نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| ققـــنس در آتـــش (قسمت چهارم) |
|
|
|
| مقـــــــالات - اجتمـــاعی |
| نوشته شده توسط عبدالواحد سیدی |
| چهارشنبه ، 3 شهریور 1389 ، 13:47 |
|
در بخش های قبلی هر چه گفته آمد از جور روزگار وبی محاباتی اغیار و کسانیکه هر آنچه میتوانستند بالای مابه تعمیل آوردن پرداختم. ولی نوشته حاضر حاصل پردایش خود شکوه گریهای است که خودی ما را بباد نقد
در چندین صد سال و یابیش ازچند هزار سال تاریخ و تمدنی داشتیم که هر چند در آن هم دست برد های صورت گرفته و تحریفاتی ساختگی جای گزین شده است که بد بختانه تا به امروز به آن نیز می بالیم بطور مثال زمانیکه توسط یک قوای قاهر مورد هجوم قرار گرفته ایم و همه چیز ما مستهیل گردیده است آنرا مزج شدن در یک تمدن جدید نامیدیم و شکست خود را بروی خود نیاوردیم. ای کاش ملت گمنامی می بودیم ولی در سگالش های زندگی نقطه تمسخر دیگران واقع نمی شدیم. در مورد نشانه های ما فردوسی استاد سخن از همان آغاز شهنامه اینطور ما را بما شناسه داده بود:
ز ایران و از ترک و از تازیان نژادی پدید آید اندر میان [1]
نه دهقان[2]، نه ترک و نه تازی [3] بود سخنها بکردار بازی بود
همه گنج ها زیر دامان نهند بکوشند و کوشش به دشمن دهند
به گیتی نماند کسی را وفا روان زبانها شود پر جفا
بریزند خون از پی خواسته شود روز گار بد آراسته
زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندر آرند پیش [4]
اگر شرمساری و بی نظری ام را در باره آنچه که ابراز میدارم جرئت بنامم و تولستوی وار از گفتنی هایی بگویم که همه آنرا میدانند ولی جرئت ابراز آنرا حتی برای خود نیز ندارند. قصد نهایی این نگارش مفصلی است در باره آنچه هم من میدانم و هم به اغلب گمان شماو همه کس آنرا میدانند؛ حرفهای خواهیم داشت در باره جامعه افغانستان و میخواهم در مقابل هم وطنان عزیزم خاضعانه قرار گرفته و این درد ها را که تمام وجود ما را و پیکر جامعه ما را مانند تیز آبی شارانده و مفلوک گردانیده است سخنی باز نمایم.و در این مجمل تلاش و تعهدم این خواهد بود که آنچه از تجربه پنجاه شصت سال از عمرم آموخته ام آنرا آنچنان ارائه کنم که اگر در جلوت با گفته هایم همره نباشید در خلوت خود تان با تأملی گفته هایم را بپذیرید. برادر عزیز ! سرزمینی که من و شما در آن زندگی میکنیم بعد از گذشتاندن تمدنی که سامانیان بجا گذاشتند که رایحۀ بوی جوی مولیان آن از سمرقند تا هرات را در نودیده بود ولی با تأسف که حالا نه دل و دماغ آن شاد زیستن بما مانده است و نه هم تفکری از ما بجا مانده است که به آن پایه برسد. از شهکاریهای پدران برومند ما که بوی کاروان حُلۀ آن مشام جان را از بخارا تا هرات و از بلخ تا نشاپور تازه میکرد، بعد از سوختن غزنین زیبا و فرود آمدن صاعقه چنگیزی و هلاکویی و تیمور لنگ که ما از نفهمی آن راجهانکشایی کورگانی و صاحب قران میخوانیم با آن بیهوشی و سهل انگاری خوارزمشاهی که بساط ما را در زیر لگام ستوران مغل خورد کرد و خود دل به دریا زد تا خواب بردگی و جمودی ایکه بعد از آنهمه قتل و کشتار ما را به زاویه راند و چندین نسل احفاد چنگیز و تیمور به علاوه صفی الدین اردبیلی امام خانواده صفوی جهان ما راپر ازاجساد ازبیک های شیبانیو سایر ایلات تا هرات و ایلات هزاره از اجساد کله مناره تیار کردو ما را بیش از صد سال در تاریکی ژرفی فرو کشاند؛ دور هوتکی و احمدی آمد که اولی دمار از روزگار ایرانیان تا اصفهان کشیدند و دومی بخاطر مسلمان سازی آنچه که کافران هندو خوانده میشود به هند راند و می بینیم اینبار،پدران ما آن کار هایی را که دگران در حق شان انجام داده بود در حق اهالی سند و پنجاب و پشاور و پانی پت انجام دادند تا خواسته باشند که بتواند آنان را بهتر از ما مسلمان سازند و آنچه در بساط داشتند را دزدانه بیغما بردارند و بیاورند که بالاخره از شوری بخت دست سرنوشت هم آنان را و هم ما را زیر سلطه نگین پادشاهی انگلیس بنام کامپانی هند شرقی قرار داد و آنها نه تنها اقوام هندوستانی را بخاطر انبانهای پر از جواهراتش به اسارت افگند و زبون ساخت بلکه پدران ما را نیزکه در باد و بروت بسر می بردند و تازه پس از آن همه فتوحات نسبت نالایقی و نفهمی در بین خود مستهلک شده بودند در انهماک با رقابت های نا سالم در منظومه آنها قرار دادو نام شان را نیز از خراسان به افغانستان بنام