نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| سيمـــاي يـــل شـــرق دريك نـــگاه |
|
|
|
| مقـــــــالات - احمــــد شـــاه مســـعود |
| نوشته شده توسط عبدالقیوم ملکزاد |
| يكشنبه ، 20 شهریور 1390 ، 18:06 |
|
بلکه به اعتراف دوست و دشمن مرد نستوه و افسانوی مقاومت در برابر نیرو های خارجی، بزرگترین کارشناس نظامی در جهان، صاحب جاذبۀ بی همتا، استراتیژیست کم مانند، بزرگمرد تاریخ ساز، شخصیت فوق العاده ممتاز و باتدبیر درگیتی، ابر مرد نهایت با اراده و پرشور و دارای هدف بزرگ وشخصیت برجسته، رهبر قاطع و بالاخره درخشان ترین چهرۀ حماسه پرداز انجام قرن20، بار آید...! و از دیدگاه مسلمانان: مردی زاهد و قانع به لقمۀ نان، تکرار نشدنی در افغانستان، آیینۀ فضیلت، سمبول شکوه و عزت، خلاصۀ جهاد و مقاومت، یگانه مرد میدان، و به عبارتی دیگر: صلاح الدین ایوبی روزگار، محمد فاتح عصر، ابومسلم زمان، خالد بن ولید دوران، بالاتر از ناپلیون بناپارت و...، شناسائی گردد. یلی که انتشار عطر پیغامش به زودی دور ترین فاصله ها را در می نوردد و در دل انبوهی از مردم شهر و روستای کشورش، نفوذ می کند و زمینه را برای گرایش ساکنین و طنش، برای وی فراهم می سازد که چه؟ - برای آن، که به پاخیزند و با شکستاندن سکوت منجمد کوچه ها، گام های ارادۀ خویش را، باطنین قدم های استوار و پرمقاومت وی، همنوا سازند. و آنکه او گرز سهمگین و دشمن کوب شهامت در شانه دارد و در پرتو درخشش شمشیر ایمان نیرومندش می خواهد گله های دیو و دد را - که تازه به هر جا پراگنده شده اند- از کوچه ها ودره ها وخیابان ها...، براند. آری! هیولا های وحشی وجنایت گستری را براند که فرشتۀ آزادی را به بند کشیده اند و خورشید جهان آرای رفاه و غرور و سربلندی را در حصار شب درآورده اند...! دیری نمی گذرد که پیغام فراگیرش، همگام با وسعت اندیشۀ سازندۀ او، مبنی برایجاد صفوفی ضد شب پویان، بالوسیلۀ حق جویان، در رأس آن یل امید بخشایی که تائید خدا با اوست...، از مرز های جغرافیایی خطه ای که ( چار راه حوادث ) اش، نام کرده اند، فراتر می رود، و به گوش هایی می چکد که همواره در بستر های خواب ناز و غفلت لمیده اند، و سخت غرقند! غرق رویا های شیرین و گناه آلود خویش...! عده ای هم وقتی می شنوند، مشتی برهنه پای تهیدست و بی سلاح، تحت رهبری یلی همچو وی و یاران با وفایش در برابر ارتشی تا دندان مسلح، شوریده اند، از پذیرفتن آنچه در قلب آسیا اتفاق افتاده، ابا می ورزند، بل، درحالی که لبخند استهزا آمیز حاکی از تردید بر لبان شان نقش می بندد، می افزایند: - ارتش جهانخوار و سوپر پاوری چون روسها کجا و این مشت بی نوا کجا...!؟ سالها از پی هم می گذرند. وقتیکه محبوبیت یل اسلام با آفرینش شهکار هایی که اهداف نهایی آن کسب رضای خداست و برتری نام آن ذات سرمدی، و دفع جنایات و آزادی بزرگ، پردۀ شبهه و تردید از برابر چشمان خواب آلود شان دریده می شود. ناچار می پذیرند، از بهر سد سیل سرخ مدهش و تباهکنی که افغانستان را فراگرفته و دارد سوی سواحل بحرهند سرا زیر می شود، به پهلوانانی نیاز است و یا چشم داشت به بازوانی کارساز، که دیروز اجداد آنان پوز تجاوز گران خام اندیش دیگری را بر زمین مالیده بودند که آفتاب به قلمرو حاکمیت شان غروب نمی کرد! دلیر مردان بی شمار دیگری نیز از سایر گوشه و کنار کشور سر بر می کشند. صف ها با گذشت هر روز مشخص تر می شود. یک سوی تابش انوار حق با نوای دل انگیز جهاد تکبیر وبا شعار احدی الحسنیین... و یک سوی دیگر، هجوم تیرة باطل، شب زای است و نفرت خیز و تعفن بار...! نحوة رزم یل نامی بیشتر از آن رو، طرف توجه و ورد زبان ها شده و دیگران را به حیرت وا داشته و صیت شهرتش در زبان ها و تا اقصای جهان پیچیده که دارای نبوغی است بی مثال و پلان های رزمی اش منظم تر از معیار هایی که رزم آزمایان گیتی در متلاشی ساختن قوای دشمن، بدان توسل می جویند. این، یک جانب قضیه، اما از جانب دیگر، او مزید برداشتن ارادۀ تسلیم ناپذیر و تصمیم قاطع و مردم داری - که از زمرۀ شاخصه های برتری او می توانست عنوان شود- در میان قلل کوه و دره و صحرا، شالوده چنان نظامی را می ریزد که به مراتب منظم تر از برخی حاکمیت های برخی ازحاکمان در پهنة گیتی است. آری! درست مثل یک دولت مقتدر در تمامی ابعادش...!
مسعود در برابر دسایس و توطئه ها: حالا از شیطان پرورده ها بگوئیم که چه نیرنگ هایی را بر علیه او به کار می بردند و به چه نامردانه دسایسی متوسل گردیدند؟ دسیسه گرانی که خواستند به گونة اصحاب فیل دست به کید و حیله در برابر سپاه حق بزنند.... مسلماً آنگونه که فطرت ذلیلانه ارباب جهل وظلم وکین است و یا هم شیوة رذیلانة همنفسان ابلیس...، تاب و تحمل این همه قدرت و شان و شکوه عظمت برای یل جهاد نامی و یاران دلاورش، آنان را دشوار می آید. از رشک و حسد به خود می پیچند و با عنوان کردن بهانه ها، ترفند ها و اقدامات نا جوانمردانه، هر دسیسه و توطئه ای که از دست شان ساخته می آید، دریغ نمی کنند، تا "یل" - که اکنون از نظر حق بینان تنها متعلق به سرزمین خودش نیست، بلکه افتخار جهان اسلام و متعلق به آنان نیز هست- نتواند بر فراز عالیترین مدارج عزت و اعتبار شکوه، تکیه زند...! ذبیح الله اش را جاهلانه از پا در می افگنند، صفی الله اش را با کمال قساوت سینه می شگافند، اسماعیل طارقش را بیشرمانه سر می برند، قاضی اسلام الدین حامد، داکتر سید حسین، استاد آرین پور، استاد عبدالحی حقجو، سرمعلم طارق، علاوالدین خان هراتی، مولوی عبدالغفور رضایی، مولوی عبدالودود، سید نجم الدین، سید نورمحمد هاشمی وده ها راد مرد و همسنگر نامدارش را از وی می گیرند...! اما باز هم می بینند درخت تناور جهاد، همچنان پا بر جاست و به یمن مدد الهی، عزت یل نامور و همرزمانش تزلزل نمی پذیرد. هر چند در تبانی با این دسایس، وحشیانه ترین بمبارد های ارتش متجاوز نیز هماهنگ می شود و فرو ریختن خروار ها آتش و بمب و باروت و راکت، زادگاه یل را به قربانگاهی تبدیل می سازد که تلفات سنگین وارده در آن، طی جنگ های متوالی موازی است به بدل شدن هستی و دارایی مردمش به خاکستر....! ولی مردم دوستدارش در برابر هرگونه مشکلات وسختی ها ودیدن تلفات وقربانی ها و...