نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| دارفور: میعادگاه دیگر... |
|
|
|
| مقـــــــالات - اجتمـــاعی |
| نوشته شده توسط خواجه بشیر احمد انصاری |
| پنجشنبه ، 24 ارديبهشت 1388 ، 06:01 |
|
بيست سال پيش تقدير بر آن رفته بود تا عازم سودان شوم ؛ كشوري كه در آن زمان دموكراسي را در كنار فقر تجربه مي نمود. همينكه وارد دانشگاه شدم و با دانشجويان معرفت حاصل نمودم دريافتم كه ميان كشور ما و سودان شباهتهايي وجود دارد. اگر افغانستان قلب آسيا و گرهگاه فرهنگي و نژادي آن قاره به شمار مي رود؛ سودان نقطه تلاقي نژادهاي افريقايي است. همانطوري كه نقشه سودان شكل كوچک افريقای بزرگ است، تركيب اجتماعي آن نيز افريقاي كوچكي را در دل افريقاي بزرگ ساخته است. جمهوري سودان با آنكه كشوري فقير است ولي هم از نظر تنوع نژادي و هم از نظر مساحت، بزرگترين كشور افريقايي، پهناور ترين كشور عربي و بزرگترين كشور اسلامي به حساب ميآيد. در سالهاي تحصيل با آنكه ما هم بسان ساكنان آن سرزمين در فقر و گرسنگي مي سوختيم، ولي خاطرات شيريني از دوران فاكولته و سالهاي بعدي آن به ياد داريم. آشنایی من با دارفور و مردم و فرهنگ آن از همان زمان شروع می شود. ما در صنف خويش دوستان فراواني از دارفور داشتيم كه احمد عبدالفتاح و هادي و رشيد... از آن جمله بودند. آن دوستان گاهي از كوه (مره) و ساير زيباييهاي منطقه شان صحبت مي نمودند و زماني آهنگ هنرمند سوداني خليل اسماعيل را با آواز پر زير و بمي كه خصوصيت حنجرۀ انسان سوداني است زمزمه مي نمودند كه مي گويد: (لو زرت مره جبل مره... تتمنى تاني تشوفو مره). يعني: اگر يكبار كوه مره را ببيني آرزوي ديدن دوباره آن را خواهيد نمود؛ تو گویی هنرمند مذکور، اين بيت فارسي را به لهجۀ سودانی ترجمه نموده است که مي گويد: (ديدمش صد بار و تسكين دلم حاصل نشد – ديدن هر باره ام مشتاق ديگر باره كرد).
اگر سودان را افريقاي كوچک بپذيريم، دارفور را بايد سودان كوچک بدانيم. مي گويند كه مساحت اين منطقه به اندازه مساحت فرانسه بوده و جمعيت آن بیشتر از شش مليون است. مردم دارفور هم در سطح رسمي و هم غير رسمي هميشه مردمي متدين بوده اند، طوري كه آنها در گذشته براي بيست سال تمام كسوت كعبه را ساختند و به مكه فرستادند. مردم دارفور در حفظ قرآن شهرت بسزايي دارند و مردم افريقا آنها را قرآن متحرک مي خوانند. در دانشگاه ازهر تا همين نزديكي ها رواقي بنام دارفور وجود داشت.
