نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| توســـعۀ منـــابع انســـانی؛ اولـــویت اصـــلی افغــانســـتان |
|
|
|
| مقـــــــالات - اجتمـــاعی |
| نوشته شده توسط عزیزالله آریافر |
| چهارشنبه ، 27 مهر 1390 ، 11:23 |
|
کشورهایی زیادی در دنیا وجود دارند، که از منابع طبیعی اندکی برخوردار اند؛ اما تمام مراحل توسعه را با مؤفقیت پشت سر گذاشته اند. این کشورها در حال حاضر از مؤفق ترین کشورها در زمینه های برنامه ریزی و اجراء توسعه به شمار می روند؛ و میزان عواید ناخالص ملی آنها از بسیاری کشورهای دارای منابع وسیع طبیعی زیر زمینی و سر زمینی بیشتر است. چه رمزی می تواند در این امر وجود داشته باشد؛ آیا این قبیل کشورها در موقعیت جغرافیایی مناسب تری قرار دارند؛ یا اینکه از انسجام بیشتر ملی برخوردار اند؟ آیا منطقۀ آنها به امنیت و ثبات مطلوب دست یافته است؛ یا اینکه نوعی اتحادهای منطقه ای برای توسعه و رشد نهادهای اقتصادی، صنعتی و تجارتی وجود دارند؟ آنها چگونه به این ثروت، تکنولوژی، قدرت و اعتبار دست یافته اند؟ چرا افغانستان با این همه منابع متنوع و این همه حمایت های بین المللی؛ کماکان در حالت عقب افتادگی و فقر به سر می برد و نشانۀ بارزی از شکلگیری یک توسعۀ پایدار در این جا به ظهور نرسیده است؟ یا مسائل دیگری ست، که جریان توسعه را در این کشور به بنبست می کشد. پاسخ به این پرسش ها به تحقیقات و پژوهش های عمیق، علمی و گسترده ای نیاز دارد، که باید صاحب نظران و دانشمندان مربوط به آن بپردازند؛ اما برای باز شدن بیشتر این مبحث لازم می دانم مطالب فشرده ای را در این زمینه به عرض برسانم:
تحقق توسعه و یا هر تحول بنیادی دیگر بدون موجودیت انگیزه های ملی ممکن نیست؛ این انگیزه ها هم زمانی به وجود می آیند که اتباع، کشور را خانۀ کلان خود فرض نمایند و نسبت به آن عشق بورزند.
تأخیر در تحقق پروژۀ انتقال گاز از ترکمنستان به افغانستان- پاکستان- هند نیز به علت عدم امنیتی است که توسط کشورهای منطقه ای همچون ایران و پاکستان دامن زده می شود. هر چند پاکستان از این پروژه منافع فراوان دارد؛ ولی تا زمان ایجاد یک حکومت وابسته در کابل از همکاری برای تأمین امنیت افغانستان و تطبق عملی آن اجتناب خواهد کرد. موجودیت همکاری های منطقه ای برای توسعۀ تجارت و رشد اقتصاد نیز مهم است. علی رغم آن که تحقق ثبات در افغانستان به عنوان دهلیز تجارتی و ترانزیتی کشور های آسیایی می تواند در جهت توسعه اقتصاد کل کشورهای این حوزه مؤثر باشد؛ اما به دلیل بازی های کلان قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای و حضور امریکا در این کشور؛ همسایگان جنوبی و غربی و برخی کشورهای منطقه هنوز بر تداوم جنگ تأکید می کنند. بناءً عدم همآهنگی میان کشورهای منطقه ای و فرا منطقه ای می تواند آشکارا زمینه های توسعه را در این حوزه به مخاطره اندازد.
1-4. اگر فرهنگ ها و ارزش ها ظرفیت شکلدهی چنین بسترهایی را نداشته باشند؛ بایستی انعطاف پذیری لازم برای بازنگری و تغییر در ذات آنها وجود داشته باشد. دگم اندیشی و تحجر هیچگاه جریان های نوگرایانه را بر نمی تابد و دایم بر برخی از عادات و رسوم سنگواره ای و ناکارآمد تأکید می کند. در این وضع نوعی مقاومت منفی در برابر پدیده های جدید ایجاد می شود، که گاه به جنگ و خشونت می انجامد. اگر در برابر نواندیشی و نوگرایی که از الزامات اصلی توسعه به شمار می آیند، موانع ایجاد شود طبیعی است، که زمینه های توسعۀ واقعی بسیار محدود خواهد بود. 2-4. خردگرایی و عمل گرائی و دور بودن از خرافات و وهم گرایی و توسل به شناخت خردورزانه از آموزه های اصیل دینی می تواند بسترهای مناسبی را برای گزینش ارزش های جدیدی که نیازهای روز را برآورده بتواند منجر شود. در کشور ما متأسفانه در وضعی که رویکرد عقلانی به امواج جدید تحول و دگرگونی و برخورد واقعبینانه نسبت به آنها ضروری می شود؛ عقل به گونه ای تعطیل می گردد و بر مبانی غیرعقلایی تأکید می شود. در کشورهایی که به پیشرفت و توسعه مطلوب دست یافته اند، بی تردید، رویکردهای مبتنی بر مرجحات عقلی فربه تر است و همۀ امور بر مبناء نتایج عملی امور سنجیده می شود. 3-4. متودلوژی و روش شناسی علم از ویژگی های اصلی جوامع توسعه یافته است. در این کشورها روش های تحقیق و پژوهش در زمینه های گوناگون آموزشی و علمی، و نیز فعالیت های عرصۀ تکنولوژی و تولید به گونۀ منظمی ساماندهی شده است؛ طوریکه در همۀ این امور به نتایج کارها و ارزش های علمی و اقتصادی پژوهش ها تأکید می شود. به تعبیر دیگر پژوهش ها و تحقیقات سرانجام به دستآوردهای عینی، محسوس و کارآمد منتهی می شوند. در حالی، که روش شناسی، مسیر کاروان های علمی را مشخص و از انحراف آنها جلوگیری می کند؛ در کشورما بساری از امور بر مبنای یک روش تنظیم شده و تجربی استوار نیست. به بیان دیگر اغلب راهکارها بر شالودۀ سنت های قدیمی یا تجربه های اثبات ناشدۀ افراد بنا یافته است. برای ساخت بسترهای توسعه، لازم است تا روش منظم اندیشیدن، منظم فراگرفتن، منظم عمل کردن و منظم تجربه کردن را فرا بگیریم. و بین تمامی این مراحل و پیآمدهای عملی آنها پیوند برقرار کنیم.
