نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| افغــانســتان، وحــدت مـــلی- یا تجـــزیه |
|
|
|
| مقـــــــالات - اجتمـــاعی |
| نوشته شده توسط میر احمد لو مانی |
| دوشنبه ، 11 مرداد 1389 ، 22:15 |
|
حدود سه دهه قبل، آنگاه که کودک ی بیش نبودم؛ صبح ها قبل از آغازی به دروس، در جلو ساختمان مکتب مان، ما (بچه ها) را وادار مینمودند تا دسته جمعی، سرود "ملی؟؟" سر بدهیم (بخوانیم ). سرود که برای من نه تنها حکم ملی بودن را نداشت، بلکه کاملا بیگانه، نا مفهوم و گنگ مینمود .
سوچه دا ازمکه آسمان وی = مدام که این زمین و آسمان پایدار است سوچه دا جهان ودان وی = مدام که این جهان باقی و بر قرار است سوچه پاتی یو افغان وی= مدام که یک افغان هم زنده باشد ؛ تل دی وی افغانستان وی= افغانستان پاینده و بر قرار است و...
محتوای این سرود، بیش از آنکه، احساس غرور و افتخار " ملی " را در ضمیر روح و روان جمعی ما ن بر انگیخته و زنده بنماید، نوعی وحشت و بر تری جویی قبیله و دسته های خاصی را، بر ما به القا گرفته، و یک نوع سرنوشت محتوم ی را بر ما به تحمیل می گرفت. گو یی سرنوشت و تقدیر ما چنین است و تغیر در چگونه گی وضعیت سر نوشت، خارج از عظم و اراده ما می باشد.
سرود با قاطعیت تمام، بر حاکم بودن افغان، « حتی تا آخرین فرد این قبیله » بر ما و سرنوشت مان تاکید می ورزید ؛ و این تاکید به گونه « حتمی » و بدون قید و شرط، بر پسیکولوژی جمعی ما به تحمیل گرفته شده و دیکته می گردید.
سرود نه تنها برای ما گنگ، نا مفهوم، ملال انگیز و چندش آور مینمود ؛ بلکه، نوع تحمیل فرهنگ و اصالت "غیر "؛ و تسلیم پذیری در برابر این تحمیل را به ما به القا میگرفت. که سر آغاز از هم پاشی خود باوری به اصالت و هویت «جامعه و فرد» از همین نقطه آغاز میابد. که همین امر خود سر آغاز استیلای فرهنگ بیگانه بر پسیکولوژی جامعه میباشد.
در فرهنگ « باور» عمومی من هزاره، در ان دور دست های مورد خشم و تبعیض قرار گرفته شده ( مناطق کوهستانی هزاره جات ) ؛ باز (میدان ) تعریف از هویت " افغان " بودن مشخص بود .
افغان ؛ این یعنی: " نه " من. و نه هم قوم من . بلکه، قبایل و انسان های ما سوای قبیله و طایفه من. و چه بسا این تعریف تا به مرز " دشمن " بودن، در فرهنگ عمومی ما «هزاره ها» به معیار شناخت و تشخیص قرار گرفته شده است. که، انگیزه پیدایش چنین باور در فرهنگ عمومی جامعه هزاره، بدون شک منشا در عمل کرد های تلخ تاریخی گذشته داشته و دارد. زیرا حقیقتا افاغنه، در مقاطع مختلف تاریخی بار بار، به گونه بیرحمانه و با تمام شدت عمل دست به کشتار جمعی هزاره ها یازیده اند. و، در هنگامه که، جنگ و کشتار ی از هزاره ها در میان نبوده است ؛ کار تبلیغی وسیع و برنامه شده یی جهت حذف و نابودی هزاره ها به گونه متداوم از جانب حلقات وابسته به طوایف " افغان " به اعمال گرفته شده است. و بعد با زبان همین " افغان ´ هر صبح به من " غیر افغان " تفهیم میگردید که: مدام که یک نفر افغان هم زنده هست ؛ این کشور و مملکت از آن او میباشد. ( سوچه پاتی یو افغان وی....) و حقایق حاکم بر محیط و ماحول ما نیز، مصداق به تمام معنی بر تایید این سرود به مشاهده می رسید.