سلیمان سلونق نخستین شخصیتی بود که دولت اسلامی دارفور را در سال 1445 م اساس گذاشت و سلطنت فور برای 430 سال تمام استمرار یافت. سلطنت دارفور سالها در برابر حكومت مصر و زمامداران آن مقاومت نموده و برخي از شاهان خويش را در اين راه از دست داد. در قرن نزدهم ميلادي پادشاهي به نام حسب الله در مقابل مصري ها جنگيد ولي در فرجام شكست خورد و تسليم گرديد. مردم دارفور به پادشاه ديگري به نام «بوش بن محمد» بيعت نمودند كه در مارچ 1875م تاج سلطنت را بر سر نهاد و جبهه مقاومت را رهبري نمود و بالآخره در اين راه كشته شد. در جمع 27 سلطانی که در سرزمین دارفور کوس حکومت نواخته اند، معروفترین شان سلطان علی دینار است که در سال 1898 م زمام اداره را به دست گرفت و تا سال 1916 حکومت نمود. در جنگ اول جهانی، بنا بر فتوایی که سلطان عثمانی به تاریخ 11 فبروری 1914 مبنی بر جهاد علیه انگلیسها صادر نموده بود، علی دینار در کنار ترکان عثمانی ایستاد و در سال 1916 از طرف انگلیسها کشته شد. سلطان علي دينارآخرين پادشاه سلسلۀ سلاطين دارفور در صبح 6 نوومبر 1916 میلادی در حالي كه در محراب ايستاده بود و مردم را نماز مي داد، كشته شد و هنوز دو ماه از شهادت او نگذشته بود كه انگليسها سلطنت دارفور را در روز اول ماه جنوري 1917 م به سودان ملحق نمودند.
دارفور قبيلوي ترين بخش جامعه موزائيكي سودان به شمار مي رود. در آنجا قبايل عرب، فور، مساليت، زغازه، ميزوب، قمر، رزيقات، فلاته.... به سر مي برند كه بيشتر شان از گذشته هاي دور با سلاح آشنا بوده و جنگ و خشونت جز زندگي روزمرۀ شان مي باشد. عربهاي دارفور خود را نژادي برتر تصور مي كنند كه اين بلند پروازي و تفوق طلبي زمينه را براي جنگ و خشونتی دامنه دار آماده ساخته است. برخي از اين قبائل يک پا در نايجر دارند، پاي ديگر در ليبيا، پاي ديگر در چاد و پاي ديگر در افريقاي مركزي و كاميرون. دارفور در گذشته نقطه تنازع كشور هايي چون انگليس و فرانسه و چاد و ليبيا نيز به شمار می رفت. هویتهای قومی و فرهنگی آهسته آهسته سیاسی شد و کشمکشهایی که از تداخل منافع بادیه نشینان و اسکان یافتگان نشأت می نمود به مرور زمان رنگ سیاسی به خود گرفت تا آنکه در دهۀ هفتاد میلادی فرزندان قبیلۀ « فور» جنبشی را به نام « سونی» تاسیس نمودند و از سوی دیگر عربهای دارفور گروه هایی را به نام « تجمع عربی» و « تنظیم قریش» اساس گذاشتند. احمد عبدالقادر ارباب، نويسنده كتاب « دارفور در مسیر تاریخ » نام بيشتر از 160 قبيله را در اثر خويش يادداشت نموده است. بیشتر قبایلی عربی در آن سرزمین بادیه نشین و کوچی بوده و اغلب قبایل «فور» اسکان گزین می باشند. گروهی از قبایل عربی را «اباله» یعنی «شتر داران» گویند. می گویند که مردان این قبایل در حالی که کلاشینکوف در دست دارند، از پشت شتران شان بر افراد قبایل فور آتش میگشایند. تعداد حیواناتی را که در علفچرهای دارفور میچرند بیشتر از بیست ودوملیون رأس حیوان تخمین نموده اند. ريشه مشكل: دارفور را مي توان ادامه كشمكش هابيل و قابيل دانست. به اين معني كه قبايل گوناگوني با پيشينه قومي و فرهنگي مختلفي در آن بستر زيست نموده، گروهي از اين قبايل باديه نشين اند و كوچي، و برخي ديگر زراعت پيشه اند و اسكان يافته. عده ای از صحراهاي عربستان به آنجا هجرت كرده اند و دسته ای از مردمان بومي آن سرزمين اند. دارفور نمونه ديگر جامعه قبيلوي و كشمكش خونين مدنيت و بدويت است كه بر سر چرا گاه ها صورت مي گيرد و علفچر هاي سبز منطقه را با خون سرخ انسان رنگين مي سازند. نزاع و كشمكش بر سر چراگاه ها در تمامي جوامع باديه نشين و سرگردان شرق ديده مي شود كه حكومتهاي گوناگون، اين درگيريها را گاهي بي طرفانه و زماني هم به شكل ظالمانه آن (حل) مي كنند.
