Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

افغــانســتان جــامعــه قبیــلوی بیش نیست PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - اجتمـــاعی
نوشته شده توسط نجیب الله "جویا"   
چهارشنبه ، 16 دی 1388 ، 10:34

نجیب الله "جویا"زندگی دسته جمعی این معنی نیست که گروهی از انسانها در کنار یکدیگر و دریک منطقه زیست کنند و از یک آب و هوا و یک نوع مواد غذایی استفاده‏ نمایند، زندگی انسان اجتماعی است و به این معنی است (ماهیت جتماعی) دارد.

از طرفی نیازها، بهره‏ ها و برخورداریها، کارها و فعالیت ها ماهیت اجتماعی دارد و جز با تقسیم کارها و تقسیم بهره‏ ها و تقسیم رفع نیازمندی ها در داخل یک سلسله سنن و نظامات میسر نیست، از طرف دیگر نوعی اندیشه‏ ها، ایده‏ها، خلق و خویها بر عموم حکومت میکند که

‏ به آنها وحدت و یگانگی میبخشد، و به تعبیر دیگر، جامعه عبارت است از مجموعه‏ ای از انسانها یکه در جبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله‏ عقیده‏ ها و ایده‏ ها و آرمانها با همدیگر ادغام شده و یک زندگی مشترک‏ دارند و زندگی دسته جمعی این نیست که گروهی از انسانها در کنار یکدیگر و در یک منطقه زیست نماید،همچنانیکه ما میدانیم که آهوان یک گله نیز با هم میچرند و با هم میخرامند و با هم نقل مکان میکنند. و مفهوم را که در بالا اشاره کردیم نیست.

جامعه که تمام هستی آن وابسته به حکومت میلیتاریست باشد، این جامعه بدون تردید در جنگ تولد میشود، با جنگ زندگی می کند وبه جنگ افتخار می کنند و با جنگ مغرورانه جانشرا از دست میدهد. برای این جامعه، سوای جنگ و فرهنگ جنگی، ارزش دیگری وجود ندارد و به جنگ سیتیزی رو میاورند؛ به همین علت، فلسفهء وجودی جامعه قبیلوی جنگ شمرده شده است. و این مردم با جنک و خشونت انث میگرند و از همه نعمت های خداوندی محروم میشوند.

دراین نوشتارکوتاه سعی مینمایم تا بصورت دقیق و مشخص،واضح که بتواند دربارۀ علل وانگیزه های ادامۀ جنگ وخونریزی، فساد وفجایع وبقا وادامۀ استبداد که درحقیقت یک سلسله (عوامل عینی) درافغانستان امروزی بوده است بیان نمایم،

تاریخ حقیقت گو و واقعیت نگروطن ما گواهی میدهد که درطی مدت 250 سال حاکمیت قبیلوی وقوم سالاری برمبنای « خود محوربینی اتنیکی » که درواقع نمایندۀ یک قوم حاکم برسرنوشت سایرملیت ها ست و به مثابه طبقۀ حاکم مستبد وستمگر وقوم گرا عمل کرده و میکند و بارفتارهای خشونت بار و سرکوب گرانۀ شؤنیستی قبیلوی سنتی خود بالای سایر اقوام تحت ستم اسباب اصلی تنش های قومی، نژادی و ایجادگرتبعیض وستم ملی گردیده وهم بحیث نمایندۀ طبقۀ حاکم سلسلۀ زنجیری تنشها را با عملکرد های خود برتربینی با سرشت روشهای تند فاشیستی به جنگ وخونریزی وفساد و خشونت وفجایع کشانیده وبخاطرحفظ انحصارقدرت خود ناگزیربه قوۀ نیرومند داخلی محتاج گردیده و بمنظورپایه گذاری رژیم ملیتاریستی و نظامیگری بلاخره به مداخلۀ کشورهای خارجی ضرورت پیدا کرده که وقوع تمامی این فجایع وبحران وخونریزی ها و فساد و انواع ظللم وستم، قتل وغارت ازهمین جاه ناشی گردیده و بمثابه علل و انگیزۀ عمدۀ عدم صلح وثبات و نا آرامی و سایر پدیده های شوم منفی ومنفور تاریخی بوده.

