نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| آغاز تاریخ اسماعیلیه در افغانستان |
|
|
|
| مقـــــــالات - تاریخــــــی |
| نوشته شده توسط نجیب الله جویا |
| پنجشنبه ، 9 مهر 1388 ، 10:25 |
|
فرقة اسماعیلیه یکی از شاخههای درخت تنومند و پربار تشیع است که پس از وفات امام صادق (ع) پدیدار شد و در امتداد تاریخ، به آیین عرفانی و باطنی و جریان فلسفی خاص تبدیل گردید. این فرقه از همان آغاز در گوشه گوشه جهان اسلام نفوذ پیدا کرد و نقش بس مهمی در تکوین تمدن اسلامی و ایجاد میراث علمی، فرهنگی و فلسفی آن ایفا نمود که دوره امپراتوری فاطمیان را میتوان دوره درخشان این فرقه نامید.
امرزه اسماعلیان جهان تحت رهبری مستقیم امام حاضرشان نورمولانا شاه کریم الحسینی به پیشرفت های بزرگ علمی، فرهنگی،کلتوری، اقتصادی وسیاسی دست یافته اند اما در باب اسماعیلیان افغانستان تاکنون کاری صورت نگرفته و وضعیت ایشان در هالهای از ابهام باقی مانده است. به دلیل عدم شناخت از عقاید اسماعیلیان این کشور، انواع افسانهها و شایعات به ایشان نسبت داده شده است که در این میان،این رسالت محققین ونویسندگان است که در تفکیک بین عقاید واقعی و خرافات داده شده به آنها را بصورت درست ارزیابی نموده ومهرواقعیت ها را درپای ان بگذارند و سقم نسبت های داده شده به ایشان را ازصفحه تاریخ پاک سازند. خوش بختانه در نوشتار حاضر تلاش شده است که نقطه آغازی برای پژوهش در این موضوع ترسیم شود. با توجه به کمبود منبع در این زمینه، این نوشتار فقط میتواند به عنوان طرحی هرچند ناقص در باب مطالعه تاریخ و عقاید اسماعیلیه افغانستان تلقی شود. آغاز ورود اسماعیلیه به افغانستان به نظر میرسد حضور اسماعیلیه در افغانستان تاریخ بلندی دارد. طبق روایاتی، امام محمدبن اسماعیل فرزند امام اسماعیل پس از وفات امام جعفرصادق (ع) مکه را به علت اینکه عباسیان متعهد گردیده بودند که وی را به شهادت برسانند ازاین رو ناگزیر بشکل بسیار سری و مخفیانه مکه را به سوب ری ترک گفت زیرا درآنجا ازقبل جامعه کوچک شیعی وجود داشت و امام در آنجا بطورسری به فعالیت ها یش ادامه داد. وی تعدادی ازداعیان خود را به قندهار، هرات، هند و سند برای تبلیغ کیش اسماعیلی اعزام نمود. بنا بر نقل دیگر، زمانی که امام محمدبن اسماعیل درری و دماوند (یا نهاوند) به سر می برده است او موفق به دعوت اسحاق بن عباس الفارسی حاکم ری به کیش اسماعیلی گردیده بود که بعداها زمام امور دعوت درری نیزبه عده اوگذاشته شده بود. این نیز قابل ذکر است که اسحاق خواهرش فاطمه بنت عباس الفارسی را به عقد امام محمد بن اسماعیل درآورده بود، اسحاق که ازجانب عباسیان به حیث حاکم در ری مقرر گردیده بود هارون الرشید خلیفه عباسی به او نامه فرستاد تا امام را دستگیرنموده و به حضوراودر بغداد بفرستد زیرا او ازجانب جاسوس هایش اطلاع یافته بود که امام محمدبن اسماعیل درایالت ری بصورت بسیار آزادانه فعالیت می نماید اما اسحاق الفارسی ازامرهاروالرشید سربازمی زند وهارونالرشید باشنیدن این خبر یک دسته ازسپاهیانش را برای دستگیری اسحاق وامام به ری فرستاد سپاهیان عباسی اسحاق را دستیگرنمودند و وی بلاخره در اثر شکنجه های شدید سپاهیان عباسی فوت نمود، اما امام محمدبن اسماعیل که توسط اسحاق از این موضوع اطلاع یافته بود به نیشاپور وفرغانه (در تاجیکستان کنونی) می رود ودرآنجا به دعوتش ادامه میدهد و قاضی شمس الدین را برای تبلیغ به هرات ومناطق همجوار آن میفرستند در قرن سوم، ناحیه ری تقریبا پایگاه مرکزی دعوت اسماعیلی در منطقه جبال بود. در آن زمان یکی از فقهای اهل سنت به نام زعفرانی، مردم ری را بر ضد دعوت اسماعیلیه شوراند و غیاث رهبر دعوت اسماعیلیه در ری را مجبور به فرار به طرف خراسان کرد. به گفته خواجه نظام الملک در سیاستنامه، «این غیاث که از ری بگریخته بود و به خراسان