Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان


Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
دردی از درد هـــای مـــردم مــا در کشــور PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - اجتمـــاعی
نوشته شده توسط نصیر خالد – تورنتو کانادا   
يكشنبه ، 22 آذر 1388 ، 12:23

نصیر خالد – تورنتو کانادادردی از درد هـــای مـــردم مــا در کشــور
عجـــب صبـــری خـــدا دارد... 

(این نوشته را که ادامه دار میباشد به تمام دردمندان کشورم که صادقانه دوست شان دارم تقدیم مینمایم)

اگر از مقدمه بگذرم:

یکی در کشور من می خندد دیگری می گرید. یکی میپوشد دیگری برهنه است. یکی در قصر زیست دارد دیگری در زیر خیمه. اما یکی خوب غذا میخورد صدهای دیگری مینگرند و در ارزوی بدست اوردن لقمه نانی حتی اگر در صندوق کثافت دانی هم باشد روز ها را به شب میرسانند.

به عقیده کسانی شاید این طور زندگی نمودن تقدیر مردم بینوای ما باشد که باید هردم شهید گونه زیست کنند و هرگز ننالند، اما ایا واقعا تقدیر آنها چنین است و یا اینکه تعداد انسانهای مادی پرست در خود فرو رفته با هستی این مردم رنجدیده بازی نموده و از خون پاک آنها تغذیه مینمایند.

 

دیده شده است که قصر نشینان دین پرست و غرق در خود، برای مردم وعظ میکنند و آنها را از انجام دادن اعمال ناشایست بر حذر میدارند و آنها را از دنیای باقی می هراسانند اما چون بخلوت میروند آنچه را که بر دیگران منع کرده اند همان میکنند. این چه رازیست من نمیدانم؟ اگر خوردن مال دیگران حرام است؟ اگر کشتن نفس انسان حرام است؟ اگر با جان و مال مردم بازی کردن حرام است؟ اگر دروغ گفتن ناروا است؟ اگر ظلم بر انسان حرام است؟ پس چرا کسانی دست به چنین اعمالی میزنند که در لباس منزه اسلام خود ها را پوشانیده اند و هرگز از آخرت و روز محاسبه در هراس نمیباشند؟ مگر راز دیگری در کار است که ما های که معلومات چندانی از دین نداریم از ان بیخبریم؟

 

امشب هموطن عزیز من دلم پر است و میخواهم حرفهای زیادی که سالها در قفسه سینه ام پنهان نگهداشته ام بروی کاغذ بیاورم و تقدیم شما نمایم، اما باز با خود می اندیشم، نوشتن این حرفها مگر چه دردی از ملت بخون خفته منرا دوا میکند؟ کدام چشم نا بینا را بینا خواهد کرد و کدام گوش نا شنوا را شنوا خواهد کرد؟ تا ببینند و بشنونند و رحمی بحال این بندگان مظلوم که گناهی جز زیستن ناچاری در این دنیای دون را ندارند، بنمایند.

 

سالهاست که انسانهای شریف و دلسوز وطنم نوشته اند، گفته اند، اما هرگز اثر گذار نبوده است بلکه برعکس هر روز بر تعدد ظالمین برملت افغانستان و نوکر به بیگانه ها افزوده میشود، دامنه ظلم وسیع تر و حوضه رحم و شفقت بر مردم تنگتر میشود. مگر تعداد چندی که انگشتان خود را در گلوی ملت فرو برده و از خون آنها تغذیه میکنند اینهمه پول و ثروت را بکجا میبرند؟ آیا ضرور است برای خرید چند متر کفن سفید که آخرین لباس ما در این دنیا میباشد اینهمه سرمایه حرام کمائی نمود؟

 

من در جریان چند سال گذشته بمراتب بکشور سفر نموده و دیده ام که خانه و یا قصری بر دارای شخص ثروتمند افزود شده است و در مقابل تعداد بیشتر از هموطنان نازنین و بی بضاعت ما یا بیخانه شده و یا اینکه از وظیفه برکنار و در روی سرکهای دست به گدائی میزنند و جالت است آنکه بر سرمایه اش افزود شده است خود را در جمله مستعضفین میخواند و در تلاش است تا بر مقدار سرمایه اش بی افراید. فقیر دیروز، نوکر امروز اجنبی، قادر به محاسبه دارائی اش نیست و در مقابل شریف و تحصیلکرده دیروز آزاده نفس در مخروبۀ ویران دست بگریبان است و نمیداند چگونه با مشکلات دست و پنجه نرم کند.

