
نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

|
ادبیـــــات -
نظــمی
|
|
نوشته شده توسط رهسپر
|
|
پنجشنبه ، 3 ارديبهشت 1388 ، 08:05 |
|
چقـــدر ها که سـرء گردنه تحقیرم کرد وزش بــــادخـزان عــــاقبـا، پیـــــرم کرد من که ازجنس بهـار بودم و رویایم سبز فصل شومی به جفـاهاهمه تصویرم کرد
قامت پرزعطش گشتم وایمان بلند کوه درعشق خود، آنگه غل وزنجیرم کرد تاکه ازبرکنمش واژهء آزادی وعشق بی زبانی زبانم چه ادب گیرم کرد تاکه آیینه بداند سخنم راهمه ؛دل نظم بشکسته ودردهمه، تعبیرم کرد
رهسپر خزان سال 1378 شکستم درحاشیه ی لحظه ی تسوید، شکستم شب راکه سحرناشده خندید، شکستم درپای، هوس جام شرابم به سرافتاد پیک ی که پرازباده نگردید، شکستم محراق نظر،پرده تصمیم نگون کرد من نیزبرآن حیرت تعقید، شکستم برناصیه فجر، سرابی زصلابت تااینکه ندیدم، همه تردید، شکستم ازحجم حیا، حرف دلم ماند نگفته برسلسله ی ایده ی تبعید، شکستم تاشادشوم، درنفس گرم خیالات برآمدن ناخوش ناعید، شکستم رهسپر سال 1380 غزلم شبچراغ دریده ی غزلم همچواشک ی چکیده ی غزلم تب وتاب زمانه آب ات کرد سینه ی داغدیده ی غزلم درتوجوشیده درد،دورانها قامت ی پرخمیده ی غزلم گاه زهجران یاروگه زفلک روزگاری ندیده ی غزلم کرده بادخزان، رنجورت رنگ زرد پریده ی غزلم درگذرگاه سبز رویا ها چون غزال رمیده ی غزلم شادذی باتما م مهجوری به حضوری رسیده ی غزلم رهسپر 1386
قدمهای متحییر
پیشگاه باد، باران ای شدم آتشی برسوزپنهان ای شدم آنچنان گردیده ام محوحضور گوهری آیینه ی جان ای شدم عشق راتابرکشیدم؛ ازقلم باور مفهوم جانان ای شدم همچو دریابار، احساس نظر؛ عشق راتاگرد دامان ای شدم دورخسپیدم، به جوف آرزو درنگاه یاس شایان ای شدم برشکوه شب شدم،افسرده حال آفتاب ی برگریبان ای، شدم باقدمهای تحییر، ایدریغ! تابهارآیم زمستان ای شدم رهسپر 1386
شامل بحر رمل : فاعلاتن/فاعلاتن/فاعلاتن/فاعلن
دریای زر برمن ای آرام دل آیینه ترشو، اندکی ازتباری نسترن زاران ترشو، اند کی جلوه گاه خاطراتم رامعطرکن زمهر سرزمین مهرباش ومهرفرشو،اندکی ازنزاکت بی نیازوازشفقت، بیدریغ ازمحبت آنچنان دریای زر شو، اندکی دیده رالبریزاحسان، پنجه راممنون ذوق موج الطاف اداهای شکرشو،اندکی تاکه آگاه ازدل پرشوروغوغایم شوی چون دل ناکام عاشق شعله ورشو، اندکی رنگ رنگ تابرکشم ازسینه لولوی هنر سوزوسازم رانگرازمن خبرشو، اندکی تاشوی سرمایۀ امید واریهای من غمشریک قصه های "رهسپر"شو، اندکی اسد سال (1387) نقیب الله "رهسپر" دست های باران بدست های شما باغ آبیاری شد فضا،فضای گل ولاله ی بهاری شد حضورچلچله ها باشکوه وسعت عشق سرود وشعروتری بلبل وقناری شد ولی نماند سروصورت بهاربه شهر تمام هستی نوروز کهساری شد درون مایه ترین حرف بی زبان نگه بهاررابه چکاوک گذاشت و عاری شد ولی دریغ !که کفتارماند وجلگه ی سبز ولی دریغ !که همپای گل جواری شد بهارسال 1388 نقیب الله رهسپر
|
|
آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ، 3 ارديبهشت 1388 ، 09:00 |
آرشـیف مطالب خــــاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
Comments 425
تعداد آنلاین
سایت پذیرای 54 مهمان آنلاین

قدرت گرفته از Soltia!.
XHTML and CSS.