نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| هــــزاره و بحــــران رهبــــری |
|
|
|
| مقـــــــالات - اجتمـــاعی |
| نوشته شده توسط میر احمد لو مانی |
| شنبه ، 30 آبان 1388 ، 21:51 |
|
تاریخ ما ، عبور گاه ، گذر گاه و یا بهتر است تا بگویم که ، شیار ی از خون است. خون انسان و انسانیت.
ای وای تاریخ ما چه سکوت زبونانه یی که ، در این عرصه به خود اختیار ننموده است. و تاریخ ما حکایت گر رنج است ، رنج و الم انسانیت. تاریخ ما ، تاریخ به صلیب کشیده شدن ها است و تاریخ به سلاخی گرفته شدن ها. کسی را در میان ازدحام جمعیت ؛ زنده ، زنده به قصابی میگیرند و اعدام چی های افتخاری چشمان وی را از کاسه سر اش به بیرون میکشد و کس و کس های دیگر در جریان شکنجه روغن داغ ، بر سر چوک و چهار سو ها ، زنده ، زنده طعمه زنبور و مگس ها میگردند. و تاریخ ما تاریخ سیاه چال است و استبداد و........ و تاریخ ما در یک کلام تاریخ نابود شدن و مرگ تدریجی و پوسیدن ما است. در این پهنه خشک و وحشت انگیز در هیچ گوشه یی از ان ، از " روئیدن " و " بار ور " شدن خبری در کار نه بوده است. و در این مسیر هولناک و وحشت انگیز هیچ گونه رد پای از قافله سالاری ؛ منجی یی ، ناجی یی رهبر و قائد ی به چشم نه میخورد. که ؛ جامعه استبداد زده ، همچون رمه گرگ زده یی را میماند و بس. همه چیز ما را یا نابود نموده اند و یا هم این که ، به تحریف گرفته اند.
چه سوت و کور و وحشت انگیز است این بادیه. و خیلی از کفتار ها، در کمین همیشه گی. در این جا صدای رود بار حیات و زنده گی خشکیده است و صحرای تفدیده یی است ، مملو از خس و خاشاک ، مار و عقرب و زوزه های وحشت زا و............ و در این برهوت وحشت ، مردم هزاره بیش از هر کس دیگری سنگینی ضربه های شلاق استبداد را بر گرده و بازو های خویش احساس نموده و درد و سوزش ان را با تمام گوشت و پوست و استخوان خویش تحمل نموده است.
میدانم و خوب میدانم که ، گاهی شمالی نیز به تاراج رفته است و بدخشان در زیر سم جولان خیل از کرگدن ها لگد مال گردیده شده و ترکستان در یو غ اشغال قامت اش خمیده است. و برادران خرد سال ام تا هنوز ؛ در جنوب و جنوب تر ها از شدت فقر و خشونت تا حالا حتی تنبان در بدن ندارند.
اما درد من ، فغان من و سوختن من از کهنه زخم های نا سور استبداد است بر گرده مردم و ملیت هزاره. این نه بدان جهت که من هزاره ام ؛ بلکه بدان جهت که هزاره محروم ترین قشر به اندرون جامعه و مردم ما بوده است. و ایستاده شدن در کنار محروم و دفاع نمودن از حقوق مشروع آن ها کاری است ، پیامبر گونه. شدت استبداد بر گرده ملیت هزاره به صدها مراتب بیشتر و افزون تر بوده است نسبت به سایر ملیت ها. تا همین دیروز، ما را در چهار سو ها به حراج گذاشته بودند و.....و این استبداد به عنوان یک اصل به اندرون جامعه پذیرفته گردیده شده بود. در کوچه راه میروم ، به طرف کسی میخندم و.. و در جواب این لبخند ام با انزجار به من میگوید: هزاره موش خور و... به آیینه نگاه میکنم و از شکل قیافه ام رنج میبرم و....کی این فرهنگ را بر جامعه مان تحمیل نموده است و چرا؟؟ و این است که ، درد هزاره ، رنج هزاره ، محنت و ویرانی هزاره بینهایت سنگین و فاجعه بر انگیز میباشد.
علت این همه بیداد ، بر گرده ملیت هزاره از کجا است ؟؟. در صده های اخیر بنابر عوامل مشخص داخلی و خارجی ، ملیت هزاره در گستره حضور در فعالیت های سیاسی عقیم و، نازا بوده است. عدم موجودیت رهبری درست و خرد مندانه در میان این مردم ، آن ها را تا به پیمانه نابودی و حذف کامل این مردم از صحنه سیاست و قدرت ، به چالش کشیده است.. از همین عدم موجودیت رهبری سیاسی خرد مند و معقول بوده است که در صده های گذشته امیر عبدالرحمن خان ، مر دم هزاره را خر بار کش نام می نهد. و در عمل نیز در معاد لات سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی از این ملیت به همین منظور استفاده صورت گرفته است. لبه تیز و خشن استبداد اطمینان و اعتماد به نفس را به اندرون این مردم از ریشه خشکانیده است. بر همین اساس است که یا در بازار به گونه حمال و جوالی عرض اندام نموده اند و یا هم به درون دربار و حاکمیت.
