Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان


Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
درد دل هــایی بــا همــوطنــان صــاحبــدل PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - اجتمـــاعی
نوشته شده توسط اسماعیل فروغی   
چهارشنبه ، 19 اسفند 1388 ، 07:43

اسماعیل فروغیهرچند من این را خوب میدانم که هرگاه کسی آیینه یی را در برابر ما گذاشته، کژی ها و سیاهی های مانرا برملا بسازد؛ با او به دشمنی برخاسته، حتا شمشیر از نیام برمیکشیم و با او و اولاد او تا دم مرگ میجنگیم؛ ولی با آنهم میخواهم با کمال احترام چند گپ مهم و حیاتی را که از سالهاست در اندرون دلم دارم، با شما صاحبدلان در میان گذارم. و آن چند گپ، در باره ی بیماریهاییست که طی قرون متمادی سبب رنجها و مصیبتهای دردناکی برای ما شده و هنوز هم همانند موریانه یی هستی ما را میخورد.

 

 میخواهم درباره ی برخی از نقصها وعیبهای مان بگویم. میخواهم از آنچه بگویم که شما هم همه آنهارا بخوبی میشناسید؛ اما تا هنوز مثل من برای برطرف کردن آن دست بکار نشده و شاید حتا نیت برطرف کردن آنها را نیز نداشته باشید. خدا رحمت کند نیاکان مانرا. اینهمه عیبها را آنان بما به ارث گذاشته اند. آنان نیز برای برطرف کردن عیبها و نقصهایشان هرگز نکوشیدند. اما من به این باورم که تا دیر نشده است ما باید آغاز نماییم. ما باید صادقانه و بی پروا، متهورانه و بی ریا، به عیبها و بیماریهایمان اعتراف نموده، بد ترین و مهلک ترین آنها را خوبتر نشانی کنیم تا بعدا دانشمندان، فرهنگیان، تحلیلگران و مفسران ما ــ فقط آنانیکه صلاحیت نقد و بررسی را دارند ــ روی هرکدام صمیمانه بحث و جدل نموده، راههای رفع نقایص و معایب را معین نمایند. دانشمندان و فرهنگیان ما اکنون رسالتی بالاتر ازین ندارند که مردم را به اشتباهات، عیبها و نقایص اجتماعی ــ اخلاقی شان متوجه نموده، خود نمونه وپیشگام روند اصلاحات شوند. نه اینکه اکثرا به بحث و جدل های بی ثمر سیاسی، مذهبی، زبانی و تباری مشغول گردند. درین نوشته ی کوتاه و صمیمانه که امیدوارم زمینه و بستر خوبی برای بحث های سالم و سودمند در آینده گردد، من هرگز قصد و نیت چشم پوشی از کرکتر والا و قابل ستایش ملت بزرگوار خود و صفات پسندیده و عالی آن چون شجاعت و آزا ده گی، پاکدلی و بی آلایشی، مهمان نوازی و ایمانداری وغیره... که بسیار از آنان سخن رفته است؛ ندارم. من با باور به همه صفات نیکوی ملت خود، دامن این بحث را میگشایم؛ تا باشد که با شناخت دقیق و مشخص عیب ها و در پی آن با رفع و زدودن عیبها و نواقص خویش، هم فرهنگ تحمل پذیری و انتقاد پذیری را ترویج نماییم و هم بدینگونه راه را بسوی جاده ی ترقی و رفاه بگشاییم.

 شاید در آینده، دیگران نکات مهمتری را به بحث بگیرند؛ اما من میخواهم برای باز نمودن بستر بحث فقط به چند درد و بیماری کشنده یی اشاره های کوتاه نمایم که سالهاست روح و تن مانرا میآزارد و همه ی ما کم یا زیاد به آنها مبتلا هستیم. و آن اینهاست:

 

 الف ــ بی اتفاقی و بی باوری

 کشنده ترین بیماری و عیبی که کم و بیش همه به آن مبتلا هستیم، بیماری بی اتفاقی و بی باوری

 نسبت به هم است. این بیماری هولناک که قرنها ست دامنگیر ما است، طی سالهای اخیر، از برکت سیاست بازان ما، دامنش را بیشتر میان ما پهن کرده است. بی اتفاقی و بی باوری که در طول تاریخ ارمغانی جز ذبونی و خواری برای ملتها در قبال نداشته است، مردم ما را نیز از کاروان شتابنده ی تمدن عقب نگهداشته و سبب گردیده است تا خانه ی مشترک ما باربار مورد هجوم و تاخت و تاز بیگانه گان قرار بگیرد. مگر امروز ــ همین اکنون بی اتفاقی و بی باوری ما نسبت به هم، عامل عمده ی ادامه ی جنگ و ادامه ی حضور بیگانه گان در خانه ی مشترک ما نیست؟

 نمیدانم لازم خواهد بود تا چگونه گی آغاز این بیماری هولناک و کشنده را در میا ن ملت خود به کنکاش بگیریم یا خیر؟ آیا ایجاب مینماید تا فاش سازیم که چه عوامل و دلایلی ما را به این بیماری و عیب بزرگ مبتلا کرده است؟ شاید ایجاب نماید. شاید بخاطر آن ایجاب نماید که هر بیماری به تشخیص درست نیازمند است و تا زمانیکه علت بی اتفاقی های دوامدار میان ما ریشه یابی نشده و عوامل و دلایل آن شناخته نشود؛ بمشکل بتوان علیه آن بمبارزه پرداخت و اتفاق و اتحاد حقیقی را جاگزین آن کرد. اما ازینکه درین مقال هد ف ما تنها پهن کردن بستر بحث است نه ریشه یابی بیماریها، به ریشه یابی و کنکاش در آینده خواهیم پرداخت.

 بهر حال آنچه مسلم است اینست که، ما تاهنوز بی اتفاق ترین و پراگنده ترین ملت جهان هستیم. ما هرگز از زنده گی و از تاریخ نیاموخته ایم که عامل اصلی و بنیادین ضعف و عقبمانده گی و بیچاره گی و بد نامیهای بین المللی ما قبل از همه بی اتفاقی ها و بی باوری های دوامدار و حتا شرم آور میان ماست. آیا شرم آور تر ازین چه خواهد بود که در سرزمین مشترک من و تو بیش از نود درصد مواد مخدر جهان کشت وتولید گردیده و باز همین کشور من وتو خانه ی امنی برای تروریزم بین المللی و افراط گرایی شده است؟

 آیا ننگین تر ازین چه خواهد بود که از قرنها بد ینسو سرنوشت ما را بیگانه گان تعین نموده، همواره پس از چند سال و چند دهه، یک مهاجم جایش را به مهاجم دیگر در سرزمین ما خالی مینماید؟ و آیا بد نام تر ازین چه خواهد بود که کشور ما در میان 180 کشور جهان فاسد ترین کشور جهان پس از سومالی گردیده، تعدادی قطاع الطریقان آدمکش در ایتلاف با عده یی بوروکراتان غارتگر، سرنوشت مردم ما را بدست گرفته اند؟

 شکی نیست که اینهمه بدنامیهای بین المللی، فقط از برکت بی اتفاقی های دوامدار و شرم آور نصیب ما شده است.

 اگر ما مثل بسیاری ملتهای متحد جهان، کم از کم پس از اولین جنگ جهانی، بخود آمده، افغانستان را خانه ی مشترک خود پنداشته، به بهانه ها و دلایل نا موجهی در اندیشه ی امتیاز طلبی های نا مشروع برای قوم و تبار خود نمیشدیم.

 اگرما منافع وطن را بالاتر و برتر ازمنافع قوم و قبیله و گروه و حزب و تنظیم خویش میدانستیم.

 و بالاخره اگر ما واقعا و صادقانه وطن خود را دوست میداشتیم؛ هرگز به اینهمه مصایب و خواریها گرفتار نیامده و با اینهمه بد نامی های بین المللی شهرت نمی یافتیم. شرم آورتر از همه اینست که عده زیادی از تعلیم یافته گان و به اصطلاح روشنفکران ما بیشتر از همه به این بیماری مصاب بوده، وقیحانه میکوشند تا با پخش هزیانهای شان درباره ی زبان، مذهب، قوم یا تبار خاص، پراگنده گی و نفاق را در میان اجتماع عظیم ما وسعت و ژرفای بیشتر بخشیده، گروههای مختلف مردم را از هم دور تر و نسبت بهم بی باورتر سازند.

 این عده روشنفکرمآبا ن بی مسوولیت، به بهانه ی اینکه کدام زبان برتر است و یا کدام تبار و قوم بیشتر و با نفوس تر؛ بحث و جدلهای گمراه کننده را براه انداخته، نفاق و دو گانه گی را در بین مردم بیشتر دامن میزنند.

 آنگونه که حقایق نشان میدهد برخی از کشور های همسایه نیز ما را به تبارگرایی و زبانگرایی تشویق و ترغیب نموده، میخواهند ما را از هم دور نگهداشته، از آب گل آلود ماهی بچنگ آورند. و با تأسف بسیار که همان تعداد فرهنگیان، سیاستمداران و روشنفکران غیر مسوول ما نیز در پیشاپیش این حرکت نفاق افگنانه و خطرناک قراردارند.

