Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان


Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
وپـــس از شـــهادت تــو؛ ای مســـعود بـــزرگ! PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - احمــــد شـــاه مســـعود
نوشته شده توسط نوراحمد رجاء   
چهارشنبه ، 16 شهریور 1390 ، 09:18

 وپـــس از شـــهادت تــو؛ ای مســـعود بـــزرگ!بنــــام خــــدا

ما ماندیم؛ مازندماندیم ؛اگر روال زندگی این است؛ تابا تن دردادن به هر مذلت وبدبختی جان بکنیم؛ ومرگ را بابی عزت شدن مان درهرنفس ودرهرتپش قلب به برگیریم تا لب نانی بدست آوریم برای خوردن ونوشیدن؛ وهوای بگیریم ودمی بیاسائیم؛ مازنده ایم. نوراحمد رجاء
اگررسم وآیین زیستن وزندگی کردن این است؛ که در داخل کشوربدست ازخود وبیگانه تکه پارچه شویم؛وتامادامیکه زنده ایم درجدال وکشمکش باسران شیونیست برای بیرون راندن ویامزدورماندن به قبیله به اصطلاح بزرگ؛ درنزاع وستیزقرارداشته باشیم؛ ودرخارج ازکشورهمواره پتک تروریست وطالب بودن به فرق سرما نواخته شود؛مابیماران درحال نزع؛ نفسی میکشیم.

وقتی جایگاه ماندن ومحل تولد؛ وسرزمین ابائی واجدادی؛ ومهد ودیاروفرهنگ وبهشت آمال وآرزوهای ما؛ به بیدانشی عده ی اوباش ونامرد ومزدور بیگانه؛ وازفرهنگ دانش ومدنیت انسانی واسلامی بدورمانده؛ به جهنم و ویل ؛وبرهوت وکشتارگاه انسان؛ وخانه دژخیمان ومحل بود وباش غولان نام عوض میکند؛وشیونیست؛ وطالبان؛ این پیروان یأجوج ومأجوج عامل قصدی ادامه نفاق ملی شمرده میشوند؛ اگر نام تطبیق این عملکرد زندگی است؛ مازنده ایم؛ تااقدام بعدی یأجوج ومأجوج؛ و برای شناخت خوبتر وبهتریأجوج ومأجوج به قرآن رو میآوریم که:

«قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى‏ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا»(كهف/94)

‌(اسکندر ذوالقرنین دربازگشت ازظلمات به شهری سبز وآراسته رسید که درپای کوهی بلند واقع شده بود. بزرگان شهر به خدمت اسکندر شتافتند واز خراب کاری قومی به نام یاجوج وماجوج شکوه وزاری کردند: قالوا یاذوالقرنین ان یاجوج وماجوج مفسدون فی الارض وبرای توضیح بیشتر گفتند که این جاوران اندامی پرمو ودندانی چون دندان گراز دارند؛ گوشهایشان به قدری پهن است که در موقع استراحت یکی را بستر ودیگری را روپوش میکنند! درفصل بهار گروه گروه ازکوهسار فرود مِی آیند وخواب وآسایش را برماه تباه میسازند

اسکندر چون شرح ماجرا شنید بی نهایت متأثر گردید و با گروهی از دانشمندان که در التزام بودند به گذرگاه یاجوج و ماجوج شتافت ومحل تنگه بین دو کوه را که معبر اقوام وحشی بود از نزدیک وارسی کرد. 
آن گاه فرمان داد دو دیوار از دو پهلوی کوه به ارتفاع پانصد ارش و پهنای یک صد ارش بنا کردند، سپس سنگ و گچ و آهن ومس و روی و گوگرد ونفت وقیر را به وسیله حرارت آتش با یکدیگر در آمیختند و میان دو دیوار را با این دو ماده مخلوط و ممزوج به کلی پر کردند و بدین وسیله سکنه جنوبی سد از تعرض و آسیب قوم یاجوج و ماجوج برای همیشه مصئون ماندند).