از نظر تفکر و اندیشه عبدالرحمن خانی ؛ چه آن ها یی که ، در دربار حضور داشته و دارند و چه ان های که در بازار ؛ همه و همه از یک قماش اند. و از دید امیر ها و اقوام سلطنت ساز همه برای یک منظور ، استفاده از وجود ان ها هم چون خر بار کش و........
در پروسه حوادث تلخ و مملو از استبداد ملیت و مردم هزاره ، به همان پیمانه یی که علت های استبداد، یعنی عامل استبداد تاثیر گزار و دخیل میباشند ؛ به همان پیمانه معلول استبداد یعنی ملیت و مردم هزاره خود نیز مقصر و دخیل میباشند. از قدیم ها گفته اند که ، خر مفت را روباه هم به سواری خواهد گرفت....
چالش عدم رهبری خرد مندانه یکی از درد ها ی بنیادی این ملیت ، در طول تاریخ ان ها بوده است.
یکی از عظیم ترین اشتباهات سیاسی ملیت هزاره در تاریخ معاصر ان عدم تشخیص و تفکیک میان رهبریت سیاسی و مذهبی این مردم،بوده است..
من به عنوان روشنفکر مذهبی هیچگاه هی مخالف مذهب نبوده ام و مذهب را به عنوان یک سنگ بنا اساسی در جامعه میدانم. اما ملیت هزاره ، برای پایان دادن بر اسارت استبداد، روی تفکیک این اصل باید در قدم اول تکلیف شان را روشن بنمایند. عدم موجودیت رهبری خردمندانه و معقول و عدم حضور قشر روشن فکر تاثیر گذار و رهبر ساز ، فاجعه دایمی تاریخی ملیت و مردم هزاره ، در گستره تاریخ ان ها ، از گذشته ها تا به حال بود و میباشد.
امروز در فرایند رهبری ملیت هزاره ، دو شخصیت قامت بر افراخته اند. یکی جناب دکتر بشر دوست و دیگری هم جناب آقای استاد خلیلی. جناب خلیلی در باند مافیایی قدرت حاکمیت رندانه ملیت و مردم هزاره را به معامله میگیرند و جناب بشر دوست نیز از جامعه درد مند هزاره روی گردان ، سر خورده و سرگردان میباشند. که مطمئنا هر دو ی این جنابان هیچگونه درد ی از درد های تاریخی ملیت هزاره را در مان نه خواهند توانست.
علت شکننده گی ملیت هزاره در کجا است ؟؟. از قدیم ها در سرزمین افغانستان افسانه خیالبافانه اکثریت و اقلیت را به خورد مردم داده اند و این تزویر تا بدان پیمانه ماهرانه در جامعه به تلقین و تکرار گرفته شده است که در نهایت به اندرون جامعه و مردم به عنوان یک اصل، پذیرفته گردیده شده است. یعنی بدون کدام معیار و اصول قانون مند ، نظریه اکثریت یک قوم و قبیله را بر دیگران به تحمیل و دیکته گرفته شده است. قوم غالب و به اصطلاح، اکثریت. در دو مقطع تاریخ ساکنان بومی این سرزمین را به خاک و خون کشیده اند و نظریه اکثریت بودن خویش را برای ملیت و مردم هزاره به مانور نشسته اند.
یک : در زمان لشکر کشی امیر عبدالرحمن خان.
به گواه تاریخ ، امیر عبدالرحمن خان برای سر کوبی ملیت هزاره از تمام اقوام ساکن در این سرزمین استفاده نظامی نموده است و این عدم پختگی سیاسی رهبران ملیت هزاره بوده است که در ان مقطع حساس از تاریخ تا بدان پیمانه به انزوا سیاسی کشیده میشوند. من مطمئنم که اگر در جنگ و لشکر کشی های امیر عبدالرحمن خان در مقابل ملیت هزاره ، در ان مقطع از تاریخ ملیت هزاره از رهبریت درست و خرد مندانه یی بر خور دار میبود و یا این که این رویا رویی تنها با ملیت پشتون صورت می گرفت ، مطمئنا ملیت هزاره تا بدان پیمانه به زانو در نه میافتاد.
به گواهی از دست نبشته های حاکم جبار ( امیر عبدالرحمن خان ) ، در پروسه به سلاخی گرفتن ملیت هزاره و تاراج نمودن آن ها از فوج های بدخشان ی گرفته تا سپاه های ترکستانی و افاغنه ، همه و همه به گونه متفق از ان ها، استفاده به عمل آمده است.