وهمۀ این مسایل، اغماض آشکارا ازواقعیت های عینی تاریخی درکشور شمرده میشود و همچو یک ضرورت تاریخی دراین مقطع زمانی درقبال سایرعوامل وفکتورهای عینی سیاسی اجتماعی واقتصادی بمثابه عامل عمده واساسی قابل بحث وتحقیق همه جانبه بوده و میباشد.

جامعه جنگی، جامعه ایست که حتا هویت بیرونی خود را در ذهن جوامع بیگانه به صفت جنگ سیتیزی و دلیری بیان میدارند. این جامعه اگر جامعهء مترقی گفته شود، با تکفیر از ارتجاعیت خود دفاع میکند نه چیزی دیگری؛ این جامعه اگر خلاف ارزشهای جنگی عمل شود به جهت ارزشهای مدنی و عقلانی رهنمایی شود، عکس العمل شدید ارتجاعی بروز میدهد؛ این جامعه اگر با ارزشهای نوین فرهنگی و فکری مواجه شود، با اعتقادات و باورهای سنتی خود، عکس العمل مذهبی نشان میدهد، حکومت قبیلوی چیز دیگری را نتوانسته برای بقای خود خلق کند.

 « این به قضاوت هواخواهان حکومت قبیلوی ارتباط دارد که این اثرات حکومت قبیلوی را خدمت به جامعه می پندارند یا فاجعه برای جامعه » . حاکمان قبیلوی همیش تلاش نموده که این نظام که صد های سال پیش منسوخ میشد زنده نهگداشته با حفظ این نظام حکومت نموده و خواهان بقایی چنین نظام است و میباشند.

در روابط متضاد میان قبیله حاکم و مردم محکوم، تنها دین، حاکم و محکوم را زیر چتر تفاهم به نفع حاکم کشانده میتواند.

طوريکه بیان گردید، انحصار نهاد دینی، امکانی است که حکومت قبیلوی را از مشروعیت مذهبی در جامعه قبیلوی برخوردار نموده و تفاهم و همکاری میان حکومت و روحانیون، ارتباط میان مردم محکوم و حکومت قبیلوی را بر قرار میسازد؛ طوریکه در تاریخ مشاهده نمودیم که کشور های غربی یا اینگلس ها از شیوه استفاده نموده کسانی که دیروز به نام دین و مذهب بالای مردم حکومت میکرد اله دست خویش قرار داد و افغانستان را تحت استعمار خود قرار داد و این ارتباط مذهبی، حکومت قبیلوی را برای مردم محروم قابل تحمل می سازد که دیروز ساخته بود.

و اما کارکرد دین در همچون حالت چگونه است؟ بدون شک دین جنبه های ضد انسانی را در جوامع بشری تقویت نمی نماید. هر دین، به طور نسبی، مجموعه ای از اصول هایی است که رهنمای افراد بشر برای تکامل دادن ماهیت انسانی آنهاست. تکامل ترین دین و آخرین دین سماوی برای بشردین اسلام است، در واقع کامل ترین کانون برای تکامل انسانیت نیز است. برای اینکه این دین با تمام اصول شرعی خود به وسیله ای غرض حمایت از حکومت های قبیلوی تبدیل شود، به دست آوردن تفاهم و همکاری با روحانیون برای حکومت های قبیلوی ضروری است. اما نه شکل که مردم افغانستان خاصتآ تعداد محدودی از مناطق که نمیخواهم نام ببرم کدام حکومت نبود جز کور نهگداشتن مردم قبیله به مثابه نوکر که دور از هر نوع حقوق و امتیازات انسانی و بشری شان.

البته با استفاده ازارزش های آزادی بیان وقوانین حقوق بشرو میثاق های بین المللی که دیگرزبان تاریخ را نمیتوان منبعد با استبداد قرون وسطائی وقبیلوی سنتی ازکامش برید وقطع کرد و به این ترتیب حقایق عینی وروشن چون خورشید را ازدیدگاه های واقعیت گرای جهان نیز نمیتوان پنهان نمود.