روش درپیش گرفته شیونیست ها؛ وعملکرد طالبان درسال های غاصبیت (1997-2001) درهرشهرودیار؛ وآنچه بامرد وزن؛ پیر وجوان ؛ زمین ؛ خانه وباغ وجنگل انجام دادند؛ بیانگر؛همان روش یأجوج و مأجوج نیست؟.

واین چنین است که ناگزیریم عده برای رساندن صدای مظلومیت مردم به گوش جهانیان؛ موقتا باغ را به شغال وپوستین را به کک واگذاریم؛ به ادامه این رسالت میرسیم به طی نمودن هفت خوانِ که تارسیدن به کشورهای بیگانه پیشروی ما قرار داده شده است.

ازپذیرش واجازه دادن زندگی درکشورهای دیگر تاسند ورسمیتی بدست میاوریم؛ صد باربگور فرومیرویم وبیرون میآئیم؛ وچندبارمیمیریم وزنده میشویم؛ وابرو واعتبار وحرمت انسانی ما؛ ازاب های دسته دوم وسومی که به بازارهای چین بفروش میرسد بی ارزشتر؛وحرمت انسانی ما از اعتبار وارزش سگ های خارجی ؛ آیا پایانتر قرار ندارد؟. اگرشرایط وقراردادهای اجتماعی وانسان دوستی در زندگی این است ؛ مازنده ایم؛ وما زندگانی هستیم اغماء شده وازیاد رفته؛ مازندگان بی نام ونشانیم.

ماتحت نام این زندگی پیشتاز تر ازبردگان ماقبل از قیام مارتاکوس ؛ انتظارمیکشیم تادرکدام فرصت یابه حمله انتحاری طالبان دسته دسته تکه پاره شویم ؛ یابه حملات اشتباهی نیروهای خارجی هدف بمباران هوائی ویافیر راکت های کور قرارگیریم ودسته جمعی درکنارهمدیگر بایک دنیا امید وآرزو به اینکه به هرچه از زندگی میخواستیم به هیچکدام نرسیدیم؛ تن به طعمه گورشدن؛ ورفتن درزیرخاک سیاه را گردن نهیم.

ویا اگر روزی احیانأ کشتار طالبان باحملات انتحاری ونیروهای آی ساف به پایان رسید؛ وصلحی به این کشور برگشت؛ جدال نسل کشی طالبان وشیونیست ها؛وقتل وغارت وریختن خون ما که به حکم دستور؛ آی اس پاکستان صادر وبه ملاحظه شد مزدوران پاکستان رسیده است؛ که هم اکنون برنامه های آینده آن طرح وبرنامه ریزی گردیده؛ درپیشروی ما درانتظار است.

 ای مسعود بزرگ !اگر رسم وآیین زندگی چنین است که به اختصار به استحضار رساندم و بیانش کردم؛ مازنده ایم و توشهید؛ ماحضورفیزیکی ونعش متحرکیم وتوخوابیده وخسبیده در زیر خاک ؛ ماهستیم وتونیست ونابود شده.

 و اگر زندگی به عزم واراده ؛ به استقلالیت؛ به آزادی؛ به چنگ زدن به آیین خدا؛ به سروری ومجد وافتخار وشهامت وشجاعت؛ ودست رد زدن به مداخلات اجانب ؛ وحفظ غرور ملی ونگاهداشت هویت مردمی؛ و افتخار به عزت نفس وشرف وحیثیت ملی؛ حفظ وحرمت ناموس و ناموس داری؛ وشتافتن به کمک یکدیگر؛ وهمزیستی مسالمت آمیز وبرادرانه؛ وپیشتازبودن درامر تقوی؛ وشتافتن در امورخیر؛ وامر به معروف ونهی ازمنکر و... باشد که هست؛ وراستای خوردن وآشامیدن وتامین امکانات زندگی زمینه ساز وشالوده این اندیشه است ؛دراین صورت ما ازکعبه گذ شتیم وبه ترکستان رسیدیم؛ ویاآنقدر بیراهه رفتیم؛ که ادامه راه وبرگشت آن ؛ هردوحکایت ازسرگذشت فناشده مارا میدهند.