ما، قریه خویش، قول خویش، تپه خویش و.... در نهایت هزارستان خویش را ( به گونه نسبی آن ) داشته بوده ایم. اما کشور، مملکت، حاکمیت و « اراده ملی مشترک » را هرگز، به تجربه نه گرفته ایم؛ که، کشور مملکت و زاد گاه من به تاراج رفته است. بخش اعظم پیکره نیاکان من در سرزمین های اشغال شده توسط متهاجمین بیابان گرد، فوسیل های شان پوسیدند و به فراموش خانه تاریخ تاریک، متعفن و فاشیستی استبداد به دفن گرفته شدند. ما بر اثر توطئه متداوم استبداد خورد شده ایم، به گونه یی که، امروز مرز جغرافیایی سرزمین و وطن مان، همان محدوده " ده و قریه " ما محسوب میگردد. از همین جا است که ما حضور کوچی را فقط در پشت قریه و منطقه مان احساس مینماییم. این که بر وطن، سرنوشت، تاریخ، اعتبار و افتخارات ما چی رفته است، دیگر بر ما مربوط نه میگردد. انسان های نا آشنا و بیگانه یی از آنسوی مرز ها هر چند گاهی، کرگدن وا ر بر لانه و آشیانه ام هجوم آورده و ادعای مالکیت بیشتر و بیشتر مینمایند ؟؟. ما و سرزمین مان کوچک و کوچک تر میشویم. انسان های کوچک، محدوده ها ی کوچک و مسئولیت ها ی کوچک و، برادر کوچک .؟؟ چقدر توجه معقولانه . لاک و پالان منیت های را بر پشت مان گذاشته اند و افسار ی را هم لجام گونه بر دهن مان زده اند. و در این میدان مبارزه میان مرگ و زنده گی چه خون سرد ا نه، شاهد سلاخی برادران خویش بوده ایم.
جهت رجعت به اقتدار اولیه، نیاز مند باز شناسی آن میباشیم. که، باز شناسی هویت تاریخی، یکی از پیش شرط های اساسی ایجاد وحدت ملی به اندرون کشور به حساب میاید ؛ با القا ی تاریخ و هویت تحریف شده، همراه با فرهنگ خشونت ؛ از جانب حلقات و حاکمیت های خاص بر روان اجتماعی ما، در افغانستان سخت آسیب پذیرفته است. که در نتیجه شالوده و اساس " باور " به هویت و اصالت جمعی مان را مخدوش نموده و از هم پاشیده است. که، پیامد و پس منظر آن، در صده های اخیر برای ما سخت ترین آسیب ها « جنگ های خونین در بین برادران هم ریشه و هم فرهنگ بوده است. و اگر روی این موضوع کار مثمر و پیشگیرانه یی صورت نگیرد، اسیب های مهلک تری را در پیش رو خواهیم داشت. علت همین سر خورده گی روانی بی ریشه گی ما است که، در گذر و عبور زمان، گه گاهی فرزندان این سرزمین را به غیر متمایل و علاقه مند نموده است. هر گاه اصالت و هویت « ریشه » قدرت مند و کار ساز به گونه تکیه گاه مطمئن باشد ؛ آنگاه ملت قدرت مند و سر فراز ی همچون درخت تنومند و استوار در پهنه هستی و تاریخ قامت بلند خواهد کرد..
این که امروز ساکنین بومی سرزمین افغانستان « خراسان » تا بدین پیمانه در طاعون منیت های کاذب و کشنده یی دارند میپوسند « میمیرند » ؛ علت در همان ایجاد فضا سازی های مسموم حاکمیت های قبیله گرا، از گذشته تا به حال میباشد. کار تخریبی مثمر، پیگیر و پلانیزه شده یی استبداد و ارتجاع، پیکره عظیم از گستره تمدن افتخار بر انگیز بشریت را به فوسیل های مرض آلود طاعونی، تبدیل نموده است. به گونه که، امروز جهانیان از این طاعون « انتحار، ترور و تریاک » احساس خطر نموده و به تنگ آمده اند. که بدون شک برای وارثان اصلی و با درایت سرزمین خراسان بزرگ، این موضوع مایه خفت و سر افکنده گی بیش نه خواهد بود.
ما در سرزمین آبا و اجداد ی خویش، آواره، اجنبی و بیگانه بوده ایم. و این درد، بزرگ تر از هر درد دیگری میباشد ـــ وقت که تو به اندرون خانه ات ؛ خود را بیگانه، حقیر و طرد شده، احساس بنما یی . برادران هم ریشه، وارثان آرش بزرگ، مام و میهن را در یابید ..
کمی که بزرگ شدم، پا به اندرون شهر و پایتخت کشورم گذاشتم . خدای من . این جا دیگر تا به کدام پیمانه یی خود و همتباران ام را حقیر و بیگانه باز یافتم . هزاره یعنی قوم و طایفه تبعید شده، مورد خشم و غضب قرار گرفته شده، مطرود ؛ جوالی، دست فروش، خدمه و در نهایت مامور دون پایه دولت . هیچ گوشه پایتخت کشورم را مکان امنی برای خود و همتباران ام نه دیدم. نی تنها هیچ گوشه پایتخت، بلکه هیچ گوشه این سرزمین برای مان مکان امنی نبوده است . پس چگونه ادعا بنمایم که، این سرزمین از آن ما ها است و جهت تحکیم پایه های وحدت ملی و حدود جغرافیایی ان، کوشا باشم .؟؟؟ افغانستان تا هم اکنون حدود جغرافیا یی مشخصی ندارد، تا در حفظ ان کوشا بود. خط دیورند و جنجال های مخرب ان خود اثبات بر این ادعا میباشد. خط دیورند، گذر گاه ار مغان مرگ مان بوده است . خط دیورند نقطه " وصل "، و تلاقی " قدرت " کرگدن ها در طول تاریخ معاصر مان بوده است. مدام که این خط مرزی غیر فعال و مبهم است، هر آن امکان هجوم دسته جمعی کرگدن ها ممکن میباشد.
