نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| انـدر بـاب یادبــود پــدرفــاشیست هــا محمــدگـُـل مهمنـــد ونقــش ســیدمخــدوم رهیــن |
|
|
|
| مقـــــــالات - اجتمـــاعی |
| نوشته شده توسط نوراحمد رجاء |
| سه شنبه ، 2 آذر 1389 ، 21:54 |
|
اخیرا دربخش نظرات درسایت خاوران بعضا مبصرین در ارتباط اینکه گویا سالگرد مرگ ننگین وذلت بارمحمدگل مهمند پدرفاشیست های کشور اقلیت نشین ها (افغانستان) درسالن وزارت اطلاعات وفرهنگ بمعیت (رهین) وزیراطلاعات وفرهنگ برگذارگردیده است؛ نظراتی را ارائه نموده بودند. این اقدام شیونیستها کاری نبود که آقای رهین بتواند نفرت وکینه گذشته را نادیده گرفته آنرا بطاق نسیان بگذارد؛ ومضافاٌ هیچ کسی دیگرهم ازینکه به پَخته سربریده شود ویک روزه از اریکه قدرت باشکستی که بوسیله گماشتگانِ عقده مند بر او تحمیل گردد؛ چنین مسایل ویا مسئله ی را نمیتواند به بزرگواری عفو وبه بخشودگی از آن بگذرد. هرچند مرور زمان گرد وغباری را روی عقده مندیها مینهد؛ اما خاطره تلخ عقده مندشدن بمانند خاکستری روی آتش را میپوشاند؛ وآتش کینه وری هماره شعله ور ودرنهاد انسان باقی میماند. بحث مفصلی در روان شناسی استناد به این میورزد که اساس عقده مندی؛ تامادامیکه بنحوی باچکاندن زهر عقده مند بجانب مقابل برطرف نگردد؛ زنده ماندنش را حفظ میکند. باتوجه به ا ینکه در گذشته دوستانِ بمن طی نامه های گلایه داشتند که کلمه تفنگ سالار وجنگ سالار اولین بار از حلقوم آقای رهین عنوانی مجاهدین برچسپ زده شده است؛ دنبال فرصتی بودم که بتوانم انتقام این تهمت ناروارا از او گرفته وبرایش خاطر نشان سازم که این سرزمین جهادی ها است؛ وبس. درست است که بااستفاده از جَوٌی که بوجود آمد و به حمایت خارجی ها خاصتا امپریالیزم جهانی؛ وبه سست عنصری وفرومایگی یکعده ازسران جهادی که گویا ازقبل خود وشخصیتِ که نداشتند وحیثیتی که فروخته بودند؛ وخونی که از بی غیرتی ونامردی وپستی در رگ های شان روش پستی را می پیموده است؛ فرصت طلب ها و استفاده جوها و مزدوران بیگانه توانستند به اریکه قدرت بجهت سرقت واختلاس وربودن سرمایه های ملی؛ وبه بیراهه کشیدن انقلاب اسلامی؛ وگسترش تهاجمات فرهنگی امریکا؛ روز وروزگاری را باتسلط بمردم سپری بدارند؛ اما شهنامه را آخرش خوش است. وبقول شاعر که: آنیکه اسپ تاخت غبارش فرو نشست مقاله را با تقریبا شش ساعت تلف وقت تحت عنوان (بت وزارت فرهنگ واطلاعات را باید شکست) به نگارش گرفتم وهر آنچه از محمدگل مهمند وجنایات او بخاطر داشتم و همچنان ازکسانیکه پیرو او هستند وخاصتا پای درمیانی آقای رهین درترتیب وحضورش در این جلسه یکایک را برشمردم. آنچه را در آن نوشته خمیرمایه جمع وترتیب نموده بودم؛ به همان مثلی میماند که: (اگر بکاه بزنی خر و اگر به استخوان بزنی سگ نخورد) روی هم انباشته شده بود. دغدغۀ به ارتباط رضایت آقای رهین؛ به این موضوع ویا عدم ارتباط او به این