کسانی که در صفوف نهضت اسلامی سودان تنظیم شده بودند گمان می نمودند که جنبش مذکور در حل مسئلۀ ملی سودان نقش مهمی ایفا نموده هم در زمینۀ مشارکت ملی و هم در عرصۀ توسیع خدمات اساسی قدمهایی را بردارد. اما از دهۀ هشتاد بدینسو گروهی از رهبران این نهضت که از بستر قبایلی غیر عربی برخاسته بودند چون دیدند که حزب شان بیشتر تمایل به قبایل عربی دارد، از جبهۀ اسلامی کناره گرفتند. در دهۀ نود میلادی شخصی به نام «داود بولاد» که از اعضای نهضت اسلامی سودان و روزگاری رئیس اتحادیۀ محصلان دانشگاه خرطوم و مربوط به قبیلۀ فور و حافظ قرآن هم بود، درفش اعتراض بر افراشت. حکومت نهضت اسلامی توانست انجنیر «داود بولاد» را دستگیر نموده و پس از یک محاکمۀ عاجل و سری اعدام نماید. مرگ بولاد زخم عمیقی بر قلب همسنگرانش بجا گذاشت و پس از او داکتر ابراهیم خلیل یکی از رهبران نهضت اسلامی سودان که مدتی وزیر هم بود پرچم بولاد را برداشت و رهبری جنبش عدالت و مساوات را به دوش گرفت. مسئلۀ بولاد و ابراهیم خلیل و دیگر همسنگران شان دلالت بر این دارد که نهضت اسلامی سودان با آنکه مسایل فراوانی را حل نموده، اما نتوانسته است مشکل قبیلوی خودش را حل کند. آنها دریافتند که عنکبوت قبیله در جمجمۀ رهبران آن جنبش نیز تار دوانیده و در خلایای مغز شان تخم گذاشته است. حکومت سودان و رهبران جنبش اسلامی آن به این بسنده نشده قبایل کوچی و بیابانگرد عربی ساکن در دارفور را سلاح و امکانات داده و در جان قبایل فور انداختند. جنگجویان «جنجاوید» که در اصل عرب بوده اند بازوی کوبندۀ حکومت خرطوم به حساب می آیند. واژۀ جنجاوید از سه بخش اشتقاق یافته است؛ «جن» مرد را معنی می دهد، «جا» اشاره به سلاحی دارد که اسمش (ج-3) بوده و در مناطق قبایل افغانستان به کثرت یافت شده و آن را «شل دز» خوانند، و «وید» که معنایش اسپ می باشد. یعنی مردی که سوار بر اسپ بوده و سلاحی از نوع خاص به دست دارد. این درست است که کشور های بزرگ غربی در ثروت نفتی سودان چشم دوخته اند ولی اگر جفا و بی میلی نسبت به قبایل غیر خودی نمی بود، مشکل دارفور تا این حد انکشاف نمی کرد و زخم خونین آن تا این حد توسعه نمی یافت. جنبش عدالت و مساوات: آن عده از فرزندان نهضت اسلامی که خاستگاه شان قبیلۀ فور بوده است راه های ذیل را در جهت اصلاحات قانون اساسی، وقف جنگ، تأمین وحدت ملی و تحقق توسعۀ متوازن در کشور پیشنهاد نموده اند: 2- رئیس جمهورسودان، در هر دوره ای مربوط به یکی از ولایتهای هفتگانۀ کشور بوده و این مسئولیت در میان ولایتهای هفتگانه سودان به شکل دوره ای در چرخش باشد. 3- دموکراسی و شوری وسایل اساسی توسعۀ اقتصادی و وحدت ملی و ضامن امنیت و استقرار و آرامش می باشد. 4- صدای قانون بالاتر از هر صدایی بوده و قضاء باید استقلال حقیقی خویش را دریابد. 