امروززمان آن رسیده است که تاریخ پرآشوب میهن عزیزمان افغانستان ومردمان تاریخ آفرینش را درطی سده ها ست که قدرتمندان حاکم مستبد زبان گفتارو بیانش را باشمشیر تعصبات قومی و نژادی و فرهنگ ستیزی بریده اند وتوده های وسیع ملیت های تحت ستم شان را به زنده های خاموش ومرده نما وگنگ های بیزبان وبی آوا مبدل نموده اند.

برای اینکه شاهی و پیغمبری به عنوان دو نگین در یک انگشتری به تیوری سیاسی جامعه تبدیل شود، حکومت قبیلوی باید راه های تفاهم و همکاری با مراجع مذهبی را باز نگهدارد. هدف اینست که سازش سیاسیون و مذهبیونی فهمیده شود که بعد از تفاهم میان هم، یکی استبداد میکند و دیکری استبداد را مشروعیت دینی میدهد؛ اما مشروعیت دادن دینی برای استبداد سیاسی، از طریق تحمیق کردن مردم عملی میتواند زمامداران در رأس حکومت اند، اما مذهبیون در متن مردم قرار دارند، موثریت تفاهم و همکاری میان این دو قدرت سیاسی و مذهبی در پیامد اجتماعی آن مطالع میگردد که عبارت از تبدیل نمودن جامعه به گله ای از گوسفندان رام و مطیع است که ذبح شدن اجتماعی مردم نیز، برای شان تقدیر الهی تفسیر میشود.

 در شریعت اسلام، قویتر از هر دینی دیگر، در برابر اینگونه روحانیون حساسیت وجود دارد. تبدیل شدن قدرت های مذهبی به اربابان مردم، در واقع تراژیدیی برای خود اسلام نیز شد. در تاریخ سیاسی افغانستان، فامیل های مقدس، با به دست داشتن حمایت اجتماعی مردم، به سازش با حکومت های قبیلوی پرداخته و حتا همکاری با انگلیس ها برای سقوط حکومت در افغانستان دریغ نورزیدند. این قدرت های مذهبی - که به تعبیر قرآن جای خداوند را برای مردم میگیرند - در عقب تمام سازش و خدمت به حکومتهای قبیلوی و قدرتهای طاغوتی، هدف خاصی نیز دارند.

در تحلیل نقش قدرتهای مذهبی در جامعهء قبیلوی که به شکل اربابان و به صفت رقیبان خداوند در میان مردم زندگی میکنند و اموال مردم را به بهانه های باطل می خورند، این نکته نیز نباید فراموش گردد که این قدرتها، بر رغم هماهنگی با حکومت، اکثرا ً استقلال خویش را در امور اجتماعی حفظ میکنند. این امر، مطلق العنانی نسبی آنها را در امور اجتماعی بیان میدارد که نیروی اجتماعی جامعه را همیشه به عنوان الهء فشار بالای حکومت در صلاحیت خویش نگه میدارند؛ مردم قبیله را همیشه مورد استعمال منفعت شخصی خود قرار میدهد در مقابل حکومت ایستادگی مینماید و حکومت های محلی را نهادینه ساخته و مشروعیت نظام موجوده را زیر سوال میبرد.

زمامداران قبیلوی بدین علت موفق میشوند که هم بر مردم استبداد کنند، هم بر مردم حکومت نمایند و هم مردم در برابر آنان عکس العمل قهر آمیز نشان ندهند مردم محل همیشه مطیع و فرمان بردار باشند، که با انحصار کردن قدرت دینی می توانند نهادهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را به نفع استبداد و قدرت مطلقه در حکومت به کار گیرند. و یک معقوله است که میگوید مردم کور نهگدار و حکومت کن. و به همین علت، جامعهء قبیلوی تمایل شدید به نظام کهنه دارد؛ چون روابط حکومت قبیلوی چنان با نهادهای جامعه قبیلوی پیوند خورده که مردم نظم را در نظام اجتماعی خود وابسته به حکومت مطلق العنان می بینند.