شده، به مرو مقام گرفت ودرآن جا امیرحسین علی مروزی را دعوت کرد و اجابت یافت». غیاث در حدود سال 280 هجری به مرو الرود (بالا مرغاب امروز در شمال افغانستان) رفت و امیرحسین بن علی مروزی را به کیش اسماعیلی درآورد. بسیاری از مردم در نواحی مجاور مرو الرود (طالقانِ افغانستان)، فاریاب، هرات، غور و غرجستان) نیز بر اثر نفوذ این امیر قدرتمند که بعدها خود یکی از داعیان اسماعیلی شد، بدین مذهب گرویدند، شروع وآغاز تاریخ اسماعیلیه در افغانستان رادر این زمان دانسته اند. امیرحسین بن علی مروزی که از امیران و صاحب منصبان مهم دستگاه سامانی بود، از سال 307 تا 312ق به عنوان داعی اسماعیلی در خراسان فعالیت میکند و پایگاه دعوت را از نیشابور به مرو الرود منتقل مینماید. فعالیت اسماعیلیه در غور و غرجستان (در مرکز افغانستان کنونی) نیز در پایان قرن سوم هجری و در زمان حکومت امیر اسماعیل سامانی به وسیله فردی به نام ابوبلال اوج میگیرد که با سرکوب و عکس العمل سریع و شدید وی مواجه میشود. اگرچه اسماعیلیان با سرکوب شدید امیر اسماعیل سامانی مواجه گشتند و حسین مروزی نیز به دستور امیر نصر سامانی دستگیر و زندانی شد، جنبش اسماعیلیه در مناطق یاد شده نه تنها از بین نرفت، بلکه بر اثر تلاش دانشمند بزرگ وداعی مشهور اسماعیلی احمد نسفی، جانشین حسین مروزی، در خراسان و ماوراء النهر گسترش یافت؛ تا اینکه به دربار سامانیان وارد شد و حتی امیر نصر سامانی خود نیز دعوت اسماعیلیان را پذیرفت. اسماعیلیه افغانستان در زمان غزنویان، غوریان و سلجوقیان سلطان محمود غزنوی (409 ـ 377 هـ.ش) که دامنه حکومتش از قزوین (در ایران) تا دریای ستلج (هندوستان شمالی) و از خوارزم تا دریای عرب گشوده بود، در تمام مناطق قلمرو خود به قلع و قمع شیعیان مخصوصاً اسماعلیان پرداخت. محمود، اسماعیلیان بسیاری از ساکنین شهر ری را به دار زد. به همین ترتیب، محمود غزنوی با اسماعیلیان غور و دیگر نواحی افغانستان نیز با شدت بسیار برخورد نمود. وی با تکفیر اسماعیلیان غور، به قلع و قمع آنان میپرداخت. با یک نگاه گسترده وبه طرح جهانی اسماعیلی در مییابیم که خراسان یک جزیره مستقل و مناطق اسماعیلی نشین در افغانستان امروزی و ماوراءالنهر، همه زیرمجموعه این جزیره بوده است. شاهد این مطلب این است که ناصرخسرو خود را حجت خراسان میخواند، و در عین حال، عمدتاً فعالیت های او در شمال افغانستان (بلخ) و شمال شرق (بدخشان) بوده است. در حالیکه ایوانف، با تکیه بر اطلاعاتی درباره جمعیت اسماعیلیه، از بدخشان به عنوان یک جزیره مستقل یاد میکند. ابوالمعالی از داعی یی در غزنی نام میبرد که هم شأن حسن صباح و ناصرخسرو و از مؤسسان نهضت اسماعیلی در آن مناطق بوده است. طبق نظر سوم، بدخشان، ری (ایران) و مناطق جنوبی افغانستان، باید هرکدام جزیرهای جداگانه و مستقل از خراسان بوده باشند، و این خود دلالت بر فعال بودن اسماعیلیه در غزنی (پایتخت حکومت غزنویان) دارد. مارشال گ. هاجسن نیز به این تقسیمبندی سه گانه جغرافیایی در سرزمین های ایران ـ خراسان و ماوراءالنهر اذعان دارد، ولی احتمال میدهد که این تقسیمبندی، مدت درازی دوام نداشته است. در دوره پس از تجزیه افغانستان امروزی به دو دولت غوری و غزنوی، اسماعیلیان، سلطان علاءالدین حسین سلطان غور را به کیش خود درآوردند و با کمک او آزادانه به تبلیغ آیین خود پرداختند. امر دیگری که در گسترش تشیع در غور و غرجستان مؤثر بود، علاقه امرای آن به اهلبیت بوده است که قزوینی نیز بدان اشاره دارد. با این حال، رابطه اسماعیلیه پس از سلطان علاءالدین حسین غوری با فرزند او سیف الدین محمد و فقهای اهل سنت تیره گردید، زیرا نشان آشکاری از وضعیت نامناسب اسماعیلیه افغانستان در این مقطع است. سیف الدین محمد غوری، همه داعیانی را که پدرش در سال 534ق از غزنی دعوت کرده بود و نیز بسیاری دیگر از