 

داستان آن پیر مرد ناتوان پشت خمیده را شاید تا پایان عمر فراموش نکنم ولی افسوس که توان نوشتن کامل انرا در روی کاغذ ندارم اما قلبم هر لحظه بیاد وی و بدبختی های که بر وی و شاید هزاران دیگر همچو وی تحمیل شده است بگرید و هر گز ارام نگرید. از او سوال نمودند: که...... تن فروشی میکند آهی از سینه بیرون کرده و گفت: او با تن فروشی چند فامیل را سرپرستی میکند و اگر شما این مسوولیت را بدوش میگیرید او از این وظیفه کثیف که روح و روانش را می ازارد دست خواهد کشید. اما کجاست آن دست پر از عطوفت که بکمک چنین خانواده های برباد رفته بشتابد و عزت و غرور آنها را حفظ نمایند. در جامعه امروزی ما به دختران تن فروش که روزگار آنها را وادار به چنین عمل نموده است فاحشه خطاب میکنند و او را سرزنش میکنند و حتی دیده شده که بعضا قانون هم به سراغ آنها رفته و مجازات شان نموده و پشت میله های زندان محبوس شان میکند.

 

اما آیا داستان واقعی این تن فروشان را که چرا دست به چنین عمل ژشت میزنند شنیده اید؟. آنها محکوم میشوند به زندان میروند در زندان به آنها تجاوز میشود و هر که به آنها بدیده ای یک گناهکار مینگرد. ولی داستان پشت پرده چیست؟ قصه ایست که به بخشی از ان در بالا تذکر رفت؟ آنچه که بیشتر رنج آور است، دیده شده فردی به دختری تجاوز نموده و یا در شرایط کنونی دختر مظلومی را به انجام چنین کاری مجبور میسازند، اما اجتماع دختر را محکوم نموده و با نامهای ژست از وی یاد نموده اند ولی متجاوز و عاملین این جنایت جدا از این بدبختی و رنج بوده است و حتی بر فحشا ایراد میگیرد. امروز ده ها دختر جوان در کشور ما در دام دختر فروشان یا بهتر بگویم ناموس فروشان گیر مانده اند که واقعا درد اور است. این تن فروشی اختیاری نیست بلکه اجباری است و من داستانهای زیادی از این جنایت دارم که توان نوشتن آنرا ندارم چون در پس هر قصه داشتانی تلخی است که دل هر انسان با وجدان را می لرزاند. کجاست مولانای بزرگ بلخ که به چنین دختران پاک سرشت افغان فریاد نجابت زند و آنها را رابعۀ زمان خواند. گویند در عصر سلطان علاالدین کیقباد سلجوقی خانمی بدنامی زندگی میکرد که هر که او را ملامت مینمود. روزی وی به دربار سلطان میرود و تقاضای ملاقات با مولانای بلخ را میکند. بالاخره او را راه میدهند وقتی به نزدیک مولانا میرسد خود را به پا های وی می اندازد و فریاد میکشد من یک مفسدم. اما مولانای بزرگ دست عطوفت بر وی کشیده ا او را رابعه خطاب نموده میگوید: تو پاک و معصوم هستی.

 

گر تو سنگ صخره و مرمر شوی        --    چون به صاحب دل رسی گوهر شوی
سوی نومیدی مرو امید هاست         --     سوی تاریک مــــرو خورسید هاست
دل ترا در کوی اهل دل کشد            --     تن تـــــرا در حبس آب و گــــل کشد

 

