نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| مســــعود، و قـــدرت ســــیاسی! |
|
|
|
| مقـــــــالات - احمــــد شـــاه مســـعود |
| نوشته شده توسط بهار چوپان |
| يكشنبه ، 4 مهر 1389 ، 14:29 |
|
متــن بیــانیهء محتــرم بهـــار چــوپان در نهـُمین ســالگرد قهرمــــان مـــلی کشـــور شهید احمــــد شـــاه مســـعود در دنمــارک
سخن گفتن در مورد شخصیت چند بعدی شهید ارجمند؛مسعود و آنهم در محضر بزرگان و آگاهانی که تنی چند از ایشان با مسعود بزرگ، آشنا و همکار بوده اند، هم شوق آور است و هم هراس آور. بنده با شوقی آمیخته با هراس تلاش فرا خور حال به خرچ خواهم داد تا رابطه مسعود شهید، با قدرت سیاسی را تبین نمایم. مناسبتی که امروز ما را بهم آورده است، مناسبت مهم، در خور توجه و بسیار اسفبار تاریخ کشور ماست. شهادت جوانمردانه و زود هنگام سپهدار بیداری همچو مسعود، واقعا حادثه ی بزرگ و در عین حال آموزنده بود. حاجت به تذکار و تکرار نیست که شخصیت اسطوره ای ایشان چه قدر برای ما خاطره انگیز و احترام انگیز است. ما نو9 سال است که با این خاطره و اسطوره زندگی می کنیم و در این اسطوره وضعیت بالفعل خود را می بینم و می خوانیم. اما امروز علاوه بر زندگی و شخصیت اسطوره ای مسعود، حاجت به نگاه زمینی تر به زندگی آن عزیز و آموختن درس هایی در خور وضعیت فعلی خود داریم. میدانیم که حرکت مسعود بزرگ، در ضدیت با رژیم پوشالی - کودتایی، حرکتی بود کاملا سیاسی و آگاهانه. با توجه به اینکه از نظر تناسب قوا و امکانات نظامی، هیچ توازنی میان طرفین وجود نداشت، میتوان گفت آن قیام، قیامی بود شهادت طلبانه و به منظور زیر سوال برد مشروعیت نظام کودتایی. بنا حرکت سیاسی، و قیام مسلحانه با اهداف سیاسی، مسعود، را از همان آغاز مبارزه واجد مقداری از قدرت سیاسی ساخت. به تعبیر دیگر آن بزرگمرد با رفتن به آن مسیر پرخطر با قدرت سیاسی در گیر و مربوط شد. این حقیقت که قدرت، فساد آور است همه ی ما میدانیم و این تشخیص که قدرت فساد می آورد، تشخیص مبارکی است، هم بر مبانی نظری استواری است و هم بر یافته های تجربی. تاریخ بلند استبداد، پیش چشمان همه ی ما است، خوانده ایم و دانسته ایم که سلاطین مستبد و حکام مستبد چه گونه منشا هرگونه ی فسادی در جامعه بوده اند. این جمله ی بسیار مشهور از لرد اکتن، فیلسوف انگلیسی به کرات در نوشته های معاصر به کار رفته است که میگوید:" قدرت فساد می آورد و قدرت مطلق، فساد مطلق می آورد". به قول دکتر عبدالکریم سروش که میفرماید:"قدرت بسیار وسوسه گر است.عادل ترین افراد را که برسر قدرت بنهید و آنان را سوار بر اسب قدرت کنید، دیر یا زود عدالت شان به تلاطم خواهد آمد و رفته رفته از دست خواهد رفت.بالاترین مقام و عرصه برای آزمون افراد همان است که آنان را در مقام قدرت بنشانید و از اقتدار سیاسی برخوردار کنید و بعد ببیند که با این قدرت چه می کنند و قدرت با جان و ذهن آنان چه می کند". برای بنده همین مساله از اهمیت بسیار زیادی در مطالعه ی شخصیت مسعود برخوردار است. اینکه مسعود، در هنگام تصدی قدرت سیاسی با قدرت سیاسی چه کرد و قدرت با جان و ذهن او چه کرد، یقینا مسئله حایز اهمیت و درخور توجه در کارنامه های زرین اوست. مسعودبزرگ منحیث یک شخصیت مستقل و یک فرد؛در هنگام برخورداری از قدرت سیاسی چه گونه انسانی بود؟ وقتی ما با این پرسش مواجه می شویم، و بعد تا آنجا که برایمان میسر است زندگی نامه او را وارسی می کنیم، او را انسانی واقعا عادل می یابیم. حالا باید دید که عدالت در شخص را چه گونه تعریف کرده اند و از منظر فقهی "عدالت شخصی" چه تعریفی دارد؟ تعریف فقهی از عدالت شخصی چنین است که:" از گناه کبیره اجتناب شود و برگناه صغیره اصرار نشود و " عادل " کسی است که گناه کبیره هیچ نکند و از گناه صغیره هم تا میتواند احتراز کند." "ازجانبی دیگر تعریفی که علمای اخلاق از عدالت در درون نفس آدمی و در مملکت وجود او ارائه داده اند به طور بسیار خلاصه این است که قوه ی غصبیه وقوه ی شهویه تحت ضبط و نظارت قوه ی عاقله باشد." منظور از شهوت هم نه فقط شهوت جنسی بلکه انواع منافع، طمع ها، امیال و غرض هایی است که آدمی دارد و به دنبال تامین آنها است و منظور از غضب هم، اصناف جاه طلبی ها و زور گویی ها و قهر و غلبه ورزیدن است. حالا با توجه به تعریفی که از " عدالت " شخصی ارائه شد، به حوادثی اشاره می کنم کهاز نگاه حقوقی مستقیما با مسعود، رابطه میگیرند و یاد آوری آن حوادث البته به این منظور است تا دیده شود که آیا " آمرصاحب" واقعا از عدالت شخصی، برخوردار بودند یا خیر؟ و آیا در هنگام برخورداری از قدرت و زمانی که دارای صلاحیت گفتن آخر حرف بودند، قوه ی غصبیه و قوه ی شهویه را تحت ظبط و نظارت قوه ی عاقله داشتند یا خیر؟ اتفاق ازدواج مسعود، منحیث یک امر شخصی، و فریضه ی دینی یک مجاهد، اولین و بزرگترین مثالیست که باید از آن یاد کرد. در حقیقت ازدواج مسعود، که به دلایل امنیتی در خفا و خاموشی برگزار شد، گویایی این حقیقت است که ایشان هیچگاهی طرفدار سو استفاده از منصب و مقام و امکانات دست داشته نبود و خودش را مستحق تراز همرزمان و مردمش نمی دانست. در حالیکه در بسا موارد افراد و زیر دستانش چند بار ازدواج کردند و هر بار هم کم و کسری در برگزاری جشن و سور باقی نگذاشتند، مسعود، به همان محفل بسیار ساده و آنهم فقط یکبار اکتفا کرد. نکته ی باریکتر ز مو؛ و بسیار آموزنده و مثال گویای دیگر برای من و همگان، سوقصد های صورت گرفته به جان مسعود است. مسعود بار ها مورد سو قصد قرار گرفت؛ که گاهی دستگاه های استخباراتی روسها در عقب آن قرار داشتند و زمانی هم خدمات امنیت دولتی، در زمان کارمل و نجیب. اما به شهادت مسوولین جبهه ی پنجشیر؛از جمله محترم مشتاق آقا، آمرصاحب، گماشته ها و آدم کشان اجیر شده از جانب روسها یا هم خاد دولت افغانستان، را رها میکرد. بار اول که شخصی به نام مسلیمن، به قصد کشتن مسعود، توسط زهر به پنجشیر، فرستاده شده بود، توسط مشتاق آغا، مسوول دادستانی جبهه پنجشیر، گرفتار و بعد از آنکه مسلمین نام اعتراف نموده و در ضمن ماده ی کشنده هم از نزدش بدست میاید، از طرف دادستانی جبهه محکوم به اعدام میشود. اما درست هنگامی که مسوولین مصروف اجرایی حکم در مورد آن مجرم بودند، محافظین شخصی مسعود سر میرسند و او را با خود میبرند. و بعدا روشن میشود که مسعود، پس از ساعتی صحبت با آن آدم کش، به معاون دادستانی حکم میکند تا او را به طور پنهانی از جبهه خارج سازند. حادثه ی دیگر که تا هنوز اسباب حیرانی بسیاری از