،خم ابرویی برجبین نمی آورند. بل حاضر اند برای حصول اهداف عالی فرمانده محبوب شان، مردانه تر ازگذشته، جان بیفشانند و افتخاراتی که از خود می آفرینند، ثبت دفتر تاریخ مبارزات قهرمانانه شان سازند. چنانچه دیدیم همین گونه پشتیبانی های بی دریغ بود که بر تلالوی هر چه بیشتر آفتاب عزت ومباهات افزود، شرافت را بالا برد و باغسار سرافرازی و خدا جویی را، سر سبزتر و شاداب تر نگه داشت. مشکل است اینجا بتوان به ذکر و بررسی کلیه ابعاد و پهلو های نامردی ها و توطئه هایی پرداخت که درحق آن یل عزیز و سر افرازان مخلص اسلام روا داشتند! توطئه هایی که سالار آب دیده و بزرگمرد ما در برابر آنها بر خورد حساب شدۀ خود را داشت و از نحوۀ اتخاذ تدابیر دشمن کوبش، همه را به حیرت وا می داشت. نامردی هایی که گاه بابزرگواری در برابر نامردان از گذشت و مروت کار می گرفت و یا اینکه فیصله را به خدا محول می کرد. او گاهی با استعانت از فطانت خدا دادش در برابر مؤامرات تعبیه شده در کارخانة اهریمن، به گزینش شیوۀ خونسردی اکتفأ می ورزید که خود نوعی پیروزی می باشد و عروج به قلۀ شامخ بزرگی و سروری! چه دلیر مرد عظیمی که خدای در برابر شهکاری های خدا جویانه و مردم پسندانه اش مرد و زن اقصای گیتی را به تحمل عظمت او وا داشت، بزرگترین پیروزی هایی که به جهان ولوله می افگند، مردم پیش از اینکه بپرسند: این دستآورد از کدام غازی اسلام است؟ می گفتند: از شهکاری های همان قهرمانی می باشد که: ( هرگه بعزم رزم ببالد اراده اش/ مژگان کشودنی نکشد انتظار فتح) قهرمانی که فاتح بلا منازع و با تدبیر و شایستۀ روزگار است و نام گرامیش: احمد شاه مسعود!
شبی توفانی که "دره"، حماسه آفرید و "نیلاب" بر ریش یورشگران خندید!: مسعود را مردم، سخت دوست داشتند و نسبت به او چنان عشق می ورزیدند که مثال برجستۀ آن را در حمله وحشیانة نوبت هفتم روس ها در زاد گاهش می توان به بررسی گرفت. بدین شرح: آوازه یورش قوای بزرگ متجاوز روسی و مزدورانش در ثور سال1361 در درة پنجشیر، تدبیر یل عزیز را بدان گره می زند تا از سر تا سر مردم زاد گاهش بطلبد، در شبی که فرا روی است، و دشت و دامان و کوهسار دره، مملو از برف و یخ...، پنجشیر را یکقلم ترک گویند. همه سلّمْنایش گویند و دستور فرمانده محبوب را بدون در نظر داشت هرگونه تکلیف و تحمل شداید، تا سرحد کشته شدن خود در چنگال بیدادگر زمهریر، لبیک گویند. وحشیان به گونه ای که اطلاع رسیده بود، خروار ها بمب و آتش، از بدایت دره تانهایت آن، فرو می ریزند و این عمل ناجوانمردانه را مسلسل و طی چندین روز ادامه می دهند. رژیم دست نشانده در کابل به جشن و پایکوبی می پردازد که نه تنها آن دژ تسخیر ناپذیر، به تصرف قوای روسی در آمده، بلکه در آنجا زنده جانی هم باقی نمانده ( و به زعم خود شان ) حتی یل بزرگ نیز از پا در آمده! اکنون فرصت آن فرا رسیده که نیروی زمینی روسها و غلامان بی اراده اش به سر کردگی جنرال سرادوف - که پلان جنگ آنروز بوسیله مارشال سو کلوف وزیر دفاع و اخیرمیوف معاونش، طراحی همه جانبه شده بود - مست از بادۀ غرور به تصور واهی نیل به پیروزی بزرگ، در صدد شوند تا مزۀ آنچه را که در دیگ خیال پخته اند، بچشند!! کاروان عظیمی با بلند کردن دود های غلیظ وسایط نقلیه درفضای نیلی آسمان، بی پروا و شادمان وارد دره می شوند...