نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| "بــد نوکــر بــودن" برتــر از "خــوب نوکــر بــودن" در دو گــزینۀ راهــکاری |
|
|
|
| مقـــــــالات - اجتمـــاعی |
| نوشته شده توسط مهرالدین مشید |
| يكشنبه ، 29 خرداد 1390 ، 20:30 |
|
آنانکه چشم انتظار خوب و نگاۀ لطف آمیز را در خم ابروی امریکایی ها دارند. کوشش کنند هر چه بیشتر رمز بد دوست بودن با امریکا را بیاموزند تا راز خوب دوستن بودن را؛ زیرا خوب دوست بودن ها رشتۀ شاگردی و استادی را به میان می کشد و این به نوبۀ خود به عکس، به خفه کردن استاد نه؛ بلکه به خفه شدن شاگرد وفادار خواهد انجامید. بعد از تهاجم امریکا به افغانستان و سقوط طالبان در این کشور با شکستن فضای سیاسی جو دوستی و دشمنی با امریکا در حدود فاصلۀ خوب وبد نیز در معرض دگرگونی قرار گرفت. این تجاوز معادله های سیاسی و نظامی در منطقه و جهان را عوض نمود. در تمامی عرصه ها ساز و برگ دیگری آغاز شد، پارامتر های سیاسی و نظامی را نیز دچار کاهش وافزایش نمود. این شکستن ها و دگرگونی ها در هر گونه روابط و مناسبات سیاسی و نظامی از یک سو و روابط افراد با یکدیگر از سوی دیگر اثر ژرف گذاشت. در این شکستن و ریختن معادلۀ دوستی ها و دشمنی هم با امریکا نه تنها در معرض تحول قرار گرفت؛ بلکه شتاب برای نوکری برای کاخ سفید به امید چشم انتظار لطف از سوی واشنگتن برای رسیدن به گوشۀ مقامی در دولت مشرک المنافع کابل بیشتر از افزون گردید. هوای قدرت چنان دیوانه های قدرت و عاشقان ثروت در کابل را بر انگیخت که اعضای گروههای چپ و راست را بویژه گروههاییکه خود را پهلوان معرکۀ نبرد عنوان میکردند ، همه را بصورت بی سابقه یی به رقص درآورد. شماری ها را چنان این جاذبه از خود بیگانه نمود که گویی معیار ایمان داشتن را بجای نوکری برای امریکایی ها به عوضی گرفتند. چنان در شبح تاویل فرورفتند و از فرط جاذبۀ آب قدرت از پی سراب شتافتند که با بستن دستان مفتی راستین قار قار قابیل را فتوای مطلوب یافتند؛ چنگ زدن به این بهانه هدفی برای رهایی کشور از بحران تلقی میدارند؛ البته به این تعبیر که رهایی افغانستان از بحران کنونی را نتیجۀ استقامت جنگ افروزانۀ امریکا در افغانستان عنوان میدارند. این ها بدین باور اند که تنها بقای نظامی امریکا و ادامۀ جنگ کنونی امریکا با طالبان می تواند بر بحران کنونی در کشور نقطۀ پایان بگذارد و سخت علاقمند تاسیس پایگاههای نظامی امریکا در افغانستان بوده و از بام تا شام برای آن نغمه سرایی میکنند. این عده اصرار دارند بر اینکه تاسیس این پایگاهها منافع ملی افغانستان را حفظ کرده و بر نگرانی های همسایه های این کشور در این زمینه پایان خواهد بخشید، دولت افغانستان نباید از عقد آن اهمال نماید ؛ اما شماری دیگر عکس این نظر را داشته و مدعی اند که تاسیس پایگاههای نظامی امریکا در افغانستان جنگ در افغانستان را دامن میزند؛ زیرا از یکسوطالبان با تاسیس پایگاههای نظامی در افغانستان مخالفت جدی دارند. چنانکه در این نزدیکی طالبان (1) به رهبری طیب آغا تا کنون دو بار با امریکایی ها ملاقات کرده و این ملاقات ها یک بار در قطر و بار دیگر در آلمان صورت گرفته است. در این ملاقات ها مهمترین موضوع مورد بحث میان دو طرف تاسیس پایگاۀ نظامی امریکایی ها در افغانستان است که تا کنون در این زمینه طالبان پاسخ منفی داده اند. از سویی هم