قضیه؛ همچون شراره های آتش برپیکرم زبانه میکشید؛ چنانچه رهین تااین حد تن به پستی داده باشد؛ وشخصیتش را له نموده باشد ومن از اوبگذرم؛ این طورمیشود که او تن به دنائت باعملش داد ومن تن به ذلت بابی تفاوتی ام میدهم. ازطرفی اگر چنین عملی انجام نیافته باشد و آقای رهین برائت وجدانی داشته باشد؛ ومن بدون تحمل وتأمل؛ ودقت وبازنگری بر او بتازم وبعد ها مطلع گردم؛ که خطاء را مرتکب شدم؛ علاوه برعذاب وجدان عدم برخورداری ازتجربۀ نویسندگی وقلم زنی را برمن به ندامتی میآورد که مشت پس از جنگ راچندانِ که بفرقم بکوبم چه سود؟. استخوانِ گلوگیرم شده بود ونمیخواستم آب نادیده موزه از پا بکشم و پیوسته آیه ی (ولاتقف مالیس لک به علم؛ ان السمع والبصر والفواد کل الئک کان عنه مسئولا) مرا پرهیز و وادار به آن مینمود که نباید بافشار نوک قلم وارائه وجمع بندی کلمات رسالتی را که خدا بدوش هر بنده مؤمن گذاشته زیر پاگذارم. درنهایت درتماسی که به کابل بایکتن از دوستانم گرفتم؛ موضوع را؛ بااو درمیان گذاشتم و خواستم که برایم پس از تحقیق وبررسی خاطرنشان سازد؛ آیا این حقیقت دارد که برپا داشتن محفل شیونیستی که نامش نفرت وانزجار را در ذهنیت هرانسان وخاصتا انسان مسلمان زنده میکند بتوسط ویاهمکاری آقای رهین برگذار شده باشد؟. چند روز بعد دوستم طی تماسی برایم اطلاع داد که این محفل اصلا در سالن وزارت اطلاعات وفرهنگ برگذار نگردیده است و همچنان شخص سیدمخدوم رهین نسبت به برگذاری این محفل نیز علاقمند نبوده است. آن تحقیق واطلاع؛ وشالودۀ اینکه انسان وخاصتا انسان مسلمان باید؛ بر امور زندگی خوش بین باشد؛ سبب رستگاریم از دستور آیه فوق ورهائیم از آزار وجدان را فراهم نمود. وبرمن استفاده ازتجربه را مژده میداد؛ وبه کسانی دیگر شاید این نوید را پیام رسان باشد که: فرق بین کسی که کوزه را آب میکند وکسی که کوزه را میشکند بکنند؛ وهمچنان مادامیکه شیونیست به جهت سرکوب قبایل دیگر از عرب وفوج پاکستان؛ ازبک های ازبکستان؛ چیچین و.... وازجمع قبیلۀ خود کافرومرتد بیدین را درحلقه خود فراخوانی دارند؛ آیا مابه دقت بیشتری درمسایل ضرورت نداریم؟. واما سرسلسله وتا نهایت شیونیست ها؛همه همانند محمدگل مهمند بوده ویاهستند؛ دراین حلقه دانشمند؛ نخبه؛ تئوریسن؛ جامعه شناس ویاصاحب نظری عرض اندام نداشته وندارد؛ این دار ودسته باید وحتما سال درگذشت ورفتن به جهنم سلف خودرا تجلیل بدارند. از کسانیکه هم اکنون رهبریت این باند را بدوش دارند؛ وآنچه ازافکارشان تراوش دارد بوضوح درمی یابیم که: کوزه از سر سفاله این جمع و این تشکیل را از اساس نطفه گذاری تازمان حاضر اگر هرکدام را مورد بررسی شخصیتی قراردهیم به میکرسکپ شخصیت؛ و به تلسکوپ اهلیت ودانش؛ آدمیت وآدمگری؛ وهر آنچه از اوصاف انسانی است؛ بر خمیر مایه ترکیب وجودی شان دیده نمیشود و یادر دیدگاه ودید اندازها مشاهده نمیشود. تکرار همین مورد؛ به عبارت دیگر: واگر درتقسیم