، پیش می آیند، یک کیلومتر...، ده کیلومتر...و ده ها کیلومتر و...،اما برای شان شگفت آور است که چرا پلان شوم شان متحقق نشده...؟ آنگاه دیوانه وار ازخود می پرسند: مگراجساد کشته شده ها به وسیلة طیارات ارتش سرخ، همه تبدیل به سنگ شده؟ یا که نیلاب توانسته همة آنها را یکباره فرو بلعد...؟! اگرچنین است پس چرا چنگ ودندان اژدها گونه این رود مست وخروشان، خونین نیست؟ بل شفاف وصاف ونیلی است و آبی تر از پیش! و اما آنچه این رود خروشان زمزمه می کند، نفرین است توأم با خندة تمسخرآمیز بربیهودگی اقدام اهل جهل وخیالات خام و پوچ تجاوزگران مغرور! درحالیکه هر یکی از افراد قوای وحشی شامل درکاروان چند هزار نفری بدان پنداراند که با ارائة گزارش قتل هزاران انسان پنجشیری، هیچ کدام از سوی کریملن نشینان بی پاداش نخواهند ماند! واین تصور به دلیل بمباردمان مسلسل و وحشیانة چند روزه ای که آنها انجام دادند، بعید هم تلقی نمی شد. بلکه تعداد کشته ها، ده نفر نه، صد نفر نه، بل به بیش از هزار تن بالغ می گردید؛ ولی اکنون برعکس آن پندار غلط، کسی را نمی یابند که ببینند حتی بینی اش خون شده باشد! همین جاست که جناوران از خشم برخود می پیچند و هذیان می گویند. باز هم خود را ناگزیر می یابند به پندار اینکه شاید شاهد افتادن جسد حتی یک نفر از اهالی قریه بر روی خاک باشند، تا آخرین قسمت دره به پیش می تازند. تاکتیک را ببین: نیرو های فرمانده محبوب، همین که مطمئن می شوند قوای بیگانه کلاً وارد دره شده اند، مجال می یابند تا بر سر آنها قیامتی بر پا کنند، طوری که آوازة شکست و فضیحت و تلفات ارتش سرخ و مزدورانش، لرزه برکاخ کریملن می افگند...!
"پدیده ای تکرار ناشدنی": اینکه دکتور عبدالله عزام او را بزرگتر از ناپلیون می خواند و پدیده ای می داندش تکرار ناشدنی درافغانستان؛ سخنی نیست که مبالغه آمیزش خواند. او طی سفرثمربارش در داخل کشور، مسعود را همه جانبه مطالعه می کند و زمینه شناخت همه جانبه ای برای او میسر می شود که یل شرق و یل جهان اسلام و امام مجاهدان افغانستان نه تنها از لحاظ نظامی، بلکه از لحاظ سیاسی، تدبیر،تقوی،خدا جویی وداشتن آرزوی بزرگی که این ابرمرد برای انجام خدمت به اسلام عزیز و مسلمانان دارا می باشد، واهداف بلندبالایی را که برای جهان اسلام برسر می پرورد و...، مورد بررسی قرار می دهد و همزمان خطاب به همه جهان عرب فریاد می زند: که در حق سپهسالار بزرگ اسلام (مسعود) جفا شده، او با درک این واقعیت توصیه می دارد تا همگان برای حمایتش به پا خیزند و به همنوایی با او مبادرت ورزند و بدینترتیب کوتاهی های گذشته را نسبت به او، جبران نمایند...! چنین اعلام موضع، کافی بود که دشمنان دکتور عزام و دشمنان مسعود، صدای برحق وی را برای همیشه درگلو خفه سازند. زیرا این اظهار نظر واقعبینانه، سخنی بود غیرقابل تحمل برای حریفان نامرد وحتی مجاهد نما هایی که وجود مسعود بزرگ را برای خود خار چشم می دانستند...!