کشور های همسایۀ افغانسان بویژه ایران و پاکستان با آن مخالف هستند. ایران مخالفت خود را در این باره صریح و پاکستان بصورت مخفی خطرناکتر از صراحت لهجۀ مقامات ایرانی ها ابراز میدارند و از سویی هم کشور های روسیه، چین و کشور های آسیای میانه هم با آن موافق نیستند. چنانکهروزنامۀ "نیزاویسیمایا گازیته" (2) چاپ روسیه در شمارههای اخیر خود با اشاره به خروج گروۀ کوچکی از نیرو های امریکایی از افغانستان تا پایان سال 2014، در مورد تاسیس پایگاههای مشترک امریکایی و محلی همانند عراق با توجه به عدم تمایل پنتاگون و حرف های میشل فلورنوی معاون وزیر دفاع امریکا و پترائوس فرماندۀ نیرو های ایتلاف در افغانستان، برای خروج بعد از این خروج نیز سخن زده و به ادامه نوشته است که بقای این پایگاهها امریکا را فرصت خواهد داد تا در موقع لازم بر چین، روسیه، ایران و هند اعمال فشار نماید. این گونه اظهارات پرده از سیاست های پشت پردۀ کریملین بر میدارد که امریکا را برای ماندن در افغانستان ترغیب میدارد. بنا بر این کشور های یاد شده در صورت تاسیس چنین پایگاهها دست به تحرکات نظامی و سیاسی پنهان بر ضد دولت افغانستان خواهند زد. آشکار است که چنین تحرکات جنگ افغانستان را دراز مدت خواهد گردانید. بدون تردید در آن صورت دو کشور پاکستان و ایران به ترتیب در صف اول و دوم دامن زنیهای حوادث در افغانستان قرار خواهند داشت. با استفاده از تجارب کنونی شان در جاری کردن آسیاب های خون در افغانستان دست بالاتری خواهند داشت. در این میان آنچه مسلم است، اینکه اکنون بحران افغانستان را به شدت تر از هر زمانی تهدید میدارد. هرروزبر حجمش بیشتر افزوده شده و به همان اندازه دشوار تر نیز میگردد؛ بویژه زمانیکه خروج نیرو های امریکایی از افغانستان به حقیقت بپیوندد. در این حالت افزایش واوجگیری بحران افغانستان چه که اوضاع به وخامت بیشتر خواهد گرایید. امریکا طی ده سال گذشته گام های جدی و اساسی را برای بنیانگذاری یک اردوی منظم و مجهز در افغانستان نگذاشته است. این رویکرد امریکا یک مسآلۀ عمدی و خواسته شده بوده و نه سهل انگاری و غفلت که بصورت دقیق برخاسته از سیاست های استعماری نوین است. قدرت های اهریمنی هیچگاهی میل ندارند که کشور های عقب نگهداشته شده تا رسیدن به استقلال کامل اقتصادی و سیاسی سیر صعود را بپیمایند. از همین رو در هر گام این کشور ها را وابسته تر از گذشته بخود نگاه میدارند. پیشرفت و توسعۀ اقتصادی و سیاسی در این کشور ها واقعی نبوده، بیشتر شکل ببر کاغذی را دارد. امروز ما شاهد خوبی از سیاست های اقتصادی امریکا درافغانستان هستیم که در ظرف ده سال گذشته اندکترین گام را در راستای احیا و توسعۀ زیر ساخت های مهم اقتصادی افغانستان نگذاشته است. در این مدت تنها به پروژههای کوتاه مدت و مصرفی پرداخته که هر گز بازدهی اقتصادی برای مردم افغانستان ندارند. انقلاب اسلامی در ایران نمونۀ آشکار سیاست های اقتصادی استعماری امریکا بود که مردم این کشور را به خشم آورد. در ایران زمانی انقلاب اسلامی به وقوع پیوست که این کشور را امریکایی کوچک می نامیدند. این در حالی بود که ابتدایی ترین نیاز های زنده گی برای ایرانی ها باید از امریکا وارد میشد و در مفاد آن در یک زد وبند مافیایی به جیب شاه و اطرافیانش میریخت . اردوی ناقص و بیمار و فاقد اسلحۀ ثقیل و جنگندههای پیشرفتۀ افغانستان هم محصول سیاست های کهنۀ استعماری امریکا است که در هر گام بر وابستگی نظامی افغانستان افزوده و تا باشد که بالاخره بعد از خروج رسمی نیرو هایش از افغانستان وجود پایگاههایش در این کشور مشروعیت پیدا کند؛ زیرا امریکا چندان تمایل استراتیژیک برای استقرار صلح و ثبات در افغانستان نداشته؛ بلکه از این کشور جز سکوی پرش برای رسیدن به اهداف دراز مدت خو در منطقه برای بقای منافع استراتیژیکش چشمداشت دیگری ندارد. این برنامۀ امریکا آب سرد را برخواست های آتشین آنانی می پاشد که با خوش بینی شتاب زده به امید صلح در افغانستان، برای دلخوشی امریکا کوس استقرار پایگاههای امریکا را در این کشور می کوبند. این در حالی است که حضور ده سالۀ امریکا در افغانستان بصورت روشنی از این معما پرده برمیدارد؛ اما باز هم برای آنانیکه از قدرت رانده شده اند و اشتیاق زیادی برای قدرت دوباره دارند، چندان گوش نواز نبوده و برای جلب توجۀ امریکا به بقای نیرو و پایگاههای امریکا در افغانستان تاکید دارند. این ها که حتا بر وابستگی های استخباراتی خود با امریکا و انگلیس نه تنها شرم ندارند؛ بلکه این رابطه را مایۀ مباهات بر خود قلمداد میدارند. نظام حاکم در افغانستان را به باد انتقاد گرفته که گویا با انتقاد هایی از سیاست های امریکا در این کشور چندان نوکری خوبی برای امریکا نبوده و گویا حق مزدوری را به حسن صورت انجام نداده اند. از این رو سخت در تلاش افتاده اند تا با تشکیل گروۀ جدید در ایتلافی راست و چپ از لحاظ سابقۀ گروهی و در بافتی استخباراتی امریکایی و انگلیسی هر چه بیشتر از زمامداران کنونی افغانستان نوکری خود را برای امریکا و انگلیس ثابت قدم تر نشان بدهند. از نظر این ها زمامداران کنونی گویا سر تمرد با ولی نعمتان این ها را داشته و در نوکری خویش برای آنان به اندازۀ کافی گوش به فرمان نیستند. این ها با این انتقادات برای ولی نعمتان خود چراغ سبز نشان داده و مدعی اند که گویا در صورت به قدرت رسیدن نوکران مطیع و گپ شنوی خواهند بود تا باشد که با این گونه مانور های پیش از وقت حمایت امریکایی ها و بریتانیایی ها را فراچنگ آورند. این در حالی است که عمر نوکران گوش به فرمان در افغانستان کوتاه تر و دورۀ زمامداری آنان افتضاح بار تر بوده است. از همین رو است، آنانیکه یک دوره مشق خوب نوکر بودن را برای قدرت های خارجی دیروز برای بریتانیان و امروز برای امریکا نموده اند. بعد از مدتی دریافته اند که مزۀ بد نوکر بودن در افغانستان به مراتب بیشتر از خوب نوکر بودن است؛ زیرا خوب نوکر بودن چندان سازگاری با روحیۀ مردم افغانستان ندارد. از این رو نوکران گوش به فرمانی مانند شاه شجاع ها برای بقای خود بالاخره وادار شده اند تا مردم را بگویند : قیام خویش را قوام ببخشید. عصیان های مقطعی و زود گذر زمامداران کنونی بر مصداق احساسات آب و آتش ناشی از این تجارب بوده که با خم خم رفتن زیر چتر نیرو های امریکایی لاف دشمنی با آنان را میزنند. به اصطلاح روز می لافند و شب می بافند و بر مصداق رویکرد فرعون که در روز دعوای خدایی میکرد و در شب خویش را از شصت پا ها آویزان مینمود و به پیشگاۀ خدا وند برای عفو سرکشی های خود عذر و نیاز میکرد. او بدین وسیله به زعم خودش گویا گناهانش را جبران مینمود. در حالیک او نمیدانست، عصیانش در برابر خودش بود نه در برابر خدا وند که این خود جهلی بسیط بوده و مداومت بر آن جهل مرکب است. پس آنانیکه هنوز هم از گذشت روزگار نیاموخته اند وشاید از هیچ آموزگاری هم نیاموزند. می خواهند با پشت پا زدن به تاریخ و تجارب تاریخی گذشته وبا به عوضی گرفتن بی ارزشی ها بجای ارزش ها به مسخ خود و تاریخ خود بپردازند. با این خود و تاریخ به بازی گرفتن ها سرنوشت خود و ملت خود را بیرحمانه به بازی بگیرند. در حالیکه بازی با سرنوشت ملتی معنای بازی با آتش را داشته که سرانجام این سناریو بازیکن اصلی را به قربانی خواهد گرفت و اولتر از همه تیغ یقین را بر ناف این توبه فرمایان خواهد گذاشت که خود توبه کمتر میکنند. این ها نه تنها قربانی مشق بی سرانجام " نوکر خوب" خواهند گردید؛ بلکه در کوه و کتل "نوکر بد" سرگردان و لالهان نیز خواهند گردید. عبور از کوه و کتل "خوب نوکر بودن" به مراتب دشوار تر از پیمودن کتل های دشوار "بد نوکر بودن " است. با آنکه هر دو گزینه دلالت آشکار بر نوکری و چاکری از بیگانه ها دارد ؛ اما تنها تفاوت در پیشوند های خوب و بد است که در دو معنای متضاد به عکس ترجیح "بد" از "بدتر" در زمان گزینۀ دو بد، متجلی میگردند که در این گزینه برگ برنده بر دست بد است تا خوب. پس در این سناریو آنانی برنده اند که در پوشش بد دشمنی کردن به بهترین وجه مزدوری را برای امریکا ادا میکنند . بخت آنانی بلند است که "بد بازیکن" اند تا "خوب بازیکن"
منابع ماجذ : 1 - ویسا، شمارۀ 1437، 20 مارچ 2 - ویسا، شمارۀ 1436، 19 مارچ
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




خوب نوکر بودن اشخاص در راستای آبیاری و پرورش منافع امریکا در کشوری مانند افغانستان که مورخان از آن معبر شکست گردن فرازان تاریخ یادهانی کرده اند، چندان بازار سیاسی پر جاذبه یی نداشته و شاید بصورت مقطعی نه دراز مدت بتواند سکوی پرش شماری آد م هایی قرار بگیرد که با آخور سازگاری بیشتری دارند تا با خوان؛ زیرا آنانکه خوان (بسیار خاین) اند؛ با فساد و جور زیاد تر میل همسویی دارند تا با پاکی و عدل؛
اما این بازی نافرجام چنان شکننده است که شکننده گی اش برنده تر از دم تیغ بوده و چنان می شکند که در شتاب شکستن هایش هر ناشکسته یی زود می شکند.؛ زیرا افغانستان چندان تختۀ خوبی برای مشق های سیاسی خوب نوکر بودن نیست. مزدوران گوش به فرمانی در طول تاریخ در این سرزمین بدون به سر رساندن کمترین آرزوی باداران شان در موجی از رسوایی ها پا در گل مانده اند. این هم در کشوری مانند افغانستان که از بد حوادث احساس ویرانگری در مردمش وزنۀ سنگین تری بر سازنده گی های آنان دارد و این احساس به گونۀ مهار ناپذیر بر بال سلحشوری های این ملت نفس میدمد که حتا در دشمنی با خصم افسار منطق را نیز از آنان می درد . این رویکرد بد نوکر بودن برای قدرت های غاضب را به مراتب پر جاذبه تر از خوب نوکر بودن گردانیده است؛ زیرا بد نوکر بودن سری با عصیانگری داشته که این به گونۀ دشنۀ دو دم تیغ از دمار مردم افغانستان بیرون میکند. یا به تعبیری دیگر بد دشمن بودن معنای خم خم رفتن صیاد را دارد که با شمشیری پنهانی در کمر از پی شکار مرغان بی باکانه شتاب مینماید. از سویی هم در سایه و روشن این خم خم رفتن ها ممکن است دو گونه عمل کرد. در یک پهلو با اظهارات تند در دشمنی با امریکا احساسات مردم را به قربانی گرفت و در پهلوی دیگر با نوعی بازگشت و ونرمش های تاکتیکی به آرزو ها و امید های آنان خیانت کرد.