 همه میدانیم که قومگرایی، تبارگرایی، مذهبگرایی و زبانگرایی بیماریهای هلاکت آوری برای ملت ماست. و روشنفکرمآبانی که به این مسایل دامن زده و از آنها بحیث وسایل و ابزاری بخاطر کسب شهرت کاذب استفاده مینمایند؛ آب به آسیاب دشمنان وطن ریخته، آتش نفاق و جنگ را در کشور شعله ورتر میسازند.

 بهر حال، من به این باورم که تا دیر نشده است ما باید هرچه زودتر بهوش آمده، به این بیماری کشنده و خطرناک (بی اتفاقی و بی باوری) که قرنهاست ما را میآزارد، غلبه حاصل کنیم و بیش ازین سبب رسوایی و بدنامی خود وملت خود در میان خانواده ی بزرگ جهان نشویم.

 باید افغانستان را خانه ی مشترک همه افغانها دانسته، برای تمام اقوام و تبارها ی ساکن این سرزمین حقوق برابر و یکسان قایل شویم.

 باید به این باور برسیم که هیچ قوم و ملتی برتراز قوم و ملت دیگری نیست مگر آنکه متحد تر، صلحجو تر و علم پرور تر از دیگران باشد.

 باید هرچه زودتر به بحث وجدلهای گمراه کننده و نفاق افگنانه درباره ی زبان، قوم و یا مذهب، نقطه ی پایان گذاشته، به آنعده روشنفکر مآبانی که با براه انداختن چونین گفتگوها آب به آسیاب دشمنان وطن مشترک ما میریزند، نفرین بگوییم.

 و بالاخره باید از ناکامیها و بد بختیهای پیهم و ننگین مان طی دهه ها و سده های اخیر، درس گرفته، بجای چنگ و دندان نشان دادن در برابر هم، همدیگر را برادروار در آغوش بگیریم و با کسب علوم و فنون معاصر، خانه ی مشترک ما افغانستان را به مدارج عالی ترقی و تمدن برسانیم.

 دیگر زمان آن سپری شده است تا ما باز هم به خواب غفلت خویش ادامه داده، با ادامه ی بی اتفاقی و بی باوری نسبت بهم، مایه ی شرمساریهای بیشتر برای خود و ملت بزرگ خود شویم.

 

 ب ــ تعصب و تحمل ناپذیری

 دومین عیب و بیماری مرگباری که من میخواهم روی آن تأکید نمایم، عیب و بیماری تعصب و تحمل ناپذیریست که اینهم از قرنهاست همانند موریانه یی روح وروان مارا میخورد و میآزارد. تعصب و تحمل ناپذیری که بیگمان ریشه در خصوصیات فرهنگی ــ مذهبی ما دارد، سبب شده است تا هرکدام با کشیدن دیواری به دور خویش، دنیای خود را تنگتر و مجزا از دیگران نموده، بدیگران اجازه ی ورود در حریم تنگ خویش ندهیم.

 من به این باورم، آنانیکه نظریات و عقاید دیگران را تحمل نداشته و به آن احترام نمیگذارند، در واقع در زندانی تنگ و تاریک بسر برده، آسایش و ترقی را با دستان خود بر خود حرام گردانیده اند.

 بدون شک ما هرکدام دوستان و آشنایانی داریم که شاید همانند خود ما نظریات و باور های خود را، مذاهب و ایدیالوژیهای خود را و بالاخره قوم و تبار و زبان و حزب و تنظیم خود را بهترین و مقبولترین همه پنداشته، بدیگران اهمیتی قایل نبوده و همه را به چهار کتاب کافر میدانند. اینگونه آ د مها همینکه با مخالفت کوچکی روبرو شوند، برآشفته شده، تیر و تفنگ بدست میگیرند و تا دم مرگ بخاطر نابودی مخالف خویش میکوشند و میجنگند. اینگونه آدمها بیمار اند و ما در اجتماع خویش ازین بیماران، فراوان داشته ایم و متأسفانه تا هنوز هم داریم. و درست بدلیل وجود این بیماران و این بیماری مرگبار درمیان ما ــ آنهم با وسعت و گسترده گی وحشتناک ــ است که همواره در عذاب هستیم و رنجها و رسوایی های مانرا هنوز نقطه ی پایانی نیست.

 تا زمانیکه ما به عقاید و نظریات دیگران، به ایدیالوژیها و مذاهب دیگران و بالاخره به تبار و قوم و زبان دیگران احترام نگذاشته و تحمل همزیستی مسا لمت آمیز با مخالفان عقید تی ــ اندیشوی خویش را نداشته باشیم و تا آنگاهیکه فرهنگ تحمل پذیری و گذشت را جزء عمده و اساسی حیات مادی و معنوی خویش نسازیم؛ نه از صلح و آزادی حقیقی میتوان سخن گفت و نه از دیموکراسی، حقوق بشر و عدالت اجتماعی. زیرا اینها همه پدیده ها یی هستند در پیوند نزدیک و منطقی با تحمل پذیری و گذشت.

 از سوی دیگر، آنانیکه فکر میکنند فقط آنان درست اندیشیده، حقیقت تنها در چنگ آنان است، وبهمین دلیل به عقاید و نظریات دیگران احترام نمیگذارند؛ نتنها بیمار اند بلکه همانند دیکتاتوران مشهور تاریخ، خود خواه و خودکامه نیزبوده بگفته ی فیلسوف نامداری " دیوانه گانی" بیش نیستند. زیرا آنگونه که عالمان و فلاسفه ی بزرگ جهان معتقد هستند، حقیقت اصلی را جای و مکان مشخصی نیست و بچنگ آوردن آن هم کاریست نا میسر و نا ممکن. زیرا حقیقت سیال است و همواره در حال حرکت و ما آدمها همه دونده گان در پی آنیم. به این لحاظ اشتباه و حتا بسیار زیانبار است هرگاه ما خود و عقاید و نظریات خود را بهتر و برتر از دیگران دانسته، حقیقت را ملکیت شخصی خود بپنداریم و دیگران را در جوار خود تحمل ننماییم.

 با تأسف بسیار، به این بیماری مرگبار نیز بیش از همه، برخی روشنفکران یا بهتراست بگویم روشنفکر مآبان کشور ما مصاب هستند. این تشنه گان شهرت، با براه انداختن بحث و جد لهای زیانبار مذهبی، سیاسی و قومی درمجالس و رسانه های گوناگون، میخواهند در پهلوی تفرقه افگنی، تخم نفرت و تعصب و تحمل ناپذیری را نیز در میان مردم ما بیشتر بکارند و بپرورانند.

 بنظر من حالا زمان بیداری فرا رسیده است. دیگر نباید فریب تشنه گان شهرت و تاجران ارزشهای دینی، سیاسی و قومی را خورد. با ید به یاوه سراییهای آنانی که ما را در برابر صاحبان عقاید و مذاهب دیگر، تبارها و زبانهای دیگر، به خصومت و دشمنی تحریک مینمایند، پاسخی کوبنده داد و بر آنان ننگ و نفرین ابدی فرستاد.

 برماست تا بکوشیم هم در زنده گی شخصی و هم در میان اجتماع، با تحمل پذیری و گذشت صمیمانه، در کنار دیگران به زنده گی مسالمت آمیز، دوستانه و سازنده ادامه دهیم. ما باید بتوانیم در کنار مخالفین خویش، خانه ی مشترک خویش را از اینهمه مصا یب و دردها نجات داده، آبادش بگردانیم.

 بنظر من همچنان بسیار ننگین و شرم آور است که اختلاف ایدیالوژی و نظر یا اختلاف مذهب و قوم و زبان، بازهم اسباب دشمنی را میان مردمان ما فراهم آورد.

 این رسا لت و وظیفه ی فرهنگیان و دانشمندان ما ست تا زمینه های همیاری بیشتر میان تبا رها و اقوام مختلف کشور را جستجو و مهیا نموده، با ارايه ی آثار ارزشمند شان توانایی تحمل پذیری را در وجود مردم شریف ما بیشتر بپرورانند.

 

 ج ــ تنبلی و " تیارخوری "

 واژه ی " تیار خوری " را من بطور قصد و آگاهانه انتخاب نموده ام. بنظرمن تنبلی و تیارخوری هم از زمره ی عیبها و بیماریهای بزرگیست که از قرنهای متمادی دامنگیرهمه ی ما بوده و نسل اندر نسل بما انتقال یافته است. شاید این بیماری هولناک از اعراب بما سرایت نموده باشد. شاید این ارمغان و هدیه ی آنانی باشد که خود نیز تا هنوز توانایی اعمار راهها و شاهراه ها یشانرا ندارند. (بررسی و ریشه یابی را به بحث میگذاریم.)

 بهرحال، آنچه واضح و روشن است اینست که، اکثریت عظیم ما چه در سطح دولت و حکومت و چه در سطح اجتماع و افراد؛ هنوز به این باور نرسیده ایم که، ما نباید همواره منتظر کمک دیگران بوده، دایما دست نگر و محتاج باقی بمانیم. تا هنوز به این باور نیز نرسیده ایم که، ما باید با کار و زحمت خود و با دانش آموزی بیشتر خود به آبادانی خانه ی خود بپردازیم. من فکر میکنم که ما از زمره ی همان مللی هستیم که با وجود امکانات فراوان طبیعی هنوز قادر به تهیه و تأمین احتیاجات اولیه ی زنده گی برای خود نبوده، هرگاه دیگران به داد ما نرسند، گرسنه و برهنه میمانیم. و این ثمر و نتیجه ی تنبلی ما ست.