مجاهدین و یاران نزدیک و تا هنوز در قید حیات، مسعود، است، سوقصد نافرجام به جان مسعود، از سوی کسیست که مسعود با او روابط دوستانه داشت. در آن مورد هم که مسعود از قبل اطلاع داشت که آن دوست چه قصدی دارد، بدون اینکه به روی خود بیاورد و طبق قرار قبلی میرود تا صبحانه را مهمان او باشد، و فقط هنگامی که آن دوست، برایش ظرف پر از شیر را تعارف می کند، مسعود، با خنده و لحنی نیشدار رو به او میگوید:"... در شیرچیزی نینداخته باشی؟". آنگاه صاحب خانه با شرمساری اعتراف می کند و ماجرا را شرح میدهد. و اینبار نیز مسعود، بزرگوارانه مانع آن میشود که مسوولین قضا و دادگاه، آن شخص را به قتل برسانند و فقط به بیرون کردنش از ساحه اکتفا می کند. در سال ١٣٦٠ خورشیدی مرد نیمه دیوانهی به نام عزیزمحمد از عقب یک سنگ به سوی احمدشاه مسعود تیراندازی کرد. عزیزمحمد با آن که از داشتن عقل سلیم بی بهره بود، تفنگی برایش داده بودند تا به حیث زندانبان، عقب دروازه زندان پنجشیر پاسداری كند. این شخص پیش از آن، به سوی قاری کمال از مجاهدان شناخته شده نیز تیر اندازی کرده بود. افراد سرشناس احتمال دست داشتن شبکههای استخبارات حکومتی درین تیراندازی را تأئید میکردند. یک روز عزیز محمد همراه با چند تن از زندانیان برای آوردن غذای چاشت از روستای ملسپه به سوی جنگلک (زادگاه مسعود، روستایی از توابع شهرک بازارک)روانه میشود.در مسیر راه نگاهش به موتر حامل مسعود میافتد که لحظاتی بعد از جاده عبور میکند. عزیزمحمد به سرعت عقب سنگ بزرگی میپرد وسنگر میگیرد. تا لحظاتی بعد، موتر مسعود به طور کامل در تیررس تفنگش قرار میگیرد. همین که موتر مسعود در تیررس میآید، تفنگ عزیزمحمد صدا میکند و بلافاصله صدای شکستن شیشه دست راست موتر به گوش میرسد. مسعود كه خود عقب فرمان موتر نشسته بود، موتر را به زودی درجاده متوقف میكند. شاهدان جلو میروند ومشاهده میکنند که مرمیها از شیشه گذشته ودرست از چند سانتی متری صورت مسعود عبور کردهاند. مسعود ازین حادثه جان به سلامت میبرد. مجاهدان با خشم وعتاب به سوی عزیزمحمد حمله ور میشوند و او را با مشت ولگد وضربه با قبضه تفنگ، کشان کشان نزد مسعود میآورند. مسعود درآن کشمکش، در دفاع از عزیزمحمد بر میخیزد و او را از صدمات بیشتر نجات میدهد. تاجالدين (الحاج تاجالدين مشهور به کاکا تاج الدین، یار همیشهگی مسعود، از آغاز مبارزه به حیث یاور و دستیار مسعود کار میکرد. درسال ١٣٦۵ مسعود با دختر وی ازدواج کرد)خان تفنگ بر میدارد تا عزیزمحمد را گلوله باران کند؛ اما بر اثر مخالفت مسعود، از صحنه کنار میرود. مسعود راست درچشمان عزیزمحمد نگاه میکند. بعد دستور میدهد که او را مؤقتا به زندان انتقال دهند تا کسی خود سرانه امکان آن را نیابد که او را بیازارد و یا نابود کند. اما روز بعد اطلاع میگیرد که فرمانده عظیم رئیس زندان درین گیرودار، ضربات سختی به عزیزمحمد وارد کرده و یک پایش را شکسته است. مسعود که به شدت ناراحت گشته بود، فرمانده را مورد سرزنش قرار داد وگفت: او را چند روزی آن جا فرستادم که از تعرض دیگران مصئون باشد تا معلوم شود چه کسانی او را تحریک کردهاند.تو به کدام حق، او را مجروح کردی؟ همین حادثه باعث شد که مسعود بعدها آقای عظیم (دشت ریوتی) را در انزوا قرار دهد.