نمونه ای از بزرگواری، ایثار و ازخود گذری: مسعود، به دروازه های کابل نزدیک می شود، قدرت تصرف پایتخت کاملاً برایش میسرگردیده، امامصلحت جهاد و مصلحت ملت و وطن را درآن می بیند که ازکلیه سران مجاهدین به شمول آنهایی که بار بار درحق او جفا و نامردی کرده اند، راه های اکمالاتی کاروان های مجاهدینش را سد ساخته اند وگه گاهی هم با راه اندازی کمین های ناجوانمردانه دست به تاراج و یغما مایحتاج جبهات وی را برده اند و افراد وابسته به او را به شهادت رسانده اند...، صادقانه وایثارگرانه تقاضا به عمل می آورد تا طرح ایجاد حکومتی را که درآن تمام جوانب ذیدخل حضور داشته باشند، بریزند. زیرا رژیم کمونستی به اثر رشادت و قربانی های بیدریغی که در راه خدا تقدیم گردیده، درحال ازهم پاشیدن است و سر دسته شان اعلام داشته که حاضر اند تسلیم مجاهدین شوند. متاسفانه باز عناصری معلوم الحال بالای این ایثار و نیت پاک، پای می گذارند ؛ ائتلاف نامقدسی با نامقدسان پی می ریزند تا به زعم خود توانسته باشند قدرت را به انحصار حزب مربوطه خویش در آورند! ولی مسعود به خاطر دفاع ازکابل،دست آورد های جهاد برحق ملت مسلمان کشور،حفظ آبرو، عزت،کرامت،ناموس،حیثیت و شرف مردم با شهامت و مومن افغانستان، ناگزیر می شود این بار نیز در برابر چنین توطئه ناجوانمردانه، سرسختانه ایستادگی ورزد. دردا ودریغا، بازهم مشاهده می گردد که مولود زشت ومنحوس ونفرت آلودی از بطن این برنامة خود خواهانه و غرض آلود سر برون آورده...، وآن همانا تکوین کودتایی خونین است،آنهم به جلوداری خلقی های ضد جهاد،ضد اسلام وضد مردم و وطن...! دسیسه به یاری و لطف خدا خنثی می شود. دولتی با پایه های وسیع به رهبری پروفیسور ربانی تشکیل می گردد، سوای گروهی که قدرت را تنها برای خود می طلبد! با ایجاد شرایطی بدین نمط، مردم کشور باید راه افتادن حوادث خونین دیگری را در انتظار می نشستند؛ یعنی آغاز فاجعة دیگری که توأم بود با راکتباری های کورکورانه و بیرحمانه بالای خانه های مسکونی مردم بیچارة کابل، دفاتر وادارات دولتی...! راکتباری هایی که پیامد های شوم وخونبارش، جز ویرانی کشور، انهدام تاسیسات عام المنفعه وخانه های مردم و جاری شدن جویبار هایی ازخون بی گناهان وبدنامی مجاهدین و اسلام...، نمی توانست بوده باشد! بهانه چه بود؟ - مطالبة مضحک! خروج نیروهای سمت شمال!! همگان ازخود می پرسیدند: این تقاضا برای چه؟ مگر نیرو صفحات شمال از افغانستان نیستند وآیا این درخواست، برخاسته از نیت خیر است؟ مسلماً، هرگز نه! وگرنه چرا باز تلاش صورت بگیرد بعد ازتحقق این تقاضای بی مورد و غیرمنطقی – که هنوز سالی تمام ازآن نمی گذرد، ائتلاف نامقدسی به میان آید؟ وچه شرم آورتر از آن اصرار به ظاهر غیرقابل انعطاف،که به فاصله کمتر از یک سال، دست کسی که خروج قوایش شرط توقف راکتباری ها، یعنی قتل وکشتار انسانها و به خاک وخون کشیدن ها...، عنوان شده بود، با صمیمیت هرچه بیشتر فشرده می شود و با او"شورای هماهنگی" ساخته می شود...؟! آری، تاریخ چه صحنه های غمباری را به حافظه دارد وچه رویداد های مضحکی...؟ که ازآن جمله اینکه: خواستة نا به جا مبتنی بر خروج نیرو های منسوب به شمال نیز از سوی دولت نو پای پروفیسر ربانی - به گونه زهرجامی که ازناگزیری به سرکشیده شود- پذیرفته می آید...!