من وقتی به یادداشتهای چند سال گذشته ام مینگرم، ناخود آگاه اشک از چشمانم سرازیر میشود و چهره های معصوم و بیگناه هموطنانم در برابر چشمان پریشانم مجسم میشوند که با نامیدی انتظار کمک و انسانیت دارند، ولی کجاست؟ نازک دلی مهربان که بی الایشانه بیاری آنها بشتابد و از مصیبت نجات شان بدهد. دین را دین فروشان در اختیار گرفته اند و دنیا را دنیاپرستان، و مردم بینوای ما در این میان باید بسوزند و بسازند. مگر تقصیر آنها چیست؟ در زمان مصیبت، جنگ و بدبختی مردم ما در خط اول قرار دارند اما در وقت ضرورت فراموش میشوند. اگر دور نرویم زمان انتخابات را در نظر بگیریم همه از حقوق مردم برباد رفته ی مردم حرف زدند، پولهای گزاف از حساب برون را برای بدست اورد قدرت بمصرف رسانیدند، اما در پایان کار، مردم، فقط وسیله ی بود برای بدست اوردن خواستهای چند فرد. من من که در چند محفل انتخاباتی اشتراک نموده بودم با تعجب مشاهده نموده که مصارف هر محفل کمپاین انتخاباتی کمتر از میلیون دالر نیست، اینهمه پول از کجا شد؟ و چرا همین کاندیدان محترم که حرف از صداقت و خدمت میزدند دست بدست هم ندادند و همین پولها را که یقینا بیگانه ها برای بدست اوردن اهداف خاص خودش به انها داده بودند، واقعا برای مردم بمصرف نرسانیدند. از همین پولها به هزاران خانه برای بیخانه های کشور ما آباد میشد و هزاران تن در زمستان سرد امسال از بی سر پناهی نجات میافتند. به اساس معلومات در همین انتخابات قریب به 200 میلیون دالر صرف کمپاین انتخاباتی یکی دو تن از نامزد ها شده است.

 

در جریان اقامت از عالم دینی سوال نمودم در صورتیکه کشور با چنین بدبختی دست و گریبان است و میلیونها انسان زیر خط فقر زندگی میکنند، رفتن 30 هزار هموطن به زیارت بیت الله شریف درست است؟ برایم جواب داد: بلی بالای آنها فرض است. گفتم: از همین منطقه که حجاج حرکت میکنند( مسجد عیدگاه کابل) به صدها انسان بی سرپناه و گرسنه وجود دارد وایا ضرور نیست که در قدم اول بیاری آنها شتافت و خانه در دلهای این محرومان بنا کرد؟ برایم جوابی نداد. بعدآ شنیدم که همان عالم محترم خودش در راس یک تیم حجاج به عربستان سفر نمودند. اما بروز جمعه 11 دسامبر از تلویزیون ملی شنیدم که عالمی به حجاج از حج برگشته تبلیغ میکرد که از مصارف بیجا خود داری نموده و کوشش نمایند تا پولهای زیادی خود را به فقرا بدهند. با خود اندیشیدم شاید این عالم محترم امسال به سفر حچ نرفته اند و گرنه چنین تبلیغی نمیکردند.

 

طوافی کرده ام گرد یتیمی گریه آلوده -- که این خود کعبه ی دیگر بود با زمزم دیگر

 

در جریان مطالعه یادداشتهای خود برای بیرون نویسی بودم که گفتۀ بیادم آمد که یار زنده و صحبت باقی، یادداشتهایم را بستم اما ایا میشود داستان غم و رنج و بدبختی مردمم را ببندم؟ شاید برای کسانی که دیگر از مردم هردم شهید ما خسته شده اند امکان پذیر باشد اما برایمن مشکل است و باید تا زنده ام دریاد وطن و وطندار خود بسوزم، این سوختن لذت دیگری دارد که بسیاری از ان بیخبرند.

 

ای ز پا افتادگان! جانم به قربان شما!
مهر تان دارم به جان، سوگند بر جان شما

جان من با جانتان پیوند دارد سالهاست
می چکد غم در دلم از چشم گریان شما

با شما میثاق یاری بسته ام تا روز مرگ
کافرم گر سر بگردانم ز فرمان شما

داستان رنجتان پایان پذیرد، دیر نیست
تا بهاران زاید از فصل زمستان شما

آید ان روزی که با عزم تو و لطف خدا
پشت عالم بشکند جمع پریشان شما

 

 

نصیر خالد – تورنتو کانادا

این ایمیل آدرس توسط Spambot ها محافظت شده، برای مشاهده آن باید جاوا اسکریپت را فعال کنید


Advertise your business here. Click to contact us.
  • شفیق احمد ستاک

    برادر محترم نصیر خالد السلام علیکم

    اینجانب نیز با نظر شما در مورد اینکه تن فروش مجبور، بهتر از وط ن فروش مزدور است، کاملا موافقم چنانکه در یکی از شبهای شعر در تورنتو، استاد دانشمند شادکام این شعر رو انشاد رازق فانی رابخوانش گرفت که در آن آمده است:

    همه جا دکان رنگ است همه رنگ میفروشد
    دل من به شی شه سوزد همه سنگ میفروشد

    وقتی که استاد شادکام آخرین بیت شعر مذکور را قرائت نموده وگفت که :
    زتنور طبع فانی تو مجو سرود آرام
    مطلب گل از دکانی که تفنگ میفروشد

    بنده، پیوست ابیات فوق، این دوبیت را ک ه در ظرف چند دقیقه در همان محفل سروده بودم با صدای بلند خواندم که در آن چنین به ذم خائنین ووطنفروشان وهمدردی با خانمهای بیچاره که مجبور به تن فروشی شده اند اشاره مینماید:

    ز وطن فروش بهتر زن ِهرزه گ رد بازار
    که برای لقمه نانی، همه ننگ میفروشد.

    چنانکه در بالا یاد آور شدم، این بنده حقیر نیز با نظ ر شما در مورد زشتی کردار وطنفروشان وخائنین موافق هستم زیرا اعمال ننگین وخاک فروشی آنان، باعث بی نامو سی وازدست رفتن عزت وشرف وحرمت هزاران تن از مردم مستضعف افغانستان گردیده واین روند ناخوش آیند همچنان ادامه دارد.

    با احترام
    شفیق احمد ستاک - تورنتو
  • ارش
    مولوی بلخی:

    آنهاکه بسردرطلب کعبه دویدند

    چون عاقبتالامر به مقصودرسیدند

    ازدوریکی خانه اعلی وم عظم

    اندروسط وادی بی زرع بدیدند

    رفتند در آن خانه که بینند خدارا

    بسیاربجستند خدا را ندیدند

     
    چون معتکف خانه شدند از سر تکلف

    نآگاه خطابی از آن خانه شنیدند

    کای خانه پرستان چه پرستید گِل وسنگ؟

    آن خانه پرستید که پاکان پرستیدند


    ان خانه دل،خانه خدا واحد مطلق

    خرم دل انان که دران خانه خزیدند

    خواجه عبدالله انصاری:

    در  راه خدا دو کعبه امد منزل

    یک کعبهً صورت است یک کعبهً دل

    تا بتوانی زیارت دلها کن

    کافزون ز هزا ر کعبه امد یک دل
  • صفی الله قریشی
    سلام های گرم خود را به نویسنده متن جناب خالد صاحب رسانده خدا وند شما را در دزار هجرت در امان نگهدارد  که شما در همین حال در فکر وطن هستید این افغان ها است که فرصت طلای را از دست داده ایا این افراد یکه  خود را رهبر دلسوز وطن مینامند به زمام دار فعلی از اخرت خبردارند ایا مسلمان هستن چنینی داکو ها ودا لم ار ها را به پوزیشن های مهم دولت تعین میکند وقتیکه مجرذم شناخته میشود توسط خود ریس جمهور رها میگردد م سلاًاروال کابل ودیگران به خدا قسمک که شما رهبران وافراد بلند پایه د ولت عذاب در ناک منطز شما است خدا وند از شما پرسان کند در این دنیا کرزی است در ان دنیا هیچ کس نمیباشد وقتیکه مسلمان خودر امیگویم باید  رفتار ما مطابق اسلام باشد از پول حرام به حج میرویم سودمیخوریم رشوت یک گپ معمول است میخوریم باز خود ر ا افغان ومسلمان میگویم
  • یه ادم  - پـشـت یـك هـزار تـومـانـی
    پـشـت یـك هـزار تـومـانـی نـوشـتـه بـود:

    پـدر مـعـتـادم بـرای هـمـیـن پـولی كـه پـیـش تـوسـت

    یـك ش ـب مـرا بـه دسـت صـاحـب خـانـه مـان سـپـرد...


    خـدایـا چـقـدر مـی گـیـری ... !!

    کـه بـگـذاری شـب ا ول قـبـر قـبـل از ایـنـکـه تـو ازم سـوال کـنـی ، مـن یـه چـیـزایـی

    ازت بـپـرسـم؟
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در يكشنبه ، 22 آذر 1388 ، 13:37
 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 24.05

FARAAKHABAR 23.05

KANKAASH 21.05

GOFTMAAN 24.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 91 مهمان آنلاین


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.