 ابتکار، نوآوری، کشف و اختراع، واژه های بیگانه و نا مأنوسی در زنده گی روزمره ی ما بوده است. و هرگاه گاهگاهی با آن برخورده ایم، یا بسیار تصادفی بوده است و یا به ادامه ی آن شاهد برخورد منفی مسوولین حکومتی با عامل آن بوده ایم.

 حکومتداران و کارگزاران امروزی سرزمین ما همانند امرا و سلاطین دیروزین، به مسوولین و کارکنان بی تفاوت وتنبل بیشترارزش قایل اند تا به اشخاص صادق و مبتکر و فعال. این تنبلی و بیکاره گی، در تمام سطوح و در همه عرصه های زنده گی ما بشمول عرصه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی وجود داشته و تا هنوز اکثریت افراد جامعه ی ما در هر شغل و وظیفه یی که قرار دارند " کلوخ را گذاشته از آب میگذرند. " و این درست برعکس بسیاری ملل جهان است که با شور و اشتیاق تمام، وظایف محوله ی خویش را به انجام رسانیده، همواره در پی آنند تا کار شان همراه با ابتکار باشد.

 من هر باری که نیاز مراجعه به فرهنگ لغات بزبان فارسی یا زبانهای گونه گون خارجی به فارسی، پیدا میکنم، به دانشمندان کشور های همزبان ما رحمت خدا آرزو مینمایم که چه مسوولانه دانش آموخته اند و چه صادقانه دانش شانرا در خدمت دیگران قرار داده اند. آنان بدون شک با تنبلی بیگانه بوده اند که قادر به انجام چنین خدمات بزرگ شده اند. باید صادقانه قبول نمود که اگر آنان نمیبودند، ما فرهنگهای لغات بزرگ و با عظمت بزبان فارسی و بزبانهای گونه گون خارجی بفارسی، نمیداشتیم.

 به همینگونه است در عرصه های دیگر زنده گی با مثالهای دیگری در باب کارکرد ها و زحمات ملل دیگر.

 بنظر من تا زمانیکه ما با تنبلی و تیار خوری این بیماری مهلک وخانه برانداز نیز وداع نگفته و با پشتکار و صادقانه برای رفاه و آسایش وطن و وطنداران خود نکوشیم، و تا آنگاهیکه رسم " کلوخ ماندن و از آب تیر شدن " را رسم فرسوده وننگین نپنداریم، بازهم همینگونه وابسته، محتاج و دست نگر بیگانه گان باقی خواهیم ماند. کاروان تمدن از ما بیشتر فاصله خواهد گرفت و ما بازهم بی اثرتر از دیروز در تمدن بشری خواهیم بود. هموطنان صاحبدل، این بود بخشی از گپهای دلم که بگونه ی فشرده با شما شریک نمودم.

 

 "یار زنده، صحبت باقی."

 پایان

Advertise your business here. Click to contact us.
  • هوسی  - به ، به ، چه خوشبختی که نصیب ماشد !



    جناب محترم آقای فروغی ،خوب شد که هم کلام شدیم ، خداوند اجرش را به خاوران بدهد که شما را سالها گفته ا ید وهرگز گوش شنیدن نداشته اید به گیر مان دادند. بازهم ذهی سعادت به خاوران وزین؛
    تمام در فشانی های تا نرا سراپا نه تنها درینجا بلکه در کابل نات و... دوسه باری خواندیم .وهریک تبصره ای کردیم ...اما بعد،
    خ وب زمانی را بیاد بیاورید که رییس تلویزیون جهانی آریانا که بخیالم از اطریش یا آلمان یا هالیند پخش می شد ، بودید .
    آیا همین سه عنوان (الف، ب و ج ) را خودتان مراعات ویا رعایت میکردید ؟
    دربساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست
    یاسخن سنجیده گو ای مرد دانا یاخموش!
    آیابه اثر بی اتفاقی شما به حیث مسوول تلوی زیون تان وبی باوری به کاریکه انرا انجام می دادید واز اولین روزهای نشراتی پیوسته در عقب میکرفون نشسته وهی داد می زدید، دیگران را مانند این مقاله بلند بالای تان به اتفاق دعوت می کردید و خود با زیر دستا ن وبلند دستان تان بی اتفاقی وروحیه ای بی باوری را پخش وتزریق میکردید ، یاد تان رفته ؟ اکنون چه شد که شما دیگران را به رعایت ان وامیدارید ؟
    ای زبردست زیر دست آزار مگرتاکی بماند این بازار
    به چه کارآیدت جهانداری؟ مردنت به ز مردم آزاری

    ب؛شمارا سوگند می دهیم که خود آیینه ای در دم رخ بگذارید واعتراف کن ید که متعصب تر وتحمل نا پذیر تر از شما کسی دیگری در تلویزیون تان پیدا می شد ؟خود بگویید که شما تحمل سردستان ویا زیر دستانرا داشتید ؟
    درهمه موارد به شمول مسایل مذهبی چه اکت های تعصب آمیزی که ازشما در چ ند سال نشرات تان سر نزد ؟
    اگربینی که نابیناه وچاه است
    وگرخاموش بنشینی گناه است
    چطور جراءت میکنید که شما !! در باره تعصب وتحمل ناپذیری مقاله می نویسید؟ شرم تان نمی اید ؟ آیا شما تحمل ه مکاران قوی تر از خود را داشتید ؟ اگر آن ، اولین همکاران تان که با شما تهداب گذاشتند چه شدند ؟
    چو بید اد کردی توقع مدار
    که نامت به نیکی رود یاد
    ج؛آیا تیار خورتر از شخص خود شما که برنامه ه ای تهیه شده دیگران را بنام خود انتشار می دادید وتنبل تر از شما که در ظرف چند سال نشرات حتا موفق به ج مع کردن مصارف یک روزه نشرات تان نه شدید در دنیاکسی پیدامی شود؟ شما در طول مدت زمان ریاست تان در نشرا ت تلویزیون بین الملی آریانا که از شبکه ایرانی ها نشرمیشد ؛غیر از پرگویی در میکروفون کاری کردید که رو ی برایتان مانده باشد که دیگران را در راه زدودن تنبلی نصیحت کنید؟
    امیدواربودآدمی به خیر کسان
    مرابه خیر توامید نیست،شرمرسان
    کنفیوسیوس دانشمند بزرگ جهان گفته است .
    (بهتر است به جای لغت ف رستادن به تاریکی شمعی بیفروزی.)
    همچنان خطاب به شما باید نوشت .
    تونیکوروش باش تابدسکان
    ب ه نقص توگفتن میاید مجال
    چواهنگ بربط بود مستقیم
    که از دست مطرب خورد گوش مال
    هرچه بنویسد ، مردم حق بین ما میدانند که کی، کی بوده ودر کشورش ودر حق مردمش چه جفایی کرده است ، من که به حیث یک داکتر ط ب به چهره شما نگاه میکنم از رنگ ورخ نازنین خود تان (بی اتفاقی،بی باوری،تعصب،تحمل ناپذیری،تنبلی وتیار خوری ) را متاسفانه تنها وتنها در چهره مبارک خود تان می بینم شما لطف کرده اولاً شخص شخیص خود تانرا ب ا این صفاتی که در مقاله تان گفته اید ملبس سازید بعداً درصدد اصلاح دیگران شوید.
    به عذر وتوبه توان رست ن ازعذاب خدای
    ولیک می نتوان از زبان مردم رست
    افسوس که درصفحه جای نمانده ورنه مقاله تان را سرتا پا .خط به خط باز گو میکردیم. شش،هفت تن از همکاران گونده (قوی ) قدیم تان، که کمال همنشین در ا یشان اثر کرده ورنه ما همان خاکی که بودیم هستیم.اگر توضیحی داشتید وما هم حوصله خواندن ( نام شما ) را داشتیم در همین جا(خاوران) سر خواهیم زد ، که خدا کم شان نکند .کلیفورنیای شمالی