برای من هزاره یگانه مقطع طلایی تاریخ که در ان من هزاره به گونه نسبی هویت خویش را باز شناختم،همانا دهه سال های شصت هجری میباشد و بس. سال های که بیش از هزاران نفر از جوانان مستعد و علاقه مند هزاره در مراکز تحصیلات عالی در داخل و خارج از کشور جذب گردیدند. در شهر و ادارات دولتی زخم توهین و حقارت روح و روان انسان درد مند هزاره را به آزار نه میگرفت. در بدنه قدرت حاکمیت حضور هزاره ها حتی المقدور، محسوس بود و...
افغانستان سرزمین است خون چکان. و این خون، چندین نسل و چندین قرن است که از پیکره مجروح آن دارد فوران مینماید. انسان در این سرزمین در رنج مدام تابوت مرگ خویش بر دوش کشیده است. انسان و انسانیت در این بادیه، همواره محکوم به مرگ بوده است. شوره زاری است خشکیده، و توحش گاهی است که طالب می پروراند. و، در جهان امروز، براستی هم که چی رنج عظیم تر از " افغان " بودن . ما هم در محدوده جغرافیایی کشور خویش از آغاز تشکیل حاکمیت افغان ها تا به امروز در رنج بوده ایم. و هم در خارج از محدوده کشور و سرزمین خویش .. چرا؟؟ در برابر کدام پاداش این همه رنج متداوم را باید متحمل گردید ؟؟..
* * * امروز بحث ها یی راجع به تجزیه افغانستان، در رسانه ها به راه افتاده است. که، از دید گاه این حقیر بحث ی است قابل تامل . در گفتار فوق هدف نگارنده این بوده است که، در موجودیت افغانستان کنونی، ما ساکنین بومی و اصلی این سرزمین، هرآنچه را که داشته ایم، از دست داده ایم. از ریشه و اساس ما مردمان بی کفایت و بدوی به گونه امروز آن نبوده ایم. تاریخ گذشتگان ما، خود گواه این ادعا میباشد. ما با داشتن پیشینه تاریخی قدرت مند و تمدن ساز، امروز در میان باتلاق مرگ ( حاکمیت افغان ها ) داریم آخرین نفس های مان را میکشیم . آیا موقع ان فرا نرسیده است تا بر این روند درد و خفت نقطه پایانی گذاشته شود ؟؟. در صورت تجزیه افغانستان، ما چی چیزی را از دست خواهیم داد ؟؟. چیزی برای مان باقی نمانده است تا آن را از دست بدهیم . من معتقد هستم ؛ باور و ایمان کامل دارم که، در صورت یک پیمان " مقدس " و " آگاهانه " جمعی از فرزندان برومند خراسان زمین ؛ به گونه قطعی به رنج انسان های هم تبار من در این سرزمین نقطه پایان گذاشته خواهد شد. برای تداوم بقا و تامین سعادت برای امروز و فردا، نیاز مند تغیر در سرنوشت خویش میباشیم. تغیر در موجودیت وضعیت کنونی، " اگر " در گرو " تجزیه " افغانستان می باشد ؛ پس " چنین بادا " . تجارب تاریخ به ما آموخت که فرزندان خراسان از تجارب و پخته گی لازم جهت اعمار نمودن قانون مند و تعیین کننده سرنوشت، فاصله ها دارد. گر چند من معتقد به اعجاز، از جانب انسان در عرصه های مختلف میباشم که در صورت وقوع ان، حماسه کاوه آهنگر در سینه تاریخ ملت ما زنده خواهد شد. وضعیت درد آور و کشنده کنونی ملیت های برادر و هم ریشه تاجیک و هزاره را به تعقل گرایی عمیق فرا میخواند.
ما ؛ در پروسه نبرد خونین و مستبدانه یی سه صد ساله موجودیت افغانستان، نی تنها به " محدوده فاضله " « وحدت » و یک پارچه گی« ملی » قدم نه گذاشته ایم، بلکه چالش های بس عمیق و هراس انگیز ی را در فرا راه خویش، مشاهده مینماییم.
|
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




بنام خداوند