وا ماندگی به هرقدم اینجا بهانه جوست!: و باز روزگار عبرتبار دیگری می گذرند، اما دیده می شود که در پهنة این دنیای پر از مکر و فسون، چه زیاد است؟ پدیدة منحوسی به نام «بهانه»!!! بهانه جوی خیالیم واعظ! این چه جنونست به حر ف و صوت مسوزان دماغ خستة ما را / بیدل آسمان کشور- به ویژه پایتخت آن- همچنان به جای ریزش باران امید و افتخار، که حاصل جهاد و شهادت وجان بازی ها باید می بودند،گوشت پاره ها و توته های استخوانهای انسانهای بی گناه و خون و آتش به زمین می پراگند و در و دیوار و سرک ها وجویبار ها را سیلاب خون انسانهای بیچاره رنگین می سازد. گویی این یکی از ارمغان های بزرگی بود که از سوی یکتن از به اصطلاح پیشروان مجاهدین، برای ملت بیچاره و تهیدست کشور پیشکش می گردید؛ آری، برای ملت مظلومی که از دست شر و جنایات وسفاکی های کمونیستان به ستوه آمده بودند و برای پیروزی عامة مجاهدین، عاجزانه دعا می کردند...! پا درمیانی هایی برای جلوگیری از گسترش بدنامی مجاهدینی که ابر قدرت تا دندان مسلحی را به زانو در آورده بودند، صورت گرفت، اما نتایج حاصله از آن ناملموس و مأیوس کننده بود و دور از انتظار بیچاره ها وآواره ها و باز ماندگان شهدای به خون خفته...! چنانچه گفتیم: متاسفانه در دنیا برای آدمهای بهانه جوی، بهانه کم نیست که دست آویزی برای لجاجت های شان قرار ندهند! او باز به مصداق گفتة شیخ عطار: یکی معجون بر آمیخت از بهانه! آنکه همواره در صدد شعله ور شدن نایره جنگ محسوب می گشت، پس از گذشت روزگاری باز بهانه دیگری را در ذهن پرورید و آن اینکه:عنوان قرار داده شد که ترتیبات جلسه ای به منظور حل منازعات ذات البینی در شهر جلال آباد گرفته شود، که چنین شد! جنابش پیشنهاد داد، گویا حالا که از خروار ها راکتی که با همکاری آس ای آی فراهم شده بود، به اثر پرتاب مسلسل و بی وقفه، کاهش به عمل آمده و سردار راکت پراگنان از بیدار خوابی های دوامدار به خاطر دادن قومندة صبح و شام و پیهم، خسته شده، فلهذا آماده است به پیشنهاد قبلی تن در دهد و به مقام والای صدارت جلوس فرماید، اما به شرطی که مسعود از راس وزارت دفاع ملی کنار برود...! ایثار را ببینید، سپهسالار نامدار یا آن یل بزرگوار (مسعود) از این پیشنهاد با گرمی استقبال می کند، برای چه؟ برای اینکه از میزان فاجعه ای که سرطان گونه، دست و پای جامعه خستة ما را فرا گرفته، کاهش به عمل آید و به سخن دیگر: شاید بدینترتیب التیامی بر زخم های خونچکان مردم واین دیار به خون نشسته، پدید آید! برای سردار قهرمان جهاد که قدرت طلب نبود وتشنه حکمرانی بودن بیزاری می جست، نمی توانست پرابلمی وجود داشته باشد که از رهبری وزارت دفاع دست بردار نشود! هرگاه وی عنوان کند که حریم کابل و حدود و ثغور کشور بی سوق و اداره او مشکل می تواند به امنیت وآرامش لازم دست یابد، ابراز این واقعیت شاید بوی لجاجت را به مشام می بیخت. همان گونه که متاسفانه دیگران جهت دست آویز قرار دادن بدان خو گرفته بودند. آری، او حاضر شد کمال ازخود گذری را به نمایش بگذارد و اعلام بدارد: این ماموریت به آن نمی ارزد که یک قطره خون ناحق از پیکرمسلمانی به زمین فرو ریزد..!