  • ناشناس


    به تایید از نوشته محترم آقای فروغ
    من به همین عمر خود که درحدود بالا تر از پنجا سال دارم و شاید در حدود ده پادشاهی را در افغانستان دیدم تجاربی زیادی حاصل شد که تمام تفرقه افگنی ها قوم بازی های پشتو نیزم ، تاجیکیزم ، هزاره ایزم و اوزبکیزم و غیره در افغانستان توسط عده ء از عقده یی های به اصطلاح رو شنفکر همین قوم ها است که به خاطر رسیدن به مقام های دولتی یا مطرح شدن در اجتماع به خاطری که کمال دیگر ی ندارند ، داره بازی می کنند . حتی شنیده ام که تفرقه اندازی های قومی را در کشورهای خارج که خود همه مهاجر هستند هم دامن زده اند که حتی مساجد پشتون ها و تاجیک ها هم جدا است و یکی به مسجد دیگر نمی روند . اینها همه عده ای محدودی از درس خوانده ها هستند که خدا مرگ با جانکندن آسان تر نصیب شان کند .
    من نمی گویم که در افغانستان بی عدالتی نبود یا نیست ، بی عدالتی ها و قومپرستی ها از قرن ها مثل موریانه در تار و پود این وطن جا کرده . و این وطن را از ترقی و پیشرفت باز ماند است . که به شدت دوام دارد .
    در همین تحولات اخیر سی سال خوب توجه کنید ، که عده ء از چپ ها چه به آسانی راست و راست ها چپ شدند ، گ اهی ریش ها تا به ناف مانده شد ، دوباره کوتا و پاک شد ، گاهی سرمه در بازار پیدا نمی شد ، کلاه پکول و دستمال مخصوص مود شد ، حالا همه چپ و راست یکسان دیموکرات شدند و از دیموکراسی گپ می زنند.
    اما در بین اکثریت مرد م عزیز ما هنوز امید ها زنده است .
    من سال های پیش هم در نقاط مختلف کشور سفر کرده ام با همه اقوام دوست داشتنی این کشور زندگی کرده ام و تماس داشتم و حالا هم بدون ترس و لرزی سفرهای داشت م و دارم بین تاجیک ها پشتون ها ، ها ، ازبک ها و هزاره هاو غیره اقوام عزیز کشور . همان بی آلایشی ، مهمان نوازی ، صمیمت و ساده گی در بین شان موجود است و هیچ تغیری نکرده فقط اگر اخلال کردن زورگوی ها وقوماندان های منطقه نباشد . همه اقوام این کشور ستم دیده ، یکسان در فقر و بد بختی تنگ دستی می سوزند و می سازند . ولی عده محدودی به همکاری روشن فکر های قلابی در چور و چپاول ثروت ملی زمین ها ، مو اد مخدر وغیره شامل اند. بدون احساسات فکر کیند که، کی ها در راس این همه بد بختی های کشور قرار دارد .
    همین گروهگ های به اصطلاح قومی که در قدرت هستند و بودند و برای خارجی ها خوش خدمتی میکنند ، پول های کمک را می ربایند و در خدمت استخبارات همسایه هستند ولی در وقت منافع با یک به دیگر پاس هم م یدهند و یک دیگر را کمک میکنند
    امتحان کنید....
  • هوسی  - به ناشناس ایکه شناخته شد!!
    نوش جانت آقای فروغی !! اینطور که می خوری بازهم نوش جانت ، خودت می نویسی وخودت نقد می کنی ؛
    ما با حرف ، حرف شما آشنا هستیم ، در اول بنام نویسنده می ایی ودر پایین با نام (ناشناس ) خودت از خود تعریف وتمجی د کرده ، خود را تایید می کنی !
    اینطورکه می خوری (کلشه) بخو...
    اقای ناشناس لطفاً با نام اصلی خود وارد بحث شوید تا شما را هم بهتر بشناسانیم. لطفاً مقاله را تکرار نه، بلکه نقد کنید تا موضع شما روشن باشد وما بدانیم که اگر اشتباهی از ما سر زده معذرت بخواهیم.
    ما به همه انسانها وشخصیت های (بخصوص قلم بدست م ا) احترام داریم ، حرف ما بالای (کرکتر هاست ) که خود چه هستند واز قلم شان چه باد می شود؟؟
    آیا از همان چپ هاییکه راست شد وباز حالا با چپ ها ست، همین نویسنده فعلی این مقاله نیست؟ اگر می گویید که نه، لطفا ً مضامین نوشته شده ای ایشان را در سایتهای وزین مشعل،و...و...و... بخوانید تا بدانید که این شخص پله بی ن ( حالا که گ ... رفته، چهار زانو می نشیند )ببخشید که احساساتی شدیم.
  • ساره

    سلام آقای فروغ!من مضمون خیلی خوب و پندآمیز تانرا خوانده ام بسیار خوشم آمد ای کاش مردم ماچشم های خود را باز کرده این مضمون زیبای شما را بخوانند وهمانطور که شما فرموده اید عملی کنند که بفکر آبادی و آرام ی وطن و مردم شوند نه بفکر تفرقه اندازی و جنگ اندازی.
    چیزهایکه شما نوشته اید بکلی صددرصد واقعیت دارد من در مدت 55سال عمر خود این واقعیت های که شما در مضمون خود نبشته اید بچشم وگوش خود شنیده و دیده ام. من میخواهم یک قصه واقعی را بنویسم.

    یکروز تقریباً 27 سال قبل با یک دوستم که ازلوگر بود وهمصنفی هم بودیم در لیسه مسلکی زنان در بازار دیدیم و میخواستیم بطرف خانه برویم شام هم بود سرویسها دیر دیر میامد و تکسی هم پیدا نمیشد خیلی بیروبار بود و یکزن وشوهر دیگرمم بطرف چاراهی حاجی یقوب میرفتند از ما پرسید ند که ماهم همان طرف میرویم گفتیم بلی گفت تکسی را میگیریم باهم یکجامیریم.در مسیر راه از دوستم پرسید پ شتنی استی؟ گفت بلی از لوگر استم گفت بسیار خوب پشتو گپ میزنی من از لهجه ات فهمیدم که پشتانه استی خوب میکنی که پشتو حرف میزنی دری چه شي دي مملکت په کوم نوم یادیژی او فکر کرد که من هم پشتو زبان استم بعد دوستم بطرفم آهسته دید و اشارهء چشم کرد بعد از پاین شدن از موتر معذرت خواسته گفت در همه ملیتها مردم خ وب و بد پیدا میشود خداوند اینهارا اصلاح کند که باعث تباهی ما اقوام برادر نشوند.آن دوست عزیزم هر جا ک ه است جور و صحتمند باشد و شاید تا باحال مثل من بیادش آنروز مانده باشد.
    بازهم تشکر از مضمون آموزنده ایتان.
  • ساغر
    بی اتفاقی
    تعصب
    وتنبلی
    بداند.
    اما بد گفتن آنها از زبان آقای فروغی ،از بد هم بدتر است.
    جان سخن این است آقای ناشناس وخانم ساره. چنین نیست جناب میکده؟
  • فروغی
    سلام و احترام صمیمانه به دوستان نازنینی که در مورد نوشته ی ناچیز من ابراز نظر کرده اند .بخصوص به آن دوستی که نه در باره ی متن مقاله بلکه در باره ی من و شخصیت من با بی احترامی و دور از محیط ادب برخور د نموده اند ، احترام بیشتر تقدیم مینمایم . ولی ایکاش این دوست ما نام اصلی شان را مینوشتند تا سیاه و سپید روشن میشد . من نمیخواهم برای این دوستم پاسخی بنویسم ؛ زیرا میدانم که ایشان همین اکنون از دروغ شان عذاب میکشند. خدا را شکر گذارم که در تمام دوره ی کارم بحیث ژورنالیست ، هرگز به بی احترامی و بی ا دبی روبرو نشده ام .به امید اصلاح همه ی ما . فروغی
  • هوسی
    جناب فروغی مهم اینست که در کشور ما وشما هرکس نصیحت گو شده است ، واین نصیحت گویان همه آیینه گم کرده ا ند ،
    وقتی آدم کسی را با تمام معنا بشناسد که هیج سطر نوشته اش به شخصییت اصلی خودش موازی و برابر نیست ، انجاست که به چنین کلماتی روی می اورد ، احساساتی نه شوید ، در پی ماهم نباشید که کی هستیم ، شرافت م ندانه بگویید که ایا شما انچه نوشته اید خود بدان از ته دل با ایمان ووجدان به انها در محل کار تان عمل میکردید؟؟ اگر آن، نام ببرید همکاران تانرا که تحمل شانرا داشتید ؟ که ما از نام آنها به این نقد ادامه دهیم وپرسان شان کنیم ،تا خوب وبد ازهم تفریق شوند.

    اینجا مساء له ای بی احت رامی مطرح نیست ، ما به شخصییت های واقعی کشور ما از ته دل واز صمیم قلب احترام می گذاریم اما نه به هر هرزه ای که او بنویسد وما از مجبوری خاموش باشیم ، در باره هر سطر این نوشته ها با پینج تن از همکاران ت ان مشوره می شود واگر لازم به افتد هریک خود خواهند نوشت . خدا خاوران را عمر طولانی بدهد که سره را از خشره جدا خواهد کرد، خاطر تان جمع باشد. از کلفورنیای شمالی
  • ناشناس

    به همه هموطنان عزیزم بخصوص به آن دوست نازنینی که
    بازهم خارج از محیط ادب مرا هرزه خطاب نموده اند ، س لام و احترام صمیمانه
    تقدیم مینمایم و برای همین دوست ما که بی موجب مرا دشنام میگوید و تهمت و
    دروغ ب ر من روا میدارد ،از بارگاه پروردگار جهان سلامتی و خوشبختی آرزو
    مینمایم . بازهم مینویسم که بزرگترین و با ارزش ترین افتخار من در زنده گی
    ام همین نام نیک و کردار نیکم چه در محیط کار یا درون اجتماع میبا شد .
    هرگاه این دوست و هموطن بزرگوارم یکی از همکارانم را بمن معرفی نماید که من
    در زمان خدمتگزاری ام بعنوان ژورنالیست حق او را تلف نموده باشم صادقانه
    از او تشکر مینمایم . متوجه اشتباه خود شده و از او پوزش میخواهم . برای
    همین برادر خود معلومات میدهم که من هیچگاهی در هیچ رژیمی و در هیچ
    تلویزیونی ری یس نبوده ام . همواره بعنوان یک زورنالیست عادی خدمت کرده ام.
    و بازهم برای این دوست بزرگوار مینویسم که ما همه باید بکوشیم تا بیماری
    بی اتفاقی و بی باوری نسبت بهم را از خود دور نموده ، همدیگر را تحمل
    نماییم . بی آنکه همدیگر را اهانت نموده ، در برابر هم چنگ ودندان نشان
    بدهیم . همین باورم بوده است و خواهد بود . خداوند شاهد همه ی گفتار و
    کردار ماست . اینکه شما باورم نمینمایید و بی موجب مرا اهانت میکنید از
    شاهد بزرگوار جهان برای شما طلب رهنمایی ، خیر و خوشبختی مینمایم. برادر
    تان . فروغی
  • و ، نون  - شاهد بزرگوار جهان می داند که ،کی ، کی ؟است



