|
اروپائیان مانندهمه انسانها صفات خوب وزشتی دارند. ازجمله بعضی قوانین وماهدات را به منافع خویش بگونهء استعمال مینماید که اگرخودهرچه کردندمجاز است واگرکسی دیگری همان گونه نمودخلاف رفتاری است زود انگشت انتقاد بسویش درازمینمایند. بیاد دارم وقتی در جریان تجاوزامریکا برعراق (چون عراق بمب های امحای دسته جمعی داشت،
وآنوقت ایلات متحده اسناد کافی از آن در اختیار داشت واینکه تا اکنون آنراپیدا نتوانسته مطلب دیگراست) یکی دوسرباز یا افسر کشته شده امریکائی درتلویزیون« الجزیره» نشان داده شد، مطبوعات غرب بنام حقوق بشروماهدات کنوانسیون ژنودرباره اسرای جنگی، چه های وهوی براه انداختند که باجسادمردگان بی احترامی شده وچون وچنین شده الجزیره بایدبه محکمه بین المللی کشانده شود، چند روزبعد خود شان اجساد کشته شده پسران صدام را درمعرض نمایش فلم و تلویزیونها خودماندند مگرازایشان به همه ماهدات برابربود.
براصل قوانین اروپا هرنوع تعرض، توهین، تحقیر و... به اشخاص وافراد مطلقاً ممنوع است. ولی وقتی خودشان به یک ملت، بیک قوم وحتی به ملتها و یا دینی با یک ملیارد پیرو تعرض، توهین وتحقیرنمودند، نامش آزادی مطبوعات است. نمونه آن بیانات برسولنی صدراعظم ایتالیا، فلم سازی وکیل دست راستی پارلمان هالند در باره اسلام، کاریکاتور پیغمبراسلام (ص) در دنمارک میباشد.
با باز شدن پای استعمار غربی در شرق وغرب بهرجا که رسیدندکتابی ومقالهء نوشتند البته این کتب ونشرات به منافع استعماری خودشان برابر بوده با حقایق کمتر رابطه داشت. غبار درین رابطه میافزاید که: « این آثار انگیسی در موردافغانستان بیشترگرد این محورمیچرخد: (چون کشوری بنام افغانستان درگذشته وجود خارجی نداشت، طبعاً ملتی هم موجود نبود. پس این مملکت حصهءاز هندوستان وحصهءاز ایران است... پشتونها را همسایه گان شان همیشه بحیث مردم وحشی نگریسته اند... تاجیکها مردم محیل وحریص بوده، در شرافت ودرستکاری شان نقصان موجود است... ازبکها فاقد صفات لیدرشپی وفاقد اراده وتصمیم میباشد... ممالک متمدن (انگلیسها) باید ممالک غیرمتمدن سرحدات خود را (افغانها) اشغال وتحت سیطره خویش قرار دهند ورنه خود مضمحل خواهند گشت... لارد لیتن وایسرای هــند (بقول تتلر) چنین قضاوت نمود. امیر شیرعلی یک" وحشی نیمه دیوانه" است. سپهسالار غلام حیدرخان چرخی که در دفاع از وطن بروی انگلیس شمشیر زده و در برابر تحمیلات انگلیس و"خط سرحدی دیورند" مقاومت مینموداز طرف مورخ وسیاست مدار انگلیس (تتلر) عنوان "فامیلی شریر چرخی" گرفت...
هنگامیکه امیردوست محمدخان درصدد استردادپشاوربرآمد وهم با دولت روس تماس سیاسی گرفت.. ". یک سپاهی هرزه وبی تعلیم وبیسواد ودایم الخمر بود" اما بعد از آنکه... سرنوشت استقلال ملی وسلطنت خود را با پشاور بترحم دشمن سپرد،... مرد زحمتکش، خوش خلق، محبوب مردم و پابند به عهد بود او از شراب دست کشیده و قرآن مطالعه میکرد » 1 عجیب اینجاست که به سیاست مداران ونویسسندگان بریطانیه مطالعه قران امیرچه ربطی دارد. بیاد دارم که بعداز26 سرطان1352 بریتانویان درموردسرنوشت اسلام درافغانستان تشویش داشتندکه دراولین مصاحبه مطبوعاتی مرحوم داودخان جوابی لازم برای خبر نگاران آنجا داد، باردوم بعدازثور1357 نگرانی بیشترشد وازنورمحمد تره کی راجع به سرنوشت اسلام بازهم خبرنگاران باربار پرسید، دراولین مصاحبه مطبوعاتی ببرک کارمل درکاخ چهلستون بعد از6 جدی 58 بازهم بریتانیویان ازعین موضوع تشویش زیادترداشتند وچندین بارسوالها نمودند که جواب شدیدالحن " پدران واجداد ما درسه جنگ اول و دو وسوم افغان وانگلیس جواب شما را داده اند " را شنیدند.
