Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

مِهر ِمادر PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - نظــمی
نوشته شده توسط احد وفأ معصومی   
چهارشنبه ، 23 ارديبهشت 1388 ، 07:06

 درگرامیداشت از روز مادر

مِهر ِمادر

مــادر پیر و مـــریضی نیمه شب
آنکه ازبیمـاری بودش جان به لب

داشت فـرزندی زپیش خـود جدأ
او جدأ جـــــائی، وآن مـادر جدأ

 چشم افتادش به برگ یادداشت
دیداین آنشب که، خیلی درد داشت

 درد زائیدن خرابش کرده بود
ضجر وبیخوابی قرارش برده بود

 کرد آهنگ خبر، بی قید وبند
بی تفاوت ازچه وقت وچون وچند

 زنگ زد برپور ِازجانش عزیز
آنکه ازیادش نبود اورا گریز

 خواست تاجویای احوالش شود
شاد دل ازحال واز قالش شود

 زنگ ها میگذشت اما بی خبر
عاقبت گوشی گرفت آن تک پسر

 خشمگین پرسید آخر کیستی؟
باعث بیداری ام از چیستی؟

 این چه وقت گفتن وبشنیدنست؟
مردمان خاموش، وقت خفتنست

 من که روزم سربه سردرکاربود
کی توانم نیم شب بیدار بود

 زین سبب،شبها ببایستم قرار
زنگ بس کن بعد ازین وهوشدار

 بعد ازین آرامشم ازمن مگیر!
باخود ودردت بسازای مام ِپیر!

 راحتم گر نیستی خواری مباش
عامل آزار و بیداری مباش

 گرچه اینشب چون شبان پار،لیک
فرق در چگونگی بسیار بود

 گفت :این آندم که زائیدم ترا
با فغان و درد، بوسیدم ترا

 گرشدی بیدار واز زنگم عذاب
این همانساعت که بودم من خراب

 بهرمن اینشب نه چون شبهای پار
این همان یکشب که بهِ ازصدهزار

 می تپیدم امشب وکردم فغان
گاه می ایستادم وگاهی روان

 این همان نیمه شب ِ زار ونزار
درد زائیدن بود، بس ناگوار

 می گریستم از سر ِدرد وعِنأ
با وجاع و درد می زادم ترا

 فکر ِبیخوابی و بیداری نبود
هیچکس ازبهردل داری نبود

 دادی بیداری مرا بردی وَسَن
بود دردم برتر از، درد زَمَن

 اندرین ساعت بزائیدم ترا
تهنیت میخواستم گویم ترا

 علت این زنگها بود شادباش
تا مبارک گویم وهم زنده باش

 چون نبود امید پائیدن مرا
خواستم این گونه بخشیدن ترا

 گرپگاه آئی تو بهر دیدنم
غم مخور از حال ووضع مردنم

 با امید دیدنت رفتم به خاک
با خیالات تو، ازمردن چه باک

 من همان ساعت که دیدم روی تو
دل شدم از سینه اندر کوی تو

 آن پسر بود نادم از گفتار خویش
شرمگین از زشتی وآزارخویش

 گوش کرد چون حرف مادرآن پسر
بردآنشب را به صدسختی به سر

 بامدادان رفت پیش ِ مادرش
تا ببیند حال و وضع ابترش

 تامگر عفوی نصیب او شود
چشم پرمهری به سوی اوفتد

 دید مادر مرده شمعش نیم جان
نامه ای بگذاشته درآن میان

 اندران چند جمله ای بنوشته بود
آخرین عشقش به اوبنموده بود:

 «غم مخور بعد ازمن ای جان وجهان
من نمی خواهم که باشی ناتوان

 باخدا می سپارمت ای نازنین
گرچه دیدم خیلی آژنگ ِجبین

 آرزویم راحت و آرام تست
خواهم این دنیا به کام ورام تست»

 ـــــــــــــــــــــــــــ

 خدمت مادر دوای دردهاست
کام یابی را نوید وتکیه گاهست

 چون سروش عشق درصبح ومسأ
پاس دارد جسم وجانت از بلأ

 دل بدست آور اگر داری خرد
بهتر از دل نیست چیز، ای نیکمرد

 کیست مادر؟ قبلۀ راز ودعأ
نیست منظورش به جزصدق وصفأ

 مادران اند قبلۀ،حاجات ما
رو بگردانیم اگر، هیــهات ما

 قلب مادر گر بآِزارد ز کس
کی شود معمور تا دارد نفس

 سر فِگن بر پای مادربا (وفأ)
تا بیابی جنت ازاین خاک راه(1)

 

 (1)الجنتُ تحت ِالاَقدام الاُمَهات منظور چو خاک فروتن بودنست

 

Advertise your business here. Click to contact us.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ، 23 ارديبهشت 1388 ، 09:16
 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 24.05

FARAAKHABAR 23.05

KANKAASH 21.05

GOFTMAAN 24.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 72 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.