    من در امریکاهستم، نزد اقای روشان رفته وبه کلکسیون نشریه شان(امید) مراجعه کرده از صفحه هفتم،شماره 517 آن یک سوال ویک جواب را برای روشن شدن اذعان عامه(مشت نمونه خروار) نقل وتکرار می کنیم، (2 جنوری 2006)
    سوال خبرنگار کریمی،مساءله که ...وگفتند که تلویزیون آریانا سیاسی نیست و...
    جواب فروغی،بلی بدون شک و. ..(بعداز چهار سطر پرگویی)،اینکه می گوییم غیر وابسته وغیر سیاسی هستیم،معنیش این نیست که به مسایل سیاس ی نمی پردازیم، همینکه شما .... و ...
    نقطه ها بمنظور خلاصه سازی گذاشته شده،
    بلی اقای فروغی ، اگر می گ ویید که شما متصدی ومسوول ان تلویزیون نبودید، همین خودش دروغ بی شاخ ودمبی است که از صداقت شما بکلی می کاهد واگر خواننده گان خاوران نمی دانند ،آدرس شانرا بنویسند که ما کاپی مصاحبه تانرا برایشان ازین جا پست کنیم،
    واما اصل حرف ناگفته...
    آیا این شما نبودید که برای تبلیغات وزارت برق وزیرش را خواستید وت ا که توانستید برایش تبلیغ کردید تا پول مصارف تان تاءمین شود؟؟ ما در آمریکا کاپی ارسالی از اروپا را د یدیم وبشما واین عمل شنیع تان که واقعاً سیاست کردید تعجب کردیم می گویند وزیر برق سابقه برای شما یک ع راده تکسی هم خریده است وبه شما هدایت داده بود تا ژورنالیستانی دیگری را که سر شان به تن شان می ارزد ب ه هر شکل ممکن از دور بر خود دور کنید ، وشما در اولین روز های کار تان یک عده را هم از انجا گریختانده وبه غضب چوکی تا اخر مصروف بودید ، نامشان را نمی گیریم ، این گپ را ما در پالتاکهای انترنتی شنیدیم که همه برآن عقیده بوده واز دو پهلویی شخص شما وبی تحملی شما شهادت می دادند، همچنان با نشر اهنگهای احمد م رید پرچمی گوش مردم را کر کرده بودید، تا که راه اورا در تلویزیون بیات هم باز کردید، باز زمانیکه به تل ویزیون ملی رفتید با انها هم کله شوردادید، همینکه برایتان معلوم شد که شما را شناخته اند، دوباره از ار وپا به سیاست علیه و بر ضد حکومت کرزی به نشر مقالات پرداختید، ما متاسفانه پوست شما را که سالها همه ر ا به بازی گرفته اید، به چرم گری می شناسیم،
    شما که از نام نیک و کردار نیک حرف می زنید، خود تان خود را به این کلمات مستحق می دانید یا دیگران؟ تا جاییکه اگاهان امور در هر جا می گویند این همکاران شما بودن د که کار های مهمی کردند وشما همه را بنام خود ثبت کردید ، حتا می گویند مصاحبه یک کارگردان فرانسوی را پاک کردید وخود این مصاحبه را دوباره انجام دادید، کارگردان زنده است، اگر مردم به این گپ ها شک دارند از خودش دوباره سوال شود که نسبت به کدام ضرورتی شما مصاحبه انجام یافته را پاک وخود دوباره با پرداخت ص دها ویا هزاران دالر آنرا دوباره انجام داده ونشر کردید، اینست صداقت شما در مقابل یک همکار قدیمی و زبد ه تان، ما بعداز سالها تحمل به این نتیجه رسیدیم که دیگر نصایح شما ارزشی ندارد زیرا خود به هر کلمه ایک ه می نویسید، معتقد وپایبند نیستید، چه ضرور است که یک ادم خودش حقوق حقه دیگران را در کابل واروپا و هم ه جا تلف کند وبه اصطلاح ( به گفته خودش به نام نیک؟؟) برسد وهمه تقلبی وظاهر فریبی وعوام فریبی باشد؟ ک جای این مقاله به ان می ماند که از شما!! قابل خواندن وعمل کردن باشد؟ چرا وبه چه دلیلی شما فکر می کنید که (عقل کل هستید؟)هرگز انطور نیست، ما فعلاً مصروف کمک وحمایت از دوستانی هستیم که از همان جاییکه شما نشرات داشتید ، ابروی دوباره هموطنان را براورده کنیم، شما می توانید از برنامه های ما بیاموزید ودیگر ادعایی بیشتر از توان خود نکنید،شرم هم خوب چیزیست ،زمستانها همیشه رفتنی هستند ، وای برحال ذغال که رو سیه می ماند...
    این تکرار کلمه (همدیگر را تحمل نماییم ) از قلم تو بسیار خجالت اور است ، تنها تو!! اجا زه نداری این حرف را بنویسی، دیگران همه مستحق اند تا چنین بنویسند، زیرا معتقد اند به احترام به دیگران وکار شان، اگر می خواستی دفاع کنی به نفعت تمام نخواهد شد، زیرا همه حالا تورا می شناسند واگر نیازی با شد، مدارکی نشر خواهد شد، اگر در خانه کس است ، همین بس است...
  • ستوده  -  دربارۀ نصحیت های رفیق سید اسماعیل فروغی


    محترم رفیق سید اسماعیل فروغی امید است سلام مرا نیز قبول نمایید ازمدت زمانی شده که شما ازطریق تلویز یون آریانا که ازاروپا نشرمیشد دوباره چهرۀ تانرا کشیده و آهسته آهسته به نشرات خارج مرزی نیز مقالات س یاسی می نویسید این بارگذشته خودرا فراموش کرده مردم افغانستان را به دیگر اندیشی ، اتفاق وتحمل پذیری دغوت کرده اید شاید شما فکر کنید که هیچ کسی شما را نمی شناسد شاید جوانانی که امروز در خارج از افغانس تان بزرگ شده اند به شیرین زبانی شمابازی بخورند اما کسانی هم هستند که شمارا اززمان مکتب ، دانشگاه کاب ل ، و رادیو تلویزیون افغانستان می شناسند شما یک بار در تلویزیون آریانا منتشره اروپا با دیده درایی ا زحزبی بودن خود در مقابل ناشر تلویزیون خراسان انکار کرده با کالا درچشم مردم درآمدید که هیچ گاهی عضو حزب کمونیستی یا بهتر گفته شود وطن فروشان پرچمی نبوده اید بلکه همه میدانند شما در آغاز زمانی که در ل یسه غازی درس می خواندید عضویت حزب شعله جاوید را داشتید بعدا به کمک مامای تان عضویت حزب دموکراتیک خلق را نصیب شدید وبه خصوص بعد از اشغال افغانستان توسط نیرو های سرخ شوروی سابق فعالیت شما منحیث یکی از اعضای حزب خلق و پرچم ویکی ازفعالین خاد در رادیو تلویزیون افغانستان غاز شد شما منحیث عضو خدمتی نشرات خارجی رادیو در بست دوم به حیث معاون شعبه پروگرامها کار کردید شما مدیرعمومی اطلاعات تلویزیون را پیش م ی بردید شما برنامه ساعتی با شما را با همقماشان تان تهیه می کردید تا این که شرایط تغییر کرده مجاهدین داخل کابل شد وشما فرار را برقرارترجیح داده ازطریق شوروی خود را به آلمان رسانید جالب این است آن دمی که سرحد افغانستان راجانب شوروی ترک می کردید با یکی ازنطاقان رادیو افغانستان همسفر بودید با پرروحی اظ هار داشتید کاش کسی اینجا نمی بود که در سرحد افغانستان ..... اما امروز بازهم می خواهید از وطن سخن بر انید مردم را به اتفاق دعوت کنید در حالیکه همه میدانند که مسایل قومی وزبانی در گذشته ها نیز وجود داشت اما نه به حدی که امروز دربین مردم افغانستان دیده میشود ولی حزب دموکارتیک خلق افغانستان که شما هم ب ه عضویت آن افتخارمی کردید کارت سرخ را درجیب بالا گذاشته بودید و تفنگچه آنرا همیشه درکمر داشتید به ای ن بی اتفاق دامن زد ملیشه سازی کرد فضای را به وجود اورد که برادر بالای برادر خود اعتبار نمی کرد حتی خ ود شما میدانید که در تمام دفاتر برعلاوه اعضای حزب یک خادیست نیز دیده میشد وتمام مردم تحت تعقیب بودن د در آن زمان شما گپ ازدیگر اندیشی ، اعتماد نمی زدید آنچه را که سازمان رادیو تلویزیون و خاد هدایت مید اد چشم و گوش بسته قبول می نمودید شاید همکاران آن زمان رادیو تلویزیون بامن هم عقیده باشند که شما آنقد ر احساساتی بودید که حد نداشته یا به قولی کاسۀ بودید از آش داغتر در آن زمان شما به دین ممقدس اسلام ه یچ گونه عقیده نداشتید حتی تاکنون نمی خواهید کلمه سید را قبل ازاسم خویش بنویسید ولی امروز درهر نوشته وهرکلام تان ازخدا و لطف خدا یاد می نمایید دراخیر می خواهم برایتان بگویم که شما نمی توانید گذشته تان را پنهان کنید شمایکی ازاعضای برجسته پرچم بودید وتا توانیستید استفاده نمودید ولی امروز که روی پرچمی ه ا سیا شده و درهیچ جا روی ندارند ودرهرمجلسی تحقیر می شوند می خواهید به چنین مقالات خویش را دربین مردم جابزنید امید است در نوشته آینده تان گذشته خود راو حزب تانرا تقبیح نمایید بهتر خواهد بود با احترام ستوده
  • سهراب  - اشاره ی در مورد نوشته ی آقای فروغی
    بعد از تقدیم سلام و احترام
    دوستان خوب بنده افغان هستم که در سی سال اخیر شاهد سیاست بازی ها و غلام شد ن ها و فروخته شدن های ملت ما توسط حکام دوره های مختلف بوده و متاسفانه تا امروز هم هستم. تابه چه وقت  ما باید به همدیگر تعنه بزنیم که تو کمونیست نامدار بودی و یا تو مجاهد نامدار ویا ...... دو باره به ش مایان یاد آور میشوم : من که فرد عادی جامه بودم و هستم وکارنامه ها و جفا ها و تا مردمی های سرخ و سبز  راچشیده و دیده ام . شرم میکنم با وجود این همه اسناد و فیلم ها از منابع داخلی و خارجی هنوز هم ذوقی و  سلیقه ی و حزبی بالای مسایل اجتماعی صحبت میکنیم. در اخیر واقعیت ها و کمبودی های که اقای فروغی در نوشت ه ی خود یاد آوری کردند تایید نموده و از شما قلم بدستان خواهشمندم که بدانیم که وقت آن رسیده تا باید د ر پی اصلاح خود و جامه شویم وگر نه از این بدترو بی آبرو تر و غلام تر و وطن فروش تر میشویم.
    با عرض اد ب و احترام
    سهراب مهاجر از المان
     
