نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| دو قــلب، يـک قــلب، يا بــدون قــلب؟ |
|
|
|
| مقـــــــالات - اجتمـــاعی |
| نوشته شده توسط حليمه حسينی |
| دوشنبه ، 8 شهریور 1389 ، 21:16 |
|
و اين در حالي است كه بيشتر نامزدان ما، تاريخ و سابقه ی كاركردهاشان به خوبي نشان مي دهد كه نه قلبي براي گريستن دارند و نه دلي براي انديشيدن بزرگ مرد را دو قلب است؛ يكي براي گريستن و ديگري براي انديشيدن شعارهاي انتخاباتي؛ عكس هايي كه به در و ديوار شهر چسپانده اند، آن قدر آشفته و متعدد است كه به خوبي مي توان از روي آنها دريافت كه آينده ی انتخابات به كجا خواهد رسيد. و آنچه مسلم می باشد، اين است كه برگزاري انتخاباتي با يك چنين گستره و تعدد نامزدان، هنرمندي خاص و تدابيري مخصوص و ويژه را مي طلبد. حال بايد ديد كه كمیسيون مستقل انتخابات و دولت افغانستان چه تدابيري را براي شفاف برگزار نمودن اين انتخابات روي دست گرفته اند. از گفتار تا عمل راه درازي است و اين كه گفته مي شود همه چيز مرتب و اوضاع تحت كنترل است، نمي تواند از نگراني هاي شهروندان ما براي شركت در انتخابات بكاهد. امروز دو نگراني عمده یی كه شهروندان ما با آن مواجه اند؛ يكي عدم اعتماد و باور به صورت نگرفتن تقلب است و اين سوال اساسي هنوز براي مردم ما باقي است كه آيا انتخابات پارلماني، چيزي متفاوت از انتخابات رياست جمهوري كه گذشت، خواهد بود؟ يا با همان مكانيزم و سيستم، تقلبات شبكه اي و سيستماتيك به باطل شدن و به هدر رفتن آرای شان خواهد انجاميد؟ و دوم اينكه از ميان اين نامزدانی كه وارد كارزار انتخاباتي شده اند، كدام را بايد برگزينند، در حالي كه بيشتر آنها هيچ پلان كاري مشخص و تنظيم شده یي براي آينده نداشته و در كمپاين هاي آنها حرف از شعارهاي سطحي و دهان پر كن بالاتر نمي رود. چه كسي را بايد برگزيد؟ و آيا انتخاب آنها، محترم و محفوظ خواهد ماند و نتيجه همان خواهد بود كه اراده ی ملت است يا خير؟ اینها سوالاتي اند كه امروز ميان مردم به صورت جدي مطرح است و اگر پاسخ هايي قانع كننده براي آنها پيدا نشود و در عمل، اين باور به مردم منتقل نگردد، بدون شك ما استقبالي نه چندان گرم از انتخابات آينده خواهيم داشت. و سردي و كم رونق بودن مراكز رأي دهي، مستقيم و غير مستقيم ته مانده ی آبروي دولت را در سطح بين المللي از بين خواهد برد؛ چرا كه انتخابات درست به ضيافتي با شكوه مي ماند كه با خرج و مصارف كلان و قابل توجهي، مليون ها نفر از شهروندان يك كشور را دعوت كرده باشند تا با آمدن و شركت در اين ضيافت، یک مانور و قدرت نمايي براي ميزبان ـ كه اينجا دولت و جامعه ی جهاني است ـ شکل بگیرد. حال پس از خرج و مخارج گزاف، ملتي گرسنه كه براي لقمه یی نان گاهاً ممکن است رو در روي يكديگر بایستند، چطور بي توجه به تمام خوراك هاي دلچسپ و رنگين اين ضيافت از كنار آن گذشته و حتا آن را لايق چند دقيقه وقت گذاردن نيابند. اکنون در يك چنين فضايي، چگونه مي توان از دولت و ملت و داشتن ارتباط ميان آنها سخن گفت. چرا كه بايد قبول كنيم هرچند كه ما كمیسيون مستقلي به نام كمیسيون انتخابات براي برگزاري يك چنين پروسه و ضيافت بزرگ ملي ايجاد كرده ايم، اما به واقعيت اگر دولت همكاري لازم را نكند و تمام عناصري كه در اين راستا نقش فعال خود را دارند و به اصطلاح صاحبان زر و زور در اين ديار اند، اراده يی قوي و منسجم در برگزاري انتخاباتي شفاف و عادلانه نداشته باشند، آيا حضور مليوني و يا سرد و كمرنگ مردم، تفاوتي با هم دارد؟ آيا در صورت نفوذ باندهاي مافيايي و اعمال قدرت و سليقه ی آنها در جريان انتخابات و رخ دادن دوباره و دوباره ی فساد و تقلب در اين امر مهم و سرنوشت ساز ملي، مردم ما را حق دار اين نخواهد ساخت كه ريشه ی اعتماد خود را بريده و از بن بركنند و به دور اندازند و برهنه از اعتماد و باور، خود را به جريان هاي چپ و راستي بسپارند كه مي خواهند در اين ميان محبوبيت خود را تضمين كرده و به اصطلاح از اين غوغاي برپا شده، نهايت استفاده را داشته باشند. خوب بود به جاي اين همه شعار و اين همه عكس و پوستر، نامزدان محترم ابتدا براي داشتن آن دو قلبي كه به صورت واحد در سينه شان بايد بتپد، نگران مي بودند و اگر فاقد آن اند، در صدد خلق و به وجود آوردن آن باشند. همان طور كه جبران خليل جبران گفته است كه «مرد بزرگ، دو قلب دارد؛ يكي براي گريستن و ديگري براي انديشيدن»؛ و اين در حالي است كه بيشتر نامزدان ما، تاريخ و سابقه ی كاركردهاشان به خوبي نشان مي دهد كه نه قلبي براي گريستن دارند و نه دلي براي انديشيدن. بيشتر آنها به عروسك هاي كوكيی شبيه هستند كه كوك و دوام و بقاي شان به دستان قدرتمند ديگران بسته است. حال اين ديگران چه کسانی هستند؟ بسته به نوع شعار و عملكرد و ژست هايي كه هر كانديد به خود مي گيرد، به خوبي مي توان ريشه مند بودن اش را از كدام سرچشمه، دريافت. داشتن انديشه و تفكري عميق كه بتواند آنها را متأثر از دردهاي مشترك اين مردم ساخته و بگرياند تا براي حذف و ريشه كنی آن كاري بكنند، از مهمترين عناصري است كه بايد در وجود كسي كه به او رأي مي دهيم وجود داشته باشد، وگرنه اگر قرار باشد كه سوال شود براي ادامه ی حيات، دوقلب نياز است يا يكي؟ پس من به يكي كفايت مي كنم؛ زیرا روزگاري خواهد رسيد كه بتوان بدون قلب و احساس هم ادعاي حيات و زندگي كرد كه معمولاً موفق ترين فاتحان دنيا نیز انسان هايي بدون قلب و عاطفه بوده اند. امروز قبل از شعار دادن و عواطف اين مردم را به بازي گرفتن، يك لحظه بايد با خود انديشيد كه من به راستي آيا شايسته ی اعتماد اين مردم هستم؟ آيا به راستي آن قدرت و جوهره كه بتوانم در خانه ی ملت و در شاهرگ قانونگذاري اين كشور اداي وظيفه كنم، در من هست؟ آيا خواهم توانست با حضورم و تكيه زدن بر چوكي هاي پارلماني، باري از شانه هاي ناتوان و رنجيده ی اين مردم بردارم يا خودم مبدل به باري خواهم شد كه مردم ما از واگذاردن آن عاجز بمانند؟ اگر قلبي در سينه ی اين حجم وسيع نامزدان انتخاباتي ما وجود مي داشت و براي بهتر شدن وضعيت اين ملت، نگران مي بودند، بدون شك پول ها را اين گونه حيف و ميل نمي كردند و درحالي كه نيم بيشتر از مردم ما هنوز در تأمين ضروري ترين مايحتاج خود وامانده اند، براي وارد شدن در خانه ی ملت، بدون تخصص و تجربه و تعهد اين گونه به رقابت برنمي خواستند. درست است كه شرايط كانديد شدن، بسيار ساده و سهل گرفته شده است، كه اين هم خود نقيصه ی بزرگي به شمار مي رود؛ اما اگر ما شاهرگ هاي حياتي اداره و نظام اين كشور را درست پي نريزيم و از افرادي واجد صلاحيت و شايستگي سود نبريم، نتيجه همان هرم وارونه يی خواهد شد كه ما را در يك جريان قهقرايي قرار خواهد داد. به راستي ميان اين همه عكس و پوستر، مي تواني بزرگمردي بيابي كه بتوان ته مانده ی اعتماد و باور خود را به او بسپاري؟ آيا اين تعدد را به فال نيك گرفته و آن را نشانه ی رشد سياسي مردم بدانيم، يا نشانه ی حماقتي كه هر كسي از راه رسيده، هوس رفتن به پارلمان را در سر دارد؟ بدون شك افغانستان در اين راستا، گوي سبقت را از جهان برده است و شاخص اشتراك و علاقه ی شهروندان ما براي نامزد شدن در انتخابات، بالاتر از شاخص هاي ديگري مثل شاخص هاي اقتصادي قرار گرفته است. سوال اساسي اينجاست كه آيا اين تعدد، برخاسته از بطن و خواست مردم است و يا در ساختن يك چنين آشفته بازاري، دست هايي در كار هستند كه براي پراكنده شدن آراء گروهي، به گروهي ديگر باج و كمك هاي مالي تقديم مي كنند. اسفناك است كه هيچ گاه مردم ما حتا در حياتي ترين تصميمات زندگي شان، راه اتحاد و انسجام را نمي پيمايند و هر بار مي بينيم كه انتخابات ما به جاي يك حركت و مانور سياسي و مردمي، مبدل به يك درامه ی تلخ و پيچيده يی مي شود كه از اول تا به آخر به كلاف سردرگمي مي ماند كه در نهايت اين مردم ما هستند كه آسيب مي بينند و اراده و خواست شان تعبيرهاي سليقه اي و قبيله اي مي يابد. ماندگار
|
| آخرین به روز رسانی در دوشنبه ، 8 شهریور 1389 ، 21:25 |
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
تاجیــــکان درگــذرگـــاه تــاریـــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
یگـــانگی زبـــان فــارســی
پیـــدایش قبـــایل افغـــان(پشـــتون)

پیـــدایش قبـــایل افغـــان(پشـــتون)
درخراســـان(افغــانســـتان)
دکتر صاحبنظر مرادی
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین




خوب بود به جاي اين همه شعار و اين همه عكس و پوستر، نامزدان محترم ابتدا براي داشتن آن دو قلبي كه به صورت واحد در سينه شان بايد بتپد، نگران مي بودند و اگر فاقد آن اند، در صدد خلق و به وجود آوردن آن باشند. همان طور كه جبران خليل جبران گفته است كه «مرد بزرگ، دو قلب دارد؛ يكي براي گريستن و ديگري براي انديشيدن»؛