کسانی را که تازه به این کیش درآمده بودند، از دم تیغ گذراند. حکمرانان غوری پس از او نیز بارها علیه اسماعیلیه دست به اقدامات جنگی زدند. نفوذ فقهای اهل سنت در دستگاه حکومتی سلاطین بعدی غور، شاید از عوامل مهم سختگیری ایشان بر اسماعیلیه بوده است. سیف الدین که بر غور و مناطق ضمیمه آن حکومت میکرد، شافعی شده بود و برادرش شهاب الدین که بر غزنی و مناطق اطراف آن حکومت میکرد، حنفی شده بود. در حدود سال 557ق از فقهای بلخ و سمرقند سؤال شده بود که با اسماعیلیانی که قصد توبه دارند، چگونه باید رفتار کرد. ملایمترین جواب ها این بوده است که آنان باید تمامی کسانی را که و به کیش خویش در آوردهاند، به مذهب تسنن برگردانند. ولی عموماً توبه فرد اسماعیلی پذیرفته نمیشد و برای او چارهای جز مرگ نبود؛ به این دلیل که صریحترین اظهارات ممکن بود در اندیشه فرد اسماعیلی، قابل تعبیر به معنای مغایری باشد. ناصرخسرو و اسماعیلیه افغانستان بدون تردید بزرگترین نقش را در گسترش کیش اسماعیلی و تعمیق تعالیم آن در افغانستان ناصرخسرو داشته است. وی که متکلمی دانشمند، فیلسوفی توانا، جهانگردی ادیب و شاعری نامور در زبان فارسی بود، در سال 394ق در بلخ متولد شد. ناصرخسرو، پس از دوران جوانی و تحول عظیم روحی، سفر هفت سالهای را به قصد حج آغاز میکند و در آخر این سفر، به دیدار ابوتمیم معدبن علی المستنصر بالله، خلیفه فاطمی در مصر نایل میآید و با داعی الدعات، مؤید الدین فی دین شیرازی رابطه دوستی برقرار میکند. وی قبل از این سفر به کیش اسماعیلی درآمده بود. ناصرخسرو سه سال در قاهره ماند و به عنوان داعی تعلیم و تربیت یافت و در سال 444ق به بلخ بازگشت و به عنوان داعی،یا به گفته خودش «حجت خراسان»، کار خود را آغاز کرد و پایگاه سرّی خود را در بلخ مستقر ساخت. اما پس از مدت کوتاهی، موفقیت های او دشمنی علمای سنی را که از پشتیبانی حکمرانان سلجوقی برخوردار بودند برانگیخت. سنیان او را به الحاد متهم کردند و قرمطی و رافضی خواندند، خانه او را ویران کردند و حتی قصد جانش را نیز داشتند. سرانجام، او را مجبور کردند تا خانه خود را ترک کند و به دره یمگان در بدخشان پناه ببرد. یمگان در آن زمان جزء قلمرو امیر خودمختار بدخشان، علی بن اسد بود که مذهب اسماعیلی و رابطه نزدیکی با ناصرخسرو داشت. در یمگان نیز ناصرخسرو به تبلیغات اسماعیلی خود ادامه داد و در همان حال، مکاتبات خود را با داعی الدعات، مؤید الدین فی دین شیرازی و مرکز دعوت فاطمی در قاهره حفظ کرده بود. مطابق روایات محلی اسماعیلیان امروز بدخشان که از ناصرخسرو به عنوان «شاه سید ناصر» نام میبرند و هنوز برای او احترام بسیاری قائلاند و برخی از آثارش را حفظ کردهاند، این ناصرخسرو بود که مذهب اسماعیلی را در بدخشان رونق بیشتری بخشید. بدخشان پس از این یکی از مراکز اسماعیلیه و پایگاه اسماعیلیان نزاری پس از تخریب قلعه الموت در ایران شد و به گنج خانه نوشتههای نزاری تبدیل گردید. ناصرخسرو دست کم تا هفتاد سالگی زنده بود و در یمگان در تاریخ نامعلومی بعد از سال 465ق درگذشت. قبر او که بر فراز تپه کوچکی قرار دارد، در یمگان و در قریه امروزی حضرت سید نزدیک فیض آباد (پایتخت بدخشان افغانستان) واقع شده است. ساکنان محلی که مقبره را همچون زیارتگاهی پاس میدارند و مدعیاند که سید و از اعقاب ناصرخسرو هستند، در نهایت شگفتی، همه، سنیان متعصبی هستند که شدیداً اسماعیلیان بدخشان و جاهای دیگر را از آمدن به زیارت مقبره منع میکنند. آن ها همچنین معتقدند که جدشان، ناصر، یک پیر صوفی و مانند خودشان سنی مذهب بوده و هیچ رابطهای با اسماعیلیه نداشته است. اسماعیلیان افغانستان در قرون اخیر ابهامات و کمبود اطلاعات: متأسفانه، درباره تاریخ جدید اسماعیلیه افغانستان اطلاعات چندانی در دست نیست. نه محققان خارجی در این زمینه کار مناسبی ارائه دادهاند و