  • فروغی

    با سلام و احترام صمیمانه به دو ست ارجمندم که همواره به اهانت من میپردازند . من در حالیکه از خداون د منان برای شما طلب رهنمایی و مغفرت مینمایم فقط برای روشن شدن ذهن شما که بگفته ی خود شما همه را از م جالس پالتاکی انترنت شنیده اید مختصرا مینگارم که : تمام مواردی که شما روی آن تماس گرفته اید ، همه نا درست و تهمت و افترا در مورد من است . من هرگز وزیر آب و برق را شخصی نمیشناسم و آنرا دعوت نکرده ام . م ن هرگز یک عراده تاکسی از وزیر آب و برق دریافت ننموده و هیچ کارگردان فرانسوی را نمیشناسم و با وی مصا حبه ننموده ام . من هیچگاهی ترانه های احمد مرید را از تلویزیون آریانا پخش ننموده و با ایشان هرگز در ت ماس نبوده ام . ( اینها همه افترا و دروغ بوده ، خداوند گواه است و شما پا سخگو در برابر آن شاهد حقیقت پسند ) در مورد سفرم بوطن داغدیده ی من وتو که چپ و راست همه بیرحمانه بر وی تاختند باید به اطلاع شما برسانم که : به لطف پروردگار عالم و به شهادت دهها و صدها کارمند کنونی رادیو تلویزیون ، مرا همانن د زمان کارم در آن موسسه ،صدها همکارم با محبت خارج از تصور شما در آغوش گرفتند و به شهادت رییس عمومی رادیو تلویزیون ملی یکی از عمده ترین وظایف نشراتی در آن موسسه برایم پیشنهاد شد که من میخواستم پس از ر فع دشواری کوچکی بکار آغاز نمایم . اما متأسفانه که بیماری خطرناک و مهلکی که تا هنوز دامنگیرم هست ، ما نع این امر شد . و سخن آخر اینکه شما باز هم مرا کمونیست خطاب کرده ، همانند شبکه های جاسوسی برای من بیوگرافی مختصر درست نموده اید . برای معلومات بیشتر و دقیق تر شما مینویسم ک ه: من هرگز کمونیست نبوده و به آن باور نداشته و ندارم . من از پدر و مادر مسلمان بدنیا آمده و شکر خداو ند مسلمانم .البته مثل همه ی آدمها در دوران هستی ام طرز دید هایی نسبت بمسایل مختلف زنده گی داشته ام که ممکن است اکنون آنگونه نباشد . انسان موجود متحولی است . و این هم حقیقت دارد که من از زمان مرحوم دا وود خان تا میانه های ویرانی کابل بدست نوکران آی اس آی پاکستان ، بحیث یک ژورنالیست عادی در وطن کار مینمودم ؛ بی آنکه با کسی دشمنی ورزیده باشم . در اخیر از شما برادروار و صمیمانه خواهش میکنم تا دست از سر من برداشته، بیش ازین مرا اهانت ننمایید . خداوند همراه تان . فروغی
  • هوسی  - به جواب آقای و،نون ... ومحترم ستوده صاحب !!



    اینک خدارا شاهد گرفته، متوجه می شویم که انچه
    در موردفروغی گفتیم نه تنها که کم گفتیم بلکه از بعضی را ز ها ومداری گری های این نصیحت گو که حتا
    از ذکر کلمه مبارکه (سید ) نیز شرم داشته وآنرا
    نیز اکنون از پهلوی نام خود به دور افگنده اند،
    اطلاع حاصل می کنیم!! مرحبا؛ نصیحت کن ونصیحت کن، اما خودت به خاطر چ وکی های بعدی آمادگی بگیر!!
    مادر اول گفتیم>
    دربساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست
    یا سخن دانسته گوی ای گرداننده ساعتی باشمایاخموش!!

    تو توجه نکردی ، بخاطریکه بیشتر بی پرده نشوی،
    گوشیرا بردار واز هریک ا ز همکارانت ،زیر دستانت، سردستانت، معذرت بخواه ویا در همین خاوران بنویس
    که مقاله ات ( فقط یک قلم پرد ازیی است ، اما چون خودت به تطبیق وسجایای آن معتقدنیستی ، وجنبه تطبیقی ندارد ، ازهمه خواننده گان معذر ت بخواه
    وتا زمانیکه خود را به لباس ارجگذاری به دیگران وپیشگامان ملبس نسازی ، دیگر مقاله که خودت به
    حرف ، حرف آن معتقد نیستی)زحمتی به خود راه مده
    ونه نویس، اینجاست که ما ملت غیور وباشرف شما درین باره فکر می کنیم که تو قابل بخشیدن هستی یانه؟؟
    همچنان از محترم و،نون خواهشمندم تا با من در تماس
    شون د بسیار علاقمندم ایشان را بشناسم،شما این معلوماتها را از کجا بدست اوردید؟ وجه گونه این زورنالیست را می شناسید؟
    از محترم ستوده که مقالات دیگر شان را همیشه می
    خوانیم نیز تشکر کرده از خداوند متعال تمنا داریم
    که اجر این همه حقیقت گویی شانرا که می دانستند وافشاء کردند برای شان در هرزمینه ایکه ارزو دارن د بر اورده سازد ، با موجودیت چنین اشخاص پر معلومات شاید هییچ کسی بعد ازین در کشور ما نتواند به دروغ وریا صاحب شهرت های قلابی وبیمایه شوند، چنانچه در یکی از صفحات همین سایت وزین خاوران خواندیم که هارون یوسفی در مصاحبه خود ودر گذشته ها در بی بی سی بارها گفته بود که مبتکر برنامه (ساعتی باشما)
    من بوده ام ولی این اقا در هر جاییکه برایش می گویند ساعتی باشما برنامه ای خوبی بود... او با دیده درایی ابتکا ر آن برنامه را به خود نسبت داده حتا از همان خانم همکار خود نیز شرم نداشته همه خسته هارا تنها به پای خود می شکند! با این نوع دیده درایی ها ودروغ پردازی های شاخدار می خواهد هنوز احترام هم شود، این توقع را از دیگران نباید داشت ، باز تکراراً می گوییم که شما در مقاله نویسی تان آیینه گم کرده اید.

    بروید ه مان دست بوسهای تانرا دوعا بدهید وبه بقیه عمر تان بیاد داشته باشید که (خداوند حق المبین ) است ونهایت بزرگ ، همه خرابی ها خیانت ها دروغ
    پردازی ها ، حق تلف کردنها،همه بی پروایی ها وهمه حسادت های تانرا خ ودش به بزرگواری خود ببخشد،
    ورنه با بار ملامتی که وزنش بر شانه های شما خیلی زیاد است خواهید رفت... ه مانهایی که شما را اب نمکی دادند، به شما قدر وعزتی بخشیدند ، از شما آدم مرده ، زنده ای ساختند وبروی خ ود نیاوردند ، بالای شما پول وسرمایه شانرا به مصرف رسانیدند، بروید ومعذرت بخواهید، شاید خداوند لایزال شمارا ببخشد؟؟
    بروید از آن اطفال، جوانان وبزرگانی که شما
    برایشان در تلویزیون چیزی گفتید ودر عمل چیز ی
    دیگری کردید ، معذرت بخواهید، روی پرده ودر پشت پرده، متاءسفانه عمر نازنین تان به همین نامردی
    ها گ ذشت ،
    وبعدازین در مجالس فرهنگیان تان با صراحت به
    دیگرانی که شمارا بلند بردند وخود را به عقب
    کشیدند با صدای بلند وبلند گوها یاد کنید ،
    همه گوش دارند ازیک جایی نه از یک جایی خواهند
    شنید ، ماهم در کل فورنیا شمالی منتظر معذرت نامه
    تان مانده به اقایانی چون ستوده که شمارا خوب (ستوده) همنواشوید واین بن ده گان حقیری که از
    هزاران کلیومتر دور تر منتظر این سایت وزین
    (خاوران هستیم) وچشم براه مقالات شان ، برای ما
    درد سر نسازید، ورنه شروع خواهیم کرد.
    سهراب حان مهاجر از آلمان اگر شخص را نمی شناسی
    ماران صیحت نکن، ما شاهد هزاران جفای این رفیق
    سید اسماعیل فروغی بوده ایم، در کلفرنیای شمالی اگر کدام دوست وآشنایی داری می تواند بامن در تماس شده
    مشکلت راحل کنی، ماهمه افغانها روزهای جمعه به نماز گذاری جمع شده بعداز نیایش خدای پاک ساعتها درین موارد گپ می زنیم ، مرا بنام داکتر هوسی همه می شناسند
    حتا به مو لوی صاحب حناب مزاری که یکی از بزرگان ماست مراجعه کنید واز ایشان بپرسید که در عید گذشته مصارف سنگ فرش های صفحه عقبی را که داده؟ ایشان مرا به شما معرفی می کنند، بعداً شما با هوسی در تماس شده از صدها راز نهفته همچواشخاص باخبر می شوید، من در انتظارم برادرعزیزم. جوان محترم
  • ستوده  -  درباره چشم سفیدی رفیق فروغی

    محترم رفیق فروغی بازهم محترمانه سلام خود را تقدیم میدارم امید است صحت تان بهترشده باشد وحوصله خواند ن واقعیت های راکه درگذشته به آن افتخار می کردیدید داشته باشید . درجوابی که باعصبانیت نوشته اید بازه م با چشم سفیدی و پررویی نوشته اید که من کمونیست نبوده ونیستم واز پدرو مادر مسلمان زاده شده ام درای ن شکی نیست که شما وبرادرتان سید ابراهیم خادیست ازپدر محترم چو سید اسلم آغا به دنیا آمده اید ولی زما نی که قوای سرخ شوروی سابق کشور را اشغال نمود مامای تان برای شما تصدیقی ترتیب داده واززمان مخفی بودن تان ازچنگال امین غذار ضمانت کرده شما دوره آزمایشی و پرورشی را مانند بست های ماموریت تان بدون سجل وسو انح ارتقا نموده منحیث عضو اصلی حزب دیموکراتیک خلق افغانستان
    پذیرفته شده وبه حیث منشی بخش مامورین ن شرات رادیو تعیین شدید درآن زمان خادیست های چون یوسف دارو صمد مومند درسازمان بودند ازکارهای تان درنوش ته گذشته یاد آورشدم ولی دربرنامه اختصاصی که بنام « رادیوها چه می گویند » نیز کار می کردید تمام رادیو های « به گفته شما » کشور های امپریالیستی را رفیق وحید قیومی ثبت می کرد وشما جواب آن رادیوها رانوشته نموده و محترم فرید شایان می خواند دراین برنامه شما به تمام مجاهدین که درمقابل عساکر اشغالگرشوروی ساب ق درجنگ بودند تحقیر وتوهین می کردید حالا ازچند جمله که نوشته شده عصبی شده و عذرمی کنید که مردم دست ازسرشما بکشند وبه شما احترام بگذارند شما درزمان ریاست خادیست دیگر اکبرکرگر چه قدرتی در رادیو داشتید هرکه به رادیو درخواست مقرری می داد شما در پای عریضه درخواست دهنده تصدیق می کردید ویا رد می نمودید وا گر شما می خواهید بدانید در نوشته دیگر می توانم آز آنها نام ببرم دراخیر تمنا دارم دیگر دروغ نگویید و دروغ ننویسید دروغ گویی روی سیاهی دارد هرقدر کوشش کنید با چرب زبانی که خاصه پرچمی ها است خود را براهت بدهید امکان ندارد وتا که زنده هستید لکه سیاه وطن فروشی در پیشانی تان باقی خواهد ماند وسلام
  • ستوده  -  درباره چشم سفیدی رفیق فروغی

    محترم رفیق فروغی بازهم محترمانه سلام خود را تقدیم میدارم امید است صحت تان بهترشده باشد وحوصله خواند ن واقعیت های راکه درگذشته به آن افتخار می کردیدید داشته باشید . درجوابی که باعصبانیت نوشته اید بازه م با چشم سفیدی و پررویی نوشته اید که من کمونیست نبوده ونیستم واز پدرو مادر مسلمان زاده شده ام درای ن شکی نیست که شما وبرادرتان سید ابراهیم خادیست ازپدر محترم چو سید اسلم آغا به دنیا آمده اید ولی زما نی که قوای سرخ شوروی سابق کشور را اشغال نمود مامای تان برای شما تصدیقی ترتیب داده واززمان مخفی بودن تان ازچنگال امین غذار ضمانت کرده شما دوره آزمایشی و پرورشی را مانند بست های ماموریت تان بدون سجل وسو انح ارتقا نموده منحیث عضو اصلی حزب دیموکراتیک خلق افغانستان
    پذیرفته شده وبه حیث منشی بخش مامورین ن شرات رادیو تعیین شدید درآن زمان خادیست های چون یوسف دارو صمد مومند درسازمان بودند ازکارهای تان درنوش ته گذشته یاد آورشدم ولی دربرنامه اختصاصی که بنام « رادیوها چه می گویند » نیز کار می کردید تمام رادیو های « به گفته شما » کشور های امپریالیستی را رفیق وحید قیومی ثبت می کرد وشما جواب آن رادیوها رانوشته نموده و محترم فرید شایان می خواند دراین برنامه شما به تمام مجاهدین که درمقابل عساکر اشغالگرشوروی ساب ق درجنگ بودند تحقیر وتوهین می کردید حالا ازچند جمله که نوشته شده عصبی شده و عذرمی کنید که مردم دست ازسرشما بکشند وبه شما احترام بگذارند شما درزمان ریاست خادیست دیگر اکبرکرگر چه قدرتی در رادیو داشتید هرکه به رادیو درخواست مقرری می داد شما در پای عریضه درخواست دهنده تصدیق می کردید ویا رد می نمودید وا گر شما می خواهید بدانید در نوشته دیگر می توانم آز آنها نام ببرم دراخیر تمنا دارم دیگر دروغ نگویید و دروغ ننویسید دروغ گویی روی سیاهی دارد هرقدر کوشش کنید با چرب زبانی که خاصه پرچمی ها است خود را براهت بدهید امکان ندارد وتا که زنده هستید لکه سیاه وطن فروشی در پیشانی تان باقی خواهد ماند وسلام
  • سهراب  - به دوام صحبت های دوستان

    سلام واحترام دوستان
    نمیدانم چرا یک مشت آدمان که خود را دکتور و دانشمندو نویسنده هم قلمداد میکنند این قدر کینه دل و به اصتلاح چرک دل هستند.(که این هم از جمله امراض اجتماعی ما به حساب میآید) دوستان ما با ید راه های حل را جستجو کنیم نه اینکه به نام های مختلف کوشش ترور شخصیت کنیم.
    متاسفانه تا جایکه من مطا لعه و جستجو در مورد مسایل سیاسی و اجتماعی افغانستان به خصوص در سه دهه اخیر کرده ام پر از چنین افراد منفی باف و چرک دل داشته و تا هنوز هم داریم. دوستان وقتی یک شخص بالای مسایل اجتماعی نوشته میکند نباید با چشم چپ و یا راست دید. موضوعات اجتماعی از نگاه من جدی تر و مهم تر از مسایل سیاسی است.نباید ما از گفتن حقایق و نواقص خود دیگر شرم کنیم.
    ولی در مورد شخص آقای فروغی که از نزدیک آشنایی ندارم خدا را حاض ر دیده میگویم که برنامه ی ساعتی با شما از پر بیننده ترین و انتقادی ترین برنامه ی تلویزیونی همان وقت بود که تا امروز چنین برنامه ی دیگر نداریم . همچنان تلویزیون آریانای اروپا که همیشه صرف مسایل جدی اجت ماعی و فر هنگی را مورد بررسی میگرفت در مدت کوتاه توانست بیننده زیاد داشته باشد . دوستان ما باید واقع یت را بگویم و نباید از گفتن آن هراس داشته باشیم. به امید اینکه کمتر از عقده های شخصی و حزبی و سیاسی کار گرفته و بیشتر عاقلانه و مسولانه بنویسیم و حرف بزنیم.
    سهراب مهاجر از آلمان 
  • هوسی  - فروغی در تلویزیون بیاید