 مسعود بزرگ ! ای عقاب معرکه های نبرد! ما ماندیم ؛ واین ماندن ما ادامه بقاء وهستی نیست؛ ما از انسانیت ماندیم؛ ازاستقلال ؛ از آزادی ؛ ازشرف هستی ؛ ازحیثیت واعتباری که لازمه زندگی است؛ از حقی که خدا بما داده از الطافی که درقرآنکریم درشأن انسان آمده است که: (وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلا ً) ما ازتاریخ وازفطرت؛ وما از راه برگشت بسوی خدا؛ آنطوریکه خدا برماسزاوار دانسته که: (یاایتهاالنفس المطمئن ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی) بدورماندیم.

 ماماندیم تابوسیله ما دستاوردهای جهاد و دوران مقاومت؛ سیرنزولی ودوران نشیبش را تامرز سقوط وسپس تاپوشاندن پیراهن بدنامی به دست های ما دوخته وبه قامت جهاد ومقاومت پوشانده شود؛ دویدن بسوی سرازیری نه تنها هنرنیست که حرکتی است؛ خودکشش؛ آنچه دستاورد ملت دربالاشدن بسوی بلندی ها؛ وقله ها همت وجرئت بکار داشت؛ کسانی بابی همتی وبی غیرتی در فرو دویدن سبقت جستند.شیادان با اراسته شدن به ادامه راه تو؛ وباروش های شارلاتانی ملت اسیر ودست بسته واداربه آنچه خود میخواستند نمودند؛وخلاصه کلام که: ما ماندیم تاارزش هارا به بدنامی ؛ مقاومت را به شکست ؛ شجاعت را به بزدلی وسلحشوری را به نامردی بکشانیم؛ که کشاندیم.

 ما ماندیم تاثابت سازیم روحیه دینداری؛ وطندوستی؛ ملت خواهی؛ وحدت ملی وهویت ملی ما؛ در ازاء بدست آوردن یک مشت پول؛ ورسیدن ونشستن به اریکه قدرت؛ ولو اینکه مزدور باشیم واختیاری از خود نداشته باشیم پس وپیش میشود؛ و تغییر جهت درما میآورد.

منظورم تغییر قرآنی که باید بدان توسل جست و به اساس آیه (إن الله لا يغیر ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم) عمل نمود؛ ویابه اساس آیه ی (يا أيها المدثر قم فأنذر وربك فكبر) اراسته شد؛ نیست ؛ مشکل این است که مابه بیراه وبرخلاف بسوی ظلمات روانیم که: (الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات إلى النور والذين كفروا أولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور إلى الظلمات أولئك أصحاب النار هم فيها خالدون).

شب تاریک وبیم موج وگرداب چنین هایل
کجادانـند حال مــا سبکباران ساحل ها

همه کارم زخود کامی به بدنامی کشید اخر
نهان کی ماند آن رازی کزوسازند محفل ها.

ما ماندیم تا به همه ابلاغ کنیم که آزادیخواهی واستقلال طلبی و دوستی به ملت ومحبت به وطن:

 یعنی بدست اوردن ثروت وقدرت؛ وتکیه زدن ولمیدن بر راحتی ها وآخوربستن به خوردن ونوشیدن؛ غصب اراضی ؛ گرفتن خانه مردم ؛ سیلی به روی ملت زدن؛ وساختن بلند منزل و ویلا؛ وخریدن خانه به خارج وانتقال ثروت ملی به خارج؛ ویک منطقه وناحیه ی را بخانه خودمدغم نمودن؛ تاروز نادید گی ونو به جا رسیدگی خود رابرهمگان ثابت سازیم که:

(ازکوزه همان بیرون تراود که در اوست) ورفتن به سفرهای پرهزینه وگزاف وفراموش کردن این مثل که: (ایاز حد خود بشناس) گذشته ازین؛ زور گفتن وبه زورخود بالیدن وبه زور خود غره شدن را نشانه زندگی میدانیم.

