فغان از دست رحمان و رحیم ات
نمی خواهم بهشتت یا جهیم ات
تو خرم دل بزی با هور غملمان
بتو ارزان باد ملک عظمیت
ز چه رو مردمان سوی تو آید؟
که شیطان کرد آخر تو علیم ات
نداری پاس آدم را نه شیطان
براند ی هر تو تارا از حریم ات
شده آشکار بنیاد جهان ات
ز ختم مرسلینت یا کلیم ات
یکی شان بی سواد و دیگرش لال
شوم قربان ای عقل سلیم ات
هر آنکس شعرت ای آریا بخواند
شود یارت ز گفتار رخیم ات.