و کشور و مردم خود را دوست دارند .) در م ورد وظایف دولتی مرحوم غبار نوشته اید ، آیا میدانید که او هرگز با دولت نادر شاه و وارثینش تا دم مرگ ه مکاری نکرد و به همین دلیل سالیان متمادی زندانی سیاسی و تبعید دهات بی آب و علف بود ؟ پس مرحوم میر محم د صدیق فرهنگ و امثال ایشان را که وظایف حساس و کلیدی در این دولت ها داشتند با مروم غبار مقایسه نکنید که در آن صورت مردم فکر می کنند که شما هم از روی غرض ورزی حرف می زنید . در مورد نوشته های اخیر فروغ ک ه خود تان آنرا مطرح کرده اید ،اولا او کتاب مرحوم غبار را مأخذ قرار داده و در آغاز نوشته گفته است که به استناد از این نوشته ها ، مقاله هایش را می نویسد و دوم در پای همین نوشته ها به عنوان نتیجه ، چهره همه حکومت های دست نشانده را برملا کرده . پس معلوم است که او نه وابسته به غرب است و نه وابسته به شرق و یک انسان بی طرف و دوستدار آزادی و آزادگی میباشد . خدا کند که حرف های من شما بزرگواران را قانع کرده باشد . با احترام یک برادر بیطرف
  • هوسی 1  - عنوانی ناشناس آخری که به من خطاب کرده...

    ارجمند گرامی ، ای کاش با این همه توانایی تان در همچو موارد بی طرف نه باشید بلکه جانب حقیقت را بگیرید
    اولاً به عقیده ما بعدازین همه حوادثی که در 50 سال اخیر در کشور ما رخ داده هنوز هم بی طرف بودن به ر وشنفکری مانند شما چندان پر کیف نیست از همین سبب به احترام شما نگاشته می شود که من متاسفانه هیچ چانس نه یافتم تا در عمق مطلب داخل شوم با وجودیکه مطالب را خواندم حرف من عنوانیی آقای فروع تقریباً آنچه بو د که شما گفته اید تماماً نوشته ام که به عوض نقد مضمون به تحریف بیوگرافی نویسنده اقدام شده وبه شخصیت نویسنده تعرضات بی مورد صورت گرفته که این عمل از دید من غلط محض است همین است اصل حرف.
    واما تحریف یک ز نده گی نامه به منظور استفاده ابزاری علیه مخالفان سیاسی راه حل نیست اگر رهپو یا من ویا شما گاهی ریس ی ا مدیر ویا وزیر ویاهم عسکر ویا مامور دولت بودیم اینکه جرم نیست اینکه قابلیت توهین وتحقیر را ندارد د ر آن دولت وهمین حالا به لک ها مامورین بوند که کار می کردند این چه ( اشتک بازی ) است که آقای فروغ در مقاله اش تاخت وتاز می کند ممکن او نویسنده ای خوبی باشد اما اگر بی تربیه و کم سویه ویا بی منطق باشد م قالاتش جایی را نمی گیرد
    اینست گپ آخری واگر شما هم درین اشفته بازار بی طرف هستید چندان افتخاری نصیب تان نخواهد بود ببخشید که ما همین طور می اندیشیم وشاید اشتباه نباشد؟
  • ناشناس  - بیطرف