ولازم است تاهمه بدانند دساتیر اسلام ورسالت مرد مؤمن وراه انتخابی مسعود بزرگ دیگر؛ وکج راهه رفتن ومعامله گیری وفروش دستاوردهای ملت واسلام را برخواست خود جامه پوشاندن دیگر است.

 وپس ازشهادت نابهنگام تو ای مسعود بزرگ ! خلع سلاح مان کردند، تفنگ های دوره جهاد وافتخار را؛ تسلیم سردمداران نمودیم؛وسردمداران باتسلیم آنها به خارجی ها؛ دست آورد ملت را به معاوضه گذاشته وبرخود افتخار آفریدند؛ به بهای از دست دادن تفنگ؛ ملت به امنیت وآرامش ویا اسایش نرسید؛ معامله گران علاوه بررسیدن به آرامش وآسایش به ثروت های باد آورده وقدرت نظامی وسیاسی و... همچون الاغی که در زیر پالانش جان کند؛ به جان کندن وعرعرکشیدن دل خوشند.

من از بیگانگان هرگز ننالم
که بامن آنچه کرد آن آشنا کرد.

 مارا وادار ساختند تا سلاح را کنار بگذاریم و صلاح را برفکر واندیشه وسرنوشت خویش حاکم کنیم؛ چنانیکه میخواستند عمل نمودیم؛ اینک صلاح نیازمند آن است تابوسیله صدای ما بگوش ها برسد تاخواست ما مورد اجابت قرارگیرد؛ اما جایگاه ما برهوت است وصدای مابگوش هیچکسی نمیرسد؛ واگر برسد سخن مارا نمیدانند؛ وآنهایکه میدانند خود در غم نوکری وادامه نوکری چنان دست وپامیزنند که صدای مقاومت ومخالفت مارا وارونه جلوه داده ؛ و برخود تائیدیه های دیگری بدست میآرند.

 ما آزادیم که هرچه بخواهیم بگوئیم وهرچه بخواهیم بنویسم ؛ اما آزادتر ازما کسانی هستند؛ که نه حرف وصدای مارا میشنوند؛ ونه به نوشته وخواست ما اهمیتی میدهند؛ وعلاوتا هرچه خود شان خواستند به انجام میرسانند؛ ودرجهت به انجام رساندن خواست شان پول جیره بندی ماهیانه از ایران انتقال؛ و به بوجی ها وبدوش حمالان بازار سیاست به کاخ ریاست جمهوری ودر دسترس رئیس دولت گذاشته میشود؛ تاطرح وبرنامه ریزی خرید هرکسی که دم از عدالت ومساوات را بزند تعیین ودردسترسش گذاشته شود؛ تاهرگز انسانِ وارسته و وطندوست ومتدین وآزاده و استقلال طلب عرض اندام نداشته باشد.

 

 وما به این گوش ندادن ها به حرف ملت؛ وامرونهی خارجی ها در امور داخلی؛ وجابه جائی فرهنگ بیگانگان تحت نام نظم نوین جهانی؛ وبی بند وباری که روز تاروزگسترش می یابد؛ ودامنگیرعده از پیر وجوان شده است میگوئیم آزادی واستقلال. واگرحرمت قلم را جریحه دارسازم وعریان صحبت کنم؛ کوس رسوائی از بام افتاده را به نگارش گیرم ؛ تف سربالائی است که بصورتم می افتد.

مرا دردی است اندر دل اگر گویم زبان سوزد
وگرپنهان کنم ترسم که مغزی استخوان سوزد.

که بقول مولینای بلخ:

شرح این هجران واین خون جگ
این زمان بگذار تاوقت دیگر.