نه مورخان افغانستان به تاریخ و تحولات اسماعیلیه افغانستان بذل توجه نمودهاند. خود اسماعیلیان افغانستان نیز از قرن یازدهم به بعد و پس از خیرخواه هراتی و سهراب والی بدخشانی، نویسنده و شخص مطلع قابل توجهی نداشتهاند. اسماعیلیان افغانستان در دورههای اخیر تا حدی از لحاظ علمی و فرهنگی در انحطاط افتادند و سرشان را در لاک تقیه فرو بردند و این تقیه دوام دار کار را برای محققین دو چندان مشکل ساخته است وعلت این همه را شرایط نامساعد وفزاه سخت تعسب دا نسته شده است. آغاخانها و اسماعیلیان افغانستان آغاخان محلاتی که رهبر(امام) نزاریان و از نوادگان رهبران (امامان) انجدان بود، در زمان فتحعلی شاه قاجار با حکومت درگیر شد و در سال 1258ق به افغانستان هجرت نمود. آغاخان در قندهار مستقر شده بود و نمایندگان پیروانش از بدخشان و اماکن دیگر دور او جمع شدند. جوامع اسماعیلی این مناطق اکنون میکوشیدند تا تماس های مستقیمتری با امام خویش برقرارنمایند. اما حملات انگلیس در افغانستان و جنگ های شدید درقندهار سبب شد که آغاخان افغانستان را ترک و به سند هجرت نماید. عبدالرحمن خان و سرکوب اسماعیلیان عبدالرحمن خان که در استبداد گوی سبقت را از همه حکام افغانستان برده بود، به طور گسترده به قلع و قمع شیعیان پرداخت. طبیعتاً مظالم عبدالرحمن بر اسماعیلیان افغانستان نیز بی سابقه بوده است. در سال 1305هـ. اسماعیلیان به دلیل استنکاف از پرداخت مالیات، توسط عبدالرحمن تحت تعقیب قرار میگیرند. هزارههای اسماعیلیِ مناطق ترکمان، پارسا و شیخ علی (مناطقی در ولایت پروان) سرکشی میکنند و با حاکم محلی خود درگیر می شوند و او را زندانی میکنند. در سال 1306هـ.. مناطق که اسماعیلی نشین بودند، توسط دولت سرکوب و حمداًً از جایی به جایی کوچ داده میشوند. این مناطق عمدتاً در ولایت بدخشان بوده است (مثل رستاق، شغنان، دوشان، حضرت امام و...). اسماعیلیان، یا به تعبیر ملا فیض محمد کاتب هزاره، «هزاره های آغاخان محلاتی مشرب»، از مناطق شیخ علی و تاله و برفک در سال 1307هـ. به تمرد از حکومت پرداختند و در پی آن، حکومت به سرکوب آنان می پردازد و در این سرکوب، غیر اسماعیلیان منطقه نیز به کمک نیروهای دولتیِ اعزام شده از کابل برمی خیزند. پس از مدتی در همین سال درگیری شدید دیگری بین نیروهای دولتی و اسماعیلیان از طوایف «کرم علی»، «علی جم» و «نیک پی» (از هزاره های شیخ علی) اتفاق می افتد. در ادامه جنگ های شدید، سرانجام هزارههای اسماعیلی به سنگلاخ ها و مغارات و سوراخ های کوه ها پناه میبرند و عبدالرحمن دستور میدهد که جنگجویان دولتی همه اموال ایشان را تملک کنند و اسیران را به کابل بفرستند. دو درگیری شدید دیگر نیز در همان سال بین اسماعیلیان شیخ علی و نیروهای اعزامی دولتی از کابل پیش میآید و در نتیجه، حکومت عدهای از هزارههای اسماعیلی را از شیخ علی به فیض آباد بدخشان، چندین خانواده را به دره نعلبک دوآب و تعدادی ازخانوده های اهل ترمیشی را به بلخ و مزار شریف تبعید میکند و عده ای هم به کوه ها پناه می برند. برخی از اسماعیلیان شیخ علی نیز به گرشک و لهوگرد در هرات تبعید می شوند و تعدادی هم درکارگاه های پرده بافی، کرسباس بافی، کارخانه های چرم گیری و حکاکی به حیث برده و غلام به کار گمارده میشوند. در سال 1308هـ. نیز بین نیروهای دولتی و اسماعیلیان هزاره شیخ علی درگیری پیش می آید که در اثر آن، اسماعیلیان به شدت سرکوب میشوند وبه افسران دستورداده می شود که، اموال، حیوانات، زنان و دختران ایشان را تملک کنند. اما این خودسری افسران ظاهراً مورد پسند عبدالرحمن واقع نمی شود و دستور به بازگرداندن اموال و زنان و دختران اسماعیلیان می دهد. اسماعیلیان که دیگر رمقی برای مقابله با دولت نداشتند، با هر وسیله ای می خواستند حکومت را از خود راضی کنند؛ به همین جهت، اموالی را که افسران و نظامیان از