امیرعبدالرحمن خان تمام رهبران مبارز ملی را که برعلیه انگلیسها جنگیده بودندبه بهانه وانواع مختلف اعدام، ترور، زندانی وتبعید نمود ولی درعوض« به سردارانیکه درصف دشمن استاده و بروی مردم افغانستان شمشیر رانده بودند واینک زیر بیرق انگلیس درهندوستان میزیستند، عطف توجه کرد. ازآنجمله بود سردار نورعلی خان پسر سردار شیرعلیخان (قندهاررا برانگیسها تسلیم کرده بود)... درکراچی قرضدار بودو نمیتوانست سفر کند. لهذا امیر عبدالرحمن خان بمامورین خود امرکرد که ازپول دولت قرض اودرکراچی پرداخته شود... امیر 12000 روپیه دیگرهم برایش بداد و... » 2 این سردارشیرعلی، فرزند مهردلخان مشرقی پسرکاکا و ضمناً خسربرهء غلام محمدخان طرزی (برادر خانم دوم) وی هم میشد.
درراپوری ازجانب سکرترخارجهء حکومت بمبی مورخ 13 دسمبر 1883 چنین آمده است: " سردارغلام محمد قندهاری: این سردارپسربزرگ رحمدل خان است که دربارهء او معلومات کمی داریم، ولی زمانی ازروسای بااهمیت قندهاربود. مدرکی دردست نداریم که نشاندهد وی صاحب موقعیت مهمی درافغانستان بوده باشد. پسرعمش والی (سردار شیرعلی ذکر شده) دربارهءوی نظریه نیکی ندارد. تاجائیکه بما معلوم است ویهیچگاه خدمتی برای حکومت بریطانیه ایفاء نکرده است، لهذا برما کدام ادعای حقی داشته نمیتواند... " 3
امروز بعد از صد سال هم از نام مشروطه خواهان اول ودوم محمودطرزی وامان الله خان نفرت وترس دارندزیرا پروژه بریتانیه بعدازایجاد وظهوررژیم حبیب الله خان کلکانی با رضائیت چنین بودکه: چگونه جنبشهای جوان کشور منهدم شده وجامعه افغانی بحالت قرون وسطی باقی بماند، وچگونه یک دولت رهبری شدهءستمگار ومرتجع توده های مردم را بوسیله آتش وخون در زیر یک رژیم زندان و زنجیرترور ووحشت، مظلوم فقیر ودل شکسته بسازد، تا بکلی احساس آزادی وسرفرازی وترقی خواهی در نفوس ملت افغانستان بمیرد و به اصطلاح انگلیسی" مردم به ذلت وپستی واسارت عادی گردند» تا « اشغال نظامی افغانستان " ابدی و جاودانی " باشد. 4
87 سال قبل (15 مارچ 1922) جریدهء وابسطه به حکومت هند بریتانوی« بلوچستان گزت» مقالهء توهین آمیزی برعلیه افغانها نوشت بابا عبدالعزیزمدیرجریدهء (طلوع افغان) جوابی شـدیدبه آنها نوشت. بعـداً حبیب الله طرزی به بابا مکتوب فرستادکه مقالات شدید الحن جنجال آورمیباشد مگربابا عـبدالعزیزجوابیهء شدیدترعنوان وزارت خارجه نوشت، وحبیب الله طرزی مکتوبی را مسوده نموده نزد محمود طرزی برد تا امضا نماید وقـتا طرزی وزیرخارجه آنرا ملاحظه نمودگفت: " میخواهی این مکتوب را من امضاکنم؟ بجوا ب گفتندکه چون به وزارت خارجه تعرض کرده شما باید امضا نمائید محمود طرزی بجوا ب گـفت:
" نزد من این چوکی و این مقام ارزشی ندارد و در مقابل مسلک من که ژورنالیزم است به توتی نمی ارزد. من هم مثل او جریده نگارم وهرگز بخود اجازه نمیدهم که درمقابل کولیگ خودم (یعنی همکارم) چنین یک چیزیرا بنویـسم وبعـداً محمود طرزی بقـلم خود ش به با با عـبدا لعـزیـز نوشـت":
" عـزیز جان عزیزم ! جواب خوب د ندان شکن به یاوه سـرائی آن جـریدهء انگلیـس داده ای بارک الله. " 5