 یاواقعا معنا ومفهوم آزادی واستقلال رانمیدانیم؛ یااگرمیدانیم چنان تلقینات سوء و برنامه ریزی شده ی دشمنان آگاه؛ دوستان جاهل را تحت الشعاع قرار داده است؛که: (کاسه از آش داغ ترند). بی تفاوتی وبخود مصروف بودنی که عاید صدها سال کارواندیشه حاکمان درامریکا واروپا بوده؛ طی مدت کمی چنان برلوح وضمیرهای نشسته که هرگزتصور نمی نمودیم ؛ ما به اجتماعِ بی بند وبار؛ وبه اقتصادی که جای رافت ومهربانی واحترام وارزش های انسانی را درجامعه ما گرفته کاملا دسترسی و رسیدگی داریم.

 مسعودبزرگ ! پس ازشهادت تو ای فرزند نامدار ودیندار! امت بپاخواسته به جستجوی مسعود دیگر؛کوه وکمر ودشت وبیابان وکوچه وبازار؛ خانه به خانه ومحل به محل قدم گذاشتند؛ تابه کسانی برخوردند که فریاد وشعارسرمیدادند که:(گشتیم نبود ؛ نگرد نیست) هرچند درحرف ولاف وگزافه گویی؛ خودبزرگ شمردن وخود همه کاره بودند؛ کس وکسانی خودرا به تبلیغ ونمایش گذاشته بودند؛ اما گذشت زمان نشان داد که: 

گیرم که مار چوبه کند تن به شکل مار
کو زهر بر دشمن و کو مهره بر دوست.

و:                                                                          

کس نیاید به زیر سایه بوم
ور که تخم هما شود معدوم.

 

بقول عطار:

کی توانی شد تومرد این حدیث
هرمخنث مرد میدان کی شود؟

درکلام حافظ در می یابیم که: 

نه هرکه چهره بر افروخت دلبری داند
نه هرکه آینه سازد سکندری داند

نه هرکسی که کله کج نهاد وتند نشست
کلاهداری و آ ئین سروری داند.

و: صبر بسیار به باید پدر پیر فلک را
تادیگر مادرگیتی چو تو فرزند به زاید.

 

بابودن تو زمزمه این شعر شهرت همگانی داشت:

قدم درخانه شیران نهادن کارآسان نیست
که آنجا کج نشستن کج نظرکردن خطر دارد.

وپس ازشهادت تو با شک وتردید خوانده میشد که:

در بیشه گمان مبر که خالی است
شاید که پلنگی خفته باشد.

 

وهم اکنون باز به یاد توزمزمه داریم که:

چو دره تهی گشت از نره شیر
شغالان به دره در آیند چو شیر.

 وتوای بزرگ مرد جهاد ومقاومت؛ ای دارنده صبر حضرت ایوب ؛ کرامت تورا پس ازشهادت تو درآن دریافتیم که توچگونه باچنین مردمانِ توانستی روز وهفته وماه وسال؛ وسال های را بگذرانی؟ وبه تحقیق که پایه داری وپایمردی مسلمانان متدین وشجاع پنجشیر؛ آنانیکه سواء از اینها درکنارتوبودند؛ مایه سرفرازی وسربلندی وافتخارت محسوب میشدند و بقول تمناشاعری ازهرات که:

سرد مهری های یاران خاطرت گر رنجه کرد
خاطری یاران نیازردی چه زیبا زیستی.

 پس ازگذشتن از فرش ور سیدن به عرش؛ به کمک جامعه جهانی؛ وجاری شدن اشک تمساح از چشمان کفر ومسلمان تشکیل دولتی تحت نام جمهوری اسلامی افغانستان را برما منت نهادند؛ درتشکیلات این جمهوری اسلامی ؛ عده زیادی از اعضای کابینه؛ نوشیدن شراب ودسترسی به زناء وارتکاب آنرا لازم و واجب میدانند؛یاانرا ارتکاب گناه بشمار نمیآورند.