جامعهء قبیلوی همیشه تشنه نظم و ثبات است. مردم در جامعه، قبیلوی از خیر زمامداران تیر اند تا از شر آنها در امان باشند؛ بی ثباتی یکی از دلایل برای این است که مردم حتا دوره های مختلف زمامداری یک زمامدار را استقبال کنند. تشنگی برای ثبات نشان میدهد که جامعه قبیلوی چگونه دستخوش بی ثباتی مکرر و مداوم بوده و این بی ثباتی وقتی آنقدر حاد شده که حتا کوچک ترین مصوونیت مالی و جانی را نیز برای مردم از بین برده است، مردم ثبات در زیر استبداد را ترجیع داده و برای دور دوم حکومت یک زمامدار رضایت و خوشی نشان داده اند که استبداد با ثبات را در دوره اول زمامداری خود داشت؛ یعنی مردم آگاهانه از این زمامدار می خواهند تا بیاید و آنها را از چنگال شر و نفاق نجات دهد و ثبات بیاورد، ولو خودکامگی را شرطی برای زمامداری دور دومش تعیین کند؛ یعنی اگر زمامدار عدل و انصاف نکند بلا به ردش، ولی باید نظم و ثبات را برای مردم حفظ کند. بقای حکومت و امنیت مُلک، یکی از دعاهای جامعه قبیلوی است. که در شرایط امروز به چشم میبینیم که مردم آماده به بازسازی نیست و زمینه مهیا شده قبول ندارند و میخواهند به حالت که سالها زیر یوغ استبداد قرار داشتند و یوغ را بار دیگر بر شانه هایشان بگزارند.

به هر حال، در افغانستان ملاها همیشه خواهان قدرت سیاسی بوده و اگر چند در بخش عظیم تاریخ نتوانسه اند مستقیما ً حکومت کنند - البته در امارات اسلامی طالبان بدین هدف خویش نایل شدند - ولی توانستند که با حمایت از سنتهای قبیلوی، خواست خویش را تا حدود زیادی بالای حکومت تحمیل نمایند. علت این موفقیت آنها، همانا مذهبی بودن فرهنگ قبیلوی است. باز هم قابل توجه است که وقتی از دین قبیلوی سخن گفته میشود.

دین وقتی به مجموعه ای از سنتها و پندارهای قبیلوی تغییر شکل میدهد، در واقع خادم فرهنگ قبیلوی شده که حامی و حاوی باورهای سنتی و میراثی جامعه قبیلوی است. وقتی فرهنگ تعیین کننده و انعکاس دهنده چگونه اندیشانه جامعه باشد، فرهنگ دینی، قشر سنتی را از پایگاه اجتماعی برخوردار ساخته، به شرط آنکه سنتها و پندارهای سنتی جامعه قبیلوی را حفظ کنند نکته دیگر که قابل یاد آوری است گروه مجاهدین هم به نوع از انواع با استفاده از نام دین و مذهب به شکل مستقیم و غیر مستقیم تاثیر خود را در دور نهگداشتن مردم قبیله وی داشته است.

اکنون وقت آن رسیده است که ملیت های تحت ستم واستبداد با استفاده ازشعار های آزادی و دموکراسی که درافغانستان بگوش ها طنین اندازد و با یست به تدریج دراحیای هویت،زبان وفرهنگ با عظمت شان تلاش ورزند و اینرا شگوفا سازید تا رونده گان طریقت نوین و تازه ایی بسوی یک آینده تابناک تر قدم بر داردند و رنگ تازه بخشند.

درمورد اینکه چه مسایلی باعث جنگ، فساد، فجایع و مداخلۀ خارجی درکشورمیگردد نگرش ها ودید گاه های مختلف دراین زمینه موجود داشته و دارد.