رویکار شدن گروهی موسوم به طالب: در بحبوحة همین معضله ها بود که بدخواهان بیرون از کشور، تصمیمی را که برای ساختن گروهی به ظاهر مقدس به نام طالبان اتخاذ کرده بودند، اهداف نامقدس خصم آن سوی مرزها، با فراگیر ترشدن جبهه ای دیگر بر ضد مجاهدین، به پیمانه وسیعی تحقق پیدا کرده بود! یعنی روزگاری می شد که گروه موسوم به طالب با ارائة شعار: تلاش برای پایان دادن مشکلات ازجمله حذف "پاتک سازی" هایی که منجر به برهم زدن آرامش مردم می شد، به سرک ها یا شهراه ها ریخته بودند، اما بسیارکم مردم بودند که بدانند درعقب این برنامه چه دسایس خطرناک دیگری نهفته است؟ آری طالبها به حمایه آی اس آی پاکستان وارد میدان شده بودند و عنوان قرار گرفتن مقابله با مزاحمت مردم و راهگیری ها، یکی ازخواسته هایی بود که دولت استاد ربانی نیزدر بدو ایجاد وشخص آمرصاحب مسعود نیز بنا به داشتن نیت خیر خاتمه مشکلات وبدبختی ها و...، از آنها اعلام پشتیبانی می کردند، اما شعار گروه طالبان روکشی بود برای تحقق برنامه پشت پرده «آی اس آی»، طوری که به زودی در یافت گردید که به میان آمدن آنها چیز دیگری نیست، الا براندازی نظام مجاهدین...! اینک کشور در برابر توطئه دیگری قرارگرفته بود، اما در مقابل این نیروی درحال گسترش وتحت حمایة خارج، چه نیروی دیگری می توانست جلودار باشد؟ معلوم بود که نیروی دیگری جز مجاهدین تحت رهبری مدبرانة سروران جهاد و مقاومت در رأس فرمانده بزرگ مسعود چه کسی می توانست ایستادگی ورزد؟ مسعودٍ صلحجو، در برابر یک آزمون خطیردیگری قرار گرفته بود، پس ناگزیر بود که دربرابر این نحله خوارج، آمادة دادن قربانیهای بیشماری گردد. مقاومت با مردانگی وشهامت پیش می رفت و مسعود، از اوضاع دریافته بود که برای مقابله با این نیروی وحشی تنها خواهد ماند، اما چاره ای جز این نخواهد دید که به تنهایی به مقابله بپردازد، تا میدان برای اهریمن و تاخت و تازهای بیرحمانه و بیشترش مساعد نشود! او برای تحقق این آرمان ناگزیز به تجدید استراتیژی پرداخت که آن همانا توسل به عقب نشینی تکتیکی از کابل بود...! آری، کابل مجروح! تا بر فراز قلل هندوکش وکوه های شامخ دیگر کشوری که مدتی می شد از دوری یل شرق دلتنگ شده بود، مجدداً پایگاه های مقاومتی ساخته شود. فلهذا گویی این ستیغ های کهساران بودند که شوقمندانه آرزوی بوسیدن کف پای این دلاور و همسنگرانش را به سر می پروریدند تا از آن بلندا ها گلبانگ رهیدگی را به گوش ها بنوازند! چرکین جامگان سیاه دل، با پیش قراولی تروریسم وحشی وکینه توز، اسلام مظلوم را روپوش جنایات وحشیانه شان قرارداده بودند، جنایاتی که خامه از ذکر آن عاجز بود و یا جداً ابراز شرم و عار می کرد...! سوختاندن تاکستان های شمال وکشتزارها و مزارع گندم وجو وجواری، قطع درختان مثمر وزینتزا، مسدودساختن چشمه های آب وکاریزها، برده شدن صدها زن و دوشیزه های جوانی که وابسته گان شان از شرم جز گریه های پنهانی به بارگاه خدا نداشتند، قتل وکشتار دسته جمعی،کوچانیدن اجباری مردم ازخانه های شان،وجود سند های ساختگی برای تملک اراضی و ملکیت های شخصی و دولتی،آورده شدن هزاران حلقه غول و زنجیر و دستبند برای بستن وکشتن مخالفین و شنیع تر از همه اینها، صدور نکاحنامه های امضاشده به وسیله سردسته منفور آنان و...، مواردی از جنایات وحشیانة شان به شمار می رفت!