    آقای هوسی 1 باز هم سلام ! بیطرفی من به این معنی نیست که در مورد بررسی کار های حکومات خاین بیطرف باشم و به آنها و خیانت های شان به دیده اغماض نگاه کنم و حقیقت را نبینم. این حکومت ها نه 50 سال بلکه حدود 300 سال است که خون مردم را می مکند و باید بقایای این حکومات به سزای اعمال خود برسند و خیانت های شان برملا شود. بلکه بیطرفی من در قضاوت به نوشته های آقایان رهپو و فروغ میباشد و در مقابل نوشته هیچکدام شان عکس العمل منفی نشان نمی دهم و میخواهم حق معلوم شود و طوریکه شما میدانید هر کسی که طرفدار و گماشت ه این حکومت ها باشد که علیه مردم سنگر گرفته و آنان را به خاک و خون کشیده اند ، باید خود را اصلاح کند و به طرف مردم برگردد و این را با عمل ثابت کند در غیر آن باید مردم او را بشناسد و عقایدش را بداند تا فریب حرف های او را نخورند . من فکر میکنم که آقای فروغ فقط حق را گفته و شاید این کار او به ذوق بعضی ها برابر نباشد .اگر بیوگرافی آقای رهپو توسط آقای فروغ تحریف شده یا حرف هایی را که آقای رهپو در مقاله شان نوشته اند راست است باید خود آقای رهپو به دفاع برآیند و بیوگرافی درست خود را همراه با مدارک واق عی بودن حرف های مقاله شان برای مردم بنویسند و نشان بدهند که سوابق کاری ایشان غیر از این کار ها میباش د که آقای فروغ گفته تا مردم بدانند که ایشان در سابق چکاره بوده اند و حقیقت معلوم شود و دروغ های آقای فروغ هم برملا گردد در غیر آن باید حقیقت را بپذیریم . موفق باشید
  • هوسی1

    حال با شما بازبان خودتان می نویسم چونکه فهمیدم شما بی طرف نیستید وتنها خود را بازی می دهید، منکه می گویم (تحریف) آیا شما می دانید که منظور من چیست؟
    طور مثال یکی دو مورد را بخوانید که فروغ از چه ؟ چه ، ساخته و تحریف چه معنی دارد؟

    ...(وزارت خارجهء رژیم دست نشاندۀ شوروی سابق در سال ).

    5 – معاون شعبه ء روابط بین المللی حزب غیر دموکراتیک خلـقِ (تـره کـی – امیـن – کارمـل) در سال )

    و... و...
    اینست تح ریف و اشتک بازی در سطح نویسنده مضمون؛

    اصل این سطور اینطور است...
    ...وزارت خارجه جمهوری دیموکراتیک افغانستان؛
    ...معاون شعبه روابط بین المللی حزب دیموکراتیک خلق افغانستان...

    علاوه کردن پسوند هایی چو ن حزب (غیر )دیموکراتیک خلق ویادر بین قوس آوردن اسمای تره کی وامین و...) ؟؟؟

    با این همه به اصطلاح ت ور دادن ها !! ویا توهین های بی جا و بی مورد واساساً بی مزه وکهنه این نویسنده شما چی را می خواهد بی ان کند؟؟

    ازین کلمات چه می خواهد بسازد ؟؟

    شما بخواهید ، نخواهید؟ بپذرید ، نه پذرید؟ این حزب درتاریخ مملکت تان و یا ساده بگویم مملکت ما ثبت تاریخ گردیده وهمان رهبران وهمان اشخاص رهبران همان عصر وزمان بودند و تا زمانیکه تاریخ است باقی خواهند ماند؛
    من حیف وافسوسم درین است که نویسنده مضمون در چه سطح پایین آمده با نوشتن اراجیفی می خواهد یک نویسنده دیگر را به نقد گیرد ؛ تا جاییکه من می دانم این نقد نیست این اشتک بازی است که جناب امیر فروغ انجام داده اند ایشان باید با دلایل واستناد منتقد می بودند ن ه با تحریف ها وتغیر دادن های بی جا بی مورد وکهنه وفرسوده.

    ازین نوع نوشته ها فهمیده می شود که نویسند ه کی بوده وچه می اندیشد؟ یک نفر (مشهور به بقه )در تلویزیون آریانای مسکینیار است که گاهگاهی به ارای ه ء جفنگها می پردازد چون او هم دلایل اثباتی ومنطق وبرهان قوی ندارد باز به نام اشخاص وافراد جامعه تجا وز کرده باد دل خالی می کند مگر آدمهای چیز فهم جامعه ما دیگر این اوباشان را شناخته اند خاطر تان جمع ب اشد تشکر.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در شنبه ، 12 تیر 1389 ، 10:06
 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 24.05

FARAAKHABAR 23.05

KANKAASH 21.05

GOFTMAAN 24.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 96 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.