4-4. برخورداری از سیستم های مدرن و کارآمد سازمانی و مدیریتی، که حوزه های گوناگون زندگی انسانی را به گونۀ روشمند تنظیم نماید؛ از جملۀ عواملی است، که جریان امور و فرآیند تطبیق توسعه را سامان می دهد. اِعمال یک مدیریت کارآمد در تمام شئون انسانی به خصوص در زمینه های توسعه از ویژگی های اصلی جوامع مدرن و توسعه یافته است. چنین شکلی از مدیریت در افغانستان در عمل وجود ندارد و برداشت ها از اصول نظری آن نیز با پارادایم های متعددی روبروست. 5-4. تفکیک نقش ها و افتراق حوزه ها نیز از اصول بنیادی و تجربه شدۀ جوامع پیشرفته است؛ در این جوامع ساختار، وظائف، نقش ها و سرانجام حوزۀ تأثیرگذاری هر نهاد به خوبی مشخص شده است. هم آمیزی نقش ها و تداخل غیر ضروری نهادها در امور یکدیگر از جملۀ عواملی است که جریان نواندیشی و توسعه را در کشورهای عقب مانده تضعیف می کند. لازم است؛ هر نهاد نقش اختصاصی خود را به عهده گیرد تا کارکرد ها بر مبنای موازین جدید تفکیک و نوعی نظم نوین به وجود آید.
6-4. در کشورهای پیشرفته، ملت به عنوان تنها نهاد معتبر، وحدت بخش، عینی و شناخته شده تلقی می شود، که دارای خصائص نسبتاً قابل اندازه گیری است. در این کشورها اتکاء به آرمانها، منافع و ارزش های ملی برای تثبیت موجودیت یک کشور و یک ملت در اولویت قرار می گیرد. در حالی، که ما با اتکاء به اندیشه های وارداتی نظیر نبودن مرز میان کشورهای اسلامی و... شدید ترین آسیب ها را توسط برخی از همین کشورها متحمل شده ایم. و مساعد ترین زمینه ها که با حضور جامعۀ جهانی برای توسعۀ کشور فراهم شده است؛ در زیر سیاست های مخربانۀ آنها نابود می شود. بناء لازم است تا در گام نخست، خانوادۀ ملی خود را بسازیم؛ طوریکه اعضای خانواده با دوستان یکدیگر دوست و با دشمنان شان دشمن باشند؛ و هیچ باور دیگری نتواند آنها را در برابر هم قرار دهد؛ چراکه ما سالهاست که زیر تأثیر باورهای واهی با خون برادران خود آسیاب دشمن را چرخانده ایم. و همیشه به عنوان افزار دیگران مورد استفاده قرار گرفته ایم. تا ملت به معنای واقعی کلمه شکل نگیرد؛ هیچ تحول و توسعه ای رونما نخواهد شد.
کیفیت نفوس و میزان بهره مندی شهروندان از دانش ها و مهارت های جدید تأثیر قابل ملاحظه ای بر جریان توسعه و پیشرفت کشور بر جای می گذارد. بناءً چنانچه در آغاز این نوشته اشاره شد؛ تنها داشتن منابع طبیعی و معدنی نمی تواند به عنوان عامل اصلی پیشرفت و توسعه به شمار آید. اگر انبوه عظیمی از عناصر گوناگون در اعماق زمین وجود داشته باشد؛ اما ما قادر به استخراج، پروسس و بهره برداری از آن نباشیم؛ هیچ مؤثریتی نخواهند داشت. از این رو لازم است تا در گام نخست در زمینۀ تأمین نیروی انسانی و منابع بشری کارآمد تلاش کنیم تا هم یک ملت متشکل به وجود آید و هم بسترهای مناسبی برای توسعه و ترقی در کشور فراهم شود.
|
| آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ، 27 مهر 1390 ، 11:29 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




مطابق دیدگاه سنتی در افغانستان مبناء اصلی توسعه در یک کشور میزان بهره مندی آن از مواهب طبیعی و منابع زیر زمینی تلقی می شده است. - چنانچه افغان ها به خاطر داشتن منابع معدنی سرشار همشه افتخار می کنند.- هرچند این منابع در شکلدهی و پیشبرد جریان توسعه بسیار مهم اند؛ اما این عنصر به تنهایی نمی تواند به عنوان عامل کلیدی توسعه به حساب آید.