بزرگواری، گذشت، حوصله مندی، دورنگری و اندیشه گری، مسعود شهید، را بی هیچ تردیدی میتوان از طرز برخورد او با کسانی که قصد جانش داشتند، دریافت و " عدالت شخصی " ایشان را هم بی هیچ تردیدی در آن روش بزرگمنشانه به مشاهده نشست. برخورد جوانمردانه ی که مسعود با گماشته ها و آدم کشانی که قصد جانش کرده بودند، ویژه ی اخلاق مردان الهی است. چه کسی جز مردانی الهی قادر اند تا " تیر خون آلود خود را نزد صیاد " ببرند و از انتقام جویی بگذرند؟ یکی از ویژه گی های بسیار حیرت انگیز مسعود، اینست که آن جناب اگرچه ظاهرا مردی بود نظامی، اما پهلو ها و ابعاد شخصیت اش تنها به نظامیگیری محض خلاصه نمی شد. به باورنویسنده، مهم ترین فرازهایی که شخصیت معنوی وعلمی مسعود را کمال بخشیده و اورا به یک چهرۀ استثنایی خستگی ناپذیردرتاریخ فرهنگ مقا ومت ملی افغانستان ومنطقه مبدل ساخت، درحقیقت ازین ارزشهای به هم پیوسته میتوان نام برد: دین باوری، آزادگی وآزاد اندیشی، ملی گرایی، قانونمداری، مردم سالاری، خرد گرایی وعدالت اجتماعی.
بی هیچ تردیدی میتوان ادعا کرد که دین باوری، و آگاهی از این حقیقت که وظیفه ی ادیان در حقیقت اخلاقی تر ساختن جوامع از راه تربیت اخلاقی اعضای اجتماع، است، مسعود بزرگ، را قادر ساخته بود تا سیاستمداری باشد خرد ورز و منزه از آلودگی های نفسانی. بی گمان، آمرصاحب به این نکته پی برده بود که در جوامع دینی، دین میتواند از راه نقد قدرت، قدر سیاسی را مهار کند و از ویرانگری هایش بکاهد. ما از شعر دوستی مسعود شنیده ایم و میدانیم که آن جناب همیشه در سفر و حضر دیوان غزلیات حضرت خواجه شمس ایدین محمد حافظ شیرازی و به قولی مثنوی معنوی اثر فنا ناپذیر حضرت مولینا جلال ایدین را با خود داشت و از حضور آن عارفان و صاحب دلان می آموخت. می نروید تخم دل از آب و گل بی نگاهی از خداوندان دل صحبت از علم کتابی خوشتر است صحبت مردان حق آدم گر است نارخندان باغ را خندان کند صحبت مردانت از مردان کند اعجاب انگیز است که کسی با وجود بسر بردن در حالت جنگی و داشتن هزار مشغله ی ذهنی، باز هم از آموختن و جستجوگری باز نه ایستد و از هرامکانی برای سیراب سازی عطش ذهن موشکاف و کاوشگر، استفاده برد. موانست و گرمجوشی مسعود، با عارفانی چون مولینا و حافظ، از آن رو بود که در کلام آموزنده ی آنها نکات ارزنده و آموزنده یی یافته بود موافق طبع رقیق و انسانی اش. وقتی حضرت مولینا میفرماید که: بند بگسل باش آزاد ای پسر چند باشی بند سیم و بند زر کاسه ی چشم حریصان پر نشد تا صدف قانع نشد پر دُر نشد در حقیقت درس بزرگی برای آنانی میدهد که گوش جان شان برای شنیدن چنین پیام های باز است.