آن ها به تاراج برده بودند، حتی پس از دستور عبدالرحمن به بازگشت آن، به حکومت و شاه بخشیدند تا شاید باعث دل نرمی حضرت والا نسبت به خودشان شوند، این همه مظالمات و حق تلفی ها سبب گردید که اسماعلیان افغانستان نه تنها نتوانستند اصول طریقه شان را علنن آشکارو نشرنمایند بلکه انواع افسانهها و شایعات به ایشان نسبت داده شده است. جغرافیای انسانی امروز اسماعیلیان افغانستان وضعیت خفقان و استبداد و سرکوب های شدید اسماعیلیان به دست حاکمان کشور در سدههای اخیر سبب شد که اسماعیلیان سر در لاک خود فرو ببرند و با پنهان کاری و لزوم حفظ اسرار، برای شهروندان افغانستان ناشناخته باقی بمانند. اما آن گونه که قرائن نشان میدهد، اسماعیلیان هرچند در مقیاس محدود، در اکثر شهرهای افغانستان حضور دارند. ایشان در برخی موارد خود را اثناعشری معرفی میکنند و در موارد دیگری، در پوستین سنیان یا صوفیان سنی درآمدهاند و تشخیصشان برای دیگران تا اندازهای مشکل است؛ هرچند در برخی ولایات مذهب خود را آزادانه آشکار میکنند. آنچه مسلم است، شیعیان اسماعیلی در ولایات ذیل حضور دارند: 1. بدخشان: از زمان ناصرخسرو به بعد، تمرکز بیشتر اسماعیلیان در بدخشان و نواحی آن بوده است. اسماعیلیان نزاری بدخشان بیشترین اسماعیلیان افغانستان هستند. بر اثر تعیین مرز بین روسیه و انگلیس، تماس اسماعیلیان با رهبرانشان کم شد. آخرین تماس آغاخان سوم بامریدانش در این مناطق، در سال 1923 بود که در این سال وی پیر سبزعلی (متوفای 1938م) را که از مردم خوجه بود، به عنوان سفیر خویش در بدخشان منصوب کرد. نظام شورایی متحدالشکل و هیأت های وابسته آن که بر اساس «قانون اساسی مسلمانان شیعه امامی اسماعیلی» در سال 1986م توسط شهزاده کریم آقاخان چهارم و چهل نهمین امام اسماعلیان ایجاد شد، جماعت های اسماعیلی بدخشان افغانستان و تاجیکستان و دیگر اسماعیلیان افغانستان را در بر نگرفته است، چنانکه اسماعیلیان ایران وچین نیز از شمول آن خارجاند. این جوامع از طریق نظام های دیگری که مبتنی بر کمیتههای خاص است اداره میشوند. در سال های اخیر، توجه خاصی به امور مذهبی، اجتماعی و اقتصادی اسماعیلیان بدخشان میشود. سنت ادبی خاص جماعت نزاری بدخشان و نواحی مجاور آن، لایههای متعددی از ادبیات اسماعیلی را عرضه میدارد. ایشان کتاب های از آثار اصلی ناصرخسرو، آثار فارسی دوره الموت و بعد از الموت، از جمله رسالاتی را که تلفیق آرای اسماعیلی را با اندیشههای صوفیانه نشان میدهد، و آثار ناشناختهای را که انتساب آن ها به نزاریان قطعی نیست، برای ما حفظ کردهاند و نقش بسیار مهمی در حفظ ادبیات نزاری که به زبان فارسی نوشته شده است، داشتهاند. آن ها در سید بودن ناصرخسرو تردیدی به خود راه نمیدهند و اسناد و مدارکی نیز در این زمینه ارائه میکنند. قبر ناصرخسرو امروزه به عنوان یک زیارتگاه در یمگان مطرح است، ولی بیشتر زائران و خادمان آن اهل سنتاند که معتقدند سید و از اولاد شاه سید ناصرند. یکی از خصوصیات اصلی بدخشانیان است که عنوان اصلی کتاب را نمیآورند و تعداد ابواب یا فصول آن را عنوان قرار میدهند. آنان کتاب روضة التسلیم، منسوب به خواجه نصیرالدین طوسی را که به 28 تصور تقسیم شده است، تصورات نام نهادهاند. کتاب صحیفة الناظرین سید سهراب ولی بدخشانی که به 36 صحیفه تقسیم شده است، سی و شش صحیفه نام گرفته است؛ چنان که یکی از کتب اصلی ناصرخسرو نیز به شش فصل شاه سید ناصر معروف است. در مقدمه تاریخ بدخشان به نقل از استاد خلیل الله خلیلی راجع به مقبره ناصرخسرو مطالبی درج شده است که به آگاهی افزونتر از نفوذ مذهب اسماعیلیه و جایگاه آن در بدخشان کمک میکند. 2. اسماعلیان کابل: در ولایت کابل و نواحی آن نیز تعدادی زیادی اسماعیلی حضور دارند که ایشان نیز تا قرن یازدهم و دوازدهم هجری پیرو سلسله نزاری محمدشاهی بودهاند، ولی پس از آن به سلسله قاسم شاهی گرویدهاند و از امامان آغاخانی پیروی میکنند. 