قوم زور باورتغیر داد که با این نامگذاری جدید، نام و نشان و شوکتدیر تاب و همه چیز شان از خراسان به افغانستان تغیر یافت وپدران ما دشمنانی شدند بین هم و نیز،دستمالی شدند برای زدودن وافشاندن گرد و غبار خارجیانی که به وطن شان به عنف آمده بودند. در این بازی حقارت بر انگیز از همه پیشتر سرداران و نام آورانیاز تبار سدو زایی و محمد زایی با هم برقابت برخواستند که تا امروز ما به آن ها بنام فخر افغان تفاخر میکنیم منهمک گردیدند و توسط آنها همۀ مردم ملعبه دست انگلیسی ها و ایادی شان و در همسایگی غربی ما (فارس) که قبل از پدید آمدن این قوم جدید با ما برادر و خویش و همزبان و یک وطن بودند گردید. آنها که بزرگان ما بودند بخاطر گرفتن قدرت و چاپیدن مقام در سردابخانه ها همدگر شان را برای خلع قدرت و دور ساختن از پادشاهی کور کردند و عزیز ترین کسان خود را در سیاه چالهای هولناک بخاطر خلع از قدرت و دور نگهداشتن عزیزان خانواده شان از نفوذ حاکمیت تا واپسین نفس های زندگی آن عزیزان را در بند و غل و زنجیر افگندند تا نشانه ای از شجاعت برای خود و درسی از تنبه برای ما باشند.نسل های بعدی ما در سایه روشن و تاریک چنین فضای اسف ناک و هول بر انگیز که هر روز زندان های موتی، کوتوالی و زندان دهمزنگ که هر کدام به سلاخخانه های دائمی تبدیل شده بود برای انسانیت که کوچکترین برگ و بهره ای نگذاشت؛ نسل های ما بالیدند و بزرگ شدند و به همان راه ها و کار های که برزگان ما از سر عنف مرتکب میشدند ما آنرا جزء از اخلاقیات و ملکه زندگی و مفاخرخود گرداندیم و به آن راه صد ها سال رفتیم تا بوضع اسف بار فعلی همدگر را تلاقی کردیم و از همین سبب است که همدگر خود را بیهوده کور کردیم کشتیم و مال و دارایی و اسباب منزل و حتی خانمان هایشان را نیز منحیث غنیمت به تاراج کشیدیم و بعد از آنکه در قوم خود همه را همرنگ خود ساختیم با همین فکر مسخ شده به اقوام و خاندانهای مجاور خود تاخت آوردیم و آنها را نه تنها مورد هجوم و غارت قرار دادیم بلکه بخاطر اینکه نام و نشانی شان را نیز محو و از غرور تهی کرده باشیم آنها را با عزیزان شان از ماوا و مالوف شان کوچ های اجباری دادیم و فرار شان ساختیم و به اصطلاح عامه فرار مرغاب شان نمودیم که در آن زمانه نسبت بعد مسافت پر هنگامه بود. و نام آن اعمال را ضبط و ترتیب و تنظیم، اداره کشورو پادشاهی گذاشتیم تا کسی نتواند به ریش ما بالا نگاه نماید وبخندد. بصد ها خانوار از یک قوم را توسط اقوام نا شناس که از جا های دور آمده بودند سرکوب کردیم و مال و جا و زمین شان را بتازه واردان فقیر از قوم حاکم دادیم و صدای مردمان بومی تسخیر شده را بخاطری که وحدت ملی را خدشه نرسانند در گلو خفه ساختیم و حتی به سرزمین های شان نام جدید پشتو گذاشتیم که قبل بر آن، آن نامها نه در کتابی و نه در خوابی بملاحظه رسیده بود از قبیل کا کا کوت، وچه ونه شولگره،شین کوت، شین دند، پشتون کوت، پشتون زرغون زوزان،شین دند شین کوت و غیره.وطن ما زیر این نام جدید از قرن هجده به اینطرف عمر بسر برد ومردم برای آن جان خود را قربان کردند و خون ریختند تا حاکمان شان بتوانند گردن فراز نمایند. به این ترتیب نسل بعد نسل مرده وار و زنده وار زندگی کردیم. برای یکی نان جوین محیا نبود ولی به دیگری حتی به اطفال کوچک و پیر مردهایشان مقرری و مواجب حکومتی چون مائده آسمانی با رتب اعزازی فراهم شده بود. این حالات نتایج نا گواری را در عروق و خلوص مردم بجا گذاشت که این ناگواری را بخاطر زجر زندان وترس و عنف هرگز بر ملا نمیساختند و با صبوری زجر می کشیدند که در یک مبحث دیگر دنبال خواهد شد.[5]
[1] - مقصد نژادی پدید آید اندر میان همانا نژاد پشتون (افغان) میباشد [2] -دهقان عموماً به اقوام خراسانی گفته میشده که در شهر ها زندگی ساکن داشتند و به لفظ فارسی دری تکلم میکردند [3] - تازی نژاد عرب را گویند [4] - شاهنامه ابوالقاسم فردوسی طوسی [5] - بخاطر وضوح موضوعات و اشارات متن به کتابهای افغانستان در مسیر تاریخ تالیف میر غلام محمد غبار و افغانستان در پنج قرن اخیر، مولف میر محمد صدیق فرهنگ، سراج التواریخ و سایر کتب و مأخذ تاریخی مراجعه گردد
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




حقیقت گـــریزی و پنهـــان کـــاری تاریـــخ
می کشاند و آنچه بوده ایم و آنچه هستیم و از تاریخ کتمان کرده ایم آنرا بما می نماید.