5- نظام شورای پارلمانی و مجلس سنا پذیرفته شود. 6- پستهای رئیس جمهوری و نخست وزیری و ریاست پارلمان و ریاست مجلس سنا و ریاست دیوان عالی قضا و ریاست محکمۀ قانون اساسی در میان ولایتهای هفتگانۀ سودان تقسیم شده و هیچ ولایتی در یک زمان بیشتر از یک پست را عهده دار نباشد. 7- وزارتها، نهاد های حکومتی و همه پستهای کلیدی در میام اقالیم کشور به صورت عادلانه و بنا بر کفایت و اهلیت افراد آن تقسیم شوند. 9- در تعیین مسئولان قوای مسلح، نیروی پولیس و امنیت دولتی، عدالت ملی و موازنۀ منطقوی در نظر گرفته شود. 11- شهروندی یگانه اساسی برای تعیین حقوق و مسئولیتها شناخته شده، مذهب، نژاد، قوم، رنگ و دایرۀ جغرافیایی نمی توانند مانع حقوق شهروندی شوند.
يكي از راه هاي توزيع عادلانه ثروت و قدرت، مديريت موفق و حل مشكلات جوامع نا همگون سياسي نظام فدرالي است. سودان هم از گذشته هاي دور بدينسو مشكلات اجتماعي خودش را داشته و براي رسيدن به اين هدف، جويي از خون در آن مرز وبوم جاري بوده است. مردم جنوب سودان سالها جنگيدند و دو ملیون انسان در این جنگ کشته شد تا آنكه حكومت مركزي به خواست آن مردم پاسخ داد. باري جعفر نميري خواست اين مشكل را از راه تطبيق فدراليزم حل نمايد ولي مشكل آن افسر خودكامه اين بود كه مي گفت: من خودم فدراليزم هستم. امروز فدرالیزم هدف نخستین گروه های مسلح در دارفور به حساب می آید. لحاف ملا نصرالدين: دارفور پيوسته شاهد برخوردهاي گرمي ميان قبايل و در بيشتر حالتها بر سر علفچر ها بود، ولي اين بار عناصر ديگري وارد اين بازي شده اند. اگر دیروز رمه های بز و گوسفند و شتر را بوی علفچر های سبز به دارفور می کشید، امروز نفتکشهای غول پیکر غربی را بوی نفت دارفور دیوانه کرده است. قصه از اين قرار است كه در اين چند سال اخير مقدار قابل توجهي نفت و يورانيوم در مناطق شمال دارفور كشف شده و اين امر باعث شده است كه كشور هاي مختلف اروپايي دارفور ِ فراموش شده را در محراق سياست خويش قرار داده و سوداني كه ماه ها نه رئيس جمهوري بدانجا سفر مي كرد و نه هيئت عاليرتبه ديگري، امروز ده ها وزير خارجه و هيئت بلند رتبه دولتي به ديدنش مي روند تا اشک فربانيان ستم و ترور را در دارفور پاک كنند. حکایت نفت: در سال 1979 جعفر نمیری رئیس جمهور سودان پا در نقش قدم انورالسادات رئیس جمهور مصر و سیاد بری رئیس جمهور صومال گذاشته با شوروی ها برید و دروازه های کشورش را بروی کمپنی های امریکایی گشود. نمیری کمپینی های نفتی شوروی را از کشورش رانده و به جای آنها کمپنی «شیفرون» امریکایی را دعوت نمود. بوش اول که در آن وقت هنوز رئیس جمهور نشده بود، در همان روزهای نخست، از وجود نفت فراوانی در سودان خبر داده بود. پیمان با چین: دپلوماسی حزب «جبهۀ اسلامی ملی» سودان از دهۀ هشتاد بدینسو توجه اصلی خویش را به چین معطوف داشت که با آمدن حکومت «نجات ملی» این دپلوماسی شکل رسمی به خود گرفت. کمپنی ملی پترول چین از اوایل دهۀ نود در میدانهای نفتی سودان قدم گذاشت و از دسمبر 1996 تا سال 1998 مبلغ 3 ملیارد دالر را در عرصۀ توسعۀ چاههای