3. اسماعلیان بامیان: در ولایت بامیان، اسماعیلیان در مناطق ذیل زندگی میکنند: 1. شیبر 2. شنبل 3. عراق 4 کالو 5 درّة شکاری حاجی کاظم زیدانی میگوید: در مناطقی چون درّة شکاری و بامیان، آثار قلعههای مخروبه زیادی به جای مانده است که به نظر میرسد از آن اسماعیلیان بودهاند. زیرا باقلاع «الموت» و سایر قلعههای اسماعیلی شباهت دارند. 4. میدان وردک: در ولایت وردک و میدان نیز اسماعیلیان در مناطق ذیل حضور دارند: 1. سیاه سنگ؛ 2. شینه 3. بهسود. اسماعیلیان بهسودی همانند اثناعشری ها، مراسم محرم و عزاداری برپا میدارند و در آداب خود تفاوت چندانی با اثناعشری ها ندارند، 5. پروان: بعد از ولایت بدخشان، یکی از مراکز پرتراکم اسماعیلیه، ولایت پروان است و بیشتر اسماعیلیان امروزی که در ولایت کابل زندگی میکنند از پروان بدانجا نقل مکان کردهاند. بیشترین مناطق اسماعیلی نشین در پروان، درّة شیخ علی و سرخ پارسااست که شامل این طوایف هزاره میشود: 1. علی جم؛ 2. کرمعلی؛ 3. نیک پی چنان که قبلاً هم گفته شد، در اثر تنش های طوایف شیخ علی و سرخ پارسا با حکومت عبدالرحمن جابر، بسیاری از خانوادههای این طوایف در مناطق غربی و شمال شرقی افغانستان تبعید و پراکنده شدند. 6. بغلان: در ولایت بغلان، اسماعیلیان در این فرمانداری ها سکونت دارند: 1. دوشی؛ 2. دره نیک پی 3 تاله؛ 4. برفک؛ 5. درّة کیان؛ 6. کیلهگی؛ 7. لرخاب درّة کیان از مناطق مهم اسماعیلی نشین است که برخی تصور میکنند اسماعیلی ها عمدتاً در این منطقه حضور دارند. به همین جهت، گاهی در محاورات به اسماعیلی های افغانستان «کیانیها» گفته میشود. دلیل آن هم این است که در دورههای اخیر، رهبری اسماعیلیان افغانستان به دست سادات خانواده کیانی بوده است ولی واقعیت اینست که کیان و یا کیانی یک خانواده کوچک است. هزاره ها ویا نکپی ها از وقتی که ستاره قدرت سیاسی شان افول میکند همواره مورد تاراج سیستماتیک اقتصادی از طرف عناصرر حرفه ای سیاسی،اقتصادی، مذهبی نیز قرارگرفته است. علی رغم انکه توان پرداخت هیچ یک از وجوهات مشروعه ومعروفه را نداشته اند از طرف داعیان ومتولیان مذهب وسیادت، اما مجبور بودند همه آنها را بپردازند ورنه ازدم تیغ کفر وارتداد وبی حرمتی به سید،فقیه، ائمه و حاکم، جان سالم بدربرده نمی توانستند. همین شرایط زمینه وفرصتی شد برای آنها یکه به نام سید حرفه مذهب داری را خوب یادگرفته بودند تا امورات مذهبی وبه تبع آن اقتدار سیاسی وفرصتهای اقتصادی این جامعه را بصورت کنترات درانحصار خود درآورند و بالای این مردم بیچاره حکومت شاهی نمودند. این متولیان مذهب اضافه بر قوانین ماثورمذهبی بدعتهای نیز در این قوانین بنام مذهب داشتند. از آن جمله رابطه پیرـ مریدی است که ابتدا جنبه اختیاری داشته وبعدها اجباری شده بود. هرهزاره یا نیکپی باید از میان افرادی موسوم به سید ها یکی را بعنوان پیر انتخاب نمایند ود ستورات ویرا در زندگی شخصی خود اجرا مینمودند ودرعوض سالانه سهمی از اموال خود را جبرا به پیر خود اهدا میکردند طوریکه مناطق هزاره ها بین سیدها تقسیم شده بود وهرسید تعدادی مرید هزاره داشت که هرسال برای جمع آوری سهمیه خود از میان مریدان یک، تا دو چوپان استخدام میکردند که رمه حاصل از جمع آوری گوسفندان مریدان را برایش نگهداری کند بدون در نظر داشت حقوق انسانی شان. این در حالی بود که همان مریدان، خود به نان شب شان محتاج بودند وچه بسا بجای نان علف میخوردند اما سیستم تاراج بنام رابطه پیر ـ مریدی چنان هزاره ها را مسحور وافسون زده کرده بود که هزاره ها ادای آنرا مقدم بر خود وعیال خویش میدانستند. وقتی این متولیان چیره دست مذهب، از خارج به درون جامعه هزاره نفوذ میکند دیگرتعصب،کینه وبرتری طلبی نژادی نیز انگیزه تاراج این جامعه را در آنها تقویت میکند که