در تاریخ وطن عزیزما افغانستان کنونی بخصوص دریک قرن اخیربا تأسف، مملو ازتنشهای ملی واجتماعی ومیدان قتل وغارت ها وپر ازماجراهایی خونین و دارای فراز ونشیب های سیاسی وطوفان هائی ازحوادث ناگواردران به نوبه خود تکرارشده وگاهی با گسترش ابرهای سیاه فضای کشورمکدرگردیده آنچه ازاین صحنه ها دراوراق تاریخ انعکاس یافته است برای عاملین آن ننگین وشرم آوربوده است که این خوب وبد روزگاربحیث خاطرات تلخ وشیرین مردم بوده با وجود سانسورومما نعت های فراوان، پیوسته درپس منظر تاریخی وطن ما ثبت گردیده است.

درطول زمان کشمکش های خونین تاریخی که بین فرمانروایان وحمرای جابر و ستمگردردونیم قرن اخیرهمه سربرآورده گان جامعۀ قبیلوی (سران و سرداران) که برای تحکیم پایه های قدرت خود کامگی سیاسی، اقتصادی واجتماعی وفرهنگی قبیلوی وقبیله سالاری بوده جزتحکیم حاکمیت اتنیکی بر محورخود بزرگ بینی،برتری جوئی خودی و خانواده گی وعظمت طلبی لجام گسیخته سلطه وسیطرۀ یک فرد بالای سایر قوم کاری به نفع ساکنین منطقه انجام نداده انند.

حاکمان مستبد قبیله سالارهمیشه درتلاش بوده اند اندیشۀ فاشیستی وخود محوری را درمغزجامعۀ سنتی قبیلوی نفوذ داده بخاطر بقای حاکمیت وحفظ انحصارقدرت سیاسی خود ودوام استبداد وفجایع بطورآگاهانه بسترستم پذیری را دردل ودماغ غیر از خانواده شان که اکثریت مطلق ساکنین منطقه را تشکیل میدهند فراهم نمایند.

اما مرجع قضایی - که مبین قدرت شرعی و یا مرجع تطبیق شریعت در جامعه اسلامی باشد - در حکومت استبدادی، جزئی از دستگاه استبدادی است، نه آن مرجعی که بتواند در کویر خشک و سوزان استبداد، حد اقل از طریق صلاحیت و موقف قضایی در حکومت، یک قطره آب عدالت به کام تشنه ای مردم بچکاند و حقوق انسانی و بشری که خداوند برای بندگانش داده است مستحق دانسته و از حقوق شان حمایت نماید.

 و مستبدین را مجال ندهید که دیگر بر سرنوشت مردم بازی ننماید. مردم که سالها دور نهگداشته شده و از تلاش های خسته ناپذیری که در قرن بیست صورت گرفته که اگر به قید تحریر بیاوریم قلم عاجزی مینماید و این دانشمندان از خود مکاتب و فلسفه های متعدد از خود به جای گذاشتند که قابل تقدیر است. که میتوان از چندی آن نام برد افلاطون، سقراط، ارسطو، کانت و غیره از جمله کسانی هستند که نظام های جدید را جایگزین ساختند و درین نظام ثابت ساختند که تمام اعضای جامعه دارای حقوق و امتیازات مساوی هستند اشخاص عادل و در مسند قضا قرار دارند باید مدافع اساسی انسانی و بشری مردم باشد قرار بگیرد و برای کسانی که سالها به ظلم و استبداد وجود خود را تقذیه نموده و امرار معیشت کرده جلو ایشانرا گرفته عدالت را پیاده نمایند. ولی بد بختانه که امروز نهای قضایی افغانستان نیز از جمله کسانی گماشته میشود که دیروز بر سرنوشت مردم بازی کرده بود امروز معیار تعهد و صادیق بودند نیست بلکه معیار روابط است که بر دولت افغانستان حکم فرماست و فعالان و آذادمنشان جامعه مدنی این را وظیفه خود دانسته با بیان حقایق این همه را به گوش جهانیان رسانیده وظیفه ایمانی و جدانی، انسان دوستی و وطن دوستی خویش را ادا مینمایند. و به امید یک آینده روشن به مردم افغانستان روز را آغاز مینمایند.

 

Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 10 FEB

GOFTMAAN 09.02

KANKAASH 11.02

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

تاجیــــکان درگــذرگـــاه تــاریـــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

آریــانــا ســـعید

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 77 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.