مسعود، نه تنها قهرمانی برای مردم افغانستان، بل یلی برای شرق شناخته می شد: سخن، از یل عزیز( مسعود ) بود، یلی که اکنون با مقاومت دلیرانه و پیهمش، توفیق پیروزی های مزید وکسب محبوبیت های بیشتر، نه تنها درکشور، بلکه فرا تر از کشور را رفیق خود می ساخت و تقدیرنامه های جهانیان را فرا چنگ می آورد! به گونة مثال بسیاری از ارباب نظر و منصف از سایر کشور ها خصوصاً کشور های همسایه ها مسعود را، نه تنها قهرمانی برای مردم افغانستان، بل یلی برای شرق عنوان می کردند. یلی که اکنون مرجع امید برای همه شده بود، مرجع امید مردم بلاکشیده،درد دیده وبی پناه...! زیرا تقریباً همة مقاومتگران جز او و یاران پاکبازش ترک میدان کرده بودند. بناءً او چشم امید تمامی کسانی شده بود که از بد حادثه به جا های مختلف وکشور های دور، پناهنده شده بودند. مسعود نه تنها چشم امید مردم خود شده بود، بلکه مایه امید اکثرکشورها، خصوصاً همسایه گان نیزشده بود. هرقدر سایه سهمگین یاس ودلسردی در دل ها چیره می شد، به همان پیمانه از زبان ها شنیده می شد که: ببینیم یل شرق برای رفع این معضله و مشکل بزرگ چه تدبیری خواهد سنجید؟ اما تکیه یل بر خدا بود و باورمندی اش بر هدف مقدس و بزرگ! مقاومت باگذشت هر روز شدت بیشتری کسب می کرد و جنایت های گماشته گان بیگانه، ابعاد وسیعی برخود می گرفت. به گونه ای که هیچ روزی بدون صدای تفنگ ها وغرش تانک ها نبود، جنگ با پدیده های شوم شیطانی، در لباس انسانی، و همه جا زمزمۀ مقاومت دلیرانه به رهبری دلیر مرد میدان: مسعود قهرمان و هر روز سخن از جنایت بود، جنایت بوسیلۀ مثلث شوم ( I-S-I، طالب و القاعده). یل شرق تمام ناراحتی هایش را از ارتکاب اعمال جنایت بار و شرم آوری می دانست که بر مردم بی وسیله و بی دفاع تحمیل می شد! صحنه های مقاومت آهسته آهسته از وجود اکثر آنهایی تخلیه می گردید که فقط می توانستند سیاهی لشکر باشند، نه قادر به راهیابی به قلمرو قلوب مردم... او با خدا ومردم تعهد بسته بودکه بماند و یاران با وفایش نیز از تنها ماندن او در میدان نیز متأثربه نظرنمی رسیدند. همین بود که او بانکی تند به صلابت رعد آسمان، بر داشت: - اگر تنها هم بمانم، خواهم جنگید و اگر خاکی از کشورم به اندازه کلاه هم باقی بماند، از آن دفاع خواهم کرد. شنیدن این کلام حماسه زا، عامل شد برای جوشش هر چه بیشتر عشق و محبت مردم نسبت به او و بار ور شدن آمال دل خستگان، بیچارگان، آوارگان، مظلومان و دادخواهان! دوستداران سنگرش خواستند بیشتر از گذشته محبت او را دل بپرورانند و او را در جایگاه امام قرار دهند. همسایگان، یل شرقش خطاب کنند. مسلمانان واقع بین سپهسلار عزیز اسلام لقبش دهند. رعیت، سرور و نور چشم و آیۀ رجایش خوانند و بیگانگان حق پژوه او را یگانه مرد میدان، نابغة بزرگ، آموزگار جنگ های گریلایی و اسطورۀ مقاومت در جهان و درخشان ترین چهرة حماسه آفرین آخر قرن...! او حق داشت بالاتر ازاین او صاف و عناوین مخاطب گردد. اگر اندیشه های مدبرانۀ او جنگ را به بهترین اسلوبی- که هیچ جنگاوری چون او در جهان نتوانسته از آغاز قیام، تا 9 سپتامبر- رهبری نمی کرد، ابر قدرتی به نام روس و قوت بزرگی به نام ارتش سرخ از پادر نمی افتاد و اتحاد شوروی متلاشی نمی شد و کشور های در بند با الهام از اعجاز جهاد او و جهاد راد مردان همسنگر او، به آزادی نایل نمی آمدند و دیوار برلین به این سادگی ها فرو نمی ریخت...!
|
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




فرا تر از باور بود که بتوان از شنیدن کارنامه های شگفت انگیز، کم نظیر و تراوشات اندیشه پرنبوغ یل برخاسته از تنگنای دره ای زیبا، مهر صحه بگذاشت که تا هنوز درست خطی بر پشت لب بر نیاورده بود!