دیگر هیچ رحم ومروتی نمی ماند و به فجایع انسانی وتاریخی هزاره ختم شده وریشه های حیات این جامعه راازدرون میخشکاند و هیچ ترحم به حال این مردم بیچاره نداشتند و ندارند و در شرایط فعلی هم تلاش های به خرج میدهند که بالای مردم به همین منوال حکمفرمایی نماید. امروز مردم دنیا به این عقیده رسیده است که دیگر هیچ تفاوت بین انسان وجود ندارد به جز از علم و معرفت انسان پس این کینوران باز هم میخواهد تمام میثاق های ملی و بین المللی را نا دیده بگیرند رابطه پیرمریدی یک نوع کاست اجتماعی رانیز در جامعه هزاره بوجود آورده بود.هزاره ها حق نداشتند درحیطه اختیارت مریدان وارد شود ویا از نژاد آنها دختر بیگیرند. 7. کنر، لغمان، کاپیسا و ننگرهار: در این استان ها اسماعلیان به تعداد بسیار کم وپراگنده زندگی میکنند و در آداب خود تفاوت چندانی با اهل تسنن ندارند، 8. سمنگان: در ولایت سمنگان، اسماعیلی ها درمناطق چون پشت بند، دره صوف و روی دو آب زندگی میکنند. 9. زابل: در ولایت زابل، طوایف پاینده محمد (دادخان، صحبت خان و محمد خان) که از طوایف دایچوپان میباشند، اسماعیلی هستند. غیر از ولایت های نامبرده، در ولایت های قندهار، فاریاب، جوزجان، بلخ و... نیز احتمالاً گروه هایی از اسماعیلیان حضور دارند که اطلاع تفصیلی از آن ها در دست نیست. مذهب اسماعیلی به ویژه در ولایت قندهار ریشه دیرینه دارد. آقا محمدخان با حمایت اسماعیلیان، سپاهی تشکیل داد و آهنگ فتح هرات را داشت. در زمان عبدالرحمن خان جابر نیز تعدادی از خانوادههای اسماعیلی شیخ علی و سرخ پارسا از ولایت پروان به قندهار، گرشک و... تبعید شدند. لازم است یادآوری شود که از نظر تمایزات نژادی، اسماعیلیان بدخشان تاجیک، نورستانی ها یونانی تبار و سایر اسماعیلیان افغانستان عمدتاً از نژاد هزاره و بخشی هم از سادات هستند. اسماعیلیان قندهار نیز احتمالاً از سه نژاد هزاره، بلوچ و پشتوناند. وضعیت فرهنگی و جهان بینی امروز اسماعیلیان افغانستان از باورهای اسماعیلیان امروز افغانستان اطلاعات دقیق و زیادی در دست نیست اما دراواخر شهزاده کریم آغاخان چهارم و چهیل نهمین امام اسماعلیان جهان با ایجاد بنیاد ها و موسسات در بخشهای مختلف فرهنگی، تعلیمی، صحی واقتصادی در تفاهم با دولت افغانستان ایجاد نموده است و امید است که در جهت احیایی فرهنگ اسماعیلیان افغانستان نیزکوشش های مؤثرصورت گیرد تا این جماعت مظلم و سخت ستم کشیده درطول تاریخ بتوانند مانند سایر شهروندان افغانستان آزادانه زندگی کنند وازهمه حقوق شان برخوردارباشند. اطلاعات غیراسماعیلیان افغانستان درباره عقاید اسماعیلیان بسیار محدود است و حتی اثناعشری ها دیدگاهی بسیار منفی درباره آن ها دارند درحالیکه اثناعشری ها خود گاه گاهی مورد توهین وتحقیر شدید سنی های تند روقرا رمیگیرند حاجی کاظم یزدانی، از مورخان معاصر افغانستان، که تا اندازهای در باب اسماعیلیه و عقایدشان تحقیق کرده است، میگوید: شاید قریب سه درصد از جمعیت افغانستان، شیعه اسماعیلی باشند... شیعیان اسماعیلی افغانستان از محرومترین و مظلومترین طبقات این کشور بودهاند و در طول تاریخ، مصائب و آلام بیشمار دیدهاند. علاوه بر آنکه از طرف رژیم های وقت افغانستان تحت فشار قرار میگرفتند، اکثریت ملت افغانستان نیز آنان را یک فرقه غالی و حتی مشرک پنداشته، انواع توهین و تحقیر و آزار را در حقشان روا میداشتند. حتی شیعیان دوازده امامی که خود مورد توهین و تحقیر از طرف اکثریت قرار میگرفتند، اسماعیلی ها را از خود طرد میکردند؛ در صورتی که اسماعیلی ها اتهام غلو را همواره رد نموده اند و خود را مسلمان واقعی میدانند. اسماعیلیان امروز در افغانستان برای شان جماعت خانه های ساخته اند که سه وقت درآن جا میروند و به عبادت (نماز) میپردازند. صدمه فرهنگی طالبان به اسماعیلیان و میراث مکتوب افغانستان از فرهنگ ستیزی طالبان