حدود پنجاه وسه سال قبل از امروزکه دولتی وفرزانگانی واقعاً وطنپرستی هم دردوردولت داشتیم سفیرکبیر امریکا Angus Ward) ) با شادروان جنرال عبدالملک عبدالرحیمزی وزیرمالیه کابینه داودخان بساعت یازده قبل از ظهر وعدهء ملاقات داشت. " سفیر امریکا نتوانست یا که نخواست بساعت معینه بملاقات بیاید و مدت 45 دقیقه نا وقتر آمد. وزیرچون فکرمیکردکه خلاف پروتوکول عمل شده وباآبروی افغانستان بازی شده سفیررا مدت 45 دقیقه دراطاق انتظارمنتظرمیگذارد. موضوع مذاکره تقاضای کمک اقتصادی برای افغانستان بود سفیر امریکا درجواب گفت: امریکا به ریل نشینان پاکستان کمک میکند نه به خر سواران افغانستان، جنرال عصبانی شده چنین گفت: خبرداری که چوئن لای، صدراعظم چین، سفیرامریکا را درطول هزارمیل بالای خر سوار کرده ازکشور خارج کرد. آرزو داری که ترا بالای خرسوار کرده از افغانستان خارج کنم؟ هفته بعد سفیر امریکا به همین دلیل از کارش بر کنار گردید. " 6
در عین زمان (ریچارد نکسون) معاون رئیس جمهور ایزنهاور سفری به کشور ما داشت وبملت ورهبران آنوقت توهینی نموده بود، درحالیکه خودش ازپست ریاست جمهوری به دزدی مشهور (واترگیت) دستزدکه با بد نامی ونفرت مردم از وی مستعفی گردید.
جورج بوش یکی ازبدنام ترین ومنفورترین فرددرروی زمین رئیس جمهورسابق امریکا درجریان معرفی شخصی منفورترازخودوعضو حلقهء مافیائی شان، آقای حامد کرزی دربرابرپارلمان وهم خبرنگاران درقصرسفید وی را یک جنتلمین بزرگ معرفی نمود، حال که برسرتقسیم با هم جور نیآمدند جریده گاردین با درنظرداشت مواد قانون وحقوق بشر وکانوانسیون ژنو وغیره وغیره دولتمردان ما را به خران تشبه نموده است. دیروزبه صفت «مردم وحشی، محیل وحریص» شناخته « درشرافت ودرستکاری » مان نقصان دیده، « فاقدصفات لیدرشپی وفاقد اراده وتصمیم »میدانستید حال اداره گران ماراکه خودآورده وانتصاب کرده اند«خران»میگویند. ماازممالک« متمدن» مثل بریتانیه کبیرمیخواهیم دموکراسی، حقوق بشر وغیره غیره را بیآموزیم. آیا استعمال کلمهء خران هم جز تمدن یا cavillation اروپا است؟ آقای برسولونی همین است آنچه شما به آن مینازید؟ آیا وقتیکه رئیس جمهوروقت امریکا معمرالقضافی را با کلمه سگ دیوانه خطاب کرده بود جز اخلاق کشورهای متمدن است؟ پس شرافتمندانه بگوئید آیا مارگریت تاچر، تونی بلر وجورج دبلیوبوش وخونخواری چون پینوچه از (چلی) که تحت حمایه شما جنایت کرد به کدام حیوان تشبه گردند بهتر است؟ گر چند خر بیچاره از نام جورج بوش برایش ننگ خواهد کردوخجالت خواهد کشید.
ابلهی صد عتـــابی و دیبا گر بپوشد خریست عتابی
سعدی
************************************************
مآخذ
1 ـ غلام محمد غبار ــ افغانستان درمسیر تاریخ ــ جلد اول میزان 1346 کابل ص 471.
2 ـ شادروان غبار ص 660 بنقل از فیض محمد کاتب ــ سراج التواریخ ــ جلد سوم ص996.
3 ـ عبدالوهاب طرزی ــ شرح زندگی محمود طرزی ــ انتشارات انجمن فرهنگی افغانستان مارچ2000 ص7
4 ـ غلام محمد غبار، صفحات 447 و448.
5 ـ جنـبش مشـروطیـت د رافغانستان ــ پوهاندعبدالحی حبیبی ص 158
6 ـ یما ناصر یکمنش ــ خرنامه ــ چاپ اول 1377 ص 74.
|