شما اگر به نا برخورداری مسعود از داشته های مادی، در اوج برخوداری او از قدرت سیاسی توجه کنید در خواهید یافت که در حقیقت همین قناعت صبورانه و جوانمردانه ی مسعود بود که او را از آلوده شدن نگه داشت. زندگی ساده یی که آن بزرگوار داشت؛ خانه ی دولتی و بی هیچ تجمل که خانواده اش در آن بسر برد و نیندوختن زر و بجا نگذاشتن مال و اموال، همه نتیجه ی قناعت بود. باری خبرنگار یکی از کانال های تلویزیون روسیه، از مسعود، پرسیده بود که از خوراک ها به کدام خوراک بیشتر علاقه دارد؟ مسعود؛بدون لحظه یی تردید و تفکر پاسخ میدهد:" به برنج آب " برنج آب غذای دهاقین و تهی دستان است. مسعود مرد ریا و تزویر نبود؛ و جوابش حرف دلش بود. مسعود، الگوی کاملی بود از یک رهبری صاحب جاه که غذایی ساده میخورد، و لباس ساده و تمیز به تن میکرد و این صفات نیکو از شان و شخصیت اش نمی کاست که به محبوبیت و منزلت اش در میان مردم می افزود. به قول حضرت سعدی تو برتخت پادشاهی خویش باش به اخلاق پاکیزه چو درویش باش مسعود واقعا اخلاق پاکیزه داشت و در عمل ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد بود. کوتاه سخن که رابطه ی مسعود با قدرت سیاسی، رابطه یی بود بهداشتی، اخلاقی، انسان محور، سازنده و درست برخلاف آنچه تاریخ کشور ما و جهان شرق نشان میدهد. در کشور ما، آنهم در سده های اخیر؛کمتر کسی را سراغ داریم که برخودار از قدرت سیاسی بوده باشد، ولی نابرخوردار از مزایای مادی آن زیسته باشد. قدرت سیاسی، نه تنها ذهن و در نتیجه اخلاق متعالی آن آزاده مرد را منحرف نساخت، که در بسیار موارد اخلاق ستوده و خَرد زبده اش او را در اخذ تصامیم سیاسی درست، بکار آمده است. سخن گزاف نخواهد بود اگر گفته شود که مسعود بزرگ، هنگام برخوداری اش از قدرت سیاسی، با عملکرد انسانی و اخلاق منزه اش، ثابت ساخت که میتوان فرهنگ جا افتاده و مذموم استبداد گری و سوء استفاده از منصب و قدرت را تغییر داد. و این درس بزرگیست برای ما که سالها در ضل نظام های استبدادی زیسته ایم و شاهد سوء استفاده ی ارباب قدرت از " منصب " بوده ایم و از دست قدرتمندان مستبد، ستمگار و خیانتکار جفا ها کشیده ایم و تا هنوز می کشیم.
|
| آخرین به روز رسانی در دوشنبه ، 5 مهر 1389 ، 15:27 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران





از محضر دوستان و بزرگوارانی که بر بنده منت نهادند و این فرصت را مساعد ساختند تا دقایقی در خدمت باشم و نکاتی چند را در مورد شخصیت ابر مرد تاریخ معاصر کشور، سردار سرافراز پایداری و آزادگی، مسعود شهید به عرض برسانم واقعا سپاسگذارم و امیدوارم که همایش امروز انشااله همایش با برکتی باشد.