 تنی چند آیین اسلام را گذاشته وپس از دوره تکمیلی عیسویت به وزارت استخدام شدند؛ شیونیست ها بوفور هم نفوذ دارند وهم آتش افروز وآتش بیار معرکه اند؛ وتنی چند ازمسلمانان به عنوان سنبل در وزارت های غیر کلیدی ایفاء وظیفه میدارند؛ واگر مسلمانِ در وزارت کلیدی انتصاب شده باشد؛ باید انتظار بکشیم که پس از ابستن چه می زاید؛ وچه غرض در آن نهفته است.

 

 درتشکیلات این دولت ودربرنامه خفاء کاری ها مافیای ترور و خریداری شخصیت ها نفوذی کامل وامکانات وسیع را برخوردار میباشد؛ امکانات اقتصادی این سازمان مافیا از پول های ارسالی؛ برنامه های استعماری ایران سهمیه بندی شده است وطرح توطئه وترور را؛ آی اس آی و فوج پاکستان وحلقات ذیربط دستور صادر میدارند.

 

 نخستین انسانیکه مورد آماج ترور؛ این جانیان واقع شد وشهید گردید؛ حاجی عبدالقدیر ؛ این مجاهد متدین وانسانِ که مرزهای تعصب شیونیستی را شکستانده ودرکنار تو علیه فوج و آی اس آی پاکستان وطالبان مزدور جنگید؛ واجازه نداد تااین کشور صوبه پنجم پاکستان واقع شود؛ ونشان داد که علمبرداران وسرفرازان پشتون غیر از آنهای هستند که درمزدوری پاکستان ویادرحلقه شیونیست ها وطالبان قراردارند.

 به ادامه طرح ترور سازمان یافته سیدمصطفی کاظمی روی دست گرفته شد؛ دشمن میدانست که زبان گویا ونشانه های عاری ازتعصب در وجود این شخصیت نهفته است ؛ سیدمصطفی کاظمی که درجمع شیعه ها سنی؛ و درکنارسنی ها شیعه؛ودرمقابل هردو هیچکدام؛ ودرتنهائی هم شیعه وهم سنی بود؛ جام شهادت را نوشید؛ وپرونده پیگیری دسیسه شهادت او قبل از طرح ترور بایگانی وبه ارشیف مافیا در ارگ حفظ گردید.

 وبه این سلسله ترور خان محمد قوماندان امنیه قندهار؛ وترور مولینا عبدالرحمن سیدخیل که درجهت قلع وقمع طالبان کمرهمت را بسته وبه مافیای سازمان یافته پاکستان اجازه فعالیت حملات انتحاری را نمیداد؛ پس از یک مکالمه تلفنی که ازمقامات بالابرایش دستور توقف کشتار طالبان داده میشود؛ واو به اصرارش در جهت مبارزه راهش را اعلام میدارد؛ دو روز بعد درپی یک حمله انتحاری به لقاء الله پیوست.

 قافله ترور لگام گسیخته وبدون مهار باشدت وحدت کاملی ؛ کینه ورزانه برآن تصمیم وهمت نهاده بود؛تافرماندهان نیرومند وآنانیکه درکنار تو ای (مسعود بزرگ) به رشد ونمو ورشادت وشهامت ودینداری و وطندوستی رسیده اند؛ ازمیان برداشته شود.

 جنرال محمد داوود ؛ داوود چهره مطرح وشناخته شده وانسانِ متدین و وطندوست ومردم دار؛ را باتغییر محل جلسه به مقام ولایت و شاه جهان نوری فرمانده پولیس تخار ؛ هر دو را به کشتارگاه ازقبل تهیه شده وسازمان یافته انتقال وپس از انفجار مین درحالیکه شهید محمدداوود ؛ داوود فریاد میزده که فیر نکن اورا با فیرمرمی به شهادت رساندند.

 بااینهمه مصیبت ها ونابسامانی های که برسرنوشت ماحاکم گردید؛ چنان رویه معامله گران ونامردان بر روحیه ملت اثرسوء گذاشته است که هیچکسی باورنمیکند؛ که پایان وختم این همه خود خواهی ها وخودکامگی ها جهاد ومقاومت است ؛ ودچار چنان وضعیت هستیم که به مطالعه تاریخ در دوران حاکمیت هیتلر؛ کسانی دنبال آن بودند تا هورمون زنانه برای هیتلر بخورانند تااندکی از تصمیمات قاطعانه وخود سرانه اش کاسته شود.

 هم اکنون بزرگان وسلسله جنبانان اگر باقی باشند نیاز به داشتن چند کیلو هورمون مردانه است تابخورد شان داده شود؛ البته اینکه ملت ومردم نیازمند به چنین هورمون نیستند وحتی به مرز استاندارد شده صادرات ازملت تراوش دارد؛ اگر معامله گران وپول پرستان نیازی به تجارت داشته باشند. وهرگز خود سازشکاران از این هورمون استفاده نبرند؛ که بامرد شدن و رو آوردن به قافله جوانمردی ؛ اثرات داشتن ثروت وقدرت رنگ باخته ویاکمرنگ وبی اثرمیشود؛ وشاید که ناخود آگاه بسوی جوانمردی رو آرند.

 واین است که پس از شهادت تو؛ یاران تو درسنگر ودرمقابله بادشمن از پای نیفتادند؛ بلکه مزورانه وحیله گرانه باطرح وبرنامه های از قبل تعیین شده جام شهادت نوشیدند؛ وشیونیست های مزدور ونامرد؛ این جرثومه های فساد وبیداد؛که درفرق سر کرزی ودرشانه هایش همچون شیطان لعین اورا سوار شده اند؛ تلاش شبانه روزی دارند تانقش قهرمانی ومزایای انسانی واسلامی وجهادی ودوران مقاومت ترا مخدوش سازند.

 شیونیست ها برآنند تانگذارند تومحبوب ودردل های مردم باشی ؛ وترس وواهمه که به این ارتباط بروجود ملت چنگ میزند؛ مردم را هراسان و ترسان ووحشت زده وپریشان ساخته است ؛ نشود معامله ی صورت گیرد؛ امپریالیزم جهانی ؛ دال خوران پاکستان ؛عمال ارتجاعی عرب؛ طالبان مزدور؛ به سرکردگی طالبان نکتایی دار حاکم در ارگ ؛ وامپریالیزم نو بنیاد شده پنجشیر ؛ دست بدست هم داده ونعش ترا به معامله بگذارند.

وبه نسل های بعد تاریخ بنویسند که بودن مسعود وادامه مبارزات ؛ جهاد ومقاومتش ؛ همانند قصه؛ ساخته بافته وپرداخته توهم تاجیکان است والی اثری از او در قبرش باید موجود باشد.

سخن بسیار است وناگفته ها بیشتر از آن ودرد ها ومصیبت ها افزون ترازهمه ؛بگذار این نوشته بدون هیچ پیام؛ رسالت و اصالتی گنگ بماند؛گویاهیچکسی این نوشته را ننوشته است وهیچ حرفی به گفتن نداشته است؛ واگر داشته که بفرموده اقبال لاهوری:

به فغان نه لب گشودم که فغان اثر ندارد
غمی دل نگفته بهتر همه کس جگر ندارد.

وبه تای تمت مولینای بلخ:

چون سخن دروصف این حالت رسید
هم قلم بشکست وهم کاغذ درید.