نه کتابخانهها در امان بود، نه موزهها و نه بت های بامیان و دیگر آثار باستانی و فرهنگی بسیار باقدمت افغانستان. برخی از کتابخانهها که دربرگیرنده آثار خطی نفیس افغانستان بود، از جمله کتابخانههای ولایت بدخشان و دره کیان، در اختیار اسماعیلیان این کشور قرار داشته است. بسیاری از کتبی که در این کتابخانهها نگهداری میشد، تک نسخه بوده است که متأسفانه برخی از آن ها برای همیشه از دست رفته است. یکی از نزدیکان سیدمنصور نادری، فرزند سید نادرشاه کیانی مشهور به سید کیان ازجمله رهبران فرقه اسماعیلیه در افغانستان، خاطرنشان میساخت که وقتی آقای نادری از کتابخانة ملی ایران درخواست کتاب برای کتابخانه خود در دره کیان نمود، کتابخانه ملی از ما لیست کتب موجود در کتابخانه را خواست تا کتاب هایی را که ما نداشته باشیم بدهند. وقتی لیست کتاب های موجود درکتابخانه دره کیان را دادیم، آن ها وحشت زده شدند، زیرا کتاب هایی در لیست ما بود که اصلاً در ایران وجود نداشت و شناخته شده نبود. همین کتابخانه با هزاران جلد کتاب نفیس و نایاب و کم یاب خود، وقتی در سال 1377 به دست طالبان افتاد، به آتش کشیده شد و تمام کتاب های آن سوزانده و یا به غارت برده شد. دولت جدید افغانستان و آغاز فصل جدید برای اسماعیلیان سقوط طالبان و روی کار آمدن دولت انتقالی اسلامی در افغانستان، به تمام مردم این کشور، از جمله اسماعیلیان، فرصت داد تا نفسی تازه کنند و به امید فردای بهتر بنشینند. اوضاع از جهاتی شکننده مینماید، اما همین فضای نسبتاً آزاد در مدت شش سال و نیم پس از سرنگونی طالبان، مجال تحرک دوباره برای بسیاری از شهروندان، فرهنگیان و گروه های گوناگون این کشور را فراهم نمود. اسماعیلیان این مرز و بوم نیز در این مدت آشکارا جانی تازه گرفتند و به تکاپو برای بهبود اوضاع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ـ مذهبی خویش افتادند. در پاییز سال 1381، آغاخان چهارم چهیل نهمین امام اسماعیلیان در کابل و بدخشان به بازدید از پیروان خود شتافت و پس از چند سال محرومیت اسماعیلیان افغانستان از دیدار او، پیروان افغانیاش به استقبال او رفتند. آقاخان چهارم در این سفر با حامد کرزای، رئیس دولت انتقالی افغانستان، و سایر دولتمردان در کابل نیز دیدار کرد و از آن ها وعده همکاری با پیروانش را دریافت نمود و متقابلاً خود وعده همکاری با دولت کابل در پروژههای بازسازی این کشور را سپرد. در 22 آذر سال 1381، شصت و ششمین سالگرد تولد شهزاده کریم آغاخان چهل نهمین امام اسماعیلیان از سوی اسماعیلیان افغانستان در شهر کابل در مسجد جامع اسماعیلیان این شهر (جماعت خانه) گرامی داشته شد. در مراسم بزرگداشت ازسال تولد آغاخان، عده کثیری از اراکین دولتی علما ودانشمندان وسطح رهبری اسماعیلیان افغانستان، سخنرانی نمودند و بر لزوم رعایت حقوق اقلیت های مذهبی در قانون اساسی جدید تأکید کرد است و درشرایط فعلی نسبتا وضعیت مردم اسماعیلی خوب است تعصبات رنگش را از دست داده است. تشکر
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک
مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا
مقــــاله ســــوم
تاجیـــــکان خُـــراســــان باختــــری یــا (افغـــــانســــتان کنـــــونی)
مقــــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یــا (افغــانســـتان کنـــونی)
...
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
کی کیست درفرهنگ برونمرزی
یگـــانگی زبـــان فــارســی

پــروفیســـور رســـول رهیــن
یگـــانگی زبـــان فــارســی
در دهکـــده جهـــانی
"رهـــا در بـــاد"

در فــرجــام کتــاب جنجــال برانگیـــز
"رهـــا در بـــاد" از چـــاپ بیـــرون شــد!
اثــری از ثریــا بهـــاء
امــلا و انشــاء فــارسی دری
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




مقدمه:




