نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| درد دل هــایی بــا همــوطنــان صــاحبــدل |
|
|
|
| مقـــــــالات - اجتمـــاعی |
| نوشته شده توسط اسماعیل فروغی |
| چهارشنبه ، 19 اسفند 1388 ، 07:43 |
|
میخواهم درباره ی برخی از نقصها وعیبهای مان بگویم. میخواهم از آنچه بگویم که شما هم همه آنهارا بخوبی میشناسید؛ اما تا هنوز مثل من برای برطرف کردن آن دست بکار نشده و شاید حتا نیت برطرف کردن آنها را نیز نداشته باشید. خدا رحمت کند نیاکان مانرا. اینهمه عیبها را آنان بما به ارث گذاشته اند. آنان نیز برای برطرف کردن عیبها و نقصهایشان هرگز نکوشیدند. اما من به این باورم که تا دیر نشده است ما باید آغاز نماییم. ما باید صادقانه و بی پروا، متهورانه و بی ریا، به عیبها و بیماریهایمان اعتراف نموده، بد ترین و مهلک ترین آنها را خوبتر نشانی کنیم تا بعدا دانشمندان، فرهنگیان، تحلیلگران و مفسران ما ــ فقط آنانیکه صلاحیت نقد و بررسی را دارند ــ روی هرکدام صمیمانه بحث و جدل نموده، راههای رفع نقایص و معایب را معین نمایند. دانشمندان و فرهنگیان ما اکنون رسالتی بالاتر ازین ندارند که مردم را به اشتباهات، عیبها و نقایص اجتماعی ــ اخلاقی شان متوجه نموده، خود نمونه وپیشگام روند اصلاحات شوند. نه اینکه اکثرا به بحث و جدل های بی ثمر سیاسی، مذهبی، زبانی و تباری مشغول گردند. درین نوشته ی کوتاه و صمیمانه که امیدوارم زمینه و بستر خوبی برای بحث های سالم و سودمند در آینده گردد، من هرگز قصد و نیت چشم پوشی از کرکتر والا و قابل ستایش ملت بزرگوار خود و صفات پسندیده و عالی آن چون شجاعت و آزا ده گی، پاکدلی و بی آلایشی، مهمان نوازی و ایمانداری وغیره... که بسیار از آنان سخن رفته است؛ ندارم. من با باور به همه صفات نیکوی ملت خود، دامن این بحث را میگشایم؛ تا باشد که با شناخت دقیق و مشخص عیب ها و در پی آن با رفع و زدودن عیبها و نواقص خویش، هم فرهنگ تحمل پذیری و انتقاد پذیری را ترویج نماییم و هم بدینگونه راه را بسوی جاده ی ترقی و رفاه بگشاییم. شاید در آینده، دیگران نکات مهمتری را به بحث بگیرند؛ اما من میخواهم برای باز نمودن بستر بحث فقط به چند درد و بیماری کشنده یی اشاره های کوتاه نمایم که سالهاست روح و تن مانرا میآزارد و همه ی ما کم یا زیاد به آنها مبتلا هستیم. و آن اینهاست:
الف ــ بی اتفاقی و بی باوری کشنده ترین بیماری و عیبی که کم و بیش همه به آن مبتلا هستیم، بیماری بی اتفاقی و بی باوری نسبت به هم است. این بیماری هولناک که قرنها ست دامنگیر ما است، طی سالهای اخیر، از برکت سیاست بازان ما، دامنش را بیشتر میان ما پهن کرده است. بی اتفاقی و بی باوری که در طول تاریخ ارمغانی جز ذبونی و خواری برای ملتها در قبال نداشته است، مردم ما را نیز از کاروان شتابنده ی تمدن عقب نگهداشته و سبب گردیده است تا خانه ی مشترک ما باربار مورد هجوم و تاخت و تاز بیگانه گان قرار بگیرد. مگر امروز ــ همین اکنون بی اتفاقی و بی باوری ما نسبت به هم، عامل عمده ی ادامه ی جنگ و ادامه ی حضور بیگانه گان در خانه ی مشترک ما نیست؟ نمیدانم لازم خواهد بود تا چگونه گی آغاز این بیماری هولناک و کشنده را در میا ن ملت خود به کنکاش بگیریم یا خیر؟ آیا ایجاب مینماید تا فاش سازیم که چه عوامل و دلایلی ما را به این بیماری و عیب بزرگ مبتلا کرده است؟ شاید ایجاب نماید. شاید بخاطر آن ایجاب نماید که هر بیماری به تشخیص درست نیازمند است و تا زمانیکه علت بی اتفاقی های دوامدار میان ما ریشه یابی نشده و عوامل و دلایل آن شناخته نشود؛ بمشکل بتوان علیه آن بمبارزه پرداخت و اتفاق و اتحاد حقیقی را جاگزین آن کرد. اما ازینکه درین مقال هد ف ما تنها پهن کردن بستر بحث است نه ریشه یابی بیماریها، به ریشه یابی و کنکاش در آینده خواهیم پرداخت. بهر حال آنچه مسلم است اینست که، ما تاهنوز بی اتفاق ترین و پراگنده ترین ملت جهان هستیم. ما هرگز از زنده گی و از تاریخ نیاموخته ایم که عامل اصلی و بنیادین ضعف و عقبمانده گی و بیچاره گی و بد نامیهای بین المللی ما قبل از همه بی اتفاقی ها و بی باوری های دوامدار و حتا شرم آور میان ماست. آیا شرم آور تر ازین چه خواهد بود که در سرزمین مشترک من و تو بیش از نود درصد مواد مخدر جهان کشت وتولید گردیده و باز همین کشور من وتو خانه ی امنی برای تروریزم بین المللی و افراط گرایی شده است؟ آیا ننگین تر ازین چه خواهد بود که از قرنها بد ینسو سرنوشت ما را بیگانه گان تعین نموده، همواره پس از چند سال و چند دهه، یک مهاجم جایش را به مهاجم دیگر در سرزمین ما خالی مینماید؟ و آیا بد نام تر ازین چه خواهد بود که کشور ما در میان 180 کشور جهان فاسد ترین کشور جهان پس از سومالی گردیده، تعدادی قطاع الطریقان آدمکش در ایتلاف با عده یی بوروکراتان غارتگر، سرنوشت مردم ما را بدست گرفته اند؟ شکی نیست که اینهمه بدنامیهای بین المللی، فقط از برکت بی اتفاقی های دوامدار و شرم آور نصیب ما شده است. اگر ما مثل بسیاری ملتهای متحد جهان، کم از کم پس از اولین جنگ جهانی، بخود آمده، افغانستان را خانه ی مشترک خود پنداشته، به بهانه ها و دلایل نا موجهی در اندیشه ی امتیاز طلبی های نا مشروع برای قوم و تبار خود نمیشدیم. اگرما منافع وطن را بالاتر و برتر ازمنافع قوم و قبیله و گروه و حزب و تنظیم خویش میدانستیم. و بالاخره اگر ما واقعا و صادقانه وطن خود را دوست میداشتیم؛ هرگز به اینهمه مصایب و خواریها گرفتار نیامده و با اینهمه بد نامی های بین المللی شهرت نمی یافتیم. شرم آورتر از همه اینست که عده زیادی از تعلیم یافته گان و به اصطلاح روشنفکران ما بیشتر از همه به این بیماری مصاب بوده، وقیحانه میکوشند تا با پخش هزیانهای شان درباره ی زبان، مذهب، قوم یا تبار خاص، پراگنده گی و نفاق را در میان اجتماع عظیم ما وسعت و ژرفای بیشتر بخشیده، گروههای مختلف مردم را از هم دور تر و نسبت بهم بی باورتر سازند. این عده روشنفکرمآبا ن بی مسوولیت، به بهانه ی اینکه کدام زبان برتر است و یا کدام تبار و قوم بیشتر و با نفوس تر؛ بحث و جدلهای گمراه کننده را براه انداخته، نفاق و دو گانه گی را در بین مردم بیشتر دامن میزنند. آنگونه که حقایق نشان میدهد برخی از کشور های همسایه نیز ما را به تبارگرایی و زبانگرایی تشویق و ترغیب نموده، میخواهند ما را از