استبداد با بر نامه ریزی کاملا از پیش تعیین شده ، و با همکاری و همیاری استعمار وقت ، ملیت هزاره را در گام نخست کاملا منزوی میسازد و بعدا با گرفتن کمک از سایر ملیت ها ، بر هزاره جات ا یورش میبرد.
یکی از موفقیت های عظیم استبداد در تاریخ معاصر} تفکیک ، تقسیم بندی و ایجاد شکاف و خصومت ، میان ملیت های هزاره و تاجیک بوده است. هزاره و تاجیک که ، در خیلی موارد و مناطق تا بدان پیمانه باهم مختلط اند که تشخیص اصالت ان ها ، محققان و دانشمندان را با مشکل دچار میسازد.
دو م : در زمان لشکر کشی نیرو های استبداد ی طالبان.
در جریان به پیروزی رسیدن نیرو های طالبان در افغانستان ، چندین فاکتور مختلف رول تعیین کننده یی را ایفا نموده است. یک : نیرو های خارجی که به شکل گسترده و وسیع با تمام ساز و برگ به حمایت و تجهیز طالبان پرداخته بودند. دوم : اتحاد و همکاری تنگاتنگ افاغنه هر دو سوی مرز دیورند. سوم : انزجار ، رو گردانی و نفرت مردم از دسته ها دزد و رهزن ی ، بنام مجاهد و تنظیم های جهادی. چهارم : مردم عادی در زیر بار فشار جنگ های چندین دهه به زانو در آمده بودند و تشنه صلح بودند. پنجم : و از همه مهمتر عدم حضور و موجودیت رهبری خرد مندانه در میان مردم و توده ، بخصوص ملیت و مردم هزاره. ملیت پشتون ( افغان ) در قبال ملیت های دیگرساکن در افغانستان اکثریت نبوده است ، بلکه علت پیروزی ان ها در پخته گی سیاسی آن ها نهفته بوده است. و یا به عبارت دیگر سران قبایل پشتون آموخته اند که چگونه در بحرانی ترین شرایط کشور و مملکت ، ان ها حد اکثر ترین استفاده مطلوب را در جهت تحکیم پایه های حاکمیت قبیله یی شان، به کار ببرند.
و همچنان علت غالب بودن قوم یهود بر اعراب ، دلالت ی بر اکثریت و اقلیت بودن آن ها نه میباشد. معاد لات سیاسی در سرزمین افغانستان به گونه تخته شطرنج بوده است و در این بازی سیاست کسانی برنده بوده اند که از پخته گی و درایت لازم بر خور دار بوده اند.
نتیجه :
یک :- این که در افغانستان آمده اند و موضوع اغوا کننده اکثریت و اقلیت را مطرح نموده و بر گرده ملت تحمیل نموده اند ، هیچگونه اساس و ریشه قانون مند ندارد. در طول تاریخ چندین هزار ساله مان ، تا قبل از تشکیل دولت درا نی ها ، این قوم اکثریت و یا به اصطلاح برادر بزرگ در کجا تشریف داشتند ؟؟.
دوم :-علت شکست های پی در پی ملیت هزاره بخصوص و سایر ملیت های تحت ستم در افغانستان به عموم ، در فقدان رهبریت درست و خردمندانه در میان ان ها نهفته است.
سوم :-عدم حضور و موجودیت قشر روشنفکر دل سوز و کار ساز ، پیامد فاجعه فقدان رهبری در این میان بوده است. و این بدان معنی که ؛ این قشر و لایه یی از روشنفکران است که رهبریت جامعه را به اندرون اش پرورش داده و به توده ها به معرفی میگرد و همچنان به رهبر ی جهت و ایدیالوژی میبخشد.
چهارم : - آن های که امروز به نماینده گی از ملیت های تحت ستم (هزاره ) مشغول معامله گری هستند و به عنوان رهبر سر بلند نموده اند ، در حقیقت بیشترین ستم و جفا را در حق مردم و توده ها روا میدارند. زیرا غصب حاکمیت سیاسی بزرگ ترین جفا و خیانت در حق مملکت و مردم میباشد. رهبر ، قائد و پیشوا بی تدبیر جامعه و مردم را به انتحار میکشاند.عدم موجودیت رهبری خردمندانه بزرگ ترین فاجعه یک جامعه و مردم به حساب میاید. فاجعه یی که به هیچگونه نمیتوان پیامد های ضرر ان را جبران نمود.
پنچم :- به هر گونه ممکن ، جامعه روشنفکری ملیت های تحت ستم ، باید باهم زبان مشترک پیدا بنمایند ، و برای عبور جامعه از این حالت شرم آور و فاجعه بر انگیز تدبیر مشخص ی را روی دست بگیرند. در غیر آن در برابر خدا وند ، وجدان و نسل های آینده خجل و شرم سار خواهیم بود.
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




بنام خداوند