    ازسایت وزین خاوران یک دنیا سپاسگذاریم که موقع را بانشر اکاذیب رفیق فروغی مساعد ساختند تا (درددل هایی با هموطنان صاحب دل داشته باشیم) اکنون شما فضاوت فرمایید که کی درد دل داشت؟ او ویا آنانیکه سید اسماع یل را می شناختند؟ بعضی ها هنوز فکر می کنند که علی اباد شار است؛
    وجدان محکمه نهایت عالی است باید گاه گاهی ادمها را بتکاند، ورنه هرزه پردازی لاف وپتاق را هر کی می داند،
    بلی فروغی ! حال که خود را ژورنالی ست عادی می شماری ، پس ما در جمعه آینده مصاحبه تورا با جریده امید در دم در ورودی مسجد کاپی کرده به اخ تیار همه می مانیم، باز خودت جواب مردم رابده ، خانم کریمی فعلاً با تلویوزون بیات کار می کند اوبا شما مصاحبه کرده او شکر زنده است یکی از همکارانت بنام ویس که ما نمی شناسیم بطور خصوصی گفت که من شاهد بس یار کارهای فروغی در شهر ایسان المان هستم وحاضرم در تلویزیون خود اورا دعوت کنم او مبلغ چار صدو پنجاه ایرو خواسته که برنامه اش مصرف دارد ومی خواهد شما را برای روشن شدن این حقایق به تلویزیون خود مصاحبه ک ند نمیدانم اگر تو می خواهی بری ما در یک هفته بعد ختم کلام الله مجید داریم در آخر ان من این پول را به ان شخص می فرستم که شمارا دعوت کند باز در برنامه عذر خواهی کنید تشکر در کلفورنیا ی شمالی هواخواهانت زیاد اند... ما در برنامه سوال می کنیم.
  • علی تابش

    اولتر از همه از دست اندر کاران خاواران متشکرم چنین مقاله ی راکه آقای فروغی نوشته کرده نشر کردند. به سبب اینکه امروز ما افغان ها همه مصروف مسایل سیاسی و چانه زنی های سیاسی شدیم و هر گروه و هر حزب کوشش آنرا داریم که خود را براعت بدهیم . ولی دوستان آیا میدانید که مردم عادی امروز در مورد شمایان چه میگو یند؟ آیا میدانید که اسناد و فیلم های مستند چه نشان میدهند؟
    که میدانید. ویا غیر مسولانه خود را به اصت لاح در کوچه حسن چپ میزنید. اما مسایل و پرابلم های اجتماعی جامعه و مردم را نباید ساده گرفت . یکی از ا هداف دشمنان کشور و مردم ما همین است که ما افغان ها بر علاوه اینکه ار نگاه نظریات سیاسی ( که داشتن آن حق هر انسان است) مخالفت ابدی داشته باشیم باید هم غرق نواقص و کمبودی های اجتماعی هم باشیم تا نتوانیم منحیث ملت واحد و نیرومند در منطقه و جهان تبارز کنیم. هر گاهیکه کسی خواسته تا در جهت اصلاح جامعه و م ردم گام بردارد و نظری بدهد باز همان سناریو نویسان و دشمنان واقعی مردم و کشور ما دست در کار میشوند و به خاطر تخریب اشخاص قد علم میکنند. واینبار آقای فروغی که بنده شخصآمقاله ها داستان های خوب و نابی از ایشان مطالعه نموده ام و او را منحیث ژورنالیست خوب و توانای کشور میشناسم . حتی در دوره ی اشغال کشور ت وسط شوروی ها پروگرامی داشت بنام ساعتی با شما که بیننده ی زیادی داشت وعلت هم همانا راست گویی مسلکی بو دن انتقادی و پخش نمودن مراسم و موضوعات مذهبی و دینی بود.ولی باید واضعآ بکویم چنین اشخاصیکه به اصتلاح بی خلطه فیر میکنن یا با آقای فروغی دشمنی و یا پرابلم شخصی دارند ویا از همان مشت افرادی هستند که مر یض اند و هیچ علاقه ی به اصلاح
    جامعه و مردم کشور ندارند و دشمنی با مردم ما در تارو پود شان نهفته است .  
  • هوسی 3  - خطاب به علی تابش اگه راست میگه؟
    جناب محترم علی تابش َشما شخص باعزتی هستید، از نوشته ودلسوزی تان به کشور تان هویداست که خواهان درک م لت تان از همه قضایا هستید ، لاکن یک نقص دارید که با نویسنده این مقاله آنچنان که ما شناخت داریم شما ه یچ شناختی ندارید، ما بار ها گفتیم که با مقاله هاییکه(خود به تطبیق آن معتقد نیستیم واز نوشتن وبه روی یخ ماندن آن کشور ما آباد نمی شود) به این گرامی باید فهماند که شهرت های کذاب وریایی که سالها مردم را به نحوی غولانده ، با نصایح وپر گویی ها جایی را نمی گیرد وبه کار های بچه گانه در صدد غولاندن بیشتر مل ت ما نشوند.
    اگر تمام نظریات را می خواندی نمی گفتی که پروگرام ساعتی با شما از فروغی بود ، لطفاً مصاحب ات هارون یوسفی که رییس تلویزیون بود را به خوانید که حقیقت را درک کنید.
    شما که می خواهید نظر بدهید لط فاً همه نظریات را به خوانید باز بدون اغلاط املایی بنویسید، اگر در آینده می خواستید اینجا تشریف فرما شوید در اصلاح ودقیق نوشتن لغات ذیل جداً توجه فرمایید.
    براءت،اصطلاح،واضحاً وموارد دیگری...
  • علی تابش  - به جواب محترم هوسی
    با تقدیم احترام
    من نمیدانم تا چه وقت ما باید در خمیر موی بپالیم. از اینکه بنده را متوجه غلطی در نوش ته نمودید ممنون ولی باید ما بیاموزیم که کور خود بینای مردم نباشیم. هدف من این بوده که من نمیدانم چرا اینقدر از شما حسادت دیده میشود . اگر شما آشنای آقای فروغی هستید چرا نام اصلی تان را نوشته نمی کنید . من فقد منحیث بیننده و خواننده ی مطالب که توسط آقای فروغی نوشته شده و یا برنامه های گوناگون که از تلویزیون کابل ویا تلویزیون های خارج از کشور پخش شده دیده و او را نه تنها من بلکه تعداد زیاد هموطنان قابل احترام میدانند ولی نمیدانم چرا شما اینقدر حسادت میکنید؟ اگر امکان داشت بنویسید. در اخیر یاد آور میشوم که همانطوریکه اسم مبارک شما هوسی است نام بنده هم علی تابش است و یک انسان راست گو که از گفتن و اقعیت هیچ نمی ترسم.پاچه گیری هم عادت ندارم....
  • هوسی4  -  تنها علی گک تابش بخوانه!!
    آدمی با این همه ریا کاری در طول عمرش مانند مویی است که شما در آن (خمیر )یافته اید، علی جان، خمیر ترش کرده وپوپنک زده قدیمی، همرای گپ های کهنه اش سر دل مردم ریخته است. او هیچ گاهی راست نه گفته وهیچ زما نی صادق نبوده، نظریات را به خوانید مردم چه می گویند وتو که ما را سگ خطاب می کنی چه می گویی؟ می گویند ادمها را از روی دوستان نزدیک شان می توان شناخت ، شما که نافهمیده ویا آگاهانه مدافع وی هستید با همین سطور تان شناخته شدید.
    ما پاچه گیر نه بلکه پاچه کش هستیم. ویکی دوتا وهم ماندن والا نیستیم خاطرتان ب کلی جمع باشه...
  • علی تابش  - به جواب هوسی جان قند
    خاطر تان جمع باشد بنده مدافع هیچ شخصی نیستم و نمیخواهم از کسی به ناحق دفاع کنم. اما دوست عزیز زمان آ ن رسیده که شما از نظر دادن در مورد هر شخص و هر مطلب کرده در مورد اصلاح شخص خود بپردازید . من نمیفهمم ازنظر کدام مردم شما یاد آوری کردید؟ از همین چند نفریکه از نوشته ها و سخنان شان بوی تعصب میآید. خود را جامعالکمالات فکر کرده و در مورد هر کس و هر شخص و هر نوشته نظر میدهند در حالیکه چنین اشخاص نه مرد میدان بودند و نه زن آخرت .فراموشم نشود که:
    از اسم مقبول تان هویداست که پوز و چنه پاچه کشی را نداری د ولی در قسمت پاچه گیری دارد خود را ثابت میسازید.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ، 19 اسفند 1388 ، 08:38
 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 10 FEB

GOFTMAAN 09.02

KANKAASH 11.02

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

تاجیــــکان درگــذرگـــاه تــاریـــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

آریــانــا ســـعید

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 108 مهمان آنلاین

قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.