هم دور نگهداشته، از آب گل آلود ماهی بچنگ آورند. و با تأسف بسیار که همان تعداد فرهنگیان، سیاستمداران و روشنفکران غیر مسوول ما نیز در پیشاپیش این حرکت نفاق افگنانه و خطرناک قراردارند. همه میدانیم که قومگرایی، تبارگرایی، مذهبگرایی و زبانگرایی بیماریهای هلاکت آوری برای ملت ماست. و روشنفکرمآبانی که به این مسایل دامن زده و از آنها بحیث وسایل و ابزاری بخاطر کسب شهرت کاذب استفاده مینمایند؛ آب به آسیاب دشمنان وطن ریخته، آتش نفاق و جنگ را در کشور شعله ورتر میسازند. بهر حال، من به این باورم که تا دیر نشده است ما باید هرچه زودتر بهوش آمده، به این بیماری کشنده و خطرناک (بی اتفاقی و بی باوری) که قرنهاست ما را میآزارد، غلبه حاصل کنیم و بیش ازین سبب رسوایی و بدنامی خود وملت خود در میان خانواده ی بزرگ جهان نشویم. باید افغانستان را خانه ی مشترک همه افغانها دانسته، برای تمام اقوام و تبارها ی ساکن این سرزمین حقوق برابر و یکسان قایل شویم. باید به این باور برسیم که هیچ قوم و ملتی برتراز قوم و ملت دیگری نیست مگر آنکه متحد تر، صلحجو تر و علم پرور تر از دیگران باشد. باید هرچه زودتر به بحث وجدلهای گمراه کننده و نفاق افگنانه درباره ی زبان، قوم و یا مذهب، نقطه ی پایان گذاشته، به آنعده روشنفکر مآبانی که با براه انداختن چونین گفتگوها آب به آسیاب دشمنان وطن مشترک ما میریزند، نفرین بگوییم. و بالاخره باید از ناکامیها و بد بختیهای پیهم و ننگین مان طی دهه ها و سده های اخیر، درس گرفته، بجای چنگ و دندان نشان دادن در برابر هم، همدیگر را برادروار در آغوش بگیریم و با کسب علوم و فنون معاصر، خانه ی مشترک ما افغانستان را به مدارج عالی ترقی و تمدن برسانیم. دیگر زمان آن سپری شده است تا ما باز هم به خواب غفلت خویش ادامه داده، با ادامه ی بی اتفاقی و بی باوری نسبت بهم، مایه ی شرمساریهای بیشتر برای خود و ملت بزرگ خود شویم.
ب ــ تعصب و تحمل ناپذیری دومین عیب و بیماری مرگباری که من میخواهم روی آن تأکید نمایم، عیب و بیماری تعصب و تحمل ناپذیریست که اینهم از قرنهاست همانند موریانه یی روح وروان مارا میخورد و میآزارد. تعصب و تحمل ناپذیری که بیگمان ریشه در خصوصیات فرهنگی ــ مذهبی ما دارد، سبب شده است تا هرکدام با کشیدن دیواری به دور خویش، دنیای خود را تنگتر و مجزا از دیگران نموده، بدیگران اجازه ی ورود در حریم تنگ خویش ندهیم. من به این باورم، آنانیکه نظریات و عقاید دیگران را تحمل نداشته و به آن احترام نمیگذارند، در واقع در زندانی تنگ و تاریک بسر برده، آسایش و ترقی را با دستان خود بر خود حرام گردانیده اند. بدون شک ما هرکدام دوستان و آشنایانی داریم که شاید همانند خود ما نظریات و باور های خود را، مذاهب و ایدیالوژیهای خود را و بالاخره قوم و تبار و زبان و حزب و تنظیم خود را بهترین و مقبولترین همه پنداشته، بدیگران اهمیتی قایل نبوده و همه را به چهار کتاب کافر میدانند. اینگونه آ د مها همینکه با مخالفت کوچکی روبرو شوند، برآشفته شده، تیر و تفنگ بدست میگیرند و تا دم مرگ بخاطر نابودی مخالف خویش میکوشند و میجنگند. اینگونه آدمها بیمار اند و ما در