نوراحمد رجاء

15-6-1390 برابربا 6-9-2011

این ایمیل آدرس توسط Spambot ها محافظت شده، برای مشاهده آن باید جاوا اسکریپت را فعال کنید

  

 

 

 

 

 

 

  

Advertise your business here. Click to contact us.
  • ناشناس
    raja boyad az motami avshor kabul menaweshti wa qasobon on ro mutaham mekarde
  • ناشناس
    Reja soheb salom!
    khub ki khud ba hamali majoheden etrof kardaie on ho majohed nestand duzd wa dare nda astan .ruhi masad qahramon shod bod
  • ناشناس



    جناب آقای رجــا !
    سلام
    شکوائیۀ تانرا از حوادث تلخ روزگار وجریاناتیکه بر تاریخ کشور از سالیا ن دراز گذشته است مرور کردم ، قصۀ بود در د آگین وحکایتی بود اندوهناک.
    بلی برادرم ، درین جهاد مقدس ز یادی بودند که زندگی دنیا را با خدای خود بمعامله گذاشتند، تا شهید شدند؛ ویا اینکه هنوز هم هم چون کوه مقاوم ،بر باطل دست ردگذاشتند، ودر انتظار شهادت دقیه شماری میکنند. بنابه فرمایش حضرت خداوند :
    «م ن المومنین رجل ٌ صدقوا ما عهداوالله علیه ومنهم من ینتظر وما بدلوا تبدیلاً »
    واما جمع زیاددتری ب راین معامله با خدای خویش وعقیدۀ خویش وملت خویش وآرمان هم سنگران خویش خیانت روا داشته،و بر عکس هم سنگران وفادار خویش ، آخرت خویش را بر دنیای پست وبی مقدار سودا کرده وننگ ذلت وشرمساری ونوکری به اجن بی را بر مشت اندک دالر ویا منصب سخیف تر جیح دادند . وامروز می بینیم که همانهائیکه دیروز ملت برای شا ن درود وسلام میفرستاد وعکس های شانرا بلند نگه میداشته وبر ایشان افتخار میکرد , امروز لعن ونفرین خد ا وملا ئیکه ومومنین وملت مسلمان را با خود همراه دارند .
    واما توای برادرم رنجورواندوهگین مباش مبا ش که : خداوند درقرآ«کریم سورۀ بقرۀ می فرماید :
    « ولا تهنوا ولا تحزنوا وانتم الاعلون ان کنتم مومن ین ﴿139﴾ ان یمسسکم قرح فقد مس القوم قرح مثله وتلک الایام نداولها بین الناس ولیعلم الله الذین آمنوا و یتخذ منکم شهداء والله لا یحب الظالمین ﴿140﴾»
    این میدان امتحان الهی تا روز قیامت جاری است ،و در طو ل تاریخ حضرات انبیاء کرام علیهم السلام از آدم تا خاتم وپیروان ودنباله روان شان درین حرکت تاریخی بر طبق سنت الهی آمدند وامتحان داده اند . و انبیاء کرام ( ع ) دنباله روان راستین ومتعهدین با وفا نیز ازین امتحان صدقانه موفق بدر آمدند وصف باطل را شکستاندند ودرین راه یاشهید شدند ویا هم چون کوها ی مقاوم په برجا واستوار باقی ماندند .
    البته درین میان دنباله روان سست عنصر ویا بی ایمان ومنافقان یکه در صفوف جا خورده بودن بعد اً چهره وهویت اصلی خویش را آشکار کرده یادر صف دشمنان خداوند قرار گرفت ند ویا اینکه در لانه های خود خزیده زندگی شیر صفتانه را رها کرده ومانند موشهای کور درلانه های خو د خزیدند .
    رحمت الهی بر روح پرفتوح مسعود شهید ( رحمة الله علیه ) وتمام شهدای انقلاب کبیر اسلامی اف غانستان از منهاج الدین گهیز تا این لحظه در تمام سنگرهای افغانستان باد .
    زنده باد سنگرداران با ا یمان ومقاوم اسلام در تمام جبهات نبرد حق برعلیه باطل در سر تاسر دنیا
    مرگ ونفرین بر دشمنان دین وملت وآزادی مردم افغانستان
    2011-09-13
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ، 16 شهریور 1390 ، 09:44
 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 24.05

FARAAKHABAR 23.05

KANKAASH 21.05

GOFTMAAN 24.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 47 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.