عدالت پسندانه خداوند که هرگز بر آن خلاف نرفته است؛ همه خواصِ که بر همه ابنای بشر لازم وملزوم است و در خلقیت شیونیستها نیز روا داشته شده است؛ چکیده از آن اصول (انسانیت عدالت ومساوات؛ همزیستی مسالمت آمیز؛ تعهد وپای بندی به برابری وبرادری) را به جستجوبنگریم به جهل ونادانی وقلدری نابخردمندانه وحساسیتی که مالامال از خود خواهی این گروه است برمیخوریم. شیونیست ها همۀ ذرات آدمیت و انسانیت را به بهای غریزۀ گرگ منشی وحیله گری روباهانه؛ وقارقار کلاغ؛ ونمایاندن جوجه کرکس بعنوان زیباترین موجود خلق شده تعویض نموده اند؛ واز این تغییر خود تا بی نهایت خرسنداند. بطورمثال: تیمور شاه اسحاق زی، معین وزارت اطلاعات و فرهنگ؛ این گوساله سامری؛ که تنها ازگوساله پوستش واز میمون دمبش راکم میآورد؛ اول افغان بودن؛ سپس مسلمان بودن وآنگاه انسان بودن رامرحله بندی کرده است. این بیان تیمورشاه اسحق زی که اول افغان بودن را ملاک قرار داده وسپس مسلمان بودن و درنهایت انسان بودن را؛ ریشه تاریخی دارد؛ اگرگاهی نویسندگانی برماهیت فکر ودانش وعقل وهوش شیونیستها شک میکنند و استناد به بربریت؛ و وحشی گریهای شان دلیل وبرهان میاورند برهمین مبنای تاریخی است: پس از آنکه ولتر درجامعۀ کلیسازده اروپا بانگارش کتاب هایش نقش کلیسارا به رخوت ویانوعی شکست دچارنمود ومردم را ازتوحشی که به آن دست به گریبان بودند به تمدن معرفی و لقب انسان را روکش وسرمایۀ برای ادامه وبقای زندگی پیشنهاد نمود؛ وهواخواهانِ برمحور خواست او حلقه زدند؛ واین سوق بسوی تمدن وگرایش بسوی اجتماع عرصه زندگی را برکلیسا ولوئی ها تنگ نمود وخاصتا با به چاپ رساندن کتابِ تحت عنوان: (نظری به طبایع واخلاق وآداب وروحیات اقوام ووقایع عمدۀ تاریخ ازعهد شارلمانی تازمان لوئی سیزدهم) سبب گردید که لوئی ها وکلیسا چنین دستوری را تصمیم گیری نمایند: (چگونه می توان یک چنین فرد اروپایی را که در بارۀ وطن خویش این قدر دور ازتعصب سخن می گوید بخشید؟ شاه دستور داد که این فرانسوی که جرئت کرده است خود را نخست انسان وبعد فرانسوی بداند؛ حق ندارد قدم به خاک فرانسه بگذارد). (به نقل از صفحه 202 کتاب تاریخ فلسفه نوشته ویل دورانت ترجمه عباس زریاب). تعصب وخود خواهی برمحور قبیله از اساس بی اساس مشی اتخاذی شیونیستها است؛ هرگاه افرادی همانند اسحاق زی تحت هر عنوان خواست قلبی شانرا هویدا میدارند؛ راه شناخت وتحقق ونتیجه گیری پیش بینی های مردم ونویسندگان وسخنرانان را ثابت میسازد؛ ونباید که زیاد سبب حیرت وتعجب گردد؛ واین همان اندیشه لوئیها وکلیسا وتقریبا چهارصد سال قبل است؛ که هم کهنه وزهوار در رفته وهم نکوهش شده است. آنانیکه طبل اندیشمندی شیونیست رابشانه دارند؛ نشخوار رسالت رسانی واصالت مندی وبینش تعقل وپیشرفت در زوایای یک زندگی مسالمت آمیز را ندارند؛ از: (کوزه همان بیرون تراود که در اوست). عدۀ تاوان وغرامت ومسئولیت گفته های اسحاق زی را بدوش سیدمخدوم رهین وزیر اطلاعات وفرهنگ می اندازند؛ من چنین نظری ندارم وبسهم خودم این چنین عقیده دارم که آزادی بیان وجود دارد؛ هرکسی مسئول گفته خودش است. ودر روال اداری ایجاب نمیکند که دریک وزارت باید همه ازیک قبیله ویک زبان باشند؛ اگر بعضی وزارت خانه ها به این روال دست یازیدند وشیونیست بودن خودرا فوق انسان بودن شان ثابت ساختند؛ این مشی مارا به یاد گفته حضرت سعدی مِی اندازد که: اگرسگی بیاید وپای آدم را گاز بگیرد؛ آدم که نمیتواند پای سگ راگاز بگیرد. وقتی عملکرد شیونیست را محکوم میکنیم خود باید از آن اباء ورزیم. وعلاوتا اگر در فرداها افرادی پیداشوند که خود را اول از نسل میمون بتراشند وسپس به شیونیست بودن اذعان بدارند وآنگاه اوغان بودن را لقب بنهند؛ وخواست شان را علنا سرکوبی قبایل دیگر تامرز فرار ازکشور ویاکشته شدن بد ست شیونیستها اعلام بدارند؛ ویا آمادگی قبایل دیگر را به بردگی وبندگی ودرخدمت قبیلۀ به اصطلاح بزرگ شعار سردهند؛ وکتمان کاریهایشان را برملا کنند؛ مسئول این گفته خود شخص وسازمان او است؟ یاکسی دیگر؟. دوستان حوصله مندی بخرج دهند؛ دیری نخواهد گذشت؛ که یکی دیگر درجای دیگر ودرمراسم دیگر؛ علناٌ اعتراف ومباهات خواهد ورزید؛ که شیونیست اصالت خویشرا وابسته به صهیونیست وموجودیت انسانیش را به شامپانزه اختصاص میدهد و سپاسگذاری بی شائبۀ از داروین دارند. همه باهم باورداریم که تمام بدبختیها وسرگردانی های ملی وکشوری؛ ازعقب ماندگی کشور تا وابستگی به بیگانگان؛ ولشکرکشی بیگانگان وفرار مغزهای متفکر ونفاق وجدال لاطائلی که گرفتاریهای تاریخی ما محسوب میگردد؛ منوط ومربوط و سرچشمه ومنشاء آن شیونیستها هستند. این بهره برداری وبهره گیری وسوء استفاده و استعمال وخرسواری که شیونیست ها از قبیله میکنند وبه هرگاهی زمینه چور وچپاول وتجاوز ولشکر کشی وکشتار و درنده خویی را بر دوش قبیله سوار؛ وباشاخ قبیله بفرق سردیگران و با سم قبیله صورت سایر قبایل وبا دهان قبیله سر ودست هموطنان را به نشانه میگیرند؛ تنها وتنها از این گروه و از آن عدۀ ساخته است که منهای آدمی به هرچه میمانند. وهم اکنون با این خلاصه؛ اگر عدۀ علمبردار محمدگل مهمند نباشند وازمرگی که لااقل ملتی را از بدبختی ومنجلاب حواث نجات داد تجلیل نکنند؛ ازچه کسی وازکدام مردار مرد مخنث دیگری دارند که تجلیل بعمل آورند؟. کدام خواننده محترم؛ فردی را در جمع وتشکیل شیونیستها سراغ دارد که آبرو وحیثیت و باب معرفت وشناختی درجهان؛ ومبتکری درکشور؛ و نویسنده وشاعری توانا؛ وخدمتگاری صادق؛ وسرشناس پرنفوذ درکشور ومنطقه؛ موجودیت وعرض اندامِ داشته باشد؟ که به پای او و درکنار او؛ این جرثومه های فساد؛ روزی لباس آدم بپوشند ومانند انسان زندگی کنند؟. گزیر وچاره نیست باید وحتما حیوانِ که پوست آدم بدوش گرفته وهر آنچه از توان داشته ازستم وجبر وزورگویی وقلدری وچور و کوچ دادن قبایل وبدست آوردن سرمایه های شان را؛ همچون الاغ بردوش نهاده وبه یغما برده است؛ بوسیله زه و زاد و وارثان از بدبترش یاد بود بعمل آید. واگر تجلیل ویاد بود بعمل نیاید که: پسر کو ندارد نشان پدر تجلیل ویاد بود از این داشته ی که در بین این قبیله سر بر افراشته وبیرق بدست گرفته ولشکری از ابوجهل خانه قبیله وسردمداران وقت تهیه دیده وهمچون دزد سرگردنه به سرقت و چپاول خانه وزندگی دیگران تاخته وپرداخته؛ واو نیز همچون وارثان خود؛ خرسواری بود که خران بسیار برای سواری وهمراهیش جان میکندند. هم اکنون از یاغی وطاغی وباغی وسفاک وسفاهت صفت؛ سفله پروری که کلمات زشت ولجن را یارای ترکیب نحس وشوم اونیست ورذالت اورا حریف نمیشوند؛ علیه مردم مسلمان کشور؛ تحت نام کسی که او از تجزیه کشور جلوگیری نموده است تجلیل بعمل میآید. کدام تجزیه؟ بوسیه چه کسانی؟ تحت قیام کدام قهرمان مرد؟ از کدام ناحیه؟ کدام ولایت؟ این گفتار و این استناد شیونیستها که همواره بر اساس حرف های از امعاء شان بیرون میخزد وبرزبان شان میلمد بهمان گفتۀ آدم جاهل وبیسواد میماند که از دانشمندی سوال نمود که: چرا امام زاده یعقوب را در سر مناره درمصر شغال درید؟ وآن دانشمند درجواب گفت که: اولا امام زاده نبود؛ پیغمبرزاده بود؛ ثانیا یعقوب نبود؛ یوسف بود؛ ثالثا سرمناره نبود تَه چاه بود؛ رابعا مصرنبود کنعان بود؛ خامساشغال نبود؛ گرگ بود؛ ودر اصل این قصه از ریشه واز اساس دروغ است؛ ومن لاعلاج به سوال بیجای تو پاسخی ارائه دادم. اتهام جلوگیری از تجزیه کشور به قیادت ورهبری محمدگل مهمند؛ از هردهنی که برآید؛ یقینا که کله خری بدوش گوینده اش است؛ ویا وراثتی از خریت در رگ هایش میجوشد. درزمان گذشته فکر وذهنیت هیچکسی برای تجزیه آمادگی نداشت؛ هم اکنون که این صدا ازحلقوم کثیف شیونیست ها در سالگرد مرگ مهمند رذیل بلند میشود؛ ماهم به فال نیک میگیریم و اظهارمیداریم که هرگاه روند زندگی ملی چنانی که هست اگر ادامه یابد؛ واز حق تلفی ها وبی عدالتی ها وخودسری ها جلوگیری نشود وعدالت بمعنای واقیعیش حاکم برسرنوشت ملی نگردد؛ هیچ راه وچاره جز تجزیه وجود ندارد. قبایل پیشرفته ومتمدنیکه در راستای انسانی؛ اسلامی؛ وبه هویت فعلی افغانی دراین کشور بود وباش دارند نمیتوانند؛ بایک عدۀ که فقط نمونه های گوناگون آنراتنها درجنگل ویا باغ وحش میتوان دید؛ همزیستی مسالمت آمیز اختیاربدارند. کبوتر باکبوتر باز با باز واما یک اصل واساس باقی میماند؛ شیونیستها میخواهند از خود؛ شان وشوکتی نشان دهند قدمت تاریخی وریشه ئی به روند و ادامه کار خود سجل وسوانح بسازند؛ واز خود چهره حق بجانبی معرفی کنند که ناگزیری ها وادارشان ساخته. سرکشی های قبایل؛ قیام ها؛ اجتماعات و برنامه های که تاهم اکنون چندین بار این کشور را تامرز تجزیه کشانده است؛ هرچند این تجزیه های درحاشیه تاریخ نگاشته نشده است؛ اما شیونیست تصورا آنهارا درتاریخ شیونیستی خودش به ثبت گرفته است. بااینحال آنها مجبور هستند که باتجلیل وبا برپائی؛ برپاخیزی ها؛ وتجمع وتشکیلات از یگانه فرزند برومند شان که تاریخ کشور از نامش بوی گندگرفته است یادبود بعمل آرند. و این یگانه یاد بود مارا به یاد حکایه هیچ وپوچ نصرالدین خان می اندازد؛ به این خاطر به یاد نصرالدین خان می افتم که نه لطیفه های نصرالدین مبنای واقعی دارد ونه قهرمان شدن محمدگل مهمند؛ از آنجایکه هردوشان از یک قماشند با لطیفه از نصرالدین خان به این نوشته پایان میدهم. روزی نصرالدین خان بجهت کاری نزد حاکم رفت؛ وحاکم از پذیرش خواست او امتناع ورزید؛ نصرالدین خان بایکدنگی اصرار داشت که این کار باید انجام گیرد؛ وموردی پیش آمد که نصرالدین گفت بروایت تاریخ که 124 هزار پیغمبر آمده اند و.... حاکم گفت: نصرالدین خان نام 24 نفر از این پیامبران را بگو من خواستت را بر آورده مینمایم؛ نصرالدین گفت: آدم؛ ابراهیم؛ موسی؛ عیسی؛ محمد؛ یوسف؛ یعقوب؛ سلیمان؛ داود؛ شداد؛ نمرود؛ فرعون. حاکم گفت نفهمیدم شداد ونمرود وفرعون هم پیامبرهستند؟ نصرالدین گفت؛ انها دعوی خدائی داشتند؛ شما آنهارا بعنوان پیامبر قبول ندارید. بلی ازینکه دربین قبیله شخصیت ونویسنده؛ شاعر ودانشمند؛ متفکر و... نیست ماباید به پذیریم که محمد گل مهمند نیز آدمی بوده؛ واین آدم دربین قبیله شخصیتی است؛ و این شخصیت قهرمان شیونیستها است. وقتی قانون واحکام ودساتیر خداوند برسرنوشت کشوروملتی حاکم نباشد؛ ومعیار در ابعاد وسیع زندگی براساس قومیت وزبان ومنطقه جانشین وجایگزین آیۀ (یاایهاالناس انا خلقناکم من ذکر وانثی وجعلناکم شعوبا؛ وقبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم.حجرات 13). گردد. واساسی ترین اصل تقوی تحت الشعاع امیال انسانی قرار گیرد ومغزهای گندیده قبیله که جز مسلمان به هردینی گرایش دارند وجز انسان به هرچه بگوئی میمانند؛عرض اندام دارند. بدیهی است که باید درانتظارکشمکش وجدال وتفرقه وخصومت وتوهین وتحقیر ودرنهایت به کشتاروکشتن اندیشید؛ نه راه مسالمت وهمزیستی برادرانه ومساویانه واحترام به همدیگر وحفظ هویت وسنن ملی وحراست ازسرزمین آبائی واجدادی. باتقدیم شعری که شاعرش را نمیدانم؛ ولی احترامم را برایش حفظ میکنم این نوشته را خاتمه میدهم. گاهی مسیر جاده به بن بست می رود گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کسی که دم از عقل می زند در راه هوشیاری خود مست می رود گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود اول اگرچه با سخن از عشق آمده است آخر، خلاف آنچه که گفته است می رود وای از غرور تازه به دوران رسیده ای وقتی میان طایفه ای پست میرود هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود... ومن الله التوفیق
نوراحمد رجاء 2-9-1389 برابربا23-11-2010 این ایمیل آدرس توسط Spambot ها محافظت شده، برای مشاهده آن باید جاوا اسکریپت را فعال کنید
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




بنــام خــدا 