اجتماع خویش ازین بیماران، فراوان داشته ایم و متأسفانه تا هنوز هم داریم. و درست بدلیل وجود این بیماران و این بیماری مرگبار درمیان ما ــ آنهم با وسعت و گسترده گی وحشتناک ــ است که همواره در عذاب هستیم و رنجها و رسوایی های مانرا هنوز نقطه ی پایانی نیست. تا زمانیکه ما به عقاید و نظریات دیگران، به ایدیالوژیها و مذاهب دیگران و بالاخره به تبار و قوم و زبان دیگران احترام نگذاشته و تحمل همزیستی مسا لمت آمیز با مخالفان عقید تی ــ اندیشوی خویش را نداشته باشیم و تا آنگاهیکه فرهنگ تحمل پذیری و گذشت را جزء عمده و اساسی حیات مادی و معنوی خویش نسازیم؛ نه از صلح و آزادی حقیقی میتوان سخن گفت و نه از دیموکراسی، حقوق بشر و عدالت اجتماعی. زیرا اینها همه پدیده ها یی هستند در پیوند نزدیک و منطقی با تحمل پذیری و گذشت. از سوی دیگر، آنانیکه فکر میکنند فقط آنان درست اندیشیده، حقیقت تنها در چنگ آنان است، وبهمین دلیل به عقاید و نظریات دیگران احترام نمیگذارند؛ نتنها بیمار اند بلکه همانند دیکتاتوران مشهور تاریخ، خود خواه و خودکامه نیزبوده بگفته ی فیلسوف نامداری " دیوانه گانی" بیش نیستند. زیرا آنگونه که عالمان و فلاسفه ی بزرگ جهان معتقد هستند، حقیقت اصلی را جای و مکان مشخصی نیست و بچنگ آوردن آن هم کاریست نا میسر و نا ممکن. زیرا حقیقت سیال است و همواره در حال حرکت و ما آدمها همه دونده گان در پی آنیم. به این لحاظ اشتباه و حتا بسیار زیانبار است هرگاه ما خود و عقاید و نظریات خود را بهتر و برتر از دیگران دانسته، حقیقت را ملکیت شخصی خود بپنداریم و دیگران را در جوار خود تحمل ننماییم. با تأسف بسیار، به این بیماری مرگبار نیز بیش از همه، برخی روشنفکران یا بهتراست بگویم روشنفکر مآبان کشور ما مصاب هستند. این تشنه گان شهرت، با براه انداختن بحث و جد لهای زیانبار مذهبی، سیاسی و قومی درمجالس و رسانه های گوناگون، میخواهند در پهلوی تفرقه افگنی، تخم نفرت و تعصب و تحمل ناپذیری را نیز در میان مردم ما بیشتر بکارند و بپرورانند. بنظر من حالا زمان بیداری فرا رسیده است. دیگر نباید فریب تشنه گان شهرت و تاجران ارزشهای دینی، سیاسی و قومی را خورد. با ید به یاوه سراییهای آنانی که ما را در برابر صاحبان عقاید و مذاهب دیگر، تبارها و زبانهای دیگر، به خصومت و دشمنی تحریک مینمایند، پاسخی کوبنده داد و بر آنان ننگ و نفرین ابدی فرستاد. برماست تا بکوشیم هم در زنده گی شخصی و هم در میان اجتماع، با تحمل پذیری و گذشت صمیمانه، در کنار دیگران به زنده گی مسالمت آمیز، دوستانه و سازنده ادامه دهیم. ما باید بتوانیم در کنار مخالفین خویش، خانه ی مشترک خویش را از اینهمه مصا یب و دردها نجات داده، آبادش بگردانیم. بنظر من همچنان بسیار ننگین و شرم آور است که اختلاف ایدیالوژی و نظر یا اختلاف مذهب و قوم و زبان، بازهم اسباب دشمنی را میان مردمان ما فراهم آورد. این رسا لت و وظیفه ی فرهنگیان و دانشمندان ما ست تا زمینه های همیاری بیشتر میان تبا رها و اقوام مختلف کشور را جستجو و مهیا نموده، با ارايه ی آثار ارزشمند شان توانایی تحمل پذیری را در وجود مردم شریف ما بیشتر بپرورانند.