نفتی و اعمار لوله ای به طول 1500 کیلو متر مصرف نمود. چیناییها در تلاش اند تا نیاز نفتی خویش را از افریقا بدست آرند و مرکز توجه شان سودان و چاد بوده و دارفور در قلب این منطقه قرار گرفته است. گفته می شود که چین بیشتر از 15 ملیارد دالر در زمینۀ نفت سودان سرمایه گذاری نموده است. سودان چهارمین کشور صادر کنندۀ نفت به چین بوده و روزانه پنجصد هزار برمیل نفت از آن کشور به نفتکشهای چینایی در بندر «پورتسودان» انتقال داده می شود. گذشته از این، چیناییها به چاه های نفتی نایجریا نیز دست یافته اند. اگر امریکا، بانک جهانی و صندوق نقد بین المللی را با همه بیروکراسی اداری و نسخه های درد آور آن استخدام می کند، چیناییها با اعمار شفاخانه ها، مکتبها، راه ها و تقدیم کمکهای مالی خویش زمینه را برای نهنگهای نفتی امریکا در آن قاره تنگ ساخته اند. چین دومین مصرف کنندۀ نفت در جهان به حساب می آید که گفته می شود تا چند سال دیگر بر امریکا نیز پیشی خواهد گرفت. خلاصه: آنچه در دارفور می گذرد ریشه در عوامل گوناگون اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تاریخی، نفتی، قبیلوی، محیطی، منطقوی، بین المللی و... دارد که مطالعۀ آن بدون در نظر داشت همۀ این عوامل ناقص خواهد ماند. اگر كشور هاي بزرگ و سلطه جو براي رسيدن به چاه هاي نفت و معادن يورانيوم منطقه نياز به بهانه دارند، ساختار قبيلوي دارفور مي تواند زمينه را براي چنين بهانه اي آماده سازد. اگر جهل و ناداني ملتها و عدم درک بازيهاي جهاني از سوي زمامداران، زمينه را براي مداخله ها هموار مي سازد، درک درست از اوضاع منطقه و جهان و سپس برخورد آگاهانه با اين چلينجها می تواند موفقيت جامعه و کشوری را تضمين نماید. در عصري كه دنيا تنها با يک ابرقدرت روبرو است، يافتن هم پيماني استراتيژيک كه بتواند در كنار كشوري كوچك ايستاده و در كشمكشهاي دپلوماتيک سازمانهاي جهاني از آن دفاع نمايد كاري دشوار است ولي سودانيها توانسته اند در این راستا پاي چين را به عنوان كشوري بزرگ كه مجهز به سلاح « ويتو» ميباشد، در ميان كشند. همانطوری که دیروز روشنفکران سودانی چه دست راستی بودند و چه چپی سر و گردنی بلند تر از سایر روشنفکران عرب و افریقایی داشته و افکار و اندیشه های تازه تری را تقدیم نمودند، اسلامگراهای دارفور هم امروز توانسته اند مطالب عادلانۀ فرهنگی، قومی و منطقوی خویش را از نظر دینی نهادینه ساخته و اصل جدیدی را در ادبیات نهضت اسلامی آن کشور اساس بگذارند. آنها پیوسته می گویند، درست است که ما همه مسلمانیم و برادر ولی این بدان معنا نیست که خون یکی رنگین تر از دیگری بوده و یا صلاحیت حکمرانی جزء تکوین نژادی گروه مشخصی از قبایل شمال سودان بوده باشد.
|
| آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ، 24 ارديبهشت 1388 ، 06:50 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




دارفور: میعادگاه دیگر خون، نفت، قبیله