ج ــ تنبلی و " تیارخوری " واژه ی " تیار خوری " را من بطور قصد و آگاهانه انتخاب نموده ام. بنظرمن تنبلی و تیارخوری هم از زمره ی عیبها و بیماریهای بزرگیست که از قرنهای متمادی دامنگیرهمه ی ما بوده و نسل اندر نسل بما انتقال یافته است. شاید این بیماری هولناک از اعراب بما سرایت نموده باشد. شاید این ارمغان و هدیه ی آنانی باشد که خود نیز تا هنوز توانایی اعمار راهها و شاهراه ها یشانرا ندارند. (بررسی و ریشه یابی را به بحث میگذاریم.) بهرحال، آنچه واضح و روشن است اینست که، اکثریت عظیم ما چه در سطح دولت و حکومت و چه در سطح اجتماع و افراد؛ هنوز به این باور نرسیده ایم که، ما نباید همواره منتظر کمک دیگران بوده، دایما دست نگر و محتاج باقی بمانیم. تا هنوز به این باور نیز نرسیده ایم که، ما باید با کار و زحمت خود و با دانش آموزی بیشتر خود به آبادانی خانه ی خود بپردازیم. من فکر میکنم که ما از زمره ی همان مللی هستیم که با وجود امکانات فراوان طبیعی هنوز قادر به تهیه و تأمین احتیاجات اولیه ی زنده گی برای خود نبوده، هرگاه دیگران به داد ما نرسند، گرسنه و برهنه میمانیم. و این ثمر و نتیجه ی تنبلی ما ست. ابتکار، نوآوری، کشف و اختراع، واژه های بیگانه و نا مأنوسی در زنده گی روزمره ی ما بوده است. و هرگاه گاهگاهی با آن برخورده ایم، یا بسیار تصادفی بوده است و یا به ادامه ی آن شاهد برخورد منفی مسوولین حکومتی با عامل آن بوده ایم. حکومتداران و کارگزاران امروزی سرزمین ما همانند امرا و سلاطین دیروزین، به مسوولین و کارکنان بی تفاوت وتنبل بیشترارزش قایل اند تا به اشخاص صادق و مبتکر و فعال. این تنبلی و بیکاره گی، در تمام سطوح و در همه عرصه های زنده گی ما بشمول عرصه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی وجود داشته و تا هنوز اکثریت افراد جامعه ی ما در هر شغل و وظیفه یی که قرار دارند " کلوخ را گذاشته از آب میگذرند. " و این درست برعکس بسیاری ملل جهان است که با شور و اشتیاق تمام، وظایف محوله ی خویش را به انجام رسانیده، همواره در پی آنند تا کار شان همراه با ابتکار باشد. من هر باری که نیاز مراجعه به فرهنگ لغات بزبان فارسی یا زبانهای گونه گون خارجی به فارسی، پیدا میکنم، به دانشمندان کشور های همزبان ما رحمت خدا آرزو مینمایم که چه مسوولانه دانش آموخته اند و چه صادقانه دانش شانرا در خدمت دیگران قرار داده اند. آنان بدون شک با تنبلی بیگانه بوده اند که قادر به انجام چنین خدمات بزرگ شده اند. باید صادقانه قبول نمود که اگر آنان نمیبودند، ما فرهنگهای لغات بزرگ و با عظمت بزبان فارسی و بزبانهای گونه گون خارجی بفارسی، نمیداشتیم. به همینگونه است در عرصه های دیگر زنده گی با مثالهای دیگری در باب کارکرد ها و زحمات ملل دیگر. بنظر من تا زمانیکه ما با تنبلی و تیار خوری این بیماری مهلک وخانه برانداز نیز وداع نگفته و با پشتکار و صادقانه برای رفاه و آسایش وطن و وطنداران خود نکوشیم، و تا آنگاهیکه رسم " کلوخ ماندن و از آب تیر شدن " را رسم فرسوده وننگین نپنداریم، بازهم همینگونه وابسته، محتاج و دست نگر بیگانه گان باقی خواهیم ماند. کاروان تمدن از ما بیشتر فاصله خواهد گرفت و ما بازهم بی اثرتر از دیروز در تمدن بشری خواهیم بود. هموطنان صاحبدل، این بود بخشی از گپهای دلم که بگونه ی فشرده با شما شریک نمودم.
"یار زنده، صحبت باقی." پایان
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
| آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ، 19 اسفند 1388 ، 08:38 |
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
تاجیــــکان درگــذرگـــاه تــاریـــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
یگـــانگی زبـــان فــارســی
پیـــدایش قبـــایل افغـــان(پشـــتون)

پیـــدایش قبـــایل افغـــان(پشـــتون)
درخراســـان(افغــانســـتان)
دکتر صاحبنظر مرادی
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




هرچند من این را خوب میدانم که هرگاه کسی آیینه یی را در برابر ما گذاشته، کژی ها و سیاهی های مانرا برملا بسازد؛ با او به دشمنی برخاسته، حتا شمشیر از نیام برمیکشیم و با او و اولاد او تا دم مرگ میجنگیم؛ ولی با آنهم میخواهم با کمال احترام چند گپ مهم و حیاتی را که از سالهاست در اندرون دلم دارم، با شما صاحبدلان در میان گذارم. و آن چند گپ، در باره ی بیماریهاییست که طی قرون متمادی سبب رنجها و مصیبتهای دردناکی برای ما شده و هنوز هم